مسلمانان به پيروى از قرآن كريم اتفاق نظر دارند كه نماز، بدون طهارت، صحيح نيست و طهارت مطلوب براى نماز، وضو، غسل و تيمم
است. خداوند، سر تكليف انسانها را به طهارت قبل از نماز، بيان كرده است:
«ما يريد الله ليجعل عليكم من حرج و لكن يريد ليطهركم((1))»،
[خداوند نمى خواهد مشكلى براى شما ايجاد كند، بلكه مى خواهد شما را پاك سازد].
چنان كه از ظاهر كتاب و سنت برمى آيد، وضو در تشريع اسلامى از اهميت بالايى برخوردار است، پيامبر اكرم(ص) فرمود:
[COLOR=green]«لاصلاة الا بطهور»،((2)) [نماز بدون طهارت صحيح نيست] و در جاى ديگر فرمود: «الوضوء شطرالايمان»،((3)) [وضو جزء ايمان است].
كه جايگاه وضو در تشريع اسلامى چنين است، بر هر مسلمانى واجب است كه از اجزا، شرايط، نواقض و مبطلات آن، كه
عهده دار بيان آنها هستند، آگاه شود.
در اين مقاله بر آن تكيه مى كنيم، تبيين يكى از مسائل وضو است كه فقها در باره آن اختلاف نظر دارند،
حكم مسح يا شستن پا.
در قرآن به هنگام بيان وجوب وضو و كيفيت آن مى فرمايد:
[COLOR=green]«يا ايها الذين آمنوا اذا قمتم الى الصلاة فاغسلوا وجوهكم و ايديكم الى المرافق وامسحوا برؤوسكم و ارجلكم الى الكعبين و ان كنتم
جنبا فاطهروا وان كنتم مرضى اوعلى سفر او جاء احد منكم من الغائط او لامستم النساء فلم تجدوا ماء فتيمموا صعيدا طيبا فامسحوا
بوجوهكم و ايديكم منه ما يريد الله ليجعل عليكم من حرج ولكن يريد ليطهركم و ليتم نعمته عليكم لعلكم تشكرون»((4))،
[اى كسانى كه ايمان آورده ايد! هنگامى كه به نماز مى ايستيد، صورت و دستها را تا آرنج بشوييد وسر و پاها را تا برآمدگى جلو پا
مسح كنيد و اگر جنب باشيد، غسل كنيد و اگر بيمار يامسافر باشيد، يا يكى از شما قضاى حاجت كرده، يا با زنان تماس گرفته
(آميزش جنسى كرده ايد) و آب نيابيد، با خاك پاكى تيمم كنيد و از آن، بر صورت و دستها بكشيد. خداوند نمى خواهد مشكلى
براى شما ايجاد كند، بلكه مى خواهد شما راپاك سازد و نعمتش را بر شما تمام كند، شايد شكر او را به جاى آوريد].
آيه يكى از الاحكام است كه از آنها احكام شرعى عملى كه افعال مكلفان رادر امور مربوط به زندگى دنيا و دينيشان
كند، استنباط مى شود. اين گونه آيات، دلالت و تعابير آشكار و روشنى دارد، زيرا مخاطب اين آيات، مردمان با ايمانى هستند
رفتار خويش را طبق آيات قرآنى انجام دهند. از اين رو اين آيات، از آيات مربوط به توحيد و معارف عقلى، بويژه مسائل مربوط به
و معادكه ديدگان انديشمندان متبحر را به خود جلب مى كند، متفاوت است. انسان اگر دراين آيات و نظاير آنها كه مبين وظايف
است، مانند آياتى كه وجوب اقامه نماز در اوقات پنج گانه را بيان مى كند، تامل كند، درمى يابد اين گونه آيات كه
را مورد خطاب قرار مى دهد تا وظايف آنان را به هنگام اقامه نماز ترسيم كند، از تعابير محكم و دلالت روشنى برخوردار است.
گونه خطابها بايد از هر گونه پيچيدگى و ابهام، تقديم و تاخير و تقدير كلمه ياجمله اى عارى باشد تا عموم مسلمانان در هر
هستند، اعم از عالمى كه به دقايق قواعد عربى آشناست و غير عالم، از مضمون آن آگاه شوند. بنابراين هر كس آيه مزبور را به
اى ديگر تفسير كند، از جايگاه آن بى خبر است، همچنان كه اگركسى تلاش كند آن را در پرتو فتاواى فقهى فقها تفسير كند،
راه درستى وارد نشده است.
امين اين آيه را بر قلب رسول اكرم (ص) نازل كرد و او آن را براى مؤمنان تلاوت نمود و مؤمنان به روشنى و بدون هيچ گونه ترديد
ابهام و غموضى، وظيفه خود را در مقابل آن دريافتند. تنها در دوره پيدايش اجتهادات و تضارب آرا غموض و پيچيدگى در آن ايجاد شد.
كسى كه اين آيه مبارك را با دقت بخواند، با قلب و زبان خود اعتراف مى كند:
بار خدايا منزهى تو! چه فصيح و بليغ است كلام تو.
قبل از نماز بر هر فرد مسلمانى واجب و لازم است، آشكار و بيان كردى، چرا كه در آغاز فرمودى:
«ياايها الذين آمنوا اذا قمتم الى الصلاة»، [اى كسانى كه ايمان آورده ايد هنگامى كه به نماز مى ايستيد.]
گاه در تبيين كيفيت وظيفه ما هنگام نماز، اين دو امر را بيان فرمودى:
)«فاغسلوا وجوهكم و ايديكم الى المرافق»، [صورت و دستها را تا آرنج بشوييد]. [COLOR=#0070c0] )«وامسحوا برؤوسكم و ارجلكم الى الكعبين»،[و سرها و پاها را تا برآمدگى پامسح كنيد].
تو! هيچ اجمال و ابهامى را در سخن و بيانت ننهادى و با توضيح اين فريضه و بيان جزئيات آن، باب اختلاف و انحراف را بستى.
بارالها، منزهى تو! اگر كتاب عزيز تو حافظ و نگهبان ديگر كتب آسمانى است، پس به يقين حافظ و نگهبان روايات رسيده
اكرم (ص) نيز مى باشد، همچنان كه فرمودى:
«وانزلنا اليك الكتاب بالحق مصدقا لما بين يديه من الكتاب و مهيمنا عليه»((5))،
[و اين كتاب را به حق بر تو نازل كرديم، در حالى كه كتب پيشين راتصديق مى كند و حافظ و نگهبان آنهاست]،
برخى از روايات به شستن پاها امرشده و در برخى ديگر به مسح آنها. پس با روايات متناقضى كه از شخصيتى روايت شده كه
را بازگو نمى كند و در سخنانش تناقضى يافت نمى شود، چه كنيم؟
خدايا، منزهى تو! براى ما راهى نيست جز اينكه به آنچه كتاب عزيز و قرآن مجيد توندا داده است، تمسك كنيم.
واقعيت اين فريضه را در طى دو جمله بيان مى كندكه وضو از دو شستن تشكيل شده است:
«فاغسلوا وجوهكم و ايديكم الى المرافق»،
[صورت و دستها را تا آرنج بشوييد]
كه از دو مسح تشكيل شده است:
«فامسحوا برؤوسكم و ارجلكم الى الكعبين»،
[سر و پاها را تا برآمدگى جلوى پا مسح كنيد].
«افغير الله ابتغى حكما وهو الذى انزل اليكم الكتاب مفصلا»((6))،
[با اين حال، آيا غير از خدا را به داورى طلبم؟ در حالى كه كتاب آسمانى را كه همه چيز در آن آمده، به سوى شما فرستاده است].
----------پاورقی---------------------
1- مائده/6. 2- وسائل الشيعه، ج1، باب اول از ابواب وضو.
[COLOR=#7030a0]حال كه دانسته شد آغاز اختلاف در زمينه مسح يا شستن پاها در دوره خلافت خليفه سوم بوده است، اينك اين پرسش مطرح مى شود كه چه چيزى سبب شد حدودبيست سال پس از رحلت رسول اكرم (ص) در اين زمينه اختلاف ايجاد شود؟
در پاسخ به اين پرسش احتمالاتى وجود دارد كه آنها را ذكر مى كنيم:
1. اختلاف قرائت [COLOR=#7030a0]ممكن است تصور شود ريشه اختلاف در آن دوره، اختلاف قرائت بوده است، به اين معنا كه قراء در اعراب «ارجلكم» در [COLOR=#7030a0] [COLOR=#7030a0]آيه «فامسحوا برؤوسكم و ارجلكم» اختلاف داشتند. گروهى كلمه «ارجلكم» را عطف بر «برؤوسكم» گرفتند و در نتيجه آن را
«ارجلكم»به كسر [COLOR=#0070c0]«لام» قرائت كردند كه مطابق اين قرائت، مسح بر پاها واجب مى شود. اما گروهى كلمه «ارجلكم» را عطف بر
«وجوهكم»در جمله «فاغسلوا وجوهكم و ايديكم» قلمداد كردند و در نتيجه آن را «ارجلكم»به فتح «لام» قرائت كردند كه
مطابق اين قرائت، شستن پاها واجب مى شود.
اما اين احتمال قطعا باطل است، زيرا اگر يك عرب اصيل آيه مزبور را بدون هر گونه پيش داورى بخواند، به جز عطف «ارجلكم» بر
«برؤوسكم» به چيز ديگرى راضى نخواهد شد، خواه كلمه «ارجلكم» را با جر بخواند يا با نصب، هرگز به فكرش نمى رسد كه اين
كلمه بر «وجوهكم» عطف شده باشد تا در نتيجه، منشا اختلاف درمسح يا شستن پاها باشد.
بنابراين اگر كسى خواهان تفسير آيه و فهم مدلول آن باشد، كافى است خودش را درعصر نزول آيه قرار دهد و در نظر بگيرد اين
كلام خدا را از دهان رسول خدا (ص) يااصحابش مى شنود. در اين صورت، آنچه از آن مى فهمد بين خود و خدايش حجت خواهد
بود و قطعا به احتمالات و وجوهى كه پس از آن ظاهر مى شود، اعتمادنخواهد كرد.
اگر اين آيه را بر يك عرب كه دور از فضاى مباحث فقهى و اختلافاتى كه ميان مسلمانان در كيفيت وضو وجود دارد، عرضه كنيم و از او
بخواهيم آنچه را از آيه مى فهمد براى ما بيان كند، به روشنى و بدون اينكه فكر كند كه آيا «ارجلكم» عطف بر «رؤوسكم»است يا بر
«وجوهكم» خواهد گفت: وضو مشتمل بر دو شستن و دومسح است. او درك مى كند كه آيه شريفه از دو جمله تشكيل شده و
هريك از آنهابه حكمى تصريح گرديده است:
در جمله نخست، يعنى «فاغسلوا وجوهكم و ايديكم الى المرافق» ابتدا حكم شستن «وجوه» آمده، آن گاه «ايدى»بر آن
عطف شده است. بنابراين حكم «ايدى» به دليل عطف بر «وجوه»، حكم«وجوه» را دارد.
در جمله دوم، «وامسحوا برؤوسكم و ارجلكم الى الكعبين» ابتدا حكم مسح «رؤوس» مطرح شده، آن گاه «ارجل» بر آن
عطف شده است. بنابراين «ارجل»به دليل عطف شدن بر «رؤوس» حكم «رؤوس» را دارد. واو عطف كه ميان «رؤوسكم»و
«ارجلكم» آمده، نشان دهنده اين است كه حكم پس از واو با حكم قبل از آن، يكى است و هيچ عرب اصيلى بين حكم «رؤوس»
حكم «ارجل»تفاوت قائل نمى شود،بلكه آن را مخالف ظاهر آيه مى داند.
[COLOR=#7030a0]حاكمان اصرار داشته اند كه پاها به جاى مسح، شسته شود و به خاطر كثيف بودن كف پاها مردم را بر اين كار مجبور [COLOR=#7030a0] [COLOR=#7030a0]مى كرده اند.از آنجا كه بسيارى از مردم، پا برهنه بوده اند، آن را مى پذيرفته اند. برخى از مطالبى كه در متون آمده است اين
احتمال راتاييد مى كند،از جمله:
ابن جرير از حميد روايت كرده است كه گفت: موسى بن انس كه ما نزد او بوديم،
گفت: اى ابا حمزه! حجاج در اهواز براى ما كه با او بوديم خطبه اى ايراد كرد و در طى آن از وضو ياد كرد.
آن گاه گفت: «اغسلوا وجوهكم و ايدكم و امسحوا برؤوسكم و ارجلكم» و هيچ جاى انسان كثيف تر ازپاهايش نيست،
پس زير و رو و پاشنه آنها را بشوييد!
انس گفت: خدا راست گفت و حجاج دروغ گفت. خداوند فرموده است: سرها و پاهارا مسح كنيد،
موسى بن انس گفت: چنين بود كه هر گاه انس مى خواست پاهايش رامسح كند، آنها را تر مى كرد.((17))
ـ ازجمله مواردى كه نشان مى دهد دستگاههاى تبليغاتى رسمى هيئت حاكم، شستن پاها را تاييد كرده و كسانى را كه به مسح
معتقد بوده اند، مؤاخذه مى كرده اند((18))، روايتى است كه احمد بن حنبل با سند خويش از ابى مالك اشعرى نقل كرده كه روزى
او به قومش مى گويد:
جمع شويد تا براى شما نمازى آن گونه كه رسول خدا (ص) خوانده است، بخوانم،
چون جمع شدند، گفت: آيا ميان شما غريبه اى هست؟
گفتند: نه مگر خواهر زاده اى از ما.
گفت: خواهر زاده هر قومى، از آن گروه است. آن گاه درخواست كرد كاسه آبى بياورند. وقتى آوردند، وضو گرفت، به اين شكل كه
نخست مضمضه و استنشاق كرد، آن گاه صورت و دستها را هر كدام سه بار شست و بر سر و روى دو پا مسح كرد و آن گاه نماز
خواند.((19))
اينها احتمالاتى بود كه مى توان با آنها شستن پا به جاى مسح را توجيه كرد، با آنكه قرآن بر مسح دلالت دارد. از ميان اين سه احتمال،
احتمال دوم و پس از آن، احتمال سوم به واقع نزديك تر است.
[COLOR=#953734][COLOR=#953734]17- ابن كثير، تفسير القرآن، ج2، ص25، طبرى، تفسير قرآن، ج6، ص82. 18- به گونهاى كه معتقدان به مسح از اظهار عقيده در اين زمينه پرهيز و تنها درنهان بدان تصريح مىكردهاند. 19- مسند، احمد بن حنبل، ج5، ص342، المعجم الكبير، ج3، ص280،شماره3412.
[COLOR=#7030a0]آيه وضو تنها دليل محكمى است كه بر وجوب وضو و كيفيت آن دلالت دارد. اين آيه، به روشنى بيان مى كند كه وظيفه نمازگزار [COLOR=#7030a0] [COLOR=#7030a0]قبل از نماز چيست. مقتضاى حال اين است كه اين آيه از نشانه هاى آشكار و دلالت محكمى برخوردار بوده و هيچ گونه اجمال و ابهامى
نداشتهباشد. خداوند سبحان در اين آيه مى فرمايد:
«يا ايها الذين آمنوا اذا قمتم الى الصلاة، فاغسلوا وجوهكم و ايديكم الى المرافق،
وامسحوابرؤوسكم و ارجلكم الى الكعبين».
اينكه آيا در وضو بايد پاها را شست يا آنها را مسح كرد، به تشخيص عاملى كه «ارجلكم» عمل كرده است، بستگى دارد.
توضيح اين كه در آيه مبارك دو عامل و دو فعل وجود دارد كه در ابتدا به نظر مى رسد هر يك بتواند عامل نحوى كلمه «ارجلكم»باشد.
اما بحث در اين است كه ذوق عربى كدام يك را عامل اين كلمه مى داند؟
آن دو عامل: [HIGHLIGHT=#ffff00] «فاغسلوا» و [HIGHLIGHT=#ffff00]«وامسحوا» است.
اگر بگوييم عامل نحوى «ارجلكم» «فاغسلوا» است، شستن پاها واجب مى شود، اما اگر بگوييم عامل،«امسحوا» است،
مسح پاها واجب مى شود. بنابراين ملاك وجوب مسح يا غسل، درگرو تعيين عامل كلمه «ارجلكم» است.
بدون شك با قطع نظر از هر گونه پيش داورى و عمل متداول بين مسلمانان، دقت درآيه شريفه، عامل دوم را اثبات مى كند، يعنى
«فامسحوا» عامل «ارجلكم» است، نه «فاغسلوا» كه دورتر است. به عبارت ديگر، «ارجلكم» عطف بر كلمه نزديك تر،
يعنى «رؤوسكم» است، نه عطف بر كلمه دورتر كه «وجوهكم» باشد. اين مطلب را با مثالى توضيح مى دهيم:
اگر بشنويم كه كسى مى گويد:
«احب زيدا و عمروا و مررت بخالد و بكر» و اعراب نصب يا جر بكر را ظاهر نكند، در اين صورت مى گوييم بكر بر خالد عطف است وعامل
نحوى آن، فعل دوم يعنى «مررت» است و عطف بر «عمرو» نيست تا عامل نحوى آن فعل نخست يعنى «احب» باشد.
علماى ادبيات عرب گفته اند اصل اين است كه كلمه بر كلمه اى كه نزديك تر است عطف شود و عدول از اين اصل نيازمند وجود
قرينه اى در كلام است، و گرنه موجب مى شود مراد واقعى متكلم فهميده نشود، مثلا وقتى رئيس به خادم خود مى گويد:
«اكرم زيدا و عمروا و اضرب بكرا و خالدا» خادم بين اين دو جمله تفاوت مى گذارد ومى فهمد عمروا بر زيدا و خالدا بر بكرا عطف است
و احتمال ديگرى به خاطرش خطور نمى كند.
فخر رازى در اين زمينه مى گويد:
مى تواند عامل نصب در كلمه «ارجلكم»، جمله «وامسحوا» باشد و مى تواند فعل «فاغسلوا» باشد. اما هر گاه در باره يك
معمول، دو عامل وجود داشته باشد، اعمال عامل نزديك تر اولويت دارد. بنابراين واجب است عامل نصب در كلمه «ارجلكم»،جمله
«وامسحوا» باشد. با توجه به اين توضيحات، كلمه «ارجلكم» منصوب بوده، درنتيجه مسح پاها واجب است.((20))
حال كه چنين است و خروج از قواعد ادبى در مثالهاى عرفى جايز نيست، پس درباره كلام خداوند رعايت اين قاعده سزاوارتر است.
بنابراين اگر آيه وضو به يك عرب اصيل كه خود را از تعصبات مذهبى رها كرده باشد، عرضه شده، از او در باره دلالت آيه سؤال شود،
پاسخ خواهد داد: اعضايى وجود دارد كه بايد آنها را به هنگام وضو شست كه صورت و دستهاست، اعضايى هم وجود دارد كه بايد
آنها را مسح كرد كه سر و پاهاست. او براساس قواعد ادبيات عرب، ترديدى به خود راه نمى دهد كه عامل نحوى در «رؤوسكم» و
«ارجلكم» يك چيز است، يعنى «فامسحوا» و هرگز به ذهنش خطور نمى كند كه بين «رؤوسكم» و«ارجلكم»از اين جهت تفاوتى
قائل شود، به اين صورت كه عامل «رؤوسكم» جمله «فامسحوا» باشد و عامل «ارجلكم» جمله «فاغسلوا».
هر گاه دلالت آيه بر مسح يا شستن پاها روشن باشد، به چيز ديگرى نياز نداريم.رواياتى كه موافق دلالت آيه است بر مضمون آن تاكيد
مى كند و رواياتى كه مخالف آن است، بايد به نحوى توجيه شود و بهترين راه اين است كه بگوييم به واسطه آيه فوق نسخ شده است.
[COLOR=#7030a0]از نظر ما اختلاف قراء در كلمه «ارجلكم»كه گروهى آن را با نصب خوانده اند وگروهى ديگر با جر، در دلالت آيه بر وجوب مسح [COLOR=#7030a0] [COLOR=#7030a0]تاثيرى نمى گذارد. توضيح اينكه نافع و ابن عامر و عاصم (البته بنا بر روايت حفص از او) «ارجلكم» به نصب قرائت كرده اند و اين، معروفى است كه قرآنهاى متداول مطابق آن است.
ابن كثير، حمزه، ابو عمرو و عاصم (البته به روايت ابى بكر از او) آن كلمه را به جر قرائت كرده اند.
به اعتقاد ما هر دو قرائت ياد شده، بدون اينكه ترديدى وجود داشته باشد، بر قول به وجوب مسح، منطبق است، زيرا قرائت جر قوى ترين
شاهد است بر اينكه كلمه «ارجلكم» كلمه «برؤوسكم» عطف شده است، زيرا دليلى براى قرائت جر جزاينكه به كلمه
«برؤوسكم»عطف شده باشد، وجود ندارد. در اين صورت بدون شك، پاها را بايد مسح كرد. دليل قرائت نصب اين است كه اين كلمه
بر محل «برؤوسكم» كه به دليل مفعول بودن، منصوب است، عطف شده است. عطف بر محل يك كلمه،در زبان عربى متداول است و
مواردى از اين قبيل در قرآن كريم وجود دارد.
اما خداوند در قرآن، فرموده است: «ان الله بري ء من المشركين ورسوله» ((21)) كه قرائت كلمه «رسوله» به ضم، قرائتى معروف و متداول است و دليلى براى رفع آن جز اينكه عطف بر محل اسم ان، يعنى لفظ جلاله در عبارت «ان الله» باشد، وجود ندارد، زيرا «الله»
مبتداست.
اما در كتب عربى عطف بر محل، در موارد زيادى آمده است، به طورى كه ابن هشام براى اين مسئله باب خاصى تنظيم كرده و شرايط
آن را بيان نموده است. در اشعارعربى نيز نمونه عطف بر محل، بسيار است، براى مثال شاعر گفته است:
معاوى اننا بشر فاسجح فلسنا بالجبال ولا الحديدا
در اين شعر كلمه منصوب «الحديدا» بر محل «الجبال» عطف شده است، زيرا «بالجبال» خبر «ليس» است.
از آنچه گذشت اين نتيجه به دست مى آيد كه اختلاف قرائت در كلمه «ارجلكم» تاثيرى در تعين وجوب مسح ندارد. اين دو قرائت را بنابر
شستن پاها با توجه به قرائت نصب و جر [COLOR=#7030a0]گذشت كه اختلاف قرائت در كلمه «ارجلكم»، در اعتقاد به مسح پاها تاثيرى ندارد.به عبارت ديگر، نصب كلمه «ارجلكم» و هم [COLOR=#7030a0] [COLOR=#7030a0]جر آن،عقيده وجوب مسح را تاييدمى كند. عامل كلمه «ارجلكم» جمله «فامسحوا» است و كلمه «ارجلكم» بر لفظ يامحل
«برؤوسكم»عطف شده است.
اما سخن در امكان انطباق اعتقاد به شستن پاها بر اين دو قرائت معروف و ميزان هماهنگى آن با قواعد عربى است.
طى اين بحث، روشن خواهيم ساخت كه اسنادشستن پاها به آيه، نقض آشكار قواعد عربى است.
شستن پاها با توجه به قرائت نصب
[COLOR=#7030a0]اگر قائل شويم كه آيه وضو بر شستن پاها دلالت دارد، به ناچار بايد عامل نصب كلمه «ارجلكم»جمله «فاغسلوا» باشد و [COLOR=#7030a0] [COLOR=#7030a0]كلمه«ارجلكم»[COLOR=#7030a0] بر «وجوهكم» شده باشد.لازمه اين كلام آن است كه بين معطوف، يعنى «ارجلكم»و معطوف عليه، يعنى
«وجوهكم»جمله اى كه به اين دو كلمه ربطى ندارد، يعنى «و امسحوا برؤوسكم»، فاصله شده باشد، در حالى كه نبايد حتى يك
كلمه بى ربط بين [COLOR=#0070c0]«معطوف»[COLOR=#7030a0] و «معطوف عليه» فاصله اندازد، چه رسد به يك جمله بى ربط. در كلام عرب فصيح شنيده نشده كه
كسى بگويد: «ضربت زيدا و مررت ببكر و عمروا» كه كلمه «عمروا» بر«زيدا» عطف شده باشد.
ابن حزم گفته است:
عطف كلمه «ارجلكم» بر كلمه «وجوهكم»جايز نيست، زيرا درست نيست كه بين «معطوف» و «معطوف عليه» يك جمله
قرار گيرد((25)).
ابوحيان گفته است:
صحت اين اعتقاد كه قرائت نصب در «ارجلكم» به دليل عطف بودن آن بر«وجوهكم» است، بعيد مى نمايد، زيرا در اين صورت بين
كلمه كه به هم عطف شده اند، جمله اى انشايى (يعنى وامسحوا برؤوسكم) فاصله مى افتد.((26))
شيخ حلبى در تفسير آيه وضو گفته است:
نصب كلمه «ارجلكم» بنابر عطف شدن آن بر محل است و جر آن بنابر عطف شدن آن بر لفظ و نصب آن بنابر عطف شدن بر كلمه
«وجوهكم» جايز نيست، زيرا در اين صورت بين «معطوف» و «معطوف عليه» جمله اى بيگانه كه «وامسحوا برؤوسكم» باشد، فاصله
مى افتد، در حالى كه اصل اين است كه بين آن دو حتى يك كلمه فاصله نيندازد، چه رسد به يك جمله. و در كلمات عرب فصيح
شنيده نشده كسى بگويد: «ضربت زيدا و مررت ببكر و عمروا» كه عمروا بر زيدا عطف شده باشد.((27))
شيخ سندى گفته است:
توجيه قرائت نصب كلمه «ارجلكم» به عطف بودن آن بر محل كلمه «رؤوسكم» به صواب نزديك تر است، زيرا عطف به محل، شايع است.
همچنين در اين توجيه مشكل فاصله افتادن بين معطوف و معطوف عليه با يك جمله بيگانه وجود ندارد.
بنابراين ظهور قرآن در مسحاست.((28))
سخنان ديگرى هم از اديبان و مفسران وجود دارد كه تصريح مى كند قرائت نصب وبرداشت وجوب شستن پاها از آيه، متوقف بر اين است
كه مرتكب نقض يك قاعده نحوى شويم و ميان معطوف و معطوف عليه با يك جمله بيگانه فاصله بيندازيم.
پاها با توجه به قرائت جر [COLOR=#7030a0]قائلان به وجوب شستن پاها در وضو، قرائت نصب را به گونه اى توجيه كرده اند كه ضعف و ناهماهنگى آن با قواعد عربى آشكار [COLOR=#7030a0] [COLOR=#7030a0]است. آنان وقتى متوجه شدند قرائت جر بر مسح دلالت دارد، نه بر شستن، در توجيه و تطبيق قرائت جر با اعتقادشان به وجوب شستن،
در ماندند. از اين رو، كوشيدند تا توجيهى براى قول به شستن پاها باتوجه به قرائت جر بيابند، اما توجيهى نيافتند جز «اعراب جر به سبب
مجاورت». كلمه «ارجلكم»به سبب اينكه به كلمه «وجوهكم» عطف شده، منصوب است، اماچون در جوار كلمه اى مجرور، يعنى
«برؤوسكم»قرار گرفته، اعراب جر را از آن كسب مى كند، كه از آن به «جر به سبب مجاورت» تعبير مى شود و به اين معناست
كلمه اى اعراب طبيعى خود را از دست بدهد و اعراب كلمه مجاور را بگيرد.مى گويند در مثل آمده است: «حُجْرُ ضَبٍّ خَرْبٍ» [سوراخ
سوسمار خراب است]، كلمه «خربٍ» چون خبر «حُجر» است بايد مرفوع باشد، اما چون در كنار كلمه مجرور«ضَبٍّ» قرار گرفته، از آن
كسب جر كرده و مجرور شده است.
از آنجا كه «جر به سبب مجاورت» در كلمات فصيح عرب وجود ندارد و بر فرض وجود آن، داراى شرايطى است كه در مورد بحث،
آن شرايط، موجود نيست، فصل بعدى را به بيان اين موضوع اختصاص مى دهيم.
شستن پاها با توجه به قرائت جر
[COLOR=#7030a0] به وجوب شستن پاها در وضو، قرائت نصب را به گونه اى توجيه كرده اند كه ضعف و ناهماهنگى آن با قواعد عربى آشكار
است. آنان وقتى متوجه شدند قرائت جر بر مسح دلالت دارد، نه بر شستن، در توجيه و تطبيق قرائت جر با اعتقادشان به وجوب شستن،
در ماندند. از اين رو، كوشيدند تا توجيهى براى قول به شستن پاها باتوجه به قرائت جر بيابند، اما توجيهى نيافتند جز «اعراب جر به
سبب مجاورت». كلمه «ارجلكم»به سبب اينكه به كلمه «وجوهكم» عطف شده، منصوب است، اماچون در جوار كلمه اى مجرور، يعنى
«برؤوسكم» قرار گرفته، اعراب جر را از آن كسب مى كند، كه از آن به «جر به سبب مجاورت» تعبير مى شود و به اين معناست كه
كلمه اى اعراب طبيعى خود را از دست بدهد و اعراب كلمه مجاور را بگيرد.مى گويند در مثل آمده است: «حُجْرُ ضَبٍّ خَرْبٍ» [سوراخ
سوسمار خراب است]، كلمه «خربٍ» چون خبر «حُجر» است بايد مرفوع باشد، اما چون در كنار كلمه مجرور«ضَبٍّ» قرار گرفته، از آن
كسب جر كرده و مجرور شده است.
از آنجا كه «جر به سبب مجاورت» در كلمات فصيح عرب وجود ندارد و بر فرض وجود آن، داراى شرايطى است كه در مورد بحث،
آن شرايط، موجود نيست، فصل بعدى را به بيان اين موضوع اختصاص مى دهيم.
[COLOR=#953734][COLOR=#7030a0][COLOR=#953734]----------پاورقی--------------------- [COLOR=#953734] 25- المحلى، ج2، ص56. 26- تفسير النهر الماد، ج1، ص558. 27- غنية المتملي فى شرح منية المصلي معروف به الحلبى الكبير، ص16. 28- شرح سنن ابن ماجه، ج1، ص88.