در رثای حضرت حمزه (ع) - سید الشهداء -

مدیر انجمن: شورای نظارت

ارسال پست
Iron
Iron
پست: 291
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۸۶, ۲:۰۴ ب.ظ
محل اقامت: همين نزديکي ها جنب دلهاي شما
سپاس‌های ارسالی: 139 بار
سپاس‌های دریافتی: 424 بار

در رثای حضرت حمزه (ع) - سید الشهداء -

پست توسط yeganeh »


به یاد شهید احد




کنار پنجره احد نشسته دلم

به یاد حمزه در آنجا دخیل بسته دلم


شهید مکتب قران که از شهادت او

چو قلب خاتم پیغمبران شکسته دلم


زداغ پیکر لاله مثال و مثله او

به گریه خاسته چشمم به خون نشسته دلم


به یاد فاطمه آن زائر شهید احد

کند زیارت قبرش فکار و خسته دلم


به قبر خاکی و ویران او نثار کند

ز پاره پاره دل لاله بسته بسته دلم


*******************************************************************


عمّ مصطفى




در جوانى حمزه عمّ مصطفى‏

با زره مى‏شد مدام اندر دغا


اندر آخر حمزه چون در صف شدى‏

بى زره سرمست در غزو آمدى‏


سينه باز و تن برهنه پيش پيش‏

در فكندى در صف شمشير خويش‏


خلق گفتندش كه‏اى عمّ رسول‏

اى هُژبر صف شكن شاه فحول‏


چون جوان بودى و سفت و سخت وزِه‏

مى نرفتى سوى ميدان بى زره‏


گفت حمزه چون كه من بودم جوان‏

مرگ مى‏ديدم وداع اين جهان‏


سوى ميدان كس به رغبت كى رود

پيش اژدرها برهنه كى شود


ليك از نور محمد من كنون‏

نيستم اين شهر فانى را زبون‏


آن كه مردن پيش چشمش تَهْلُكَه است‏

نهى لا تُلْقُوا بگيرد او به دست‏


آن كه مردن پيش او شد فتح باب‏

سارِعُوا آيد مر او را در خطاب‏


************************************************************************


علمدار لشکر پیامبر



حمزه محبوب خدا را كُشتند

يار پيغمبر ما را كُشتند

چو علمدار ز لشگر كم شد

كمر ختم رسالت خم شد

من ندانم چه در آنجا رُخ داد

نخل حق بود كه از پا اُفتاد

شاخ و برگش همه را بُبريدند

در كنار بدنش خنديدند

ريز ريز آن بدن ناز شده

از جفا سينه او باز شده

چه بيامد به سرش واى خدا

چه شده با جگرش واى خدا

واى اگر خواهر او سر برسد

خواهر مضطر او سر برسد

اى خدا پيكر او پوشاندند

بهترين ذكر تو را هم خواندند

واى از كشته بى‏يار و حبيب

آنكه در بين عدو بود غريب

آنكه سوز عطشش را ديدند

لب عطشان سر او بُبريدند

تن او بِين بيابان افتاد

واى زير سم اسبان افتاد

غُسل او طرز عجيبى گشته

كفنش خاك غريبى گشته


******************************************************************


شير سپاه



در آن زمان كه روز لافتى بود

روز نبرد لشگر خدا بود

در آن زمان كه فتح منجلى بود

شير سپاه مسلمين على بود

در آن زمان كه مصطفى درخشيد

اُحد چو ذره بود و او چو خورشيد

صاحب آن زِرِه كه بى پشت بود

تير و كمانش گره مشت بود

فاش كه شد به رمز يا فاطمه

جنگ به نفع مسلمين خاتمه

سپاه ذوالفقار در امان بود

نعره تكبير به آسمان بود

خيل ملك داشت نداى «لا سيف»

قدر على شناخته نشد، حيف

لشگر دين خلاف رأى احمد

در صدد جمع غنايم آمد

به يك درنگ، خصم، حيله بستند

پشت سپاه مسلمين شكستند

چها از آن درنگ مسلمين رفت

فتح و ظفر به نفع مشركين رفت

سپاهيان كفر با هلهله

گرگ صفت، زدند بين گله

سپه چو باخت تنگه اُحد را

ز دست داد ابتكار خود را

مدّعيان يارى دين حق

پشت نمودند به آئين حق

آن دو كه سر منشاء خوارى شدند

از صفِ پيكار فرارى شدند

فقط على به گرد مصطفى بود

گاه به قلب لشگر جفا بود

حريم پيغمبر اكرم شكست

چه زخمها به پيكر او نشست

داد ندا بانى جور و جفا

كه كشته شد محمد مصطفى

چونكه اُحد صحنه كفار شد

هند خطا كار، جگر خوار شد

مُثله نه تنها بدنِ حمزه شد

بر دل طاها به خدا نيزه شد

سرت سلامت اى رسول ايمان

حمزه شد از قافله شهيدان

آنچه نَبُد باور تو ديده شد

شهپر سيمرغ اُحد چيده شد

كاشف كرب سپه مصطفى

شير خدا شير رسول خدا

آنكه قوى بازوى اسلام بود

همهمه‏اش مرهم آلام بود

همهمه شير اُحد شد خموش

در بر او خواهر او شد ز هوش

دخت نبى در دل آن كارزار

ديد چو خون مى‏چكد از ذوالفقار

آمد و شمشير ز صفدر گرفت

خون ز جراحات پيمبر گرفت

تا كه نيفتد علمى بر زمين

داد به دست يل امّ البنين

آنكه بود كاشف كرب الحسين

پشت و پناه حرم زينبين

كه واى از آن پاره‏گى مشك او

واى از آن حنجره خشك او


*****************************************************************************



علمدار مدينه يار احمد




علمدار مدينه يار احمد

تويى بعد از على سردار احمد



احد را شير ميدانش تو هستى

و آقاى شهيدانش تو هستى



كمان بر شانه دوشادوش حيدر

وجودت، پشت گرمى پيمبر



فداى غيرت و مشى و مرامت

ادب مى‏ريزد از لحن و كلامت



نفوذ ديده‏ات اى تيغ افكن

ربوده خواب را از چشم دشمن



قدى همچون ستون طاق گردون

به نزد مصطفى چون بيد مجنون



رشيدى و صلابت در كمندت

فداى قامت بالا بلندت



زمين از نعره‏هايت دل هراسان

زمان در زير پايت جسم بى جان



اگر چه مدح تو در حد من نيست

ولى آنچه ز تو مانده بدن نيست



دلت مجروح زخم دين فروشان

قتيل غفلت دنيا به دوشان



براى مصطفى سخت‏است اين درد

كه با جسم تو دشمن اينچنين كرد



ندارد جاى سالم رويت اى واى

شكاف افتاده در پهلويت اى واى



جدا اعضاى تو از هم نشايد

قدت را جامه مُثله نيايد



عبا پوشانده بر جسمت پيمبر

كه رويت را نبيند چشم خواهر



دل من تشنه روضه است يا رب

نبيند كس مصيبت همچو زينب



فضاى سينه‏ها در كرب مى‏رفت

كه قومى سوى دارالحرب مى‏رفت



به سمت نيزه‏اى هركس دوان بود

به زير دامنش رأسى نهان بود



همانكه صدر احمد منبرش بود

چه شد كه روى دستانى سرش بود



هر آنكس سمت مقتل روى مى‏كرد

نيامد جز كه چيزى با خود آورد



نديد آخر كسى اين را به عينش

سر زينب به نى شد يا حسينش
------------------------------
yeganeh
Iron
Iron
پست: 291
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۸۶, ۲:۰۴ ب.ظ
محل اقامت: همين نزديکي ها جنب دلهاي شما
سپاس‌های ارسالی: 139 بار
سپاس‌های دریافتی: 424 بار

Re: در رثای حضرت حمزه (ع) - سید الشهداء -

پست توسط yeganeh »

با سلام واحترام


دوستان عزیز سایت ، هر کس شعر و یا هر مطلبی در مورد شهادت حضرت حمزه داره اونرو در سایت قرار بده تا ادای احترامی به این بزرگمرد تاریخ شود.

همانطور که میدانید از این سردار ودلاور زمان پیامبر(ص) کمتر یاد شده ، و مطالب برای حضرت حمزه نادر است.

منتظر مطالب شما دوستان هستم./ yeganeh
Iron
Iron
پست: 266
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۶ تیر ۱۳۸۶, ۹:۴۰ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 71 بار
سپاس‌های دریافتی: 568 بار

جان نثار مصطفی

پست توسط راوي »

 جان نثار مصطفی(صلّی الله علیه و اله) 



تا به وصف حمزه بگشایم زبان

می سزد گردد سرا پایم زبان



حمزه یعنی شیرشیران احد

خشم و فریاد دلیران احد



حمزه یعنی یک جهان صدق وصفا

حمزه یعنی جان نثار مصطفی



این شنیدم هند از خشم و غضب

کرد وحشی را به نزد خود طلب



گفت در این جنگ باشد کام من

تشنه ی خون یکی از این سه تن



یا محمد را به تیغ خشم زن

یا علی یا حمزه را از پا فکن



دید آن ناپاک در حین قتال

قتل احمد یا علی باشد محال



تاخت هر سو در صف میدان جنگ

کرد قصد جان حمزه بی درنگ



حمله کرد از راه نا مردی ز پشت

شیر شیران را به ضرب نیزه کشت



آن خروشان شیر ختم المرسلین

پیکرش چون کوه شد نقش زمین



هند با خشم و غضب سویش شتافت

پهلویش را از دم خنجر شکافت



بس که زان مظلوم در دل کینه داشت

آن جگر در کام او گردید سنگ



نور مهر و نار سفّاکان کجا ؟

خون پاک و کام ناپاکان کجا ؟



من ندانم داغ آن آزاد مرد

با دل پیغمبر اکرم چه کرد ؟



دیده ام پرپر دو باغ یاس را

جسم حمزه پیکر عباس را



داشت در دل داغشان را فاطمه

گه به صحرا ی احد، گه علقمه



سنگ و کوه و دشت و صحرا گریه کرد

بر مزار هر دو زهرا گریه کرد



داغ آن بر قلب پیغمبر نشست

داغ این پشت برادر را شکست



تا که باران ز آسمان آید فرود

بر لب عباس از میثم درود
.
تصویر
ارسال پست

بازگشت به “شعر”