با سلامي دوباره خدمت شما دوستان محترم
همانطور که عرض کردم نقطه ضعف اکثر ما آدميان همين عدم معرفت است ، دوست عزيز سوال کردند (( راه شناخت پروردگار يکتا چيست ؟ ))
من قصد اطاله سخن ندارم و ميخواهم آنچه به ذهن حقير ميرسد در مختصر عباراتي بگنجانم و از خدا طلب توفيق دارم .
در مقدمه بايد به دو نکته اشاره کنم :
اولا : بايستي به اين نکته مهم توجه داشته باشيم که ما انسانها داراي قابليتها و توانيهايي براي درک حقايق هستيم و خداي متعال اين تواناييها را در وجود ما به وديعه نهاده که اگر آنها را در محدوده اي که براي آن قرار داده شده به کار گيريم به نتيجه مطلوب و صحيح خواهيم رسيد و الا با مشت بر فولاد کوبيدن است و راه به جايي نخواهيم برد براي مثال با چشم محسوسات ديدني را ميتوان درک کرد نه معقولات را و با عقل معقولات را ميتوان درک کرد نه فوق معقول را، بر چيزي که محدود است ميتوان احاطه بصري يا عقلاني پيدا کرد و بر نا محدود نه تنها با چشم بلکه با عقل هم امکان احاطه نداريم .
ثانيا : شناخت خدا با شناخت ساير اشياء از مخلوقات متفاوت است چرا که بر مخلوقات امکان احاطه عقلي وجود دارد و تا حدي به کنه و ذات آنها پي ميتوان برد و لي بر کنه وجود خدا و حقيقت او نميتوان حتي مختصر شناختي پيدا کرد چرا که ما و امکانات شناختي ما محدود و خدا نامحدود ميباشد و هرگز محدود بر نامحدود نميتواند احاطه پيدا کند لذا هرگز نبايستي به فکر شناخت کنه ذات پروردگار باشيم چرا که از حيطه توانايي ما خارج و از دائره امکان بيرون است لذا بايستي به دنبال شناخت و معرفتي نسبت به خدا باشيم که امکان آن براي ما ميسر باشد و آن شناخت، همانطور که رئيس مذهب شيعه امام به حق ناطق جعفر بن محمد الصادق عليه السلام در حديث مفصلي که به شاگردشان مفضل فرمودند : «معرفتي لازم است که موجب اقرار به خدا شود» يعني بدانيم که خدايي يکتا، عالم، قادر، حي و ... داريم و در پي درک حقيقت ذات او نباشيم چرا که نه مکلف به آن هستيم ونه قادر به چنين شناختي .
و اين مطالب در ضمن بيانات گهر بار امام جعفر صادق عليه السلام خطاب به مفضل آمده است، حضرت ميفرمايند :
يا مفضل ... وَ أَعْجَبُ مِنْهُمْ جَمِيعاً الْمُعَطِّلَةُ الَّذِينَ رَامُوا أَنْ يُدْرِكُوا بِالْحِسِّ مَا لَا يُدْرَكُ بِالْعَقْلِ فَلَمَّا أَعْوَزَهُمْ ذَلِكَ خَرَجُوا إِلَى الْجُحُودِ وَ التَّكْذِيبِ فَقَالُوا وَ لِمَ لَا يُدْرَكُ بِالْعَقْلِ قِيلَ لِأَنَّهُ فَوْقَ مَرْتَبَةِ الْعَقْلِ كَمَا لَا يُدْرِكُ الْبَصَرُ مَا هُوفَوْقَ مَرْتَبَتِهِ فَإِنَّكَ لَوْ رَأَيْتَ حَجَراً يَرْتَفِعُ فِي الْهَوَاءِ عَلِمْتَ أَنَّ رَامِياً رَمَى بِهِ فَلَيْسَ هَذَا الْعِلْمُ مِنْ قِبَلِ الْبَصَرِ بَلْ مِنْ قِبَلِ الْعَقْلِ لِأَنَّ الْعَقْلَ هُوَ الَّذِي يُمَيِّزُهُ فَيَعْلَمُ أَنَّ الْحَجَرَ لَا يَذْهَبُ عُلُوّاً مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِهِ أَ فَلَا تَرَى كَيْفَ وَقَفَ الْبَصَرُ عَلَى حَدِّهِ فَلَمْ يَتَجَاوَزْهُ فَكَذَلِكَ يَقِفُ الْعَقْلُ عَلَى حَدِّهِ مِنْ مَعْرِفَةِ الْخَالِقِ فَلَا يَعْدُوهُ وَ لَكِنْ يَعْقِلُهُ بِعَقْلٍ أَقَرَّ أَنَّ فِيهِ نَفْساً وَ لَمْ يُعَايِنْهَا وَ لَمْ يُدْرِكْهَا بِحَاسَّةٍ مِنَ الْحَوَاسِ
وَ عَلَى حَسَبِ هَذَا أَيْضاً نَقُولُ إِنَّ الْعَقْلَ يَعْرِفُ الْخَالِقَ مِنْ جِهَةٍ تُوجِبُ عَلَيْهِ الْإِقْرَارَ وَ لَا يَعْرِفُهُ بِمَا يُوجِبُ لَهُ الْإِحَاطَةَ بِصِفَتِهِ
فَإِنْ قَالُوا فَكَيْفَ يُكَلَّفُ الْعَبْدُ الضَّعِيفُ مَعْرِفَتَهُ بِالْعَقْلِ اللَّطِيفِ وَ لَا يُحِيطُ بِهِ قِيلَ لَهُمْ إِنَّمَا كُلِّفَ الْعِبَادُ مِنْ ذَلِكَ مَا فِي طَاقَتِهِمْ أَنْ يَبْلُغُوهُ وَ هُوَ أَنْ يُوقِنُوا بِهِ وَ يَقِفُوا عِنْدَ أَمْرِهِ وَ نَهْيِهِ وَ لَمْ يُكَلَّفُوا الْإِحَاطَةَ بِصِفَتِهِ كَمَا أَنَّ الْمَلِكَ لَا يُكَلِّفُ رَعِيَّتَهُ أَنْ يَعْلَمُوا أَ طَوِيلٌ هُوَ أَمْ قَصِيرٌ وَ أَبْيَضُ هُوَ أَمْ أَسْمَرُ وَ إِنَّمَا يُكَلِّفُهُمُ الْإِذْعَانَ لِسُلْطَانِهِ وَ الِانْتِهَاءَ إِلَى أَمْرِهِ أَ لَا تَرَى أَنَّ رَجُلًا لَوْ أَتَى بَابَ الْمَلِكِ فَقَالَ اعْرِضْ عَلَيَّ نَفْسَكَ حَتَّى أَتَقَصَّى مَعْرِفَتَكَ وَ إِلَّا لَمْ أَسْمَعْ لَكَ كَانَ قَدْ أَحَلَّ نَفْسَهُ بِالْعُقُوبَةِ فَكَذَا الْقَائِلُ إِنَّهُ لَا يُقِرُّ بِالْخَالِقِ سُبْحَانَهُ حَتَّى يُحِيطَ بِكُنْهِهِ مُتَعَرِّضاً لِسَخَطِهِ
فَإِنْ قَالُوا أَ وَ لَيْسَ قَدْ نَصِفُهُ فَنَقُولُ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ الْجَوَادُ الْكَرِيمُ قِيلَ لَهُمْ كُلُّ هَذِهِ صِفَاتُ إِقْرَارٍ وَ لَيْسَتْ صِفَاتِ إِحَاطَةٍ فَإِنَّا نَعْلَمُ أَنَّهُ حَكِيمٌ وَ لَا نَعْلَمُ بِكُنْهِ ذَلِكَ مِنْهُ وَ كَذَلِكَ قَدِيرٌ وَ جَوَادٌ وَ سَائِرُ صِفَاتِهِ كَمَا قَدْ نَرَى السَّمَاءَ فَلَا نَدْرِي مَا جَوْهَرُهَا وَ نَرَى الْبَحْرَ وَ لَا نَدْرِي أَيْنَ مُنْتَهَاهُ بَلْ فَوْقَ هَذَا الْمِثَالِ بِمَا لَا نِهَايَةَ لَهُ وَ لِأَنَّ الْأَمْثَالَ كُلَّهَا تَقْصُرُ عَنْهُ وَ لَكِنَّهَا تَقُودُ الْعَقْلَ إِلَى مَعْرِفَتِهِ
فَإِنْ قَالُوا وَ لِمَ يُخْتَلَفُ فِيهِ قِيلَ لَهُمْ لِقِصَرِ الْأَوْهَامِ عَنْ مَدَى عَظَمَتِهِ وَ تَعَدِّيهَا أَقْدَارَهَا فِي طَلَبِ مَعْرِفَتِهِ وَ أَنَّهَا تَرُومُ الْإِحَاطَةَ بِهِ وَ هِيَ تَعْجِزُ عَنْ ذَلِكَ وَ مَا دُونَه ( توحيد مفضل صفحه 176، 177 و 178 )
اي مفضل ... و از همه عجيبتر، افراد معطلند كه مىخواهند به حسّ ادراك كنند چيزى را كه به عقل در نمىآيد و چون حق تعالى را به حواس ادراك نمىتوان كرد انكار مىكنند و مىگويند كه چرا با عقل درک نميشود، در پاسخ گفته ميشود به اين جهت که ادراک آن بالاتر از مرتبه عقل است چنانچه ديده مرتبه از ادراك دارد و بالاتر از مرتبه خود ادراك نمىتواند كرد و بدون شرايط رويت نمىتواند ديد، هم چنين عقل بالاتر از مرتبه خود را ادراك نمىتواند كرد به درستى كه اگر سنگى ببينى در هوا بلند شده و معلق باشد مىدانى كه شخصى او را انداخته است و اين علم نه از راه ديده است بلكه عقل حكم مىكند كه سنگ به خودى خود بالا نمىرود، نمىبينى كه بصر در اينجا عاجز است و عقل حكم مىكند و هم چنين عقل در معرفت خالق حدّى دارد كه از آن نمىتوان گذشت، و ليکن مىداند كه جايى دارد و آن را نديده است و به حاسه از حواس، ادراك آن نكرده است و حقيقت آن را نمىداند.
و بر اين منوال ميگوييم که همانا عقل ميشناسد خالقش را به اين معني که موجب اقرار به وجود آن ميشود و اين شناختي نيست که احاطه به کنه ذات و صفات او پيدا کند .
و اگر گويند كه: چگونه بنده ضعيف را مكلّف ساخته كه به عقل لطيف او را بشناسد و حال آن كه عقل او قاصر است از احاطه به او ؟
در پاسخ گفته شود که : معرفت خود را آن قدر به ايشان تكليف نموده كه در وسع ايشان هست و از عهده آن بر مىآيند و آن معرفت آن است كه يقين كند به وجود او و امر و نهى او را اطاعت نمايند، و تكليف نكرده است ايشان را كه او را به كنه ذات و صفات بشناسند. چنانچه پادشاه تكليف نمىكند رعيّت خود را كه بدانند كه او دراز است يا كوتاه، يا سفيد است يا سياه، بلكه ايشان را مكلّف مىسازد كه اذعان كنند به پادشاهى او و قبول كنند فرمان او را. نمىبينى اگر مردى به در خانه پادشاه بيايد و بگويد كه خود را به من بنما كه خوب تو را بشناسم و گر نه طاعت تو را نمىكنم، هر آينه مستحق عقوبت پادشاه خواهد شد. هم چنين اگر كسى گويد كه: من اطاعت خالق نمىكنم تا او را به كنه بشناسم، هر آينه خود را در معرض سخط او در آورده خواهد بود.
اگر گويند كه : آيا اينطور نيست که ما او را وصف مىكنيم كه عزيز است و حكيم و جواد است و كريم؟
جواب گوئيم كه: اينها همه صفات اقرار است نه صفات احاطه، زيرا كه اذعان مىكنيم كه حكيم است و كنه حكمت او را نمىدانيم بلكه به وجهى تصور كردهايم. و هم چنين «قدير» و «جواد» و ساير صفات كماليه او را اثبات مىكنيم اما آن صفات را به كنه ندانستهايم چنانچه آسمان را مىبينيم و حكم به وجودش مىكنيم اما حقيقت و جوهرش را نمىدانيم و دريا را مىبينيم اما عمقش را و منتهايش را نمىدانم و امر او بالاتر است از اين مثالها و مثلها قاصر است از او و اما عقل را راهنمائى مىكند به سوى معرفت او.
اگر گويند كه: چرا مردم اختلاف كردهاند در ذات و صفات او؟
گوئيم: براى آن كه اوهام و عقول قاصراند از رسيدن به ساحت و جلالت و عظمت او، چون در طلب معرفت او از اندازه خود تجاوز كردهاند و مىخواهند احاطه به كنه او كنند حال آن كه عاجزند از ادراك امرى چند كه در خفا از او پستترند، (لذا حيران شدهاند و هر يك به نادانى سخنى گفتهاند)
.................
حقيقتا پس از خواندن اين کلمات دگر جايی براي سخن از جانب امثال بنده حقير باقي نميماند .
در نتيجه شناخت اجمالي خداي متعال که همان پي بردن و يقين به وجود او است ما را کفايت ميکند و البته همين علم به وجود قدسيش، خود درجات دارد که کار ما در همين قسمت است که تا ميتوانيم خود را بايست به او نزديک و نزديکتر و رتبه يقين خود را بالا و بالاتر ببريم و اصولا هدف از خلقت آفرينش همين است و شايد بتوان گفت نقطه تمايز آدميان در همين قسمت است پس فقط بايستي کوشيد که يقين خود را به ذا قدسيش بالا و بالاتر بريم.
حال احتمالا شما سوال خواهيد کرد (( چگونه ؟ )) پاسخ را از خود خداي متعال ميشنويم « خداي تبارک و تعالي در سوره حجر آيه 99 ميفرمايد : وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ ، خدا را عبادت کن تا به يقين برسي ، پس همانا شاهراه وشايد تنها راه رسيدن به يقين نفس عبادت ذات جبروتيش است .
حال شايد به ذهن مبارک شما اين سوال خطور کند که : ((باز رسيديم به پله اول يعني همانعبادت، اصلا سوال اصلي ما اين بود که چگونه به عبادت اشتياق پيدا کنيم ، و شما گفتيد با رسيدن به معرفت و يقين طعم شيرين وحقيقي آن را خواهيم چشيد، حال گام اول را چگونه برداشته ، آيا همانطور که دوست عزيز فرمودند در ابتداي راه با تحمل مشقت و تکلف به عبادت بپردازيم به اميد آنکه در آينده شوق به آن پيدا کنيم يا مسئله شکل ديگري است ؟ )) در پاسخ ميگوييم خير، ما با ادني و پست ترين درجه از معرفت و شناخت ذات اقدسش ميتوانيم گام اول را در عبادت برداريم و کليد شروع آن را فشرده و به آن استمرار بخشيم البته نه با تلخي بلکه با شيريني و اشتياق در صورتي که حد اقل همان شناخت اجمالي باشد و لحاظ گردد .
ان شاء الله همين حد کفايت ميکند، اگر مطلبي مبهمي بود حتما بفرماييد که اگر در توانم بود بحث را بازتر مينمايم که انشاءالله بحث نيمه تمام نماند و ازدوستان عزيز پاسخگو نيز خواهشمندم مطالبي را که در ذهن مبارک دارند و سبب روشن شدن بيشتر مطلب ميشود از من و ساير دوستان دريغ ننموده که ان شاء الله بتوان به سرمنزل مقصود برسيم و من الله التوفيق .