بهاره نوشته شده: مسئله:تراشيدن ريش و يا ماشين كردن آن اگر مثل تراشيدن باشد بنابر احتياط واجب جايز نيست و در اين حكم تمام مردان يكسانند و حكم خدا بواسطه مسخره مردم يا جوّ حاكم بر جلسه تغيير نمي كند. پس تراشيدن ريش براي كسي كه اولِ تكليف اوست يا اگر ريش نتراشد مردم او را مسخره مي كنند و يا شب اولِ دامادي اوست و يا... چنانچه ريش بتراشد و يا طوري ماشين كند كه مثل تراشيدن ريش باشد بنابر احتياط واجب جايز نيست.
نظر آیات عظام:
امام: توضيح المسائل، مسائل متفرقه ص26 و با استفاده از استفتائات، ج2، ص21 و 30.
تبريزى: توضيح المسائل، با استفاده از مسئله 2833.
خامنه اى: استفتاء.
فاضل: جامع المسائل، ج1،با استفاده از سؤالهاي 955، 956 و 957.
مسئله:تراشيدن بعض ريش حكم تراشيدن تمام ريش را دارد.
شما نام مرجع تقلید خود را بنویسید بنده نظر ایشان را به اطلاع می رسانم.
[HIGHLIGHT=#ffff00]برای رسیدن به احکام شرعی کوشا باشید.
مسئله حکم مرجع من نیست! چون دونستن حکم مرجع برای منی که نیاز دارم به دونستن اون حکم، واجبه!
توی این فروم تا حالا ندیدم که وقتی که کسی حکم مراجع تقلید رو می نویسه حکم آقای صانعی رو هم بنویسه فکر نمی کنم در مورد مرجع تقلید بودن یا نبودن ایشون شما بتونین نظر بدین!!!
وقتی که حکم مسئله ای احتیاط واجبه، دونستن حکم تمام مراجع لازم میشه؛ چون میشه در اون حکم خاص به مرجع دیگه ای هم مراجعه کرد!
در مورد حکم تراشیدن ریش هم تا اونجایی که من میدونم، حکم آقای صانعی "مکروه" ئه، لطفا اگه اشتباهه تصحیحش کنین!
مشهور بلكه اجماع بين علماي شيعه و سني , حرمت تراشيدن است . وجوه ذيل براي حرمت اقامه شده :
1- قول خداي سبحان ((فليغيرن خلق الله )) (سوره نساء، آيه 118) به ادعاي اين كه حلق لحيه (تراشيدن ريش ) تغيير خلقت به شمار مي آيد پس حرام است.
توضیح: آیه ی مورد نظر این آیه است:
[4:119] ولاضلنهم ولامنينهم ولاءمرنهم فليبتكن ءاذان الانعم ولاءمرنهم فليغيرن خلق الله ومن يتخذ الشيطن وليا من دون الله فقد خسر خسرانا مبينا
[4:119] "من آنان را گمراه خواهم کرد. من آنان را به دام خواهم انداخت. من به آنان فرمان خواهم داد که (براي حرام كردن بعضي از گوشت ها) گوش چارپايان را علامت نهند و به آنان فرمان خواهم داد که خلقت خدا را تحريف کنند." هرکس به جاي خدا، شيطان را به مولايي قبول کند، زياني آشکار متحمل شده است.
اما چون من روی معنای آیات خیلی حساس هستم معنی آیه را از تفسیر المیزان برایتان می آورم:
كلمه ی "تبتيك" كه مصدر باب تفعيل است و جمله ی: "فليبتكن" از آن مشتق شده به معناى شكافتن است و شكافتن گوش حيوانات با مطلبى كه بعضى ها نقل كرده اند تطبيق مى شود و آن اين است كه گفته اند: عرب جاهليت را رسم بر اين بود كه گوش ماده شترى كه پنج شكم زائيده باشد (بحيره( و شترى كه به عنوان وفاء به عهد رها مى كردند (سائبه) را مى شكافتند تا اعلام كنند كه اين حيوان آزاد است و در نتيجه خوردن گوشت آن بر همه جايز است . و اين امورى كه در آيه شمرده شده همه اش مصاديقى از ضلالت است. و با اينكه در جمله و (لا ضلنهم) مساله ضلالت را صريحا ذكر كرده اگر اين مصاديق از ضلالت را نيز بر شمرده از باب ذكر عام و سپس نام بردن از بعضى افراد آن عام است. كه گوينده به شنونده مى فهماند عنايت خاصى به اين چند فرد دارد. در اين آيه شريفه از شيطان حكايت شده كه گفته است : من انسانها را از راه سرگرم كردنشان به پرستش غير خدا و ارتكاب گناهان گمراه خواهم كرد و آنان را با اشتغال به آمال و آرزوهائى كه از اشتغال به واجبات زندگيشان باز بدارد فريب مى دهم ، تاآنچه را كه برايشان مهم و حياتى است به خاطر آنچه موهوم و خالى از واقعيت است ، رها كنند و دستورشان مى دهم كه گوش چهار پايان خود را بشكافند و (با اينگونه عقايد خرافى و موهوم ) حلال خدا را بر خود حرام سازند و نيز دستورشان مى دهم كه خلقت خدائى را تغيير دهند مثلا مردان را كه مرد خلق شده اند و استعداد زن گرفتن را دارند اخته نموده اين استعداد را در آنها بكشند و يا انواع مثله - بريدن اعضاء - راباب كنند و يا مردان با يكديگر لواط و زنان با يكديگر مساحقه كنند. و بعيد نيست كه مراد از تغيير خلقت خداى تعالى خروج از حكم فطرت و ترك دين حنيف باشد آن دينى كه خداى تعالى در باره اش فرمود: " فاقم وجهك للدين حنيفا فطرة اللّه التى فطر الناس عليها لا تبديل لخلق اللّه ، ذلك الدين القيم " خداى تعالى بعد از حكايت كلام شيطان وعده او را كه همان اطاعت او در آنچه امر مى كند، مى باشد را ولى گرفتن او دانسته ، فرموده : اطاعت او معنايش اين است كه شما او را به جاى خداى تعالى ولى و سرپرست خود بگيريد: "و من يتخذ الشيطان وليا من دون اللّه فقد خسر خسرانا مبينا" و در افاده اين معنا نفرمود: "و من يكن الشيطان له وليا، و هر كس كه شيطان ولى او باشد" تا همان نكته اى را بفهماند كه آيات سابق آن را فهمانيد و آن اين بود كه تنها ولى عالم خداى تعالى است و هيچ كس ديگر بر هيچ چيز عالم ولايت ندارد، هر چند كه مردمى او را ولى خود بگيرند"
تند نرین لطفا، می دونم دلیل جالبی نیست، شما صبر بده تا برات بگم:
2- در رواياتي امر شده به ارسال لحيه (بلند گذاشتن ريش ) و زدن سبيل ها. و از تشبيه به يهود و مجوس نهي گرديده است , (وسائل الشيعه , ج 1, باب 67 از ابواب عدم جواز حلق لحيه , ص 80 و ج 4, الوافي , ص 99)
3- در رواياتي معروف به جعفريات آمده است كه حلق لحيه مثله كردن است و هر كس مثله كند لعنت خدا بر او باد. (المستدرك , ج 1, ص 59).
4- رواياتي كه دلالت دارند بر اينكه سلوك و مسلك دشمنان دين جايز نمي باشد. حلق لحيه از جمله شمار آنها محسوب مي شود.
5- قول پيامبر(ص ) در خطاب به دو فرستاده كسري: واي بر شما چرا اينگونه هستيد؟ آن دو نفر گفتند پروردگارمان ما را اينگونه امر كرده تا كسري را درك كنيم . سپس پيامبر(ص ) فرمود: لكن پروردگار من امر فرموده كه ريشم را آزاد بگذارم و سبيلهايم را كوتاه كنم . (مستدرك , ج 1, ص 59) [پس از پیامبر هم نقل قول هایی شده است]
6- قول علي (ع ): اقوامي بودند كه حلق لحيه نمودند و سبيلها را گذاشتند سپس مسخ شدند. (وسائل الشيعه , ج 1, باب 56, از همان باب , ص 80 و الوافي , ج 2, ص 33)
لازم به ذكر است كه همه اين وجوه ششگانه نزد مرحوم خويي به علل ضعف در سند و يا متن , مخدوش هستند و نمي توانند حرمت را اثبات كنند. اما وي وجه هفتمي را ذكر مي كند كه نزد وي مقبول است و آن اين است كه:
7- روايتي صحيح داريم از بزنطي كه از خدمت امام رضا(ع ) سؤال شد: آيا براي مرد صلاح است كه ريشش را بزند. امام فرمود: اما از جوانب آن , اشكالي ندارد. و اما از جلوي آن جايز نيست . (وسائل الشيعه , ج 1, باب 52 از همان باب , ص 80) آن گاه مرحوم خويي مي فرمايد: ((سيره قطعيه اي كه بين متدينين متداول , و به زمان پيامبر(ص ) متصل است بر اين مدعا دلالت مي كند)).
نظر من:
از بین همه ی این دلایل 2، 4، 5 و 7 برای من جالب بود، ولی وقتی خود آقای خویی اسناد 2،4 و 5 رو ضعیف دونستن دیگه من کاسه ی داغتر از آش نمی شم. میماند دلیل هفتم، تازه برایمان روشن می شود که چرا مراجع داشتن ریش پروفسوری رو جایز دونستن ولی زدن ریش را نه. آنچه مسلم است امام در این روایت پرده از حکمت این حکم بر نداشته اند J
هر چند می شه یه بحث هایی روی 2 و 4 کرد اما من دیگه وارد نمی شم.
راحتتون کنم، این حکم ازون دسته از احکامی است که شاید نتوان با علم ناقص بشری به آن رسید، هرچند بعضی ها یه چیزایی میگن مثلا:
· گذاشتن ریش یک سنت ابراهیمی است کما اینکه ازاله کردن موهای بغلها یک سنت ابراهیمی است.
· گذاشتن ریش سنت قطعیهی متدینین است به این معنی که عالمان وارسته تماماً و انسانهای متدین غالباً ریش داشته و دارند.
· طب جدید اخیراً برای وجود ریش فوایدی و برای تراشیدن آن مضراتی برشمرده است
· تراش ریش تشبه به کفار(شبیه کردن خود به یهود و غیره) است.
· ریش از وجوه تمایز زن و کودک با مرد است.
· ریش مایهی هیبت و جلالت و زیبایی مرد است.
قبول دارم که ممکن است برای خیلی ها قانع کننده نباشد، و لذا تیر خلاصی را رها میکنم و آن اینکه:
خودش خلق کرده، خودش می دونه چطوری باشه بهتره! و لذا کار ما این است که بفهمیم آیا خودش گفته است این حرف را یا نه؟ اما فهمیدن این موضوع کار هر کسی نیست و اینجاست که بحث مرجع تقلید پیش می آید.
شمایی که مثل من می گویید بر حرمت ریش تراشی دلیلی پیدا نکرده اید، اگر مجتهد هستید ،به نظرتان عمل کنید ولی فکر نکنم شما هم مجتهد باشید پس اگر مجتهد نیستید:
یا مرجع تقلیدی دارید و در اموری این چنین به وی مراجعه می کنید (کاری که من می کنم) و در این صورت جالب است بدانید که همه ی مراجع نظرشان بر حرمت ریش تراشی نیست بلکه درمورد تراشیدن ریش باتیغ وماشینی که مثل تیغ ازته می تراشد چهار نظر وجود دارد:
1) جایز نیست(آیت الله بهجت ، توضیح المسائل ،مسائل متفرقه ، س4 2- امام خمینی ، توضیح المسائل ، مسائل متفرقه ، س83، آیت الله خامنه ای ، رساله اجوبه الاستفتائات ،ص315 ،س1414 ؛ آیت الله مکارم شیرازی، استفتاآت جدید،ج)
2) به احتياط واجب جايز نيست. (س753 ؛ ، آیت الله فاضل ، جامع المسائل ، ج1 ،س95) (دراحتیاط واجب می توان به مجتهد دیگر عدول نمود).
3) بنا بر احتیاط واجب جایز نیست، البته تراشیدن بخشی از صورت و گونه ها اشکال ندارد وبه اصطلاح ريش پرفسورى گذاشتن كافى است و به آن ریش صدق می کند .( آیت الله تبریزی ، استفتائات ،س 1087 -1089.)
4) تراشیدن ریش حرام نیست ولی بهتر است نتراشند. (– آیت الله صانعی مجمع المسائل ج1 س 992 .)
پس تکلیفتان روشن است! اگر خیلی اصرار دارید که ریشتان را بزنید چند راه دارید که خودتان بهتر از من می دانید! J
یا نه مجتهدید و نه مقلد! در این صورت کاری از دست من ساخته نیست، فقط می توانم بگویم عاقلانه به نظر نمی رسد.