بشارت مسيح (ع) به آمدن پيامبر اسلام - صلي الله عليه واله -

مدیر انجمن: شورای نظارت

ارسال پست
Old-Moderator
Old-Moderator
نمایه کاربر
پست: 802
تاریخ عضویت: جمعه 28 دی 1386, 4:19 pm
سپاس‌های ارسالی: 1712 بار
سپاس‌های دریافتی: 2245 بار
تماس:

بشارت مسيح (ع) به آمدن پيامبر اسلام - صلي الله عليه واله -

پست توسط محب فاطمه »

   الله الرحمن الرحيم   


 بشارت مسيح (ع) به آمدن پيامبر اسلام- صلي الله عليه واله - 


در قرآن مجيد مي خوانيم که حضرت مسيح به آمدن پيامبر پس از خود به نام «احمد» که پيامبر اسلام است گزارش داده است;

آيا اين جمله در اناجيل کنوني وجود دارد؟

پاسخ:

آيه اي که در قرآن در اين باره وارد شده است به قرار زير مي باشد:

 «... وَ مُبَشِّراً بِرَسُول يَأتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ اَحْمَدُ فَلَمّا جاَهُمْ بِالْبَيِّناتِ قالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبين;.. 

  و بشارت دهنده به رسولي که بعد از من مي آيد و نام او احمد است! هنگامي که او[احمد]با معجزات و دلايل روشن به سراغ آنان آمد، گفتند: اين سحري آشکار است...» [1] . 


محقّقان اسلامي مي گويند بشارتي که اين آيه از حضرت مسيح نقل مي کند، در انجيل يوحنا در باب هاي 14 و 15 و 16 وارد شده است و حضرت مسيح به نقل انجيل «يوحنّا» از آمدن شخصي پس از خود به نام «فارقليط» خبر داده است و قراين زيادي گواهي مي دهد که مقصود از آن پيامبر اسلام مي باشد و ما براي روشن شدن مطلب ناچاريم متون آيات را با تعيين باب و شماره از انجيل ياد شده نقل نماييم،

اينک متون عبارات انجيل:

«اگر شما مرا دوست داريد، احکام مرا نگاه داريد و من از پدر خواهم خواست تا «فار قليط» ديگري به شما بدهد، تا ابد با شما خواهد ماند. او روح حق و راستي است که جهان نمي تواند او را قبول کند: زيرا که او را نمي بيند و نمي شناسد، امّا شما را مي شناسد، زيرا که نزد شما مي ماند و در شما خواهد بود».[2] .

«من اين سخن ها را به شما گفته ام وقتي که با شما بودم، لکن آن «فارقليط» که پدر او را به اسم من خواهد فرستاد، شما را هر چيز خواهد آموخت و هر چيز من به شما گفته ام به ياد شما خواهد آورد».[3] .

«حالا قبل از وقوع به شما خبر دادم تا وقتي که واقع گردد ايمان آوريد.[4] .

«چون آن فارقليط که من از جانب پدر به شما خواهم فرستاد، روح راستي که از اطرف پدر مي آيد او درباره من شهادت خواهد داد».[5] .

«راست مي گويم که شما را مفيد است که من بروم اگر من نروم آن فارقليط نزد شما نخواهد آمد امّا اگر بروم او را نزد شما خواهم فرستاد و او چون بيايد جهانيان را

به گناه و صدق و انصاف ملزم خواهد ساخت: به گناه، زيرا که بر من ايمان نمي آورند، به صدق زيرا که نزد پدر خود مي روم، و شما مرا ديگر نمي بينيد، به انصاف زيرا

که بر رييس اين جهان حکم جاري شده است و ديگر چيزهاي بسيار دارم که به شما بگويم ليکن حالا نمي توانيد متحمّل شد، امّا چون او بيايد او شما را به تمامي

راستي ارشاد خواهد داد زيرا که او از پيش خود سخن نخواهد گفت، بلکه هر آنچه مي شنوند خواهد گفت. و شما را از آينده خبر خواهد داد و مرا تمجيد خواهد نمود،

زيرا که او آنچه از آن من است خواهد يافت و شما را خبر خواهد داد. هرچه از آنِ پدر است از من است از اين جهت گفتم که آنچه از آن من است مي گيرد و به شما

خبر مي دهد».[6] .
Old-Moderator
Old-Moderator
نمایه کاربر
پست: 802
تاریخ عضویت: جمعه 28 دی 1386, 4:19 pm
سپاس‌های ارسالی: 1712 بار
سپاس‌های دریافتی: 2245 بار
تماس:

پست توسط محب فاطمه »

در اين جا قراين روشني داريم که گواهي مي دهد مراد از فارقليط پيامبري است که پس از مسيح مي آيد نه روح القدس:

نخست بايد توجّه کرد که از برخي از تواريخ مسيحي استفاده مي شود که پيش از اسلام در ميان علما و مفسّرين انجيل مسلّم بود که «فارقليط» همان پيامبر موعود است; حتّي گروهي از اين مطلب سوء استفاده کرده و خود را «فارقليط» موعود معرّفي نموده اند.

مثلا: «منتسر» که مرد رياضت کشي بود و در قرن دوّم ميلادي مي زيست، در سال 187 در آسياي صغير مدّعي رسالت گرديده و گفت: من همان فارقليط هستم که عيسي از آمدن او خبر داده است و گروهي از وي پيروي کردند.[7] .

- از آثار و تواريخ مسلّم اسلامي کاملا استفاده مي شود که سران سياسي و روحاني جهان مسيحيّت در روزهاي بعثت پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله)همگي در انتظار پيامبر موعود انجيل بودند، از اين جهت هنگامي که سفير پيامبر نامه او را به زمامدار حبشه داد، پس از خواندن نامه رو به سفير کرد و گفت:

من گواهي مي دهم که او همان پيامبري است که اهل کتاب در انتظارش هستند و همان طور که حضرت موسي از نبوّت حضرت مسيح خبر داده، او نيز به نبوّت پيامبر آخر الزّمان بشارت داده و علائم و نشانه هاي او را معيّن کرده است.[8] .

وقتي نامه پيامبر به دست قيصر رسيد و نامه را مطالعه کرد و درباره پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله)تحقيقاتي به عمل آورد، در پاسخ نامه آن حضرت چنين نوشت:

نامه شما را خواندم و از دعوت شما آگاه شدم، من مي دانستم که پيامبري خواهد آمد، ولي گمان مي کردم که اين پيامبر از شام بر خواهد خاست....[9] .

از اين نصوص تاريخي استفاده مي شود که آنان در انتظار پيامبري بودند و چنين انتظاري بطور مسلّم ريشه انجيلي داشته است.

- امتيازاتي که حضرت مسيح براي «فارقليط» قائل شده و شرايط و نتايجي که براي آمدن او شمرده است، اين مطلب را قطعي مي سازد که منظور از «فارقليط» جز پيامبر موعود نخواهد بود و اين علايم مانع از آن است که آن را به «روح القدس» تفسير نماييم; توضيح اين که:

الف- حضرت مسيح سخن خود را چنين آغاز کرد:

 «اگر شما مرا دوست داريد، احکام مرا نگاه داريد و من از پدرم خواهم خواست تا «فارقليط» ديگري به شما بدهد.» 

اوّلا: از اين که حضرت مسيح مهر و محبّت خود را به آنها يادآوري مي کند، حاکي است که او احتمال مي دهد گروهي از امّت او زير بار کسي که وي به آمدنش بشارت مي دهد، نخواهند رفت و لذا از طريق تحريک عواطف مي خواهد آنان را به پذيرفتن او وادار سازد و اگر منظور از فارقليط همان «روح القدس» باشد، آن طور که مفسّران انجيل تصوّر کرده اند، در اين صورت به چنين زمينه سازي احتياج نبود.

زيرا روح القدس پس از نزول آن چنان در قلوب و ارواح تأثير مي کند که براي کسي جاي ترديد و شک و انکار باقي نمي ماند، ولي اگر مقصود پيامبر موعود باشد، به چنين زمينه سازي نياز شديد هست; زيرا نبيّ موعود جز از طريق بيان و تبليغ در قلوب و ارواح تأثيري و تصرّفي نمي کند و روي اين ملاحظه گروهي منصف به وي مي گروند و گروهي از وي رو بر مي گردانند.

حضرت مسيح به اين مقدار تذکّر اکتفا نکرده، در آيه 29 از باب 14 در اين قسمت پافشاري کرده و فرمود:

 «الان قبل از وقوع به شما گفتم تا وقتي که واقع گردد ايمان آوريد»  

در صورتي که ايمان به روح القدس، نيازي به توصيه ندارد تا چه رسد به اين اندازه پافشاري!

ثانياً: وي فرموده «فارقليط» ديگري به شما خواهد داد اگر بگوييم مقصود از آن پيامبر ديگري است سخني کاملا صحيح خواهد بود ولي اگر مقصود از آن روح القدس باشد، به کار بردن لفظ «ديگر» خالي از تکلّف نخواهد بوند زيرا روح القدس يکي است و ديگر معنا ندارد.

ب- «هر چيز من به شما گفته ام به ياد شما خواهد آورد» (14:26)

«روح راستي که از طرف پدر مي آيد، درباره من شهادت خواهد داد». (باب - 15، جمله 26)

مي گويند روح القدس پنجاه روز پس از مصلوب گشتن عيسي بر حواريان نازل گرديده، آيا اين افراد برگزيده همه دستورات او را در اين مدّت کوتاه فراموش کرده بودند تا روح القدس دو مرتبه به آنان تعليم دهد؟

آيا شاگردان مسيح چه نيازي به شهادت او داشتند تا درباره مسيح شهادت دهد! ولي اگر مقصود پيامبر موعود باشد هر دو جمله معناي صحيح خواهد داشت، زيرا امّت مسيح بر اثر طول زمان و دستبرد علماي انجيل، بسياري از دستورات او را فراموش کرده و گروهي هم آنها را به دست فراموشي سپرده بودند و حضرت محمّد(صلي الله عليه وآله)همه را بازگو کرد و به نبوّت حضرت عيسي(عليه السلام)شهادت داد و گفت:

 او نيز مانند من پيامبر بوده و مادر مسيح را از نسبت هاي ناروا تبرئه نمود و ساحت مقدّس مسيح را از ادّعاي الوهيّت پيراسته ساخت. 
Old-Moderator
Old-Moderator
نمایه کاربر
پست: 802
تاریخ عضویت: جمعه 28 دی 1386, 4:19 pm
سپاس‌های ارسالی: 1712 بار
سپاس‌های دریافتی: 2245 بار
تماس:

پست توسط محب فاطمه »

ج) «اگر من نروم فارقليط نزد شما نمي آيد.» (15:7) او آمدن «فارقليط» را مشروط به رفتن خود کرده است و اگر مقصود «روح القدس» باشد نزولش بر خود او و بر حواريين مشروط به رفتن او نبوده است; زيرا به عقيده مسيحيان روح القدس بر حواريّون که حضرت مسيح خواست آنان را براي تبليغ به اطراف بفرستد، نازل گرديد.[10] .

بنابر اين،

هيچ گونه نزول او مشروط به رفتن مسيح نبوده است; ولي اگر بگوييم مقصود پيامبري است صاحب شريعت - آن هم شريعت جهاني - در اين صورت آمدن او مشروط به رفتن حضرت مسيح و منسوخ گشتن آيين او خواهد بود.

د) اثر نزول «فارقليط» سه چيز معرّفي شده است:

 «جهان را به گناه و صدق و انصاف ملزم[11] خواهد ساخت; به گناه زيرا به من ايمان نمي آورند.» (16:8) 

مي دانيم طبق عقيده مسيحيان «روح القدس» پنجاه روز پس از مصلوب شدن عيسي بر حواريّون نازل گرديد و هرگز آنها را ملزم به گناه و صدق و انصاف ننمود، و از ذيل آيه استفاده مي شود که او بر منکران ظاهر مي گردد نه بر حواريّون که هرگز حضرت مسيح را تکذيب نمي کردند. ولي اگر بگوييم مقصود پيامبر موعود اسلام است، تمام اين امتيازات در وجود شريف او جمع مي باشد.

هـ- «فارقليط درباره من «مسيح» شهادت خواهد داد.» (15:26)
«شما را از آينده خبر خواهد داد و مرا تمجيد خواهد نمود.» (16: 13)

شهادت بر حضرت مسيح حاکي است که وي روح القدس نيست زيرا حواريّون نيازي به تصديق او نداشتند و همچنين منظور از اين که به او جلال خواهد بخشيد ستايش و تعريف هايي است که پيامبر موعود درباره حضرت مسيح انجام داد و آيين او را تکميل کرد; چه جلالي بالاتر از اين!

دقّت در اين قراين مي تواند ما را به حقيقتي که محقّقان اسلام به آن رسيده اند رهنمون گردد، البتّه قراين منحصر به آنچه گفته شد نيست; بلکه با دقّت بيشتر مي توان قراين ديگري به دست آورد.


در پايان، مطلب قابل توجّهي را که دايرة المعارف بزرگ فرانسه، جلد 23، صفحه 4174 در اين باره دارد از نظر خوانندگان مي گذرانيم:

«محمّد مؤسّس دين اسلام و فرستاده خدا و خاتم پيامبران است; کلمه محمّد به معناي بسيار حمد شده است و از ريشه مصدر حمد که به معناي تمجيد و تجليل است مشتق گرديده. بر حسب تصادف عجيب، نام ديگري که از همان ريشه حمد است مترادف کامل لفظ محمّد مي باشد و آن احمد است که احتمال قوي مي رود عيسويان عربستان، آن لفظ را براي تعيين فارقليط به کار مي برند;

احمد يعني بسيار ستوده شده و بسيار مجلّل، ترجمه لفظ پريکليتوس است که اشتباهاً لفظ پاراکليتوس را جاي آن گذاردند. به اين ترتيب، نويسندگان مذهبي مسلمان مکّرر گوشزد کرده اند که مراد از اين لفظ، بشارت ظهور پيامبر اسلام است. قرآن مجيد نيز به طور علني در آيه شگفت انگيز سوره صفّ به اين موضوع اشاره مي کند».[12] .



در تنظيم اين قسمت از کتاب نفيس «انيس الاعلام» تأليف فخر الاسلام استفاده شده است.
Old-Moderator
Old-Moderator
نمایه کاربر
پست: 802
تاریخ عضویت: جمعه 28 دی 1386, 4:19 pm
سپاس‌های ارسالی: 1712 بار
سپاس‌های دریافتی: 2245 بار
تماس:

Re: بشارت مسيح (ع) به آمدن پيامبر اسلام - صلي الله عليه واله -

پست توسط محب فاطمه »

پي نوشتها :

1- سوره صف / آيه 6
2- انجيل يوحنا، باب 14، 15،17
3- باب 14، ص 25، 26
4- باب 14: 29
5- باب 15: 26
6- باب 16: ص 7، 15
7- انيس الاعلام، ج2، ص179
8- طبقات الكبري ، ج1 ، ص259 و سيره حلبي، ج3، ص 279
9- تاريخ كامل، ج2، ص 44
10- متي ، باب 29: 10، ولوقا ، باب 17: 10
11- در بسياري از اناجيل قديمي، بجاي «ملزم» ، توبيخ آمده است و جمله دومي روشن تر و مناسبتر است، برخي ازمفسران و نويسندگان مسيحي وقتي به اين جمله مي رسند و ميبينند كه هرگز اين جمله با روح القدس تطبيق نميكند ، بانهايت تعجب مي گويند : منظور از رييس جهانيان همان شيطان است كه مردم را به گناه ملزم مي سازد ، و گواه اين مطلب اين است كه حضرت مسيح در آيه 30 فرمود: رئيس جهان مي آيد و در من حصه اي ندارد، يعني بر مسيح غلبه نميكند، اين تفسير جز يك فكر شيطاني چيزي نيست ، زيرا به فرض اينكه چنين رئيس جهانيان مردم را به گناه ملزم ميسازد ، چگونه به صدق و انصاف الزام مي نمايد ؟
12- محمد (ص) خاتم پيامبران ، ج1، ص504


 والسلام تصویر
 
تصویر
ارسال پست

بازگشت به “پیغمبر شناسی”