دو گفتمان جهانى

مدیر انجمن: شورای نظارت

ارسال پست
Advance Member
Advance Member
پست: 251
تاریخ عضویت: شنبه ۲۳ آبان ۱۳۸۸, ۳:۴۵ ب.ظ
محل اقامت: Tehran, Iran
سپاس‌های ارسالی: 100 بار
سپاس‌های دریافتی: 138 بار
تماس:

دو گفتمان جهانى

پست توسط mona m »

دو گفتمان جهانى
1. جهان به سرعت در حال پويايى است و به صورت دريايى در آمده است كه امواج پى در پى، آن را در بر گرفته است. هر كس بخواهد بر خلاف آن شنا كند، خسته خواهد شد و عقب خواهد رفت. هم چنين اگر بخواهد سرجايش بايستد نيز خسته و نالان خواهد شد، پس تنها موج سوارى است كه مى‏تواند انسان را نجات دهد؛ يعنى استفاده از نيروهاى موج براى پيش برد اهداف خود.
2. دو موج عظيم با رقابت با هم اين جهان را طى مى‏كنند؛ موج آزادى بيرونى به معناى ليبراليستى آن و موج عدالت طلبانه، به معناى عميق آن. شناخت اين دو موج مى‏تواند، دولت‏ها و مردمان را از خرد شدن و برخورد با موج‏هاى مخالف و صخره‏ها جلوگيرى كند كه در صورت نخست، وسيله جنگ‏پرانى ديگران نشود؛ مثل رضاشاه يا وسيله جنگ‏طلبى ديگران نشود؛ مثل صدام.
3. موج اول كه موج سرمايه دارى جهانى است، به دنبال حاكميت بى چون و چراى خود بر سراسر جهان است. اين مسئله نه تنها در مورد روابط بين الملل يا كشورهاى ديگر صدق مى‏كند، بلكه در مورد مسايل درونى خود كشورهاى سرمايه دارى نيز صادق و گوياست؛ يعنى اين موجى است كه چاره‏اى جز فراگيرى و سلطه بى حد و حصر ندارد، و گرنه نابود خواهد شد؛ مانند نظام شنود و جاسوسى گسترده در درون امريكا.
4. موج نخست به دنبال شكستن قدرت دولت و مردمان، براى دستيابى به اهداف خود، يعنى قدرت و ثروت است كه اين را با جنگ و خشونت‏هاى نظامى انجام مى‏دهد؛ مثل حمله به عراق و تهديد سوريه به حمله نظامى يا كودتا (كه اكنون دومى قوت گرفته است) و مثل كودتاى شكست خورده ونزوئلا.
يا با خشونت فرهنگى سنت‏هاى مذهبى، روحى و فكرى جوامع را در هم شكند كه در نهايت با جنگ‏هاى روانى ـ رسانه‏اى، آنها را به بازى بگيرد و در نهايت نتيجه بازى را به نفع خود تمام كند؛ مانند آنچه در ايران در دو دهه قبل رخ داد.
5. تشكيل حوزه‏ها و منطقه‏هاى قدرتى (اقتصادى، فرهنگى، اجتماعى و سياسى)، با محدوديت سرمايه دارى جهانى چون آپك، خاورميانه بزرگ، اتحاديه امريكاى شمالى و جنوبى و... در همين جهت است تا در نهايت بتواند با اين لشكرهاى اقتصادى و سياسى، به تسلط فراگير خود بر نظام جهانى تحقق بخشد. دولت‏ها در حال تسليم در برابر اين امر هستند. علت اين است كه دولت‏ها بر نظريه‏اى استوار بوده‏اند كه در حال نابودى است؛ يعنى نظريه دولت ـ ملت يا دولت‏هاى محدود در يك حوزه جغرافيايى.
6. سرمايه دارى جهانى مردمان جهان را در اين نظريه يهود مسلكى (دولت ـ ملت) محدود مى‏كند ولى خود در يك نظريه دولت ـ مردم كار مى‏كند، پس انفعالى جهانى در ديگر كشورها به وجود مى‏آورد و سپس به نام آزادى مردمان، در ديگر كشورها، دخالت نظامى (كودتا يا حمله نظامى) مى‏كند و به نام حقوق بشر بر ديگر دولت‏ها فشارهاى بين المللى وارد مى‏آورد كه همه اينها را در قالب دولت ـ مردم به وجود مى‏آورد.
7. پس استقامت در مقابل اين نظريه با نظريه دولت ـ ملت، مثل بازى كردن در محوطه هيجده قدم در فوتبال است كه گل خوردن را در پى دارد، پس بازى را به زمين حريف كشاندن و دفاع كم هزينه است كه سبب پيروزى بر دشمن خواهد شد. موج ليبراليستى آنقدر كه از برخوردهاى فرهنگى مى‏ترسد، از برخورد نظامى وحشت ندارد (مثل برخورد با مسايل مربوط به اسرائيل)، چرا كه خود سخت بى آبرو است؛ پس «ديپلماسى فرهنگى» و «ديپلماسى شفاهى» راه مبارزه با موج نخست است.
8. موج دوم كه موج عدالت‏طلبى جهانى است، در حال گسترش در جهان و به طور خاص در ميان مردمان است. اين موج به عكس موج نخست، به دنبال صلح جهانى و عدم خشونت‏هاى جهانى (اقتصادى، نظامى، سياسى، فرهنگى و اجتماعى) است و در مفهوم عدالت ريشه دارد، چون هر چيز را در جاى خود نهادن است كه با خشونت و تهديد ناسازگار است.
9. صلح‏طلبى عدالت جويانه جهانى، با خشونت پورنوگرافى (جنسى انگارى) مخالف است، چون خانواده را مورد تهديد قرار مى‏دهد؛ با تهديد جنگ مقابله مى‏كند، چون ساختارهاى جوامع را دچار بحران مى‏كند و با تخريب محيط زيست مخالف است، چون خود ما نيز يكى از عناصر محيط زيستى هستيم و اين كار مانند بريدن شاخه زير پاى خود است؛ با فرهنگ مصرفى مك دونالدى مخالف است، چون با فرهنگ مصرفى، فرهنگ ديگر ملت را از جاى خود بيرون مى‏كند.
10. موج دوم نيز بايد خود را از دولت ـ ملت بيرون بكشد و در يك چارچوب نظريه‏اى دولت ـ مردم، به تحرك زياد وادارد، پس از ديپلماسى سياسى صرف بايد به سوى ديپلماسى فرهنگى و ديپلماسى گفت و گو از نزديك روى آورد. با مردمان جهان سخن بگويد و از حقوق جهانى مردمان دفاع كند؛ نه از حقوق بشر وضع شده در امريكا.
11. ديپلماسى فرهنگى و ديپلماسى شفاهى، ضرورت تحول سياست‏هاى خارجى را مطرح مى‏سازد (تحولى جامع، سازمانى و نظريه‏اى). بايد با تأسيس«نهادهاى مردمى جهانى» كه بر اساس مشتركات مذهبى فكرى و فرهنگى بنا مى‏شوند و داراى اهداف مشترك هستند، نخستين گام را در جهت اين ديپلماسى فرهنگى برداشت (البته خود استقلالى و خود كفايى اين گروه‏ها بسيار مهم است، و گرنه فراموش خواهند شد).
12. ديپلماسى سازمانى خارجى بايد از ديپلماسى سازمانى خاص آن خارج شود و با رايزنى‏هاى فرهنگى يك حالت تعاملى و دقيق پيداكند و از ديپلماسى دولت ـ ملت كه بر اساس وزارت امور خارجه‏اى صرف بود، دورى كرد تا ديپلماسى وزارت امور خارجه‏اى تنها در آخرين مرحله وارد صحنه شود؛ كمك به «خوديابى مردمان» ضرورت اساسى اين ديپلماسى است.
13. ديپلماسى فرهنگى بر اساس احترام به زندگى انسان‏ها و فرهنگ مبتنى بر آن استوار مى‏شود كه همان «فطرت» انسان‏ها است، پس خود به خود مردمان جهانى به دنبال اين ايده خواهند آمد، پس گفت و گوى «ميان فرهنگى» و «ميان مذهبى» و «ميان اجتماعى» سخت ضرورت مى‏يابد كه بنيان «توريسم غير سرمايه‏دارى» مبتنى بر تعامل و رشد فرهنگى متقابل را تشكيل مى‏دهد؛ بر عكس «توريسم سرمايه‏دارى» كه بر غارت فرهنگى، نابودى مردمان، پول و جنسيت استوار است.
14. «صلح مجازى» كه مورد تاكيد موج نخست است، بايد از نظر نظريه‏اى در مجامع بين المللى مورد حمله قرار گيرد؛ چرا كه صلح مجازى بر اساس جنگ و خشونت و در يك كلمه بر اساس قدرت بنا مى‏شود كه صلح نيست، بلكه بر يك ظلم بزرگ استوار است.
بر اين اساس قراردادهاى بين المللى به وجود مى‏آيد كه در سازمان‏هاى جهانى (سازمان ملل متحد) تدوين مى‏شود؛ به عكس «صلح حقيقى» كه در منظر مردمان جهانى تدوين مى‏شود و نمى‏توان آن را در كاغذهاى باطله تنظيم كرد. اين صلح را مى‏توان با همان سازمان‏هاى داوطلبانه جهانى انجام داد كه از مردمان تشكيل شده است؛ نه دولت‏ها.

نويسنده: ابراهيم فياض
خدا را دوست دارم, بخاطر اینکه از من می پذبرد که بگویم: دوستت دارم...
ارسال پست

بازگشت به “دیگر گفتگو ها”