.:.:. اشعار عـربـی در مدح حضرت فاطمه معصومه (س) .:.:.

مدیر انجمن: شورای نظارت

ارسال پست
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 1950
تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2988 بار
سپاس‌های دریافتی: 5531 بار
تماس:

.:.:. اشعار عـربـی در مدح حضرت فاطمه معصومه (س) .:.:.

پست توسط محدثه »

. تصویر     .  .  .  [HIGHLIGHT=#f79646][FONT=Times New Roman]    [HIGHLIGHT=#f79646][FONT=Times New Roman]    [HIGHLIGHT=#f79646][FONT=Times New Roman]    [HIGHLIGHT=#f79646][FONT=Times New Roman]    [HIGHLIGHT=#f79646][FONT=Times New Roman]    [HIGHLIGHT=#f79646][FONT=Times New Roman]    [HIGHLIGHT=#f79646][FONT=Times New Roman]    [HIGHLIGHT=#f79646] [FONT=Times New Roman]     [HIGHLIGHT=#f79646] [FONT=Times New Roman]     [HIGHLIGHT=#f79646] [FONT=Times New Roman]     [HIGHLIGHT=#f79646] [FONT=Times New Roman]     [HIGHLIGHT=#f79646][FONT=Times New Roman]     [HIGHLIGHT=#f79646][FONT=Times New Roman]     [HIGHLIGHT=#f79646][FONT=Times New Roman]     [HIGHLIGHT=#f79646][FONT=Times New Roman].:.:. اشعار عـربـی در مدح حضرت فاطمه معصومه (س) .:.:.   





 [FONT=Times New Roman]تصویرسر إلاله بضعة الرسول تصویر
بنت الكاظم سليلة البتول


أخت الإمام عمّة الجواد
شفيعة لمحشر العباد


بِحُبِّها أرجو النجاة في الغد
من العذاب و النكال السرمد


بل من عذاب القبر و السؤال
و كلّ ما يعقّب من أهوال


قُبِّتها محبوبة الجبار
زائرها مشمول لطف الباري ء


و قبرها مستمسك البريّة
في كلّ ما ينزل من بليّة


روضتها معتكف الملائك
و مستجار عابد و سالك


قد زال عنه الضرّ و البلاء
و جائه النعماء و السراء


و كم لها من عتقاء النار
بعد وصول غضب الجبار


و حُبّها من كلّ شرّ جُنّة
و بغضها مُبعّد من جَنّة


و أصلها من أطيب الأصول
من دوحة سلالة  
 




[COLOR=darkblue] « آية الله العظمي الاراكي » 




_____________________________
يادنامه حضرت آيت الله اراكي، ص 272.
 
 
تصویر 
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 1950
تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2988 بار
سپاس‌های دریافتی: 5531 بار
تماس:

Re: .:.:. اشعار عـربـی در مدح حضرت فاطمه معصومه (س) .:.:.

پست توسط محدثه »

 تصویر 


 [FONT=Times New Roman]« كريمة القدر و المقام »  
 يا قبة تزدهي معالمها
و عرش ربّ العلي يكالمها

خود اين قبه زيبا ره آغاز كرد
بدو عرش يزدان سخن ساز كرد


تصویر

ترفع أيدي الهدي قواعدها
علي التقي أسست قوائمها

بهر پايه دستي مقدم رسيد
به تقوا ستون هاي گنبد كشيد



تصویر


يقوم خير المقام زائرها
يقدم بين الرياض قادمها

در آن زائرانْ راست زيبا مقام
نهندي به گلشن چو آيند گام


تصویر


يسمع رد السلام قائله
يبصر خير النعيم قائمها

نيوشندي از وي جواب سلام
بهشت هست هر جا كنندي مقام


تصویر

يمسحها جبرئيل مقتبساً
أنوارها الزهر و هو خادمها

بر او رخ كشد جبرئيل امين
به خدمت زند پر توش بر جبين




تصویر


و كلّ نفس تريد ملحدة
سوئاً بها راغ و هو قاصمها

در آن هر كه انديشه بد كند
كشد دست و پشتش همي بشكند



تصویر


تبلغ بالخير من يسالمها
تدمغ بالشر من يخاصمها

رساند بهر خير هر دوستش
زدشمن برآرد ز سر پوستش



تصویر


ينحدر السيل من جوانبها
علماً و ربّ العلوم ساجمها(1)

زهر جانبش سيل دانش روان
خداوند علمش فرو ريزد آن




تصویر


و تشرق الأرض و السماء بها
تحيي بها في الثري رمائمها(2)

درخشد زمين و آسمان ها بدان
شود زنده در خاك از آن مردگان


تصویر

ولم تزل بالهدي مزكية
للنفس حطت بها جرائمها
هدايت كند نفس پاكيزه اش
درشت از گنه ريزد و ريزه اش


تصویر


قد اقبلت نحوها ملئكة
العرش فطابت بها كرائمها

[COLOR=#c00000]ملك سوي وي از فلك مقبل است
از اين رو گرامي مقام و دل است
 



تصویر

كريمة القدر و المقام علي
الله فلا تختفي مكارمها
گرامي است اين قبّه بر ذات حق
كرامات آن دان كرامات حق


تصویر

  من نورها أساورها
تزدان من عقده معاصمها(3)
 
از اين نور دان زيور حور عين
هم انگشتر و دست بندش از اين

تصویر

مزدلفات علي استلامتها
تنتاب في حجّها مواسمها

كنند استلامش ملايك همي
پياپي بود حجّ به هر موسمي



تصویر


تبدو بتقبيلها نواجدها
تلئم عقيانها(4) مباسمها
زبوسه بزر لعل خندانشان
نشان مي دهد دُرّ دندانشان


تصویر

مكتحلات غبار استرها
لها شذ الندبث قاتمها(5)
بديده زده گرد آن پرده ها
همه مشك بو خاك پرورده ها

تصویر

و تستيتب القلوب رؤيتها
من شاسع(6) ثمّ دام عاصمها
زدورش نگر ياريت مي كند
به توبه نگهداريت مي كند

تصویر

والشجر الطيب المؤثل(7) لا
يشبه اعنابها حصارمها(8)
درخت گرامي والا حسب
نه طلعش رطب دان نه غوره نه عنب


تصویر


كذاك لا يطعم السقام جني
كلا ولا شمها خياشمها(9)
نيابد مريض از مزه ميوه را
ني از بوي وي طينت و شيوه را


تصویر

ما حل الا لذي الولاء من
الزيتون أن تجتني مطاعمها
كه زيتون و تين زيت و تين نيستي
نداند جز اهل ولا چيستي



تصویر

إذا تجليت علي القلوب كستها
العلم خلت امرئاً يكالمها

به هر دل تجلي كند پوشدش
زدانش زهي دل كه بنيوشدش


تصویر

طارت إليها النفوس يمنحها
الهدي كايقاظها(10) نوائمها
سويش پر زنان هر دلي بر فراز
كند خواب را هم بدين سرفراز

تصویر

إن لم تطر طارت ابتغاء هدي
سيان يقظانها و نائمها

اگر دوري از گنبد زرنشان
چه بيدار و خواب آيدت پر زنان



تصویر

و هي السويداء للولي فلا
فؤاد اهل الولاء عادمها(11)
خود اين گنبد استي سويداي دل
نه اهل ولا زانشده دل گسل


تصویر

كتبة القلب في قوالبها
تدني إليهنّ ما يلائمها

به هر قالبي قبه قلب او است
به شايسته ها كرده نزديك دوست



تصویر

تملاءها عفة حياً و تقي
و حكمة و الكتاب حاكمها

كند عفت و حكمت و هم كتاب
به دل پر بدان حاكم نورتاب


تصویر

يا قبة العرش أنت من و لمن
شمس بها يستضي ء هاشمها
تو اي گنبد عرش والا كهْ اي
كه پرتو دهي هاشم يكه اي


تصویر

يئوب بالنجح من يقيل بها
فهو من الطيبات غانمها

زبيتوته برگردد او رستگار
برد طيبات از حرم بار بار



تصویر

واستفتحت خيره فواتحها
و استنجحت بره خواتمها
در خيرش اول بر او كرده باز
به حسن الختامش كند سرفراز

تصویر

يفتح باب الصلاح فاتحها
تمنح خير الفلاح خاتمها
گشايد بر او باب هاي صلاح
بدو داده چون بست در را فلاح



تصویر

لا نحسب التبر عاقداً عمداً
لها فعقد الولاء داعمها(12)
مبر ظن كه چندند خشت طلا
كه بسته مهندس طلا از ولا




تصویر

بل عز عرش العلا معاقدها
والله رحمانها و راحمها
همه عزت عرش دربند بند
چو رحمان زدش خشت رحمت بلند



تصویر


و هي من الله خير صبغته
الحسني و حسن النبي ناظمها
دهد رنگ زيباش صباغ قدس
پيمبر شدش ناظم از باغ قدس



تصویر


ألا تري الله زان جنته
بالتبر لكن غلت مغانمها
مگر نه خدا ساخت جنت ز زر
ولي باطنش از حقايق گهر



تصویر


ما حق الأشياء رهن صورتها
حقيقة الحق قلّ عالمها

به صورت نه باطن حقش محكم است
حقيقت نهان است و دانا كم است



تصویر


أين الأولي شاهدوا الاله من
الأشياء صان الرموز كاتمها

كجايند آنان كه هر چيز را
خدا ديده وه ديده تيز را


تصویر


كم جوهر كان لو يباح به
لقيل معبوده أصانمها(13)

بسا دانش ار گويي انسان كه هست
شمارند گوينده را بت پرست



تصویر


قدسها اللهو هو يأذن إن
تعلي و أسمائه رقائمها

خدايش نموده به پاكي بلند
بود نام وي ورد هر ارجمند



تصویر


و الرسل المصطفين عاكفة
بها و أورادها تلازمها
و آن كرده پيغمبران اعتكاف
به تكبير و تهليل و ذكر و طواف


تصویر


معظمات بها شعائرها
محرمات لها محارمها

به تعظيم شايان شعائر در آن
بود حرمتش محترم در جهان

 « این شعر ادامه دارد ... » 


. 
 
تصویر 
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 1950
تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2988 بار
سپاس‌های دریافتی: 5531 بار
تماس:

« ادامه شعر پست پیش »

پست توسط محدثه »

 تصویر


تنهض مستأنف الخضوع لها
تدحض مستنكفاً يراغمها(14)

فروتن كند گنبدش سرفراز
فرودآردي سركشان از فراز



تصویر


كأنها قاب قوس أحمدها
بالتِبر(15) قد مثلت علائمها

تو گو قاب قوسين پيغمبر است
نشانش مجسم به شكل زر است



تصویر


و نقطة الباء تحت بسملها
من فوقها و الرحيم راسمها

خود آن نقطه بالاي بسم اللهش
خدايش به سر بر زده چون مهش



تصویر


بسيطة حق في حقيقتها
من كل(16) كينونة عوالمها

بسيط الحقيقه است خود نقشه اش
در آن هست هستي زهر خطه اش


تصویر


تضي ء من نورها عقول أولي
الألباب تنمو بها فواهمها(17)
زنورش درخشيده در بخردان
خردها كه هر مغز رويد بدان


تصویر


كان في كلّ لبنة نصبت
صحف الهدي اعربت معاجمها

تو گويي به خشتش صحف هشته است
هم آيات در خشت بنوشته است


تصویر


لوح سرافيلها مع القلم الا
لاعلي و فرقانها تراجمها

سرافيل لوحش بر آن هم قلم
زفرقان همش ترجمان رقم



تصویر


شمس الضحي شمس مكة و مني
شمس بني فاطم و فاطمها

تويي شمس مكه مه هاشمي
توئي فاطمه نام و هم فاطمي



تصویر

و شمس طه و شمس فاطمة
و شمس الأسباط هم خضارمها(18)

تويي شمس طاها و خير النسا
چو سبطين والا فر پارسا



تصویر


و شمس ليث الرسول حيدرة
وابنيه تيلوهما ضباغمها(19)

تو شمس علي و حسين و حسن
چو سبطين اولاد شاه زمن



تصویر


و بدر زين و بدر باقرها
و الصادق البرّ ثمّ كاظمها

مه عابد و باقر عالمي
تو خورشيد صادق مه كاظمي



تصویر

موسي هو ابن الجعفر و أبو
الرضا بنصّ العهود قائمها

تويي دخت موسي و اخت رضا
كه راضي شده او به نص قضا


تصویر


الصائم للطعم الطعام و منعام
الأنام الهنيي ء طاعمها

همان صائم الدهر و معطي الطعام
همان منعم نعمت خاص و عام



تصویر


و شمس ايران و الحجاز و ما
بينهما فارتقت معالمها

تويي شمس ايران و شمس حجاز
هم آنچه بود در نشيب و فراز



تصویر



تضوعت قم بترب مقدمها
مسكاً و حفّت بها أعاظمها

زپاي تو مشكين شده خاك قم
بزرگان بِگردت چو چرخ دهم



تصویر


و شمس نضر(20) أجد نضرتها
و شمس فهر أحد صارمها

تو شمس نبي نضر رخ گلشني
تو خورشيد فهر حسام افكني



تصویر


شمس اللوا و الخيول من مضر
الحمراء تجري بها شياظمها(21)

تويي شمس خيل و لواي مضر
همه كوه پيكر همه نيك فر



تصویر


شمس بديع البيان بالكلم
الطيب رب المعان راقمها

تو شمس بيان بديع عرب
خداي معاني نبشت آن ادب



تصویر


شمس ثقات الرواة إذ وفدت
ناقتها حاطها جهاضمها(22)

تويي آفتاب ثقات روات
بگردت بزرگان همه باثبات



تصویر


شمس علوم النبي ممطرة
بروقها ما أحب شائمها

تويي آفتاب علوم رسول
كه باران زبرقت كند دل قبول


تصویر


شمس الفقاهات من شرايعها
فيها لأهل النهي غنائمها

تو خورشيد فقه و شرايع زفضل
غنايم كني بر فقيهان تو بذل


تصویر


كافي الفقيه وسائل ضمنت
بها لتهذيبه معالمها

وسائل تو كافي دهي هر فقيه
كه گردد به تهذيب نفسش وجيه



تصویر


قد ورثت علمها أباً و أخاً
و ابن أخ فاهتدي ملازمها

زباب و اخ و ابن اخ برده يي
علوم ارث و بر اهلش اسپرده يي



تصویر


و استمسك المهتدي بعروتها
الوثقي فلا الفصم نال فاصمها

به حبل المتين ولاي تو چنگ
چو مؤمن زند بگسلد آن به جنگ



تصویر


و الطير لا يرتقي لذروتها
أجدل(23) مجدولة قوادمها

بر اوج مقامت نزد پر عقاب
اگر شهپرش هم بدي سخت تاب



تصویر


لم يرجهل لها بمسئلة
عصت علي الفهم و هو هائمها

كس اندر مسائل نديد از تو جهل
نمود آنچه صعب است علم تو سهل



تصویر


شمس نزار(24) و رغف(25) نثرتها
و درع داود لا تساومها(26)

تو شمس نزار زره بر تني
كه داود را ني چنين جوشني



تصویر


و شمس عدنان في نعامتها(27)
عزاً فلا يستفز ناعمها

تو خورشيد عدنان با عزّ جاه
چراغش به راه و علم روي چاه



تصویر


شمس شظايا(28) كنانة وسها
م الله يرمي بهنّ رائمها

تو شمس كنانه بدان تيرها
كه پيوسته كردي نشان شيرها



تصویر


ترمي بما راشه(29) اشعتها
فلذة من زاغ و هو خازمها

بر آن از شعاع تو پيكان زدي
زسركش به پيكان ز پي كان زدي



تصویر


شمس لوي لوت عواتق من
يلحد فيها بمن يسالمها

لوي را تو شمسي حقايق نشان
كه پيچيده كردن ز گردن كشان



تصویر


شمس قصي به خزاعة قد
اقصوا تلث نوقها بهائمها

تو شمسي قصي را كه كرده روان
زمكه خزاعه زجان و اشتران



تصویر


عن حرم الله بعد أن ملكت
مئين فاستأصلت جراثمها

سه صد سال دولت به پا داشتند
همي بت پرستي روا داشتند
براند از حرم آن سه صد ساله را
زبن كند سرها و دنباله را



تصویر


منذ رأتها بقم أفاضلها
أو يثرب قبلها أفاخمها

بزرگان به قم علم تو ديده اند
به يثرب هم آن از تو بشنيده اند



تصویر


معصومة النفس عن وساوسها
ما مسها طرفة دمائمها

بود نفست از هر نكوهيده پاك
دمي مس نكرده بدان شك شاك



تصویر


طينتها سنتها ملئكة
القدس فمن في الوجود ناقمها

فرشته سرشته به حق طينتش
بدو كيست بدبين بر زينتش



تصویر


تخدمها مريم و آسية
و أمهات التقي خوادمها

كند مريم و آسيه خدمتش
شده رشك معصومه ها عصمتش



تصویر


لم يك كفو لها و هل تلد
الكفو لقدسية عقائمها

نه كفوي بد او را در اين مردمان
كه زن ها عقيمند از كفو آن



تصویر


لوان الأهداب من ملائتها
من في اللظي نال رد ضارمها

چو بر ريشه چادرش چنگ بست
كسي زاهل آتش فروز او نشست



تصویر


كما قريش نجت بجدّتها
بالثوب فيها فخاب لائمها

خمش شد هم از چادر جده اش
ز چندين قريشي به صد رده اش




تصویر


يوماً أري المصطفي معاجز
رسل الله حتي نجي مسالمها(30)

چو اعجاز از مصطفي خواستند
كه پيغمبران كرده و آراستند



تصویر



نار الخليل بهم سرادقها
أحاط حتي التجي مخاصمها

چو نار خليل و چو درياي نوح
همش رفع طور و هم احياي روح



تصویر


و بحر نوح وهم به غرقوا
حتي احيطت به حلاقمها

به درياي نوح اوفتادند هم
كه نتوان گلويي زد از سينه دم
بر آنان زآتش سرادق كشيد
كه تمثال زهرا در آن در رسيد




تصویر


والطور من فوقهم كما رفع
الكليم ضجت به جماجمها(31)

زبن كوه هم روي سرها ستاد
كه صاحب سرو سر به شيون فتاد



تصویر


اطارطه دجاجة شويت
عند أبي الجهل و هو خاضمها(32)

هم آن مرغ بوجهل كان شد كباب
ستاد و پريد از دم آن جناب



تصویر


بخوا بتمثال فاطم و كذا
ابنيها فخان القوي مزاعمها

خود اين ها كه يك طرفة العين شد
به تمثال زهرا و سبطين شد
گمان ها كه بردند در هم شكست
قوي شد زبون و آن دهان ها به بست




تصویر


يا أسرة الخير أنتم ثقة
لنا إذا الشرّ هب هاجمها

تويي امت خير و خير الامم
به تو هست اميد نجات از نقم



تصویر



يا مثل الله إن ذكركم
فرض الصلوة ارتقت مراسمها

به نام مثال شما شد بنا
نماز فريضه دعا و ثنا



تصویر


و الكلم الطيب الشذا صعدت
بكم و من نوركم سلالمها

تويي نردبان صعود كلام
به عرش برين تا گزيند مقام



تصویر



يا بنة موسي كليم ماهو لو
انزل بالصم فهو كالمها

توئي دخت موسي كليم كتاب
كه بر سنك گر خوانده شد گرد آب



تصویر


علمك العلم جم خير أخ
و كلّ حكم ابوك عالمها

برادر تو را علم تعليم كرد
پدر بهرت احكام تنظيم كرد



تصویر


ضمك في حجره فأنت له
أم كتاب زكت ضمائمها

در آغوش بگرفتت اي در ناب
تو ام الكتابش بدان آب و تاب



تصویر


و أنت مولاتنا و ها أنا ذا
عبدك من أسرة تسالمها

تو خاتون مايي و ما هم عبيد
منم عبد تو از گروهي رشيد



تصویر



قد شبت في ودكم فهاك حشي
من الجوي الحزن اخنقت غلاصمها

شدم پير اندر ولاي شما
گرفته گلو از بلاي شما



تصویر


و الشهد و الصبات يشهدان فهل
رضاك إلي بينها علاقمها

به شهدم جهان تلخي انگيخته
به كام همي زهر غم ريخته



تصویر


ما هكذا الظن لي بسيّدتي
هل يرجع العبد و هو راغمها

گمانم به خاتون دين نيست اين
كه مملوك پيرش براند غمين



تصویر


يا حجة الله، أنت عالمة
بالحال و الفضل منك لازمها

تويي حجت الله و دانا به حال
تويي بي نياز از سؤال و مقال



تصویر



خذي مقالاً لا عجم لسن
ينطق بالضاد و هو ناظمها

كنون زاعجمي اين چكامه پذير
كه ناطق به ضاد است و در كار پير



تصویر



إن لم أكن أهل فضل جودكم
فأنت أهل كذاك كاظمها

اگر نيستم اهل فضل و كرم
تو اهلي چو بابت امام حرم (امم)




تصویر



كذا الرضا و الجواد فاقتبلي
عبدك يا من لنا مراحمها

رضا و جوادند اهل قبول
تو هم بنده خويش منما نكول



تصویر


صلي عليك الاله متصلا
أفضل ما يبتغي عظائمها


رسيدي به پايان زمن ترجمه
به فضل اللهم شد بديهت همه

نه هر تحت لفظي نظر داشتم
به جا خورده و ريز بگذاشتم

كه بيتي به بيتي جز اين ره نداشت
كه بايد گذشت و ببايد گذاشت

خود اين تازي و پارسي تازه است
كه حسن الختامش بر اندازه است (33)
  العلامة محمد صالح الحايري المازندراني  

[HR]


1) أي مجريها و ساكبها.
2) أي عظامها الرميمة.
3) بندهاي دست؛ جمع معصم بر وزن منبر.
4) العقيان: الذهب.
5) القاتم: الأسود؛ بل العباد الأسود و نحوه.
6) الشاسع: البعيد.
7) الأثيل: اصيل.
8) جمع حِصرِم: انگور نرسيده، غوره.
9) جمع خشيوم: بيني
10) الايقاظ جمع اليقظان.
11) أي فاقدها.
12) أي مقيمها و ناسبها.
13) جمع الأصنام، فهو جمع الجمع.
14) المراغمه: المغاضبه و الهجران و التباعد.
15) التِبْر: فلز خام، خرده طلا.
16) أي من كلّ كون من الأكوان.
17) جمع الفاهمة: أي قوة الفهم.
18) جمع الخصرم: زنة زبرج السيد العظيم.
19) جمع الضيغم: الأسد.
20) نضر و فهر من أجداد النبي.
21) و الشياظم جمع الشيظم: الفرس الجواد.
22) جمع الجهضم، كجعفر: الواسع الصدر العظيم الهمامه و بالجمله هو الكسير العظيم من كلّ وجه.
23) الأجدل: أي المحكم الجناح و هو اسم الصقر لاستحكام اجنحته و المجدولة المحكمة المفتولة لا تكاد
تنقض و قوادمها اجنحته المتقدمة و من كلام سيدة النساء نقضت قادمه الاجدل فخابك ريش الأعزل.
24) نزار من أجداد النبيّ و دروعها كاد أن يضرب بها الأمثال و هي مشهورة مذكورة في الأدب العربي.
25) الرغف، جمع الزغفة: و هي الدرع الواسعة اللنية المحكمة الرقيقة الحسنة السلاسل و النثرة .أيضاً
الدرع الواسعة السلسلة الملبس.
26) أي لا تصلح للمعاملة و المعاوضة.
27) النعامه بالضم هنا جماعة القوم في عيشتهم الراضية و عزهم الاجتماعي بجميع مظاهره و لذا تضاف إلي
العزّ و يقال: شالت نعامتهم أي ارتفعت و انحلت لم يبق منها أثر، فهي شمس النعامة العزيزة العدنانية لا
يستفز ولا يزعج الناعم المتنعم بهذا اجتماع ببركة الممدوحة.
28) جمع الشظية و هي الفوس و كنانة جعبة النبال و اسم لجدّ النبي صلي الله عليه وآله وسلم و كان قبيله
مشهورين برمي النبال.
29) من راش: النبل جعل له ريشاً، أي نصلاً و الأشعة كناية عن النصال.
30) قصة معجزات الأنبياء لقريش مذكورة في سادس البحار و هي من أحسن القصص و أعجبها.
31) جمع الجمجمه.
32) أي قاطعها و آكلها، فإن الخضم بالمعجمتين الأكل بأقصي الأضراس و ملاء الفم بالمأكول أي القوي
الدراكه. أي ظنون: السود التي كانوا يزعمون في أمر النبي صلي الله عليه وآله وسلم.
33) آئينه عفاف، صص، 258-279.
 
تصویر 
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 1950
تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2988 بار
سپاس‌های دریافتی: 5531 بار
تماس:

Re: .:.:. اشعار عـربـی در مدح حضرت فاطمه معصومه (س) .:.:.

پست توسط محدثه »

 تصویر 


  [FONT=Times New Roman]« عصمة الله »  


[FONT=Times New Roman]يا مَنْ دَعاني مَنْ كنْتُ قاصِدَه

فَقَد دَعَوتَ لِخَيرِ الْخَلْقِ و الاُمَم



اِلي حَبيبَةِ رَبّي وَ الّتي قَصُرَتْ

يَدُ الْوَري عَنْ مَعاليها وَ عَن هِمَم


سَمِيُّ فاطِمَةَ الزَّهراء وَ ابْنَتُها

كَريمَةُ الْخُلقِ وَ الادابِ وَ الشِّيَم


بِنْتُ الاِمامِ و اُخْتٌ لِلاِمامِ كَذا

كَ عَمَّةٌ لِلاِمامِ الطّاهِرِ الْعَلَم


و عِصْمَة اللهِ فينا جَلَّ عِصْمَتُهُ

تُدعي مَعصوُمَةٍ في مَعدِنِ العِصَم



مُوسي اَبُوهاَ علي موُسَي الْكَليمِ عَلا

أَمَعْدِنُ الْعِلمِ ضاهيَ النُّطقَ بِالْكَلِم



و مِنْ خَليفَتِه عِلماً وَ مَقْدُرَةً

هارونُ يُوشَعُ كَالرَّهْمَينِ مِن دِيَم



مُوَلَّدُ الطّاهِرِ الطُّهرِ الزَّكِيِّ وَ مَنْ

يُدعي بِوَصْفِ التُّقي وَ الجُودِ و الكَرَم



فَتاةُ حَيٍّ بِهِم فاضَ الوُجودَ عَلي

جَميعِ ما اَخْرَجَ الفَيّاضُ مِنْ عَدَم



فَتاةُ حَيٍّ بِهِم قامَ الرَّقيعُ كَذَا الْ

بَسيطُ مُنْبَسَطٌ بِالْما بِلا هَدَم



فَتاةُ حَيٍّ بِهِم سَبْعُ الطِّباقِ سَرَت

بَأَْمرِهِم ما جَري فيِ الّلَوحِ بالِقَلَم



فَتاةُ حَيٍّ لَهم غُرُّ المَلائِكَة

وَ الرّوُحَ و لاَنبِيا مِن جُمْلَةِ الْخَدَم



فَتاةُ حَيٍّ لَهَا الْحَوراتُ خادِمَةٌ

يَقْمُمْنَ أَبوابَها بِالهُدبِ وَ اللِّمَم



مَنْ زارَ فاطِمَةً حُبّاً لِفاطِمَةٍ

كانَت لهُ جَنّةٌ مَصحوبَةُ النِّعَم



حَفَّت مَطِيَّتَهُ الاَ ملاكُ قاطِبَةً

مستبشِرينَ بِه يَحدونَ بِالنَّغَم



يُكَفَّرُ السَّيِئاتِ المُوبَقاتَ لَهُ

و يَكشِفُ الغَمَّ عَنهُ كاشِفُ الغُمَم



أَكرِم به زائِراً لِلخَيرَ مُكتَسِباً

أَكرِم بِمُكتَسِبٍ بِالمَجدِ مُتَّسِم



يا زائِريها لَقَد فُزتُم بِمَكرُمَةٍ

مَن رامَها لَم يَنَلها في سِويَ الحَرَم



سيقَتْ إِلَيها مَطايَا الغُرِّ مِن سُبُلٍ

سَوقَ الحَجيجِ المَطايا جانِبَ الحَرَم



فلا تَدَعْ صاحِبي يَوماً زِيارتَها

لِكَي تَفوزَ بِما لِلفائِزينَ بِمي



هَلاّ تَزورُ مَزاراً لِلمَلائِكِ وَ الْ

رُّسلِ الكِرامِ ذَوي الأَلبابِ كُلِّهِم



حَتّي مَ تَجفو رَسولَ الله فِي ابنَتِه

أَلَمْ تَكُن لِرَسولِ الله مِن رَّحِم



اِن لَم تَزُرْها فَقُل لَهفِي عَلي قَسَمي

يا سَوأَةَ الحَظِّ بَل يا زَلَّةَ القَدَم



أَما تَرَي الأَْرْضَ وَ الْاَفلاكَ طائِفَةً

حَولَ الْمَزارِ فَلَمْ تَقْعُدْ وَ لَمْ تَقُمْ



مَنْ اَنْكَرَ الْحَقَّ يُنْكِرْ صِدْقَ ما تُلِيَا

والمنكِرُ الحَقِّ لِلبرهانِ في صَمَم



يا بَضْعَةَ الْكاظِمِ الهادي فِاِنَّ لَك

شَأَناً مِنَ الشَّاْنِ عَنْدَ الْبارِيِ النِّسَم



لا تَدخُلُ النّارَ وَ الجَنّاتِ مِن أُمَم

اِلاّ بِأَنْ تَشْفَعي فيها وَ تَخْتَصِم



أَْرجوكِ سيِّدتي أَن تَشفَعي رَجُلاً

قد سَوَّدَت وَجهَهُ الآثامُ كَالفَحَم



نَفسُ اطْمَئِنّي فَاِنَّ اللهَ غافِرُ مَنْ

قَدْ شَفَّعَتْ فيهِ بِنتُ الكاظِمِ الشَّهِم



يا رحمةً عَمَّتِ الآفاقَ عائِدَةً

و عَمَّتِ الْعُرْبَ بِالتَّشريفِ كَالعَجَم



فَشَرَّفَتْ أَرضَ قُمّ ٍ مالَها شَرَفٌ

قَبلاً وَ لَو كانَتَ ابتاعَتْهُ بِالسَّلَم



وَ زَيَّنَتْ بِالجِوارِ الرَّيَّ مَمْلِكَة

شانَتْ بِمَأثَمَةِ الاَهلينَ و الشَّأَم



رَيٌّ بِه فِتْنَةٌ شُبَّت بِهَا، افْتَرَقَا

جمعٌ بِه أُطفِئَتْ أَنْوارُ مُحْتَرَم



لكِنْ يُشَرَّفُ جارٌ بِالْجِوارِ كَما

قد يُؤخَذُ الجارُ جُرْمَ الْجارِ بِالأَلَم



يَوماً دَخَلْتُ بِقُمٍ شِمْتُ بارِقَةَ الْ

أنوارِ مُشرِقَةً لِلّناسِ فِي الظُّلَم



كَواكِبٌ حَوْلَ شَمسِ الْمَجدِ طائِفَةٌ
ل
پكِنْ لِما بَزَغَتْ فِي الاُفْقِ لَمْ تُشَم



نَفْسي فِدا شَمسِ آلِ اللهِ اِنَّ لها

لَرَوضَةٌ كَرِياضِ الخُلْدِ مِنْ عِظَم



كانَتْ لَها قُبَّةٌ تَرنو جوانِبَها

نورَ الهُدي وَ التُّقي وَ العِلمِ وَ الحِكَم



وَ تُربَةٌ خَرَّتِ الاَمْلاَكُ ساجِدَةً

يا بُشرَ مُلْتَثِمٍ مِنها وَ مُستَلِم(1)
  






 الشيخ محمد جواد آية الله الشيرازي  



__________________________________

1) آيينه عفاف، صص 232-240.
 
تصویر 
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 1950
تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2988 بار
سپاس‌های دریافتی: 5531 بار
تماس:

Re: .:.:. اشعار عـربـی در مدح حضرت فاطمه معصومه (س) .:.:.

پست توسط محدثه »

 تصویر  [FONT=Times New Roman]« باب الحوائج »  
 [FONT=Times New Roman]هلَّلَ الشِّعرُ في المديحِ و كبَّر

ملأالكونَ بالثناء المعَطَّرْ


طفَحَتْ موجةُ الشعورِ انطلاقاً

مِن صَميم الولاء أصلاً و مَصدَرْ


فبِذِكر الإلهِ يَشدو لساني

كُلَّ آنٍ أقولُ اللهُ اكبرْ


وَ بِطه وفاطمٍ و عليٍ

و بآلِ النبي مازلتُ الفخَرْ


ولهم في الحياةِ أخلَصتُ حُبّي

و بنورِ الولاء قلبي تَنَوَّرْ


ما تَصوَّرتُ في الوجودِ سِواهم

عظماء فَلم ولن أتصوَّرْ


فازدَهَت كلُّ بقعةٍ من بقاع الأرضِ

فيهم و مجدُهم ليس ينكرْ


طَيْبَة طابَ اسمها و ثراها

و بمثوي محمّدٍ هي تَزهَرْ


و قبورُ البقيعِ تَنفَحُ طيباً

إنّها أطيبُ البقاعِ و أطهَرْ


فبقَبرِ الزَّهراء و الحسن السَّبطِ

و زَينِ العبادِ خَيرٌ مُوَفَّرْ


و كذا باقرُ العلومِ يَليهِ

صادقُ القولِ و الصدوقُ المقدَّرْ


ثم أُمُّ البنين بنت حزامٍ

إسمها خالدٌ ليوم المحشرْ


وَاسَت الطُّهرَ فاطمٍ ببنيها

و الوَفا شأنُها و أحري و أجدَرْ


فَلِدينِ الإسلامِ دونَ حسينٍ

قد تفانَوا و قاتلوا شَرَّ عَسكَرْ


جاهدوا كالأسود حتي أُبيدوا

و فَدَوا دينَهم بقَطعِ المنحَرْ


ذِكرهُم مفخرٌ إلي كل جيلٍ

و مثالُ الفخار في كلّ محضَرْ


فسلامٌ و ألفُ ألفُ سلام

لك يا بقعةَ البقيعِ و أكثَرْ


و الغَريُّ أزدهي بمثوي عليّ ٍ

قامِعُ الشّركِ قالِعٌ بابَ خَيبرْ


نجفٌ أشرَفٌ إذا قيل حَقّا

إنّه أشرَفُ البلاد و أشهَرْ


يتباهي بآدمٍ و بنوحٍ

و بهودٍ و صالح بَعدَ حَيدرْ


هو حامي الجوار حيّاً و مَيْتاً

و غداً في المعادِ ساقي الكوثرٌ


قُدِّسَت كربلا بمثوي حسينٍ

و الشهيدينِ أكبر ثمّ أصغَرْ


كربلا زادها الحسينُ فخاراً

بأخيهِ العباس شبلِ الغضَنفَرٌ


حبيبٌ نَجلُ المظاهرِ أضحي

للتفادي و للوفا خيرَ مَظهَرْ


و قبورُ الاننصارِ ضَمَّت ثراها

شهداء ثاروا علي الظُّلمِ و الشَّرْ


و بقَبرين للجوادَين طابَت

أرضُ بغدادَ طِيب مسكٍ و عَنبَره


و ازدهَت سُرَّ مَن رأي و تسامَتْ

واعتزازاً بالعسكريين تَفخَرْ


و بمثوي المولي الرَّضا أرض طوسٍ

قد تعالَت مجداً علي البَحر و البَرْ


وَ لتُباهي بفاطمٍ أرضُ قُم

و لها الفخر و الثناء المكرَّرْ


أصبحت جَنَّةَ الحياةِ و تُدعي

عُشَّ آلِ الرّسول في الدَّهرِ تُذكَرْ


حوزةُ العلمِ في حِماها تَجَلَّت

بالأساطينِ و المراجعِ تَزخَرْ


قبرُها صارَ موئلاً و ملاذاً

و بها كلّ مُعسِرٍ يتيسرَّْ


و الكراماتُ لا تُعَدُّ و تُحصي

و بها صَفوُ كلِّ عَيشٍ مُكدَّرْ


كأبيها بابِ الحوائجِ تُقضي

عندَها كلُّ حاجةٍ تتعسَّرْ


عَمُّها المجتبي إمامٌ كريمٌ

و عَطاياها لا تُحدُّ و تُحصَرْ


و هي تُدعَي كريمة دونَ شكٍ

و علي فَضلِها الكريمةُ تُشكَرْ


و اسمُها شاعَ في الأنامِ بفَخرٍ

و لها يُنظَمُ المديحُ و يُنثَرْ


شأنها قد سمي جلالاً

و قدراً و اجتباها الاله من عالم الذّرْ


وَ حَبَاها حِلْماً و قَلْباً صبوراً

و جميلَ العُقبي لمَن قد تَصبَّرْ


شأنُها شأنُ فاطمٍ بنت طه

فهيَ كالنور واضحٌ ليسَ يُنكَرْ


فَبذي قِعدةٍ بأوّل يومٍ

وُلدَت و البشيرُ صاحَ و بَشَّرْ


هي أُختُ الرّضا علي بن موسي

و أبوها الإمام موسي بن جعفرْ(1) 
 

 الشيخ محمد باقر الايرواني  

_____________________________

سيدة عش آل محمدصلي الله عليه وآله، ابوالحسن هاشمي، قم، مؤلف، 1416ه.ق. ص 129-132.
 
تصویر 
ارسال پست

بازگشت به “شعر”