ــ در كافى ، اعلام الورى ، بصائر الدّرجات و بحار الأنوار از قول عيسى بن عبداللّه (28) ، از پدرش ، از جدّش چنين آمده است :
در بستر مرگ ، امام سجّاد علىّ بن الحسين عليهالسلام به فرزندانش كه پيرامون او گرد آمده بودند ، نظرى افكند .
سپس چشم به فرزندش محمّد بن على (امام باقر عليهالسلام) انداخت و فرمود : «محمّد! اين صندوق را بگير وبه خانه خود ببر» .
سپس امام به سخن خود ادامه داد و فرمود :
در اين صندوق به هيچ عنوان دينار و درهمى وجود ندارد ، بلكه آكنده از علوم است .
(29)
ــ همچنين در بصائر الدّرجات و بحار الأنوار ، از همين عيسى بن عبداللّه روايت شده است كه امام صادق عليهالسلام فرمود :
پيش از آنكه علىّ بن الحسين بدرود حيات گويد سبد يا صندوق را حاضر كرده به فرزندش فرمود :
محمّد! اين صندوق را ببر . او نيز صندوق را توسّط چهار نفر حمل نمود و برد .
چون امام سجّاد درگذشت ، عموهايم براى گرفتن سهم خود از محتويات آن صندوق به پدرم مراجعه كرده گفتند : بهره ما را از آن صندوق بپرداز .
امام باقر در پاسخ آنها فرمود : به خدا قسم كه شما را نصيبى در آن نيست . اگر شما را بهرهاى در آن مىبود ، آن را [پدرم] به من تحويل نمىداد .
[سپس امام صادق عليهالسلام اضافه كرده مىفرمايد :] در آن صندوق سلاح رسول خدا و كتابهاى او قرار داشت . (30)
ج ) امام صادق (عليهالسلام )
در بصائر الدّرجات از قول زراره (31) آمده است كه امام صادق عليهالسلام فرمود :
« هنوز امام باقر (ع) حيات داشت كه آن مواريث و كتب به من منتقل شد . »(32)
_________________________
28 . عيسى بن عبداللّه بن عمر بن علىّ بن ابى طالب كه به او هاشمى مىگفتند ، از اصحاب امام صادق عليهالسلام بوده و احاديث بسيارى از آن حضرت روايت كرده است . قاموس الرّجال : ج 7 ص 275 ـ 276 .
29 . الكافى : ج 1 ص 305 ح 2 ؛ اعلام الورى : ص 260 ؛ بصائر الدّرجات : ص 44 ؛ بحارالأنوار : ج 46 ص 229 ؛ الوافى :
ج 2 ص 83 .
30 . الكافى : ج 1 ص 305 ح 1 ؛ الوافى : ج 2 ص 82 ، بصائر الدّرجات : ص 165 ؛ اعلام الورى : ص 260 ؛ بحارالأنوار :
ج 46 ص 229 .
31 . زراره ابوالحسن ونام او عبدربه ، فرزند اعين ، آزادكرده بنى شيبان كوفى بوده و از امام صادق عليهالسلام حديث
روايت كرده است . وى در سال 150 ق وفات نموده است . قاموس الرّجال : ج 4 ص 154 .
32 . بصائر الدّرجات : ص 158 ، 180 ، 181 و 186 .
مراجعه امامان مكتب اهل بيت (عليهمالسلام ) به « جامعه »
نخستين امامى كه به كتاب اميرالمؤمنين (عليهالسلام) اشاره كرده و از آن سخن گفته است ، امام علىّ بن الحسين زين العابدين عليهالسلام مىباشد .
اين مطلب در كتب كافى ، من لا يحضره الفقيه ، تهذيب ، معانى الاخبار و وسائل آمده است . ما آن را از كتاب كافى نقل مىكنيم .
ــ از ابان بن تغلب (35) روايت شده كه گفت :
از علىّ بن الحسين عليه السلام در مورد كسى سؤال شد كه درباره مقدارى از مال خود وصيّت كرده بود .
(يعنى به طور مبهم وصيّت كرده بود كه قدرى از مال مرا به فلان مصرف برسانيد ، ولى مقدار آن را مشخص نكرده و عبارتى مانند « شىءٌ مِن مالى » به كار برده بود) .
آن حضرت در پاسخ فرمود :
«شىء» در كتاب امام على يك ششم محسوب مىشود . (36)
ــ و نيز در كتابهاى خصال ، عقاب الأعمال و وسائل الشّيعه ، از امام باقر عليهالسلام روايت شده است كه فرمود :
در كتاب على آمده است : سه خصلت است كه دارنده آن نمىميرد مگر اينكه وبال و زيان آنها را در ايّام حيات خود ببيند . آنها عبارتند از :
سركشى ، بريدن از بستگان و خويشاوندان و سوگند دروغ » . (37)
ــ امام صادق عليهالسلام نيز در مورد اثبات اوّل ماه با رؤيت هلال به كتاب اميرالمؤمنين اشاره فرموده است . (38)
به جز مواردى كه ذكر شد ، ما سى و نه مورد ديگر از روايتهايى كه در آنها دو امام بزرگوار ، امام باقر و امام صادق عليهماالسلام ،
از كتاب اميرالمؤمنين على عليهالسلام سخن گفتهاند ، به دست آوردهايم . (39)
گذشته از اينها مواردى نيز بوده است كه همين دو امام بزرگوار عين كتاب اميرالمؤمنين را بيرون آورده متن آن را براى برخى از اصحاب خود
چون زراره ، محمّد بن مسلم (40)، عمر بن اذينه (41) ، ابو بصير ، ابن بكير (42) ، عبدالملك بن اعين (43) و معتب (4) خواندهاند . (45)
گاهى نيز ديده شده است كه امام باقر و امام صادق عليهماالسلام كتاب اميرالمؤمنين را در برابر پيروان مكتب خلفا گشوده و مطالبى از آن را به ايشان نشان دادهاند .
حديث زير مبيّن همين مطلب است . نجاشى روايت كرده است :
عذافر صيرفى (46) در معيّت حكم بن عتيبه (47) به خدمت امام باقر عليهالسلام رسيدند . حكم آغاز سخن كرد و مسائلى را مطرح ساخت
و امام با اينكه ديدار حكم را خوش نداشت ، او را پاسخ مىداد تا اينكه در مسألهاى بينشان اختلاف نظر افتاد [و حكم پاسخ امام را نپذيرفت] .
در اين هنگام امام باقر رو به فرزند خود كرده فرمود : « پسرم برخيز و آن كتاب [على عليهالسلام] را بياور » .
فرزند امام فرمان برد و كتابى بزرگ كه طوماروار روى هم پيچيده شده بود ، پيش روى آن حضرت نهاد .
امام آن را گشود و به جستجوى مسأله مورد بحث پرداخت تا آن را يافت .
سپس فرمود : « اين املاى رسول خدا و خطّ على است » .
سپس رو به حكم كرده فرمود :
اى ابو احمد! تو و سلمه (48) و ابوالمقدام (49) ، به هر طرف كه مىخواهيد ، به شرق و به غرب برويد ، كه به خدا سوگند علمى از اين مطمئنتر
كه نزد ما خانواده است و جبرئيل بر ما فرود آورده ، نزد هيچ كس ديگر نخواهيد يافت . (50)
دوازده امام اهل بيت عليهمالسلام گاه مىشد كه حكم مسألهاى را از كتاب امام عليّ بن ابیطالب عليهالسلام مىگفتند و به كتاب امام تصريح مىكردند
و گاه نيز همان حكم را بدون اينكه نامى از اين كتاب ببرند ، بيان مىداشتند كه علامه بزرگوار سید مرتضی عسکری (ره)
اين مطلب را در كتاب معالم المدرستين(51) شرح دادهايم .
[HIGHLIGHT=#ffff00] همين روست كه تمامى احاديث ائمّه عليهمالسلام را سندى واحد است ،
و احاديث آنها با هم از يك ريشه برخاسته ، و از يگانگى كامل با هم برخوردارند .
هشام بن سالم (52) ، حماد بن عثمان (53) و ديگران روايت كردهاند كه ابوعبداللّه امام صادق عليهالسلام فرمود :
[HIGHLIGHT=#ffff00]
حديث من ، حديث پدرم مىباشد ؛ و حديث پدرم ، حديث جدّم ؛ و حديث جدّم ، همان حديث حسين است .
و حديث حسين ، حديث حسن است ؛ و حديث حسن ، حديث اميرالمؤمنين ؛
و حديث اميرالمؤمنين ؛ حديث رسول خدا ؛
و حديث رسول خدا ، سخن خداى عز و جل مىباشد . (54)
ــ به همين جهت بود كه امام باقر عليهالسلام در پاسخ جابر بن عبداللّه ـ كه به حضرتش گفته بود :
هر وقت برايم حديثى بيان مىفرماييد ، اسناد آن را هم برايم بگوييد ـ فرمود :
پدرم ، از جدّم ، از رسول خدا ، از جبرئيل ، از جانب خداى عز و جل برايم چنين حديث كرد . و هر حديثى كه من براى تو مىگويم ، داراى همين اسناد است . (55)
ــ از همين روى بود كه ابو عبداللّه امام صادق عليهالسلام به «حفص بن بخترى» (56) فرمود :
آنچه از من شنيدهاى مىتوانى آن را از جانب پدرم روايت كنى . و آنچه را كه از من شنيدهاى مُجازى از جانب رسول خدا روايت كنى . (57)
شاعر در همين زمينه چه نيكو سروده است :
فوال أناسا قولهم وحديثهم .................. روى جدّنا عن جبرئيل عن البارى پس دوستى و پيروى كسانى را پيشه كن كه گفتار و حديث آنان چنين است : جدّ ما ، از جبرئيل ، از خداوند متعال روايت كرده است .
تا اينجا مشخّص ساختيم كه ائمّه اهل بيت عليهمالسلام عملاً چگونه امّت اسلامى را آگاه مىساختند
كه ايشان وارثان پيامبر در علوم و معارف اسلامى هستند ،
و اين علوم را حضرت على عليهالسلام به خطّ خود و املاى رسول خدا صلىاللهعليهوآله در كتابى ويژه مدوّن ساخته است.
_____________________________
35. ابان بن تغلب بن رياح ، ابو سعيد بكرى از موالى بنى جرير است كه از امامانى چون حضرت سجّاد و
حضرت باقر و حضرت صادق عليهماالسلام روايت كرده است . او به كسانى كه در مورد روايت احاديث امام صادق عليهالسلام ، وى را سرزنش مىكردند گفته است : چه طور به خود اجازه مىدهيد مرا از روايت احاديث مردى سرزنش كنيد كه از او سؤالى نكردم مگر اينكه در پاسخ فرمود :رسول خدا فرمود ... .
36. الكافى : ج 7 ص 40 ح 1 ؛ كتاب من لا يحضره الفقيه : ج 4 ص 151 ؛ معانى الأخبار : ص 217 ؛ تهذيب الأحكام : ج 9 ص 211 ح 835 ؛ وسائل الشّيعة : ج 13 ص 450 ح 1 .
37. الخصال : ص 124 ؛ عقاب الأعمال : ص 261 ؛ وسائل الشّيعة : ج 16 ص 119 .
38. الاستبصار : ج 3 ص 64 ؛ وسائل الشّيعة : ج 7 ص 184 .
39. رجوع كنيد به : معالم المدرستين : ج 2 ص 336 ـ 339 .
40. ابوجعفر اوقص ، محمّد بن مسلم بن رياح طحان ، از امام باقر عليهالسلام روايت كرده و مؤلّف كتاب «اربع مائة مسألة فى ابواب الحلال والحرام» بوده است . وفاتش در سال 150 هجرى است . قاموس الرّجال : ج 8 ص 378
41. مىگويند نامش محمّد بن عمر بن اذينه بوده كه نام پدرش بر نام خودش پيشى گرفته است . وى از اصحاب امام صادق عليهالسلامبوده است . معجم رجال الحديث : ج 13 ص 21
42 . ابن بكير ، ابوعلى عبداللّه بن بكير بن اعين شيبانى است . از ثقات مىباشد و از امام صادق عليهالسلام روايت كرده است . قاموس الرّجال : ج 6 ص 181 .
43 . عبدالملك بن اعين ، ابوفراس شيبانى است كه از امام باقر و امام صادق عليهماالسلام روايت كرده و در زمان امام صادق از دنيا رفته است قاموس الرّجال : ج 6 ص 181 .
44 . معتب آزاد كرده امام صادق عليهالسلام است . منصور دوانيقى ، خليفه عبّاسى فرمان داد تا او را هزار تازيانه بزنند كه بر اثر آن درگذشت . قاموس الرّجال : ج 9 ص 47
45 . براى ملاحظه روايات مربوطه رجوع كنيد به : معالم المدرستين : ج 2 ص 339 ـ 343 .
46 . عذافر بن عيسى خزاعى صيرفى است كه از امام جعفر صادق عليهالسلام روايت كرده است . قاموس الرّجال : ج 6 ص 295
47 . حكم بن عتيبه كوفى است كه از امام باقر و امام صادق عليهماالسلام روايت نقل كرده است . حكم به سال 113 يا 114 يا 115ه .ق در سنّ شصت و چند سالگى درگذشت . اصحاب صحاح در مكتب خلفا احاديث او را آوردهاند . قاموس الرّجال : ج 3 ص 375 ، تهذيب الأحكام : ج 1 ص 292 .
48 . سلمة بن كهيل ، ابويحيى حضرمى كوفى است . امام باقر و امام صادق عليهماالسلام را درك كرده است . قاموس الرّجال : ج 4 ص 439 .
49 . ابوالمقدام ، ثابت بن هرمز آهنگر پارسى است . امام باقر و امام صادق عليهماالسلام را درك كرده است . او و سلمه از «بتريه» بودند كه مردم را به ولايت على عليهالسلام دعوت مىكردند ، در حالى كه امامت ابوبكر و عمر را نيز قبول داشتند و عثمان و طلحه و زبير و عايشه را دشمن مىداشتند . اينها معتقد به خروج با اولاد علىّ بن ابى طالب عليهالسلام بودند و در اين راه امر به معروف و نهى از منكر هم مىكردند ، و هر كدام از اولاد على عليهالسلام را كه بر حاكم زمان مىشوريد و خروج مىكرد ، امام مىدانستند . قاموس الرّجال : ج 2 ص 287 ح 289 .
50 . رجال النجاشى : ص 279 .
51. معالم المدرستين : ج 2 ص 344 .
52 . هشام بن سالم ، ابومحمّد جواليقى كوفى است . از امام صادق عليهالسلام روايت كرده و كتابى نيز تأليف نموده است . قاموس الرّجال : ج 9 ص 357 .
53 . حماد بن عثمان فزارى از امام صادق و امام كاظم و امام رضا عليهمالسلام روايت كرده است . قاموس الرّجال : ج 3 ص 397 .
54 . الكافى : ج 1 ص 53 ؛ ارشاد ، مفيد : ص 257 .
55 . امالى المفيد : ص 26 .
56 . حفص بن بخترى بغدادى ، در اصل كوفى ، از جمله اشخاصى است كه از امام جعفر صادق عليهالسلام روايت كرده است و داراى كتابى نيز مىباشد . قاموس الرّجال : ج 3 ص 355
57 . وسائل الشّيعة : ج 3 ص 380 ح 86 .
در برابر اين همه محكمكارىها در مكتب اهل بيت عليهمالسلام ، مسأله مدارك حديث پيامبر در مكتب خلفا به قرار ذيل است :
در مكتب خلفا نوشتن حديث پيامبر صلىاللهعليهوآله تا زمان « عمر بن عبدالعزيز »ممنوع بود ،
امّا به دستور اين خليفه اين امرِ حرام ، حلال شد .
بنا بر اين ، در ابتداى قرن دوم هجرى پيروان مكتب خلفا تدوين حديث را شروع كردند .
پس آنچه به نام حديث پيامبر در آغاز قرن دوم هجرى نزد پيروان مكتب خلفا وجود داشت ، احاديثى بود كه با چند واسطه از پيامبر به ايشان رسيده بود .
بنابر نظر محدّثان ، حديث در مدّت يك قرن توسّط چهار طبقه از روات روايت مىشود .
مثلاً چنانچه در آن زمان كه « عمر بن عبدالعزيز » ـ كه در سال 101 هجرى وفات كرده ـ حديثى را از پيامبر صلىاللهعليهوآله روايت كند ،
در اين مورد ، سلسله سند حديث مىتوانست چنين باشد :
1 . عمر مىتوانست آن حديث را از پدرش عبدالعزيز بن مروان روايت كند .
2 . عبدالعزيز بن مروان مىتوانست حديث را از پدرش مروان بن حكم روايت كند .
3 . مروان بن حكم كه در زمان پيامبر طفلى شيرخوار بوده ، مىتوانست آن حديث را از پدرش حكم بن ابى العاص روايت كند .
4 . حكم بن ابى العاص كه حضور پيامبر را در بزرگسالى درك كرده بود مىتوانست حديث را از پيامبر روايت نمايد .
بنابراين، در مثال مذكور، آن حديث با چهار واسطه از پيامبر صلىاللهعليهوآله روايت شده است.
در اين صورت ، حديثى كه در طول صد سال با چهار واسطه از زبانى به گوشى برسد ، تا چه اندازهاى قابل اعتماد است!؟
اينك دليلى روشن از مكتب خلفا برگفته خود مىآوريم :
ذهبى و ابن كثير از « بشير بن سعد » روايت مىكنند كه مىگفت :
« از خدا بترسيد و خوددار باشيد در روايت كردن حديث!
به خدا قسم ، من خود كسانى را ديدم كه با هم در مجلس ابوهريره مىنشستيم و
ابوهريره از پيامبر و همچنين كعبالاحبار حديث روايت مىكرد ، سپس بر مىخاست .
من خود مىشنيدم از بعضى كسانى كه با ما در مجلس ابوهريره بودند ، روايتهايى را كه ابوهريره از پيامبر روايت كرده بود ،
به كعب نسبت داده آن روايت را از كعب روايت مىكردند ،
و رواياتى را كه ابوهريره از كعب روايت كرده بود ، به پيامبر نسبت داده از او روايت مىكردند . » (58)
ناگفته نمانَد آنچه تا بدين جا بيان شد ، درباره احاديثى مىباشد كه در زمان معاويه جعل نشده ، و يا آنكه به سود خلفا دستكارى نگشته است ؛
چنان كه در كتاب «نقش عايشه در تاريخ اسلام» به خصوص فصل « با معاويه» و نيز در دروس دیگر کتاب « نقش ائمه در احیاء دین »
تألیف علامه سید مرتضی عسکری (ره) به آن اشاره شده است .
_________________________
58 . سير اعلام النبلاء : ج 2 ص 436 ؛ الكامل فى التاريخ ، ابن كثير : ج 8 ص 109 ، شرح حال ابوهريره . الفاظ اين حديث مطابق نقل ابن كثير مىباشد . رجوع كنيد به : تفسير ابن كثير : ج 3 ص 104 ـ 105 .