درحال اختيار مكلف بايد وضوئش را خودش بگيرد ولى اگر اضطرارى پيش آيد جائز است ديگرى را نائب بگيرد تا او وضوء بدهد و او خودش
نيت وضوء كند هر چند كه احتياط آنست كه نائب نيز نيت وضوء دادن نمايد.
البته براى مسح بايد نائب دست مكلف را بر سر و پاهاى او بكشد و اگر امكان نداشت بايد با دست خودش رطوبت دست مكلف رابگيرد و
به سرو پاهاى او بكشد و با اينحال نزديك تر به احتياط اين است كه مكلف اگر برايش امكان دارد تيمم نيز بكند.
شرط ديگر وضو ترتيب است
اعضاء وضو بايد به ترتيب شسته شود اول صورت و سپس دست راست و بعد از آن دست چپ و سپس مسح سر و بعد مسح دو پا و
احتياط مقدم داشتن مسح پاى راست بر مسح پاى چپ است بلكه وجوب اين عمل بى وجه نيست .
از جمله شرائط موالات بين اعضاء است
اعضاء وضوء بايد پشت سرهم انجام شود و بين شستن عضوى و عضو ديگر آنقدر فاصله نيفتد كه اعضاء قبلى خشك شود.
مساءله 14 -البته خشك شدن اعضاء قبلى وقتى باعث بطلان است كه بخاطر فاصله زياد و طول كشيدن وضوء باشد نه بخاطر گرمى
هوا و يا حرارت غريزى بدن پس اگر بنظر عرف پشت سر هم و بدون فاصله زمانى شسته شود و مع ذلك بخاطر شدت گرما اعضاء قبلى از قبل از شستن عضو بعدى خشك شود وضوء باطل نمى شود.
مساءله 15 -اگر اعضاء وضوءرا پشت سر هم نشويد و بين آنها فاصله زمانى بيندازد و با اين حل بخاطر سردى هوا و يا رطوبت آن رطوبت
عضو قبلى باقى مانده باشد بطورى كه اگر هوا معتدل بود باقى نمى ماند و خشك مى شد باز هم وضوء صحيح است .
پس معيار در صحت وضوء بيكى از دو چيز است يا باقى ماندن رطوبت در عضو قبلى بطورى كه محسوس باشد و يا اينكه عرف بگويد فلانى
اعضاء وضوء خود را پى در پى شست .
مساءله 16 -اگر موالات را فراموش كند وضوئش باطل است و همچنين اگر خيال كرده كه قبل از خشكيدن رطوبت عضو گذشته عضو را
شسته و سپس خلاف آن كشف شود وضوئش باطل است .
مساءله 17 -اگر از رطوبت صورت چيزى باقى نمانده باشد و تنها رطوبتى در انتهاى ريش كه خارج از صورت است مانده باشد در كفايت آن اشكال است و همچنين در جاى ديگرى كه خارج از حد است نظير موى بالاى پيشانى بلكه اشكال در اين صورت شديدتر است .
يكى ديگراز شرائط وضوء داشتن نيت است
نيت عبارت از اينستكه شستن با قصد باشد و بايد كه انگيزه اش دراين قصد و اين عمل اطاعت امر خداى تعالى و يا بدست آوردن تقرب
بدرگاه او باشد و دراين نيت و قصد تقرب اخلاص نيزمعتبر است - يعنى بايد قصدش تنها امتثال و يا تقرب باشد - پس اگر چيزى ضميمه آن
كند كه منافى آن باشد وضوئش باطل است مخصوصا كه اگرآن ضميمه ريا باشد چون ريا در هر عملى داخل شود بهر نحو كه داخل شود
آنرا تباه ميسازد و اما غير از ضمائم ديگر اگر ضميمه اى راجح و داراى مصلحت باشد (مثل اينكه بخواهد با وضوء گرفتن وضوء را بديگرى نيز
تعليم دهد) ضميمه شدن آن ضرر ندارد مگر آنكه مقصود اصليش همان ضميمه و همان تعليم دادن باشد و قصد امتثال امر الهى بوضوء
قصدى طفيلى باشد و رو برهم و يا هر دو قصد انگيزه اش را تشكيل دهد و هرر يك از آن دو جزء داعى باشد كه در اين دو فرض وضوء
باطل است . احتياط اين استكه بگوئيم در صورتى هم كه هر دو منظور داعى مستقلى باشند وضوء باطل است و اما اگر ضميمه مباح
باشد يعنى رجحانى نداشته باشد مانند خنك شدن وضوء باطل است مگر آنكه مقصد اصلى امتثال امر خدا بوده و ضميمه مباح مقصود
تبعى و طفيلى باشد.
مساءله 18 -لازم نيست نيت را بزبان جارى سازد و حتى اخطار بقلب (باينكه كلمه به بكلمه نيت را از دل بگذراند) نيز لازم نيست بلكه تنها اين كافى است كه در دل بطور اجمال اراده وضوء گرفتن داشته باشد بطورى كه اگر كسى از او بپرسد چه مى كنى بگويد دارم وضوء مى
گيرم و اين توجه اجمالى همانست كه داعيش مى نامند، بله اگر با داشتن چنين نيتى و توجهى مشغول وضوء بشود و آنگاه بخاطر پيش
آمدى بكلى از آن غافل شود بحدى كه اگر از او سؤ ال شود چه مى كنى درپاسخ متحير بماند و نداند كه چه مى كند عمل او بدون نيت و باطل است .
مساءله 19 -همانطور كه در آغاز عمل بايد نيت داشته باشد تا به آخر نيز بايد نيتش را محفوظ بدارد پس اگر وسط وضوء مردد شد در
اينكه آيا تمامش بكنم يا نه و يا تصميم بگيرد عمل را رها كند و در عين حال با ترديد و يا نداشتن نيت آن را تمام كند وضوئش باطل است و اگر بعد از ترديد وقبل از آنكه موالات بهم خورد به نيت اول برگردد و بقيه اعمال را نيز با نيت ضميمه آنچه قبلا كرده بود بكند وضوئش صحيح
است .
مساءله 20 -درنيت قصد قربت كافى است و قصد كردن اينكه اين وضوء واجب است يا مستحب و يا اينكه براى نمازواجب است يا براى
عمل مستحب لازم نيست پس لازم نيست قصد كند كه وضوئى را كه بر من واجب شده مى گيرم بلكه اگر در جائى كه وضوئش مستحبى است اشتباها نيت وجوب كند و يا به عكس همينكه قصد قربت و امتثال دارد كافى است و وضوئش صحيح است .
مساءله 21 -درصحت وضوء اين قصد معتبر و لازم نيست كه من وضوء مى گيرم براى برطرف كردن حدث - و اينكه با وضوء باشم - و نه
اينكه وضوء مى گيرم براى اينكه بتوانم نماز بخوانم و يا نتائج ديگرى كه وضوء دارد بدستم آيد بلكه در صورتى هم كه نيتش تجديد وضوء بوده
بعد متوجه شود كه محدث بوده باز وضوئش صحيح است و مى تواند با آن وضوء نماز بخواند و ساير كارهائى كه مشروط بطهارتست انجام
دهد ويك وضوء براى رفع چند حدث و چند سبب وضوء كافى است هر چند كه آنها را در نيت بنظر نياورد بلكه حتى اگر به نيت رفع حدس
وضوء بگيرد همه حدسهايش برطرف مى شود، بله اگر منظورش اين بوده كه مثلا حدس استحاضه برطرف شود نه غيرآن دراينصورت در
فصل دراينكه چه چيزهائى موجب بطلان وضوء مى شود 1 - چيزهائى كه وضوء را مى شكند و باعث دوباره گرفتن آن مى شود چند چيز است :
اول - بيرون آمدن بول و هر رطوبتى كه از مجراى آن خارج شود و حكم بول را داشته باشد نظير بيرون آمدن رطوبتهائى مشتبه قبل استبراء چه كم و چه زياد. [COLOR=#7030a0] - بيرون آمدن غائط از مجراى طبيعى و يا از غير طبيعى با بسته شدن مجراى طبيعى چه زياد باشد و چه كم باشد چه همراه با كرم و يا هسته خرما و امثال آن خارج شده باشد يا نه . - بيرون آمدن باد از عقب البته درصورتى كه باد از معده و يا روده باشد چه اينكه با صدا باشد و چه بى صدا، چه بو داشته باشد چه نداشته باشد و اما بادى كه از جلو زن بيرون آيد مبطل وضوء نيست و همچنين بادى كه ازعقب مرد يا زن و يا از مجراى غائط خارج مى شود و از معده و روده نباشد مثل اينكه از خارج وارد مجرى شده و بعد خارج شود وضوء را باطل نمى كند. - خوابيكه بر حس بينائى و شنوائى غالب شود. پنجم هر عارضه اى كه عقل را زياد سازد مانند ديوانگى و بيهوشى و مستى و يا نظير اينها. خون استحاضه كم و متوسط بلكه با احتياط واجب استحاضه كثيره نيزوضوء را باطل مى كند هرچند كه استحاضه متوسط و كثيره موجب غسل نيز هستند.
مساءله 2 -اگر آب تنقيه از انسان خارج شود و با آن چيزى ازغائط نباشد وضو باطل ميشود و همچنين است در صورتيكه در بيرون آمدن غائط با آن شك داشته باشد و همينطور كرم و يا هسته اى هم كه از بيرون آيد و آلوده به غائط نباشد وضو را باطل نمى كند.
مساءله 3 -كسيكه بول يا غائطش بدون اختيار از او خارج مى شود و غالب اوقات از او مى چكد اگر از اول نماز تاآخرش به اندازيكه گنجايش وضو گرفتن و نماز خواندن باختصار يعنى اكتفا بمقدار واجب از چكيدن باز مى ايستد بايد تا رسيدن آن وقت صبر كند آنگاه وضوء و نمازش را بجاى آورد و اگر بآن مقدار هم از چكيدن باز نمى ايستد مسئله دو صورت دارد يكى اينكه چكيدن باز نمى ايستد مسئله دو صورت دارد يكى اينكه چكيدن آنها در وسط نماز يك بار يا دو بار و يا حداكثر سه بازباشد و خلاصه بقدرى باشد كه تكرار وضوء در اثناء نماز برايش حرج و مشقت نداشته باشد و دوم اينكه چكيدن بول - از كسيكه مبتلا به سلس البول است - و چكيدن غائط از كسيكه مبسطون است يعنى شكم روه داشته بادش آنقدر پشت سر هم است كه اگر بخواهد بعد از هر چكه اى وضو بگيرد و نماز را از آنجا كه مانده ادامه دهد حرج لازم مى آيد در صورت اول شخص مبسطون باشد وضو بگيرد و ظرفى آب كنار خود گذاشته همينكه چيزى از او خارج شد - نماز را در همانجا تعطيل نموده - بدون درنگ وضوء بگيرد و نماز را از آنجا كه مانده ادامه دهد و به احتياط نزديكتر آنست كه بعد از اين نمازش - كه با چند وضو خوانده - نمازى ديگر با يك وضو بخواند و براى مسلولين نزديكتر به احتياط اين است كه همان عمل مبطون را انجام دهد هر چند كه جواز اكتفاء اوبيك وضوء براى هر يك نماز و بدون تجديد در اثناء نماز خالى از قوت نيست . و اما در صورت دوم كه چكيدن بول در مبتلا به سلس و چكيدن غائط در مبطون متصل و بدون مهلت است احتياط واجب آنست كه مكلف براى هر نمازى يك وضوء بگيرد و جائز نيست كه با يك وضوء دو نماز بخواند چه اينكه نماز واجب باشد و چه مستحب و چه مختلف هر چند كه لازم نبودن اين تكليف براى سلوس درصورت نچكيدن بين دو نماز بعيد نيست پس او مى تواند با يك وضوء چند نماز بخواند بشرطى كه بين دو نماز بول از او نچكد هرچند كه در اثناء نمازها ازاو بچكد لكن ترك احتياط سزاوار نيست و احتمال قوى آنست كه مبتلاى به سلس الريح حكم مبطون را دارد بلكه بعيد نيست بگوئيم او نيز مبطون است .
مساءله 4 -واجب است بر مسلوس خوددارى از اينكه بولش بجامه اش برسد و تحفظ از آن باين وسيله حاصل مى شود كه كيسه اى پر از پنبه و امثال آن بخود به بندد و ظاهرا عوض كردن آن كيسه و يا تطهير آن پنبه براى هر نماز واجب نيست ، بله نزديك به احتياط آن است كه اگر امكان دارد و حرجى نيست نوك آلت رجوليت خود را آب بكشد بر مبطون نيز واجب است بهرطريقى كه برايش امكان دارد از تعدى نجاست به لباسش جلوگيرى كند همچنانكه نزديكتر به احتياط براى او نيز اين استكه اگر امكان دارد و حرجى لازم نمى آيد محل خروج نجاست را براى نماز تطهير كند.
مساءله 5 -بر مسلوس و مبطون واجب نيست بعد از بهبودى يافتن نمازهاى گذشته خود را كه به آن نحو خوانده قضا كند، بله ظاهرا نمازى كه در روز بهبودش بطريق گذشته خوانده در صورتيكه وقت داشته باشد واجب است با طهارت اعاده كند.
[COLOR=#7030a0] 1 - اگر يقين دارد باينكه حدثى از او سرزده و شك يا ظن دارد در اينكه بعد از آن وضوء گرفته بايد وضوء بگيرد هرچند كه شك
[COLOR=#7030a0]دراثناء عمل پيدا شده باشد بنابراين اگر بعد از شروع به نماز شك كند كه وضوء داشته يا نه بايد نماز را بشكند و وضوءبگيرد و نزديك تر
[COLOR=#7030a0]به احتياط آنست كه آن نماز را تمام كند و نمازى ديگر با طهارتى جديد بخواند و اگر شكش بعد از تمام شدن نماز پيدا شده بنا مى گذارد
[COLOR=#7030a0]بر اينكه نمازش صحيح انجام شده و براى نماز بعدى وضوء بگيرد و اگر يقين دارد به اينكه طهارت داشته ولى شك مى كند دراينكه حدثى
[COLOR=#7030a0]از او سر زده يا نه بنا مى گذارد بر اينكه وضئش صحيح است و باطل نشده و اگر بداشتن طهارت و بصدور حدث هر دو يقين دارد ولى
[COLOR=#7030a0]شك دارد در اينكه كدام اول بوده و كدام دوم در اينصورت اقوى اين است كه وضوء بگيرد حتى با علم به تاريخ وضوء البته اين در صورتى
[COLOR=#7030a0]است كه علم به حالت سابقه بر يقين به حدث و طهارت را نداشته باشد و گر نه وظيفه اش بنابر اقوى اين است كه بنا را بر ضد آن
[COLOR=#7030a0]حالت بگذارد به اين معنا كه اگر يقين دارد باينكه قبل از تعيين به آن دو (يقين بطهارت و يقين بحدث ) وضوء نداشته بنا را بگذارد بر اينكه
[COLOR=#7030a0]الان وضوء دارد و اگر يقين دارد باينكه وضوء داشته بنا را بگذارد بر اينكه الان وضوء ندارد اين حكم كسى است كه تاريخ وضوء و حدث برايش [COLOR=#7030a0]مجهول است حال كسى هم كه تاريخ ضد حالت سابقه را مى داند همين است و اما كسى كه تاريخ مثل حالت سابقه را مى داند چه
[COLOR=#7030a0]اينكه حالت سابقه حدث باشد و چه طهارت بايد بنا بگذارد بر اينكه محدوث است و وضوء بگيرد لكن در همه صوريكه ذكر شد سزاوار آن
[COLOR=#7030a0]است كه احتياط راترك نكند. [COLOR=#7030a0] و اگر يقين كندباينكه در وضوئى كه گرفته شستن يك عضو را جا گذاشته و با مسح عضوى را ترك كرده در صورتى كه مفسده اى از قبيل
فوت موالات و مانند آن پيش نيامده بايد وظيفه آن عضو و ما بعد آن را انجام دهد و در غير اينصورت يعنى اگر مفسده اى از قبيل فوت
موالات و مانند آن پيش آمده باشد وضوء را از سر بگيرد. [COLOR=#7030a0] و اگر در يكى از كارهاى وضوء شك كند دراينكه انجام داده يا نه اگر شكش در حال وضوء است بايد آن كار را انجام دهد و رعايت ترتيب و
موالات و ساير احكام معتبر در وضو را بنمايد و دراين مسئله ظن حكم شك را دارد و كسى كه بسيار شك مى كند اعتبارى به شكش
نيست همچنانكه اعتبارى به شك بعد از فراغت از وضوء نيست چه اينكه شكش در فعلى از افعال وضوء باشد يا درشرطى از شروط آن .
2 - اگر مكلف وضوء داشته بمنظور تجديد آن وضوئى ديگر گرفته و نماز خوانده سپس بطور اجمال يقين كند كه يكى از آن دو وضوء
باطل بوده اين يقين اجماليتر هيچ اثرى ندارد نه نسبت به نماز ى كه خوانده و نه نسبت به نمازهائى كه بعدا مى خواند و اما اگر بعد از
وضوء اول نمازى و بعد از وضوء دوم نيز نمازى خوانده باشد آنگاه آن علم اجمالى برايش پيدا شده باشد نماز دوميش بطور قطع درست
است همچنانكه نمازهائى كه بعدا با اين دو وضوء مادام كه شكسته نشده ميخواند صحيح است و بعيد نيست بصحت نماز اول نيز حكم
كنيم هر چند كه نزديكتر به احتياط اعاده آنست .
مساءله 3 - اگر دو بار پشت سر هم وضوء بگيرد و يك و يا چند نماز بعد از آندو بخواند و سپس يقين كند كه بعد از يكى از آن دو وضوء
حدثى از او سرزده نمازهائى كه خوانده محكوم بصحت است ولى براى نمازهاى بعديش واجب است وضوء بگيرد و اما اگر بعد از هر
وضوئى نمازى خوانده باشد و آنگاه يقين كند كه بعد از يكى از آندو وضوء يا يكى از چند وضوء قبل از نماز محدث شده واجب است كه
همه نمازها را اعاده كند (البته اين در صورتى است كه نمازها در عدد ركعات مختلف باشند مثلا نماز مغرب و عشاء و صبح باشد)، بله
اگر عدد ركعات نمازهائى كه خوانده متفق باشد مثلا هر دو چهار ركعتى (يعنى ظهر و عصر) باشد ظاهرا كافى است تنها يك نماز را
اعاده كند و نيت كند نمازى را مى خوانم كه در ذمه من مانده هر چند كه نزديك تر به احتياط اين است كه هر دو نماز را اعاده كند.
1 - كسى كه در قسمتى از اعضاء وضوئش جبيره (چيزى كه بر روى زخم و يا عضو شكسته مى بندند) دارد اگر مى تواند آنرا
بردارد بايد بردارد و زير آنرا اگر شستنى است بشويد و اگر مسح كردنى است مسح كند، اگر جبيره در عضوى است كه بايد شسته
شود برداشتنش واجب نيست آنچه واجب است رساندن آب بزير آن است بنحوى كه همان شستن با حفظ شرائطش عمل آيد هرچند
كه حبيره بر روى عضو باشد، بله از محلى كه بايد مسح شود بايد جبيره برداشته شود و اگر برداشتن آن ممكن نيست اگربر روى
عضوى است كه بايد مسح شود روى همان جبيره دست مى كشد و اگر بر روى عضوى است كه بايد شسته شود اگر ممكن است آب
را به نحوى كه مسماى شستن باشد با شرائطش عمل بيايد واجب است اين كار را بكند و اگر ممكن نيست دست را بر روى جبيره
مى كشد. 2 - در وضوء جبيره دست كشيدن بر تمامى نقاط عضوى كه بايد شسته شود واجب است ، بله نقاطى كه دست كشيدن بر
روى آنها دشوار و يا غيرممكن است مثل بين نخهاى روى جبيره دست كشيدن واجب نيست و اما در اعضائى كه بايد مسح شود مسح
بر روى جبيره بهمان كيفيت و مقدارى است كه اگر جبيره نبود بر روى عضو بايد مسح مى كرد پس لازم است مسح بر جبيرهه نيز با
دست وترى دست باشد بخلاف جبيره اى كه بر روى عضو شستنى قرار دارد (كه باتر كردن دست با آب جديد روى جبيره را دست
مى كشد). 3 - ظاهرا در احكام جبيره فرقى نيست بين اينكه قسمتى از يك عضو جبيره داشته باشد يا آنكه جبيره همه عضو را فراگرفته
باشد خصوصا در عضوى كه بايد مسح شود و اما اگر جبيره بيشتر اعضاء وضو را فراگرفته (مثلا در اثر سوختگى هم صورت و هم دو
دست سوخته و باندپيچى شده باشد) احتياط ترك نشود به اينكه هم وضوء جبيره اى بگيرد و هم تيمم كند (البته اگر تيمم بدون حائل
ممكن باشد) هرچند كفايت تيمم بعيد نيست ، بله در صورتى كه حائل همه نقاط عضو تيمم را نيز فراگرفته و تيمم بر پوست دست و
پيشانى ممكن نباشد متعينا بايد بر روى جبيره وضوء بگيرد. مساءله 4 - اگر جبيره - باند يا چسب - قسمتى از اطراف زخم و يا شكستگى را كه سالم است نيز گرفته باشد (كه معمولا مى گيرد)
اگر به مقدارى باشد كه بر حسب متعارف بستن نقطه آسيب ديده بدون آن مقدار ممكن نيست آن مقدار نيز حكم محل آسيب را دارد و
در وضوء بر روى آن دست مى كشد و اما اگر زيادتر از معمول باشد(مثلا براى پانسمان زخم يك انگشت همه دست را تا مچ بسته
باشند) دراين صورت اگر برداشتن باند و شستن آن مقدارى كه صحيح است امكان دارد بايد آن را برداشته مقدار صحيح را بشويد و
سپس باند را روى موضع گذاشته دست روى آن بكشد و اگر امكان ندارد دست روى همه آن باند و حائل مى كشد و احتياط را به اينكه
تيمم را ضميمه آن كند ترك ننمايد. مساءله 5 - اگر دست كشيدن بر روى جبيره بخاطر نجس كردن آن ممكن نيست پارچه اى روى آن بطورى مى گذارد كه آن نيز جزئى از
باند زخم شمرده شود و روى آن دست مى كشد. مساءله 6 - اقوى در زخم روبازى كه شستن آن امكان ندارد جواز اكتفا به شستن اطراف آن زخم است و نزديك تر به احتياط اينست كه
علاوه براين پارچه اى روى زخم بگذارد و دست بر روى آن بكشد. مساءله 7 - اگر عضو وضوء بدون زخمى و كوركى و شكستگى ، وضعى دارد كه آب برايش ضرر دارد بايد مكلف تيمم كند، بله اگر آب مضر
به قسمتى از عضو باشد و مكلف بتواند ساير قسمت ها را بشويد بعيد نيست كه اكتفا بشستن همان مقدار كافى بوده و تكليف وضوء
به تكليف تيمم منتقل نشود ولى نزديك تر به احتياط آنست كه علاوه بر آن تيمم نيز بكند و اين احتياط نبايد ترك شود و از اين هم نزديك تر
به احتياط اين است كه اول پارچه اى روى آن قسمت گذاشته دست بر روى آن بكشد و در آخر تيمم هم بكند و همچنين وظيفه مكلف
تيمم كردن است درجائى كه شكستگى و يا زخم در غير اعضاء وضو باشد ولى استعمال آب در اعضاء وضوء مضر بحال عضو ديگرى است
كه يا زخم است و يا شكسته است . مساءله 8 - در چشم دردى كه وضوء براى آن مضر است تكليف تيمم كردن است و اما اگر شستن صورت و اطراف چشم بدون اينكه آب
بچشم برسد و ضررى بحال چشم داشته باشد ممكن است بعيد نيست كه اكتفاء به آن جائز باشد ولى بى اشكال هم نيست . بنابراين احتياط به ضميمه كردن تيمم به وضوء ترك نشود و اگر احتياط كند و پارچه اى روى چشم گذاشته دست بر روى آن بكشد و بعد از
وضوء اينچنينى تيمم كند خوب است . مساءله 9 - اگر مانعى به پوست عضو وضوء چسبيده (مانند قير و امثال آن ) كه برطرف كردنش ممكن نيست دست بر روى آن مى كشد
و نزديك تر به احتياط آنست كه طورى دست بكشد كه كمترين مسماى شستن حاصل گردد و از اينهم نزديك تر آنست كه تيمم را نيز
ضميمه كند. مساءله 10 - كسيكه بقسمتى از اعضاء بدنش جبيره هست و يكى از موجبات غسل برايش پيش آمده ، بدن را ميشويد و آن قسمت را
دست مى كشد البته در صورتى كه شرائطى كه در وضوء جبيره گفته شد را داشته باشد و احتياط بآنست كه غسل را ترتيبى انجام
دهد نه ارتماسى . مساءله 11 - وضوء غسل جبيره اى واقع حدث هست نه اينكه تنها نماز خواندن را جائز كند وهمچنين تيمم جبيره برطرف كننده حدث
است در وقتى كه وظيفه تيمم باشد در نتيجه مى تواند باآن تيمم همه كارهائى كه مشروط بطهارت است انجام دهد. مساءله 12 - كسى كه تكليفش تيمم كردن است ولى اعضاء تيممش جبيره و حائل دارد حائلى كه نميتواند آنرا بردارد بر روى همان باند
و جبيره دست مى كشد و همچنين كسى كه غيراز جبيره حائلى چون قير بر روى عضو دارد كه نمى تواند آنرا برطرف سازد. مساءله 13 - كسى كه بر عضو وضوء يا غسل يا تيممش جبيره داشته وقتى عذرش برطرف شد واجب نيست نمازهائى را كه خوانده
اعاده كند بلكه ظاهرا جائز باشد نمازهاى بعد را نيز با آن وضوء و يا غسل و تيمم بخواند. مساءله 14 - كسى كه وضوء يا غسل يا تيمم را با جبيره انجام داده مى تواند اول وقت نماز را بخواند البته اين وقتى است كه از برطرف
شدن عذرش تا آخر وقت ماءيوس شود و اما اگر ماءيوس نباشد احتياط اين است كه اول وقت نماز نخواند و آنرا تاءخير بيندازد.