ما از خدای گم شده ایم..........
مدیر انجمن: شورای نظارت

-
- پست: 270
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۸۷, ۶:۲۲ ب.ظ
- محل اقامت: کره زمین
- سپاسهای ارسالی: 194 بار
- سپاسهای دریافتی: 797 بار
- تماس:
ما از خدای گم شده ایم..........
به نام مهربانترین مهربانهایم
ما از خدای گم شده ایم او به جستجو است
چون ما نیازمند و گرفتار آروزست
گاهی به برگ لاله نویسیم پیام خویش
گاهی درون سینه مرغان به های و هوست
در خاکدان ما گوهر زندگی گم است
این گوهری که گم شده ماییم یا که اوست؟؟؟؟
اقبال
یادتان باشد اگر همچو پرستو رفتیم
خانه مادری ما همه بیت الزهراست
یادتان باشد اگر تنگی دل غوغا کرد
مهدی فاطمه را یاد کنید او تنهاست
خانه مادری ما همه بیت الزهراست
یادتان باشد اگر تنگی دل غوغا کرد
مهدی فاطمه را یاد کنید او تنهاست

-
- پست: 315
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ دی ۱۳۸۷, ۶:۰۲ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1643 بار
- سپاسهای دریافتی: 1131 بار
Re: ما از خدای گم شده ایم..........
در زمان حضرت سلیمان دو تا گنجشک به گوشه ای نشسته بودند گنجشک نر به گنجشک ماده اظهار علاقه می کرد می گفت تو همسر منی من دوستت دارم
چرا به من کم محبتی ؟ فکر کردی من کم قدرت دارم ؟ من اگر بخوام با نوک منقارم تاج و تخت سلیمان را برمی دارم و به دریا می اندازم
باد که مسخر سلیمان بود پیام را به گوش سلیمان رساند
حضرت سلیمان تبسمی کرد و گفت ان گنجشک نر را به نزد من بیاورید
حضرت سلیمان به گنجشک گفت خب ادعات را اجرا کن
گنجشک گفت من همچین قدرتی ندارم من عاشق او هستم و همین طوری حرفی زدم چون اون به من محلی نمی گذاره
حضرت به گنجشک ماده گفت همسرت اینقدر به تو اظهار محبت می کنه چرا به او محلی نمی گذاری
گنجشک ماده گفت یا نبی الله اون دروغ می گه چون هم منو دوست داره هم یک گنجشک دیگه مگه تو ی یک دل چند تا محبت جا می گیره ؟
این کلام در دل حضرت سلیمان چنان اثر گذاشت تا چهل روز گریه می کرد و فقط یک دعا می کرد
الهی دل سلیمان را از محبت غیر خودت خودت خالی کن
چرا به من کم محبتی ؟ فکر کردی من کم قدرت دارم ؟ من اگر بخوام با نوک منقارم تاج و تخت سلیمان را برمی دارم و به دریا می اندازم
باد که مسخر سلیمان بود پیام را به گوش سلیمان رساند
حضرت سلیمان تبسمی کرد و گفت ان گنجشک نر را به نزد من بیاورید
حضرت سلیمان به گنجشک گفت خب ادعات را اجرا کن
گنجشک گفت من همچین قدرتی ندارم من عاشق او هستم و همین طوری حرفی زدم چون اون به من محلی نمی گذاره
حضرت به گنجشک ماده گفت همسرت اینقدر به تو اظهار محبت می کنه چرا به او محلی نمی گذاری
گنجشک ماده گفت یا نبی الله اون دروغ می گه چون هم منو دوست داره هم یک گنجشک دیگه مگه تو ی یک دل چند تا محبت جا می گیره ؟
این کلام در دل حضرت سلیمان چنان اثر گذاشت تا چهل روز گریه می کرد و فقط یک دعا می کرد
الهی دل سلیمان را از محبت غیر خودت خودت خالی کن

-
- پست: 315
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ دی ۱۳۸۷, ۶:۰۲ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1643 بار
- سپاسهای دریافتی: 1131 بار
Re: ما از خدای گم شده ایم..........
به نام یگانه مهربان عالمیان
....
اگر پرواز را از یاد برده ای
اگر گرفتار این خاکدان فقیر شده ای
نگذار بالهایت بپوسد
نگاهت را روانه آسمان کن
با تمام قدرت بالهایت را به هم بزن
آنقدر بال بزن تا بالهایت گر بگیرد
بسوزد و خاکستر شود
اما نگذار بالهایت
بپوسد و خاک شو د
خاک شدن شایسته تو نیست
کود شدن تو را نشاید
اگر پرواز را از یاد برده ای
اگر اسمان تو را نمی پذیرد
تو آسمانی شو ......
....
اگر پرواز را از یاد برده ای
اگر گرفتار این خاکدان فقیر شده ای
نگذار بالهایت بپوسد
نگاهت را روانه آسمان کن
با تمام قدرت بالهایت را به هم بزن
آنقدر بال بزن تا بالهایت گر بگیرد
بسوزد و خاکستر شود
اما نگذار بالهایت
بپوسد و خاک شو د
خاک شدن شایسته تو نیست
کود شدن تو را نشاید
اگر پرواز را از یاد برده ای
اگر اسمان تو را نمی پذیرد
تو آسمانی شو ......

-
- پست: 315
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ دی ۱۳۸۷, ۶:۰۲ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1643 بار
- سپاسهای دریافتی: 1131 بار
Re: ما از خدای گم شده ایم..........
................
پروردگارا
رهایم کن از سایه های خودم از ویرانی و سر در گمی روزگارم
چرا که شب است و زائر تو نابینا ....
دستم بگیر ....
رهایم کن از نومیدی
با شعله ی خود چراغ بی فروغ اندوهم را لمس کن ....
نیروی خسته ام را بیدار کن
مگذار با شمارش شکستهای خود عقب بمانم
بگذار جاده در هر قدم ترانه ی خانه را برایم بخواند
چرا که امشب تاریک است و زائر تو نابینا
دستم بگیر .......