علمدار سپاه

مدیر انجمن: شورای نظارت

ارسال پست
Administrator
Administrator
پست: 2244
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۱ بهمن ۱۳۸۵, ۱۱:۵۲ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 10691 بار
سپاس‌های دریافتی: 5476 بار
تماس:

علمدار سپاه

پست توسط Mohsen1001 »

علمدار سپاه

تصویر

شجاعت ‏حضرت عباس عليه السلام در ميان اصحاب امام حسين عليه السلام بي‌نظير بود، چگونگي شهادت او، و رجزهاي او، و جهاد او با دست بريده، همه بيانگر اوج صلابت و شهامت او است، او تنها به سوي آب فرات رفت، و در برابر چهار هزار نفر تيرانداز قرار گرفت، صف آنها را با کشتن هشتاد نفر از آنها، در هم شکست و خود را به آب فرات رسانيد.
روايت ‏شده: هنگامي که وسائل غارت شده از شهداي کربلا را به شام نزد يزيد بردند، در ميان آنها پرچم بزرگي بود،
يزيد و حاضران ديدند همه پرچم سوراخ و صدمه ديده ولي دستگيره آن سالم است، پرسيد: اين پرچم را چه کسي حمل مي‏کرد؟ گفته شد:
عباس بن علي عليه السلام آن را حمل مي‏کرد. يزيد از روي تعجب و تجليل از آن پرچم، دو يا سه بار برخاست و نشست و گفت:
«به اين پرچم بنگريد، که بر اثر صدمات و ضربات، هيچ جاي آن سالم نمانده جز دستگيره آن که پرچمدار آن را با دست ‏حمل مي‏کرده است.
(يعني سالم ماندن دستگيره نشان مي‏دهد که پرچمدار، تيرها و ضرباتي را که بر دستش وارد مي‏شود تحمل مي‏کرد و پرچم را رها نمي‏ساخته است.) »
سپس يزيد گفت:ابيت اللعن يا عباس، هکذا يکون وفاء الاخ لاخيه؛
«لعن و ناسزا از تو دور باد (و ناسزا براي تو زيبنده نيست) اي عباس، اين است معناي وفاداري برادر نسبت به برادرش.‏»

مادرش ام‌البنين عليهاالسلام در شهر خطاب به او مي‏گويد:

لو کان سيفک في يديک لما دني منه احد؛ «اگر شمشيرت در دست‌هايت بود، کسي را جرئت نزديک شدن به شمشيرت نبود.»

عباس سه برادر پدر و مادري داشت که مادرشان ام‌البنين عليهاالسلام بود، يکي از آنها عبدالله بود که 25 سال داشت، ديگري عثمان بود که 21 سال داشت و سومي جعفر بود که 19 سال داشت.

حضرت عباس که از آنها بزرگتر بود و 34 سال داشت، به برادران رو کرد و گفت: «اي پسران مادرم به پيش بتازيد تا خلوص و خيرخواهي شما را در راه خدا و رسول خدا بنگرم.‏»

آنها يکي بعد از ديگري روانه ميدان شدند و جنگيدند تا به شهادت رسيدند.

وقتي که همه ياران حسين عليه السلام کشته شدند، و حضرت عباس خود را تنها يافت به حضور برادر آمد و عرض کرد: به من اجازه رفتن به ميدان بده، امام سخت گريه کرد، عباس عليه السلام عرض کرد: سينه‏ام تنگ شده و از زندگي دلتنگ گشته و به تنگ آمده‏ام، مي‏خواهم انتقام خون شهيدان را از دشمن بگيرم.

امام حسين عليه السلام فرمود: برو براي اين کودکان تشنه لب، اندکي آب بياور.

حضرت عباس عليه السلام روز عاشورا سوار بر اسب اطراف خيام مي‏گشت و نگهباني مي‏کرد و مراقب بود تا دشمن جلو نيايد.

در اين هنگام زهير بن قين (يکي از ياران با وفاي امام حسين) نزد عباس عليه السلام آمد و عرض کرد: در اين وقت آمده‏ام تا تو را به ياد سخن پدرت علي عليه السلام بيندازم، عباس عليه السلام که مي‏ديد خيام اهل‌بيت در خطر تهديد دشمن است، از اسب پياده نشد و فرمود: «مجال سخن نيست ولي چون نام پدرم را بردي، نمي‏توانم از گفتارش بگذرم، بگو که من سواره مي‏شنوم‏.»

زهير گفت: پدرت هنگامي که خواست با مادرت ام‏البنين عليهاالسلام ازدواج کند، به برادرش عقيل فرموده بود زن شجاعي از خاندان شجاع برايم پيدا کن، زيرا مي‏خواهم فرزند شجاعي از او به دنيا بيايد و حامي و ايثارگر فداکار براي برادرش حسين عليه السلام باشد. بنابراين اي عباس، پدرت تو را براي چنين روزي (عاشورا) خواسته است مبادا کوتاهي کني.

غيرت عباس با شنيدن اين سخن به جوش آمد و چنان پا در رکاب زد که تا تسمه رکاب قطع گرديد و فرمود: اي زهير! آيا با اين گفتار مي‏خواهي به من جرئت بدهي، سوگند به خدا هرگز دست از برادرم بر نمي‏دارم و در حمايت از حريم او کوتاهي نخواهم نمود.

«والله لاريتک شيئا ما رايته قط‏»؛ «به خدا قسم فداکاري خود را به گونه‏اي ابراز کنم و به تو نشان دهم که هرگز نظيرش را نديده باشي.‏»

آنگاه عباس عليه السلام به سوي دشمن حمله کرد، آن گونه که گوئي شمشيرش، آتشي است که در نيزار افتاده است، تا اين که صد نفر از قهرمانان دشمن را کشت.

از جمله با «مارد بن صديف تغلبي‏» قهرمان بي‏بديل دشمن جنگ تن به تن کرد، نيزه بلند مارد را از دست او درآورد و نيزه را تکان سختي داد و فرياد زد: «اي مارد، از درگاه خدا اميدوارم که با نيزه خودت، تو را به جهنم واصل کنم.‏»

آنگاه آن نيزه را در کمر اسب مارد فرو برد، اسب مضطرب شد و مارد خود را به زمين انداخت، با اين که جمعي از دشمن به کمک مارد آمدند، عباس عليه السلام همان دم نيزه را به گلوي مارد فرود آورد که مارد به زمين افتاد و گوش تا گوش او بريده شد و به هلاکت رسيد، و در اين درگيري شديد جمعي ديگر نيز به دست عباس عليه السلام کشته شدند.

حضرت عباس عليه السلام به سوي دشمن شتافت، آنها را موعظه کرد، و از عاقبت بد ترسانيد، ولي نصايح آن حضرت در آن کوردلان اثر نکرد، عباس نزد برادرش حسين عليه السلام بازگشت، شنيد صداي العطش کودکان بلند است.

در روايتي آمده: خيمه‏اي مخصوص مشک‌هاي آب بود، حضرت ابوالفضل داخل آن خيمه شد، ديد اطفال آن مشک‌هاي خالي را برداشته و شکم‌هاي خود را بر مشک‌هاي نم‏دار مي‏گذاشتند بلکه از عطش آنها کاسته شود، به آنها فرمود: «نور ديدگانم صبر کنيد اکنون مي‏روم و براي شما آب مي‏آورم.‏» در همين هنگام سوار بر اسب شد و نيزه و مشک خود را برداشت و به سوي فرات رهسپار گرديد.

تصویر

آري عباس عليه السلام مشک را پر از آب کرد، ولي از آب نياشاميد و به خود خطاب کرد و گفت:

يا نفس من بعد الحسين هوني و بعده لا کنت ان تکوني هذا الحسين وارد المنون و تشربين بارد المعين تالله ما هذا فعال ديني؛ «اي نفس! بعد از حسين، زندگي تو ارزش ندارد، و نبايد بعد از او باقي بماني، اين حسين است که لب تشنه و در خطر مرگ قرار دارد مي‏خواهي آب گوارا و خنک بياشامي، سوگند به خدا دين من اجازه چنين کاري را نمي‏دهد.»

و به نقل بعضي، فرمود: به خدا قسم لب به آب نمي‌زنم در حالي که آقايم حسين عليه السلام تشنه باشد.

«والله لا اذوق الماء و سيدي الحسين عطشانا.»

عقل مي‏گويد: آب بياشام تا نيرو بگيري و بتواني خوب بجنگي، ولي عشق و وفا و صفا مي‏گويد: برادرت و نور ديدگان برادرت تشنه‏اند، چگونه تو آب بنوشي و آنها تشنه باشند؟

بعضي نقل کرده‏اند حضرت علي عليه السلام در شب 21 رمضان (شب شهادتش) عباس را به آغوش گرفت و به سينه‏اش چسبانيد و فرمود: پسرم، به زودي در روز قيامت به وسيله تو چشمم روشن مي‏گردد.

«ولدي اذا کان يوم عاشورا، و دخلت المشرعه، اياک ان تشرب الماء و اخوک الحسين عطشان؛ «پسرم هنگامي که روز عاشورا فرا رسيد و بر شريعه آب وارد شدي، مبادا آب بياشامي با اين که برادرت تشنه است!»

آن حضرت با همان يک دست، ‏حمله بر دشمن کرد، بسياري از شجاعان دشمن را بر خاک هلاکت افکند. در اين بحران، حکيم بن طفيل از کمين نخله‏اي بيرون جهيد و ضربه‌اي بر دست چپ آن حضرت وارد ساخت، و دستش را از بند (مچ) قطع کرد (فقطع يده من الزند).

آن حضرت مشک را به دندان گرفت و همت مي‏کرد تا مشک را به خيمه‏ها برساند که ناگاه تيري بر مشک آب آمد و آب آن ريخت، و تير ديگري بر سينه‏اش رسيد و از اسب بر زمين افتاد. (1)

ابي مخنف مي‏نويسد: وقتي که دست‌هاي عباس عليه السلام جدا شد، در حالي که از دو طرف دستش قطرات خون مي‏ريخت به دشمن حمله کرد تا اين که ظالمي با گرز آهنين بر سر مبارکش زد و آن را شکافت، آن هنگام آن مظلوم به زمين افتاد و در خون خود غوطه‏ور گرديد و صدا زد:

«يا اخي يا حسين عليک مني السلام‏»؛ «اي برادرم حسين خداحافظ.‏» (2)

و طبق روايت مشهور، صدا زد:

«يا اخاه ادرک اخاک‏»؛ «اي برادر، برادرت را درياب.‏»

امام حسين عليه السلام مانند شهاب ثاقب به بالين عباس شتافت او را غرق در خون ديد که پيکرش پر از تير شده و دست‌هايش از بدن جدا گشته و چشم‌هايش تير خورده‏اند.

«فوقف عليه منحنيا و جلس عند راسه يبکي حتي فاضت نفسه‏»؛ «با کمر خميده به عباس نگريست و سپس در بالين او نشست و گريه کرد تا عباس به شهادت رسيد

نيز نقل شده: با صداي بلند گريه کرد و فرمود:

«الان انکسر ظهري و قلت ‏حيلتي و شمت بي عدوي‏»؛ «اکنون پشتم شکست، و رشته تدبير و چاره‏ام از هم پاشيد، و دشمن بر من چيره شد و شماتت کرد.» (3)


پي‏نوشت‌ها:
============
1- منتهي الآمال، ج 1 / ص 279/ اعيان الشعيه، ج 1، ص 608/ معالي السبطن، ج 1 / ص 446.
2- ترجمه مقتل ابي مخنف، ص 99/ تذکرة الشهداء، ص 269.
3- فرسان الهيجاء، ج 1 / ص 203/ معالي السبطين، ج 1 / ص 446.

منبع:
=====
tebyan.net


[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]

**التماس دعا**
Junior Member
Junior Member
پست: 38
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۷, ۸:۲۰ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 23 بار
سپاس‌های دریافتی: 27 بار

Re: علمدار سپاه

پست توسط aminjo0n »

ایا شما که این مطالب و ذکر میکنین تا حالا بهشون فکر کردین؟

میدونین در هر دقیقه چند لیتر خون از آدم میره؟اگه دست قطع بشه آدم چقدر زنده میمونه؟شما میگین دو دست عباس قطع شده.
اگه به یه چیز دیگه هم فکر کنین اینه که اگه مشک تو دست باشه و روی اسب باشی و دستو قطع کنن مشک حتما روی زمین می افته اگه بخوای ورش داری باید از اسب پیاده شی حالا من موندم تو اون شرایط چه جوری از اسب پیاده شدن حضرت و رفتن با دهن مشک بر داشتن!کاش راوی ها حداقل یکم بیشتر فکر می کردنتصویرتصویر
یا سخنی داشته باش دل پذیر یا دلی داشته باش سخن پذیر
Junior Member
Junior Member
پست: 38
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۷, ۸:۲۰ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 23 بار
سپاس‌های دریافتی: 27 بار

Re: علمدار سپاه

پست توسط aminjo0n »

کسی نبود جواب منو بده؟
یا سخنی داشته باش دل پذیر یا دلی داشته باش سخن پذیر
Iron
Iron
پست: 229
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۷ تیر ۱۳۸۶, ۴:۰۰ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 88 بار
سپاس‌های دریافتی: 557 بار

Re: علمدار سپاه

پست توسط پاسخ جو »

به نام خدا

سلام

البته راویان ، جزئیات دقیق این مسئله رو در کتب مختلف نقل کرده اند و کاملا هم توجه داشته اند

اما شاید این سوال به این دلیل به ذهن ما برسد که نه تاحالا شمشیر دیده ایم و نه اسب سوار شده ایم :D


شمشیر که گیوتین نیست ، تا بزنی از بیخ قطع کنه !

مخصوصا که هنوز قسمتی از دست به استخوان اویزان بماند و کمی طول بکشد تا کاملا قطع شود .

بعدشم وقتی سوار اسب هستید ، دو دست شما در کنار هم افسار را گرفته ، و مثلا در دست راستتان هم چیزی باشد

سریع می توانید ان را با دست چپ بگیرید .

پس وقتی ضربه خورد و دست از کتف اویزان شد ، در چند ثانیه به راحتی می شود با دست چپ مشک را از مچ دست راست که

هنوز به افسار است گرفت .

بعد وقتی که مشک در دست چپ است ، و شما افسار را هم گرفته اید ، اگر دست چپ را هم بزنند ،

سر را خم کرده و مشک را از دست میگیرید ، و سپس دست تا کاملا قطع شود مدتی طول می کشد .

نکته مهم تر اینجاست که همه این وقایع ، در اندک زمانی بیش طول نکشیده و همش شاید دو دقیقه نشده باشد .

اما ممکن است وقتی برای ما تعریف می کنند ، زمان ببرد و فکر کنیم خیلی طول کشیده !

فاصله ضربه اول تا تیری که به مشک و خود حضرت خورد و موجب افتادن ایشان از اسب گردید بسیار کوتاه بود .


آخرین نکته هم در مورد جراحت و رفتن خون از بدن است ، که بستگی به نوع جراحت و نزدیکی محل آن به شاهرگ دارد .

اگر کسی سرش را هم ببرند شاید بیش از ده دقیقه طول بکشد تا جان بدهد و خون از او برود ، پس دست که حسابش معلوم است.

در یک مجله پزشکی می خواندم که کسی در خیابان چاقو به قلبش زدند ، و فواره کردن خون باعث این شده بود که مردم بترسند

و کسی جلو نرود برای کمک ، و این یک ربع طول کشید و همه نگاه می کردند .

پس لازم است برای مطالب علمی هم کمی مطالعه کنیم و زود نتیجه نگیریم .

علاوه بر اینکه در بالا توضیح دادیم که این وقایع در مدت بسیار کوتاهی رخ داده و همگی عین واقعیت و رخداد ثبت شده تاریخ است .


یک نکته دیگه هم در اخر بود ، اونم اینکه ممکنه در جایی بشنوید که "مشک را به دست چپ داد" ، که اصل جمله این بوده :

"بادست چپ مشک را از دست راست گرفت " ، یعنی برای اختصار ممکنه اشتباها جمله بالا گفته بشه و ادم فکر کنه چجوری

بادست قطع شده میشه کاری انجام داد ، در صورتی که درست تر این جمله ، همان دومی است که عرض شد .


موفق باشید
چو مي بيني که نابينا و چاه است ... اگر خاموش بنشيني گناه است !
Junior Member
Junior Member
پست: 38
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۷, ۸:۲۰ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 23 بار
سپاس‌های دریافتی: 27 بار

Re: علمدار سپاه

پست توسط aminjo0n »

پاسخ جو نوشته شده:
اما شاید این سوال به این دلیل به ذهن ما برسد که نه تاحالا شمشیر دیده ایم و نه اسب سوار شده ایم :D



شمشیر که گیوتین نیست ، تا بزنی از بیخ قطع کنه !

Mohsen1001 نوشته شده:آنگاه عباس عليه السلام به سوي دشمن حمله کرد، آن گونه که گوئي شمشيرش، آتشي است که در نيزار افتاده است، تا اين که صد نفر از قهرمانان دشمن را کشت



من که نمیگن از این چیزی که بالا بود اینجور برداشت میشه که شمشیر مثل ماس سر می بریده که تو اون جمعیت 100 نفر کشته شدن و حضرت جلو رفتن.

هم سوار اسب شدم هم اسب دیدم هم انواع فیلم دیدم( شاید بگین گیر دادم به فیلم ولی بهترین را شبیه سازی همینه) به نظر من وقتی دست با اون شرایط قطع بشه اصلا جای این حرفها نمیمونه

پاسخ جو نوشته شده:

آخرین نکته هم در مورد جراحت و رفتن خون از بدن است ، که بستگی به نوع جراحت و نزدیکی محل آن به شاهرگ دارد .

اگر کسی سرش را هم ببرند شاید بیش از ده دقیقه طول بکشد تا جان بدهد و خون از او برود ، پس دست که حسابش معلوم است.

در یک مجله پزشکی می خواندم که کسی در خیابان چاقو به قلبش زدند ، و فواره کردن خون باعث این شده بود که مردم بترسند

و کسی جلو نرود برای کمک ، و این یک ربع طول کشید و همه نگاه می کردند .

پس لازم است برای مطالب علمی هم کمی مطالعه کنیم و زود نتیجه نگیریم .

والا اون چیزی که ما تو فیلم دیدیم اینجوری نبوده می گفت یه سرخ رگ اگه پاره بشه بعد از 3 دقیقه آدم میمیره تازه مرگ هم نه از خون زیاد رفتن ادم قش میکنه اونم که 15 دقیق خون بیرون زدن با مردن فرق داره.کلا انسان 5 لیتر خون داره بشینی مهندسی حساب کنی مفهمی من چی میگم.
یا سخنی داشته باش دل پذیر یا دلی داشته باش سخن پذیر
Iron
Iron
پست: 229
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۷ تیر ۱۳۸۶, ۴:۰۰ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 88 بار
سپاس‌های دریافتی: 557 بار

Re: علمدار سپاه

پست توسط پاسخ جو »

سلام

خوبه خودتم داری میگی سرخ رگ ، چه ربطی به دست داره ؟

تازه در مورد این قضیه همونطور که گفتم کلش حداکثر دو دقیقه نشده ...


فکر کنم هردومون منظور همو فهمیدیم و بحث بیشتر نتیجه ای نداره تصویر
چو مي بيني که نابينا و چاه است ... اگر خاموش بنشيني گناه است !
Junior Member
Junior Member
پست: 38
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۷, ۸:۲۰ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 23 بار
سپاس‌های دریافتی: 27 بار

Re: علمدار سپاه

پست توسط aminjo0n »

نکنه میگی تو دست سرخ رگ نیست؟ :-( یکی از سرخ رگهای دست پاره بشه اینطوری میشه که گفتم. باور نداری شا هرگ دستو قطع کن!

من که نفهمیدم اگه شمشیر خوب نمی بره پس چه جوری 100 نفر بدون زخمی شدن عباس کشته شدن، اگه خوب می بره پس باید اینجوری بشه که می گم تکلیف ما رو روشن کنین(شما تاحالا بین صد نفر با شمشیر بودید که ببینید چی میگم؟) تصویر من که قانع نشدم اگه کس دیگه ای هست توضیح بیشتر بده لطفا
اصلا بحث آب بی خیال جه جوری حضرت این همه آدم کشتن؟مثل فیلم 300؟باورتون میشه؟
یا سخنی داشته باش دل پذیر یا دلی داشته باش سخن پذیر
Iron
Iron
پست: 266
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۶ تیر ۱۳۸۶, ۹:۴۰ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 71 بار
سپاس‌های دریافتی: 568 بار

Re: علمدار سپاه

پست توسط راوي »

دوست عزیز شما ظاهرا فیلم زیاد نگاه می کنید . تصویر

هیچ منبع معتبری دیگه ای به جز فیلم برای صحبت خودتون ندارید ؟

بعدشم لطفا بحثی رو تموم کنید بعد برید سراغ موضوع بعد .

گفتند که شمشیر وقتی به دست بخوره ، لزوما درجا استخوان رو قطع نمی کنه که دست یهو کنده بشه و نتونه مشک رو جابجا کنه .

این پاسخ سوال شما بود ، کاملا هم منطقی و پذیرفتنی است ، شما می خوای لج کنی بحث دیگه ایه .

ربطی به این نداره که شمشیر به جای دیگه بخوره می تونه بکشه یا نه ...

شما گفتی مگه میشه دست رو بزنن و بتونه بدون پیاده شدن مشک رو به دست دیگه بده ایشونم گفت بله میشه .

خیلی هم منطقی هست .


خودت شاهرگ دستتو قطع کن ببین چند دقیقه می تونی زنده بمونی !


واقعا نمی دونم از این بحث ها چه نتیجه ای می خواد گرفته بشه . تصویر
.
تصویر
Junior Member
Junior Member
پست: 38
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۷, ۸:۲۰ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 23 بار
سپاس‌های دریافتی: 27 بار

Re: علمدار سپاه

پست توسط aminjo0n »

من پاسخ دست به دست کردنو قبول دارم اون ok
چون قطع کردم و فهمیدم دارم نظر میدم!میگم شم هم امتحان کنید!
دارین با مساله کاملا متعصبانه جواب میدین.وقتی کار به غیرت میرسه نمیشه که بحث کرد.
یا سخنی داشته باش دل پذیر یا دلی داشته باش سخن پذیر
Commander
Commander
پست: 509
تاریخ عضویت: جمعه ۱۳ بهمن ۱۳۸۵, ۱۰:۳۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 747 بار
سپاس‌های دریافتی: 635 بار

Re: علمدار سپاه

پست توسط MAHDIYAR »

با سلام يكي از نزديكان ما مشغول كار با تيغ موكت بري بود كه تيغ در رفت و بين شصت و اشاره را تا ته بريد ( اين يكي از محلهي سرخ

رگ دسته) بخاطر شدت فشار خون سرخ رگ ،رگ جمع شد رفت به طرف بالاي دست يه ربعه ساعت طول كشيد رسوندن بيمارستان و

رگ را كشيدند به سر جاي اول و بخيه زدند اون هم الان زنده است و سلامت .

سرخ رگ دست كه شاهرگ گردن نيست تا بزني چند دقيقه اي تموم كني.

اين جرياني كه گفتم بهترين دليل براي امكان زنده بودنه آدمه در حالي كه سرخ رگ دستش رو زدن چون اتفاقيه كه واقع شده.
فَمَنْ اتبَعَ هُدايَ فَلايَضِلُ وَ لا يَشقَي( طه/123)
ارسال پست

بازگشت به “امام حسین‌ (علیه السّلام)”