حضرت فاطمه عليهاالسلام چون به سن ازدواج رسيد، اكثر بزرگان و شخصيتهاى برجسته عرب مسلمان، به مقام خواستگارى برآمدند، ولى رسول خدا با عكسالعمل منفى همه را مأيوس كرد و در برابر اصرار آنان خشمگين شد.... (1)
حتى در تاريخ و حديث آمده است: از جمله خواستگاران، دو مرد ثروتمند و توانگر عبدالرحمن عوف و عثمان بن عفان بودند. آنان ثروت خود را به رخ پيامبر صلى اللَّه عليه و آله كشيده. مثل ساير دنياپرستان دم از مهريه زياد و رفاه زندگى سر دادند و مىگفتند: ما حاضريم در برابر ازدواج با فاطمه عليهاالسلام يك صد شتر گرانقيمت و ده هزار دينار طلا مهريه دهيم.!!
«فغضب النبى صلى اللَّه عليه و آله من مقالتهما... و قال لعبد الرحمن: انك تهول على بمالك؟! (2)
رسول خدا از سخن آنان به خشم آمده و به عبدالرحمن فرمودند: آيا مىخواهى از طريق مال دنيا مرا فريب دهى؟!
در احاديث ديگرى از طريق شيعه و سنى آمده است كه خليفهى اول و دوم نيز به ترتيب به خواستگارى فاطمه عليهاالسلام آمدند و خيلى سماجت كردند، ولى جوابى گرفتند كه ديگران مأيوسانه گرفته بودند.
اينك توجه خوانندگان عزيز را به چند حديث در اين زمينه جلب مىكنم:
1- ان ابابكر و عمر خطبا فاطمة عليهاالسلام، فرد هما رسولاللَّه (ص) و قال: لم اومر بذلك، فخطبها على عليهالسلام فزوجه اياها. (3)
حكم بن ظهير از سدى نقل مىكند كه: ابوبكر و عمر هر دو به خواستگارى حضرت فاطمه عليهاالسلام آمده، ولى رسول خدا هر دو را رد كرد و فرمود: من به اين كار مأمور نيستم. سپس على عليهالسلام از او خواستگارى نمود،
حضرت فاطمه عليهاالسلام را به تزويج او درآورد.
2- عن على عليهالسلام: خطب ابوبكر و عمر فاطمة الى رسولاللَّه (ص) فابى رسولاللَّه عليهما، فقال عمر: انت لها يا على!.... [(4)
على عليهالسلام نقل مىكند: ابوبكر و عمر به سراغ فاطمه آمدند، ولى پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله خواستگارى آنان را نپذيرفت، آنگاه عمر گفت: يا على تو به سراغ او برو....
3- عن عبداللَّه بن بريدة، عن ابيه،: ان ابابكر و عمر خطبا فاطمة الى النبى (ص) فقال: انها صغيرة، فخطبها على عليهالسلام فزوجها منه. (5)
عبدالله بريد از پدرش نقل مىكند: ابوبكر و عمر از فاطمه عليهاالسلام دختر پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله خواستگارى كردند، ولى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود:
صغير است و چون على عليهالسلام خواستگارى كرد به او تزويج فرمود.
1 ـ ... خطبها اكابر قريش من اهل الفضل والسابقة فى الاسلام، والشرف والمال و كان كلما ذكرها رجل من قريش لرسولاللَّه (ص) اعرض عنه رسولاللَّه بوجهه حتى كان الرجل منهم يظن فى نفسه انّ رسولاللَّه ساخط عليه.... بحار، ج 43، ص 124- جلاءالعيون شبر، ج 158 1.
2 ـ عوالم، ج 11، ص 292- 293.
3 ـ شرح ابن ابىالحديد، ج 13، ص 228.
4 ـ كنزالعمال، ج 13، ص 114، ش 36370.
5 ـ فرائد السمطين، ج 1، ص 88، ش 68.
4- عن انس بن مالك: جاء ابوبكر الى النبى فقعد بين يديه فقال:... تزوجنى فاطمه! فسكت عنه، او قال: اعرض عنه، فرجع ابوبكر الى عمر فقال: هلكت و اهلكت.
قال: و ماذاك؟ قال: خطبت فاطمه الى النبى فاعرض عنى قال: مكانك حتى آتى النبى فاطلب مثل الذى طلبت، فاتى عمر النبى فقعد بين يديه فقال: يا رسولاللَّه،! تزوجنى فاطمه! فاعرض عنه.... (6)
انس بن مالك، كه يكى از دشمنان اميرالمؤمنين عليهالسلام و از طرفداران سرسخت خلفاى ثلاثه به شمار مىآيد، مىگويد: ابوبكر به حضور پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله رسيده و از خدمات و سوابق خويش بسيار تعريف كرد. آنگاه گفت مىخواهم دخترت فاطمه عليهاالسلام را به من تزويج كنى. پيامبر اسلام چون اين سخن بشنيد، با وى سخنى نگفته و از او چهره برگردانيد و ابوبكر با شرمندگى به پيش عمر آمد و چنين اظهار داشت.
من ديگر هلاك شدم. عمر گفت: مگر چه شده؟
ابوبكر جواب داد: من به خواستگارى فاطمه عليهاالسلام رفته بودم، ولى....
عمر گفت: اجازه بده من نيز خواستگارى كنم، اين بگفت و به سراغ خانهى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آمد و مو به مو سخنان ابوبكر را تكرار كرد، ولى جواب همان بود كه رفيق ديرينش شنيده بود.
لذا عمر با شرمندگى بيشتر به نزد ابوبكر برگشت و چنين سخن آغاز كرد: او منتظر فرمان الهى است، هان رفيق! هرچه زودتر بلند شو تا به سراغ على عليهالسلام رويم
و از او درخواست كنيم كه مانند ما به خواستگارى فاطمه برخيزد....
اين احاديث كه همگى آنها از طريق اهل سنت نقل گرديد، مىرساند كه شيوخ عرب و بزرگان قريش و از جمله خلفاى ثلاثه با تمام سماجت از فاطمهى زهرا خواستگارى كرده و از خود مدح و ستايش نمودهاند.... ولى پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله همهى آنان را رد كرده و طبق فرمان الهى با درخواست اميرالمؤمنين موافقت نموده است.
روزى ابوبكر، عمر، و سعد بن معاذ به اتفاق گروهى ديگر در مسجد گرد آمده بودند و از هر درى سخن مىگفتند. سخن از دختر پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله) شد.
ابوبكر گفت: خواستگارانى كه رفتهاند پيشنهادشان رد شده، پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله) فرموده كه تعيين همسر فاطمه (عليهاالسلام) با خداست. تنها على (ع) در مورد خواستگارى تاكنون اقدامى نكرده است. شايد به خاطر تهيدستى از انجام اين كار سر باز مىزند. با اين همه برايم روشن است كه خدا و پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله) زهرا (ع) را براى او نگه داشتهاند. آنگاه ابوبكر رو به دوستانش كرد و گفت: مايليد نزد وى رويم و ماجرا را برايش بازگو گوييم و ببينيم آيا او مايل به ازدواج است؟
سعد بن معاذ از اين پيشنهاد استقبال كرد، سپس به اتفاق عمر و ابوبكر از مسجد خارج شدند و به جستجوى على (عليهالسلام) پرداختند. او در خانه نبود، اطلاع پيدا كردند كه او در تلاش براى معاش در نخلستان يكى از انصار به وسيله شترش به آبكشى و آبيارى نخلها مشغول است.
به سويش شتافتند. على (عليهالسلام) فرمود: از كجا و به چه منظورى آمدهايد؟
ابوبكر به بيان ماجرا پرداخت و در پايان گفت من صلاح مىدانم هرچه زودتر در خواستگارى فاطمه (ع) تعجيل كنى. (1)
على (ع) نيز يادآور شد كه اين وصلت آرزوى من است.
1 ـ كشفالغمه ج 1 ص 354
- طبقات ابنسعد ج 8 ص 19
- امالى طوسى ج 1 ص 38.
على عليهالسلام مىدانست كه پيغمبر دخترش را به عنوان ازدواج نمىفروشد، متاع ناپايدار دنيا در پيش رسول خدا (ص) آن ارزش و اعتبار را ندارد كه جانشين فضل و كرامت شود. رسول خدا (ص) نماينده خدا است و از طرفى در پيشگاه خداوند تعالى سرمايه امتياز و فضيلت فقط تقوى و دانش است و فرستاده خدا هرگز غير از آنچه را كه خدا دوست دارد نمىخواهد و به آن اعتبار نمىدهد.
على پيغمبر خدا را بيش از هركس مىشناسد كه روح او آسمانى و ملكوتى است هرگز گرفتار قيد و بند ماديات زودگذر نشده و نمىشود اما لازم است در اين عقيده از ديگران نيز گواهى و اعتراف بگيرد لازم است آنها كه در امر ازدواج رقيب او هستند و به غرور مال و دارايى خود از فاطمه (س) خواستگارى كردهاند اقرار كنند كه درهم و دينار، ملاك فضيلت نيست. ملاك، تقوى است كه آنها فاقد آن مىباشند اين اعتراف، بر آنها حجتى بزرگ بوده باشد. حجتى بزرگ براى روزهايى كه در پيش خواهد بود.
آنها كه به آن حضرت گفته بودند كه شما در مورد خواستگارى دختر پيامبر (ص) قدم به جلو بگذاريد، در دنباله سخنان خود گفتند
[HIGHLIGHT=#f2dcdb] على! تو از ما بهتر مىدانى كه رسول خدا (ص) در بند مال و متاع دنيا نيست
آنچه در نظرش گرانبها است در تو وجود دارد او جز به تقوى و دانش به چيزى اهميت نمىدهد
على عليهالسلام كه در مزرعهاى مشغول آبيارى درختان بود از كار دست كشيد و شتر خود را به خانه آورد و سر و صورت خود را شستشو داد و به خدمت رسول خدا (ص) شرفياب شد و درب خانه آن حضرت را كوبيد، رسول خدا (ص) به امسلمه فرمود ببين كيست درب خانه را مىكوبد؟
امسلمه پرسيد كيست؟
بانگى دلنشين شنيده شد كه باز كنيد منم.
اين صدا از هر چيز خوشتر براى پيامبر (ص) بود فرمود: باز كن اى امسلمه زودتر اين، آن كس است كه خدا و رسولش دوستدار او هستند.
امسلمه عرض كرد: كيست او يا رسولاللَّه كه اين چنينش بلند مىستايى؟
فرمود:
اى امسلمه آرام باش او مردى است كه در حواديث سخت و بزرگ هرگز ناتوان و زبون نمىشود و اظهار ضعف و سستى نمىكند او برادر و پسر عموى من، محبوبترين خلق خدا در نزد من است امسلمه با شتاب رفت و در را گشود على عليهالسلام وارد شد و سلام كرد و به اذن رسول خدا (ص) نشست اما سر بزير انداخت.
رسول خدا (ص) فرمود: پسر عموى عزيز، گويا به حاجتى آمده است و از حياء اظهار نمىكند ولى دوست دارم كه آشكارا هر چه هست بگويد قصه چيست؟
على عليهالسلام كه گويى منتظر صحبتى بود عرض كرد: آرى يا رسولاللَّه مرا حاجتى است كه از على عليهالسلام شرم دارم ولى كرامت رسول خدا (ص) و محبت خاصى كه به من دارد اجازه مىدهد كه آشكارا بگويم.
رسول خدا پدر و مادرم فداى تو باد، تو همان بزرگوارى هستى كه مرا در كودكى از پدر و مادرم گرفتى، و مرا از غذاى خود پروراندى،
به آداب خود مؤدبم فرمودى، تو براى من از پدر و مادر مهربانتر و خوبتر بودى، امروز اندوخته دنيا و آخرت من نيز تو هستى،
دوست دارم همانطور كه خداوند بازوى مرا به وجود تو نيرومند كرد، از بركت تو مرا به همسرى نيكو نيز برساند،
من به اين اميد به سوى حضرتت شتافتهام زيرا دخترى را كه من خواستار او هستم در خانه صاحب اختيار من زندگى مىكند.
رسول خدا (ص) از خوشحالى چهرهاش شكفته و متبسم گشت، آرى على جان چنين است كه مىگويى ولى براى اين كار چه تهيه كردهاى؟
يا رسولاللَّه بر آنچه مالك آن هستم شما داناتر هستيد و شما خوب مىدانيد كه جز يك زره و شمشير و شتر آبكش چيزى از متاع دنيا برنگرفتهام.
رسول خدا (ص) فرمود: بسيار خوب من امشب با فاطمه (س) در اين مورد صحبت مىكنم اميد است فردا تو را آنچنان كه دوست دارى ملاقات نمايم.
همواره به حكم قرآن پاكان نصيب پاكان هستند
للطيبين والطيبين للطيبات.
زنان پاك طينت مخصوص مردان پاكنهاد و مردان پاك براى زنان پاكسرشت ذخيره شدهاند.
در برخى از كتب اينگونه آوردهاند.
برخى از صحابه از اميرالمؤمنين على عليهالسلام خواستند كه چرا به خواستگارى حضرت زهرا عليهاسلام نمىرويد؟
ايشان در جواب فرمودند كه من چيزى ندارم گفتند پيغمبر (ص) از شما چيزى نمىخواهد و پس از آن على عليهالسلام به خانه پيغمبر (ص) رفت و از شرم و حيا نتوانست چيزى بگويد و منظور خود را به عرض برساند بدون نتيجه برگشت روز دوم به محضر رسول خدا (ص) شرفياب شد.
باز هم عرق شرم بر پيشانى مباركش نشست و بدون نتيجه برگشت ولى روز سوم كه به حضور سرور كاينات رسيد پيغمبر (ص) خودش فرمود: يا على آيا حاجتى دارى؟ عرض كرد آرى.
رسول خدا بلافاصله فرمود بگو گمانم به خواستگارى زهرا آمدهاى! عرض كرد آرى، يا رسولاللَّه در اين موقع جبرئيل نازل شد و گفت:
يا محمد خداوند سبحان امر فرموده است كه فاطمه را به ازدواج على مرتضى درآورى. (1)
1 ـ چهارده معصوم/ 257 نقل از ينابيعالموده قندوزى باب 55
حضرت صادق عليهالسلام در اين زمينه بيان روشن و واضحى فرمودهاند:
«لو لا ان اللَّه عز و جل خلق اميرالمؤمنين، لم يكن لفاطمة كفو على وجه الارض، آدم فمن دونه». (1)
«اگر خداى عز و جل اميرالمؤمنين را نمىآفريد،- از اولين و آخرين- فاطمه را بر روى زمين نظير و همتائى وجود نداشت».
على و فاطمه هر دو صاحب ولايت، هر دو داراى مقام عصمت و طهارت و هر دو از اركان توحيد و ايمانند.
امام ششم با عبارت ديگرى مىفرمايد:
«لو لا ان اميرالمؤمنين تزوجها، لما كان لها كفو الى يوم القيامه على وجه الارض، آدم فمن دونه». (2) تشخيص «ركن بودن» و يا «كفو و همتا بودن» بشرى با بشر ديگر، مطلبى است كه فهم انسان از درك آن عاجز و ناتوان است، و تنها خداى تعالى (واللَّه يعلم ما خلق) كه از ضمائر مخلوقات خويش آگاه است مىداند و مىتواند معين كند چه كسى كفو نظير و همانند كيست، و همتاى هر موجودى در عالم كدامست.
لذا اختيار فاطمه عليهاالسلام براى همسرى على عليهالسلام، يك انتخاب الهى است، خداى تعالى خود براى زهرا عليهاالسلام زوجى را كه كفو و همتاى اوست برمىگزيند و در اين عقد آسمانى خود خطبه مىخواند، و شهود اين ازدواج مقدس، پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم جبرئيل و فرشتگان هستند؛ و بايد اينچنين باشد، زيرا جز خداى خالق يكتا چه كسى مىداند كفو و همانند زهرا عليهاالسلام كيست، زهرايى كه همتا ندارد و هيچ بشرى جز على شبيه و نظير او نيست
و در نتيجهى همين جهل و نادانى و ناتوانى بشر در شناخت مقام شامخ زهرا عليهاالسلام است كه مىبينيم ابوبكر و عمر نيز خواستار ازدواج با فاطمه عليهاالسلام مىشوند و پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم در جواب آنان چنين مىفرمايد:
فاطمه از آن خداست و من در اين مورد هيچگونه اختيارى ندارم (اللَّه يعلم ما خلق)، و تنها خدا كه خالق زهراست مىداند
كفو و همسر و زوج شايستهى او كيست، و من و دخترم اگر چه صاحب مقام ولايتيم، ولى خداى متعال بر من و او ولايت دارد
و انتخاب و تعيين همسر فاطمه عليهاالسلام امرى است خدايى.
1 ـ بحارالانوار ج 43/ 107.
2 ـ مرحوم مجلسى اين روايت را از كتاب علل الشرائع و خصال و امالى صدوق و دلائل الامامه طبرى نقل مىكند و سپس مىگويد:
«اين امكان وجود دارد كه بتوان به اين روايت استدلال كرد و گفت كه على و فاطمه عليهماالسلام اشرف از تمامى انبياء اولوالعزم- بجز پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم- هستند». (بحارالانوار ج 43/ 10، 11).
اعتقاد مرحوم علامه امينى نيز همين بوده است چنانكه در منقبت سى و دوم از مناقب چهلگانهى حضرت زهرا عليهاالسلام كه پس از اين خواهيد خواند مىگويند: «اگر بجز اين فرمايش از جانب پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم تصريحى در اين مورد در دسترس ما نبود (با اينكه وجود دارد)، همين حديث شريف براى اثبات برترى حضرت صديقه زهرا عليهاالسلام بر جميع انبياء (جز پدر بزرگوارش) كافى بود.
گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی، با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید. گفتمش تصویری از لیلی و مجنون را بکش، عکس حیدر در کنار حضرت زهرا کشیدسالروز ازدواج دردانه عالم هستی زهرا مرضیه و حیدر کرار بر همگان مبارک باد. دعای
آزادى در انتخاب همسر و مشورت رسول اكرم (ص) با دخترشان
انتخاب همسر يكى از حساسترين مراحل زندگى هر جوانى اعم از دختر و پسر است.
ازدواج مرحلهى انتخاب سرنوشت يكى عمر زندگى مشترك و اساس مهم سازندگى تاريخ چندين نسل بالقوه، و نقطهى پايهگذارى آيندهاى براى فرزندان و نوادگان و سازندگان جامعهى فرداست. ملاحظه مىشود كه بدينگونه، مسألهى ازدواج از صورت يك امر شخصى، و خصوصى خارج مىشود و جنبهى اجتماعى و عمومى و تاريخى به خود مىگيرد كه چه بسا در سرنوشت و تاريخ و آيندهى ملت يا ملتهايى نقش مهم و تعيينكننده داشته باشد.
از اين رو انتخاب همسر شايسته كارى است دشوار و به خصوص براى دختران چندان به سهولت و سادگى امكانپذير نيست. بلكه اين امر مهم، بايد روى اصول و قوانين حسابشده، و اساس ثابت و لايتغيرى كه در طول قرون و اعصار حكومت داشته است استوار باشد و در مسير آن حركت كند تا خداى نكرده انحرافى صورت نگيرد. لذا مطمئنترين اصول در اين مود، همانا رعايت قوانين الهى و تعاليم جاودانى آسمانى است كه به افراد بشر مىآموزد كه پدر و مادر، در شرايط عادى و عمومى، همواره بيش از فرزندان در اين باره تجربه و آگاهى دارند و با دلسوزى و دقت بيشترى، بدون تأثير احساسات آنى و زودگذر مىتوانند تصميمات شايسته و سازنده بگيرند.
بر اين اساس، مشاوره با پدر و مادر و جلب نظر و رضايت آنان، از شرايط اصلى ازدواج دختران قرار مىگيرد و برخى آن را از جملهى فرايض و واجبات و اركان به شمار آورده و تخطى از آن را كارى ناروا و در حد اسقاط واجب دانستهاند. با اين همه بايد توجه داشت كه اين اجازه و رضايت هم بايستى جنبهى صحيحى و عقلانى و منطقى داشته باشد و اگر از روى نادانى و دشمنى يا لجاج، مسأله مخالفت پدر و مادر مطرح شود و يا پدر و مادر از اين قدرت خود سوءاستفاده كرده و آن را بدون جهت و دليل عقلانى به كار گيرند و تنها خودخواهى و تمايلات غير منطقى خود را در نظر داشته باشند، چنين حقى از آنا سلب مىگردد. آنچنان كه رضايت و آزادى دختر نيز در انتخاب همسر شايسته و دلخواه، كاملاً مورد نظر و توجه شارع مقدس اسلام قرار گرفته و در اين مورد براى دختران مسلمان حقوقى منظور شده است كه نظير آن را با آن همه وسعت و عمق و توجه در هيچ جاى ديگر نمىتوان سراغ گرفت.
پيامبر اكرم كه خود پايه گذار و مجرى برنامههاى الهى و پيادهكنندهى قوانين آسمانى در روى زمين است، دخترش فاطمه (ع) را در انتخاب شوهر آزاد گذاشت و بدون اين كه كمترين تحميل و فشارى در اين باره روا دارد، براى آزادى عقيدهى او و رعايت حقوق اسلامىاش كمال احترام را قائل شد تا اين امر، سرمشقى براى جامعه و تاريخ اسلام باشد. نكتهى مهم در اينجا آن بود كه پيامبر (ص) به خوبى مىدانست كه در امر ازدواج فاطمه، نه فقط سرنوشت آيندهى او، بلكه خير و مصلحت جوامع بشرى و نسلهاى آتى اسلام مطرح است.
با اين كه پيامبر اسلام چند دختر شوهر داده بود، ولى هرگز ديده نشده بود كه اراده و اختيار را از آنان سلب كرده باشد. هنگامى كه على بن ابيطالب (ع) سرباز شجاع و دلاور اسلام براى خواستگارى زهراى مرضيه نزد پيامبر اسلام (ص) رفت، پيامبر اسلام فرمودند:
تاكنون چند نفر ديگر به خواستگارى آمدهاند و من شخصاً اين مسأله را با دخترم در ميان گذاشتهام.
اما او به علامت نارضائى چهرهى خود را برگردانده است.
پس از خواستگارى امير مؤمنان پيامبر فرمود: على جان! واقعيت اين است كه پيش از تو بسيارى ديگر به خواستگارى «فاطمه» آمدهاند و من تقاضاى آنان را با او در ميان نهادهام اما در چهرهى تابناكش به روشنى آثار نارضايتى و عدم موافقت را خواندهام، اينك شما باش تا برگردم.
پيامبر برخاست و نزد دخت يگانه و بىهمتاى خويش آمد و تقاضاى امير مؤمنان و دعوت او براى زندگى مشترك با «فاطمه» را، با او در ميان گذاشت و به انتظار پاسخ نشست همانگونه كه امير مؤمنان هم در اطاق ديگرى به انتظار نتيجهى تقاضاى خويش نشسته بود. در چنين شرايطى، گاه پدر خيرخواه و دلسوز ناگزير مىگردد كه ويژگيهاى اخلاقى و انسانى خواستگار، سن و سال و شرايط جسمى، شغل و ديگر خصوصيات او را براى دخترش- در صورتى كه آشنا نباشد- روشن سازد تا دخترش از روى بينش و آگاهى و دانايى تصميم به ازدواج بگيرد
اما در مورد خواستگارى على عليهالسلام از «فاطمه» نياز به اين مراحل نبود، چرا كه على چهرهاى شناخته شدهتر از آن داشت كه نياز به معرفى داشته باشد و خود دخت فرزانهى پيامبر او را به شايستگى مىشناخت و از سابقهى درخشان و ويژگيهاى اخلاقى و كمالات انسانى و درايت و جوانمردى او آگاه بود.
همين جهت هم، پيامبر گرامى به همين بسنده كرد كه بگويد: «فاطمه» جان! «على» همين كسى است كه
خويشاوندى و برترى و پيشتازىاش در اسلام برايت روشن است و من از پروردگار خويش همواره خواستهام كه
شايستهترين و محبوبترين انسانها را به همسرى تو برگزيند و اينك اين «على» است كه خواهان توست، نظرت در مورد پيشنهاد او چيست؟
فاطمه سخنان پيامبر را تا آخرين واژه به دقت شنيد و بجاى پاسخ صريح، سكوت پرمعنا را برگزيد بىآنكه علائم و نشانههاى نارضايتى و عدم موافقت از خود نشان دهد.
پيامبر به دقت بر سيماى دخترش نگريست و نه تنها آثار نارضايتى نديد كه از سيماى پرشكوه او شوق و رغبت پيوند با على عليهالسلام را خواند. اينجا بود كه برخاست و فرمود:
َّهاكبر... سكوتها اقرارها.
سكوت پرمعناى او نشانگر موافقت اوست، آرى، او با اين پيوند موافق است.