خطبه های حضرت علی (ع)
مدیر انجمن: شورای نظارت
-
- پست: 1002
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۸۵, ۷:۳۹ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 350 بار
- سپاسهای دریافتی: 389 بار
خطبه 80
[11] يکی از خطبه های امام است که پس از پايان جنگ جمل در نکوهش بعضي
از زنان ايراد فرموده است [12] ای مردم جمعی از زنان هم از نظر ايمان
هم از جهت بهره و هم از موهبت عقل در رتبه ای کمتر از مردان قرار
دارند [1] اما گواه بر کمبود ايمانشان همان برکناربودن از نماز و روزه در
ايام عادت است [2] و اما بهره آنها گواهش اين است که سهم ارث آنان
نصف سهم مردان است [3] و اما عقل آنها اين است که شهادت دو نفر آنان
معادل شهادت يک مرد است [4] پس از زنان بد بپرهيزيد و مراقب نيکان
آنها باشيد [5] اعمال نيک به عنوان اطاعت و تسليم بي قيد و شرط [ در
برابر ] آنان انجام مدهيد تا در اعمال بد انتظار اطاعت از شما نداشته
باشند . [ همانگونه که در قسمت شرح اين خطبه مي خوانيد امام ( ع )
مي خواهد با اين سخن از زنانی همچون عايشه آتش افروز جنگ جمل انتقاد
کند ]
[11] يکی از خطبه های امام است که پس از پايان جنگ جمل در نکوهش بعضي
از زنان ايراد فرموده است [12] ای مردم جمعی از زنان هم از نظر ايمان
هم از جهت بهره و هم از موهبت عقل در رتبه ای کمتر از مردان قرار
دارند [1] اما گواه بر کمبود ايمانشان همان برکناربودن از نماز و روزه در
ايام عادت است [2] و اما بهره آنها گواهش اين است که سهم ارث آنان
نصف سهم مردان است [3] و اما عقل آنها اين است که شهادت دو نفر آنان
معادل شهادت يک مرد است [4] پس از زنان بد بپرهيزيد و مراقب نيکان
آنها باشيد [5] اعمال نيک به عنوان اطاعت و تسليم بي قيد و شرط [ در
برابر ] آنان انجام مدهيد تا در اعمال بد انتظار اطاعت از شما نداشته
باشند . [ همانگونه که در قسمت شرح اين خطبه مي خوانيد امام ( ع )
مي خواهد با اين سخن از زنانی همچون عايشه آتش افروز جنگ جمل انتقاد
کند ]
-
- پست: 1002
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۸۵, ۷:۳۹ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 350 بار
- سپاسهای دریافتی: 389 بار
خطبه 81
[6] از سخنان امام ( ع ) که درباره زهد فرموده است : [7] ای مردم زهد
يعنی کوتاهی آرزو شکر و سپاس در برابر نعمت و پارسائی در مقابل گناه
[8] اگر نتوانستيد همه اين صفات را فراهم سازيد مواظب باشيد حرام بر
اراده و صبر شما پيروز نگردد [9] و در برابر نعمتها شکر منعم را فراموش
مکنيد چه اينکه خداوند با دلائل روشن و آشکار عذرها را قطع کرده و با
کتابهای خود بهانه را به روشنی از بين برده است .
[6] از سخنان امام ( ع ) که درباره زهد فرموده است : [7] ای مردم زهد
يعنی کوتاهی آرزو شکر و سپاس در برابر نعمت و پارسائی در مقابل گناه
[8] اگر نتوانستيد همه اين صفات را فراهم سازيد مواظب باشيد حرام بر
اراده و صبر شما پيروز نگردد [9] و در برابر نعمتها شکر منعم را فراموش
مکنيد چه اينکه خداوند با دلائل روشن و آشکار عذرها را قطع کرده و با
کتابهای خود بهانه را به روشنی از بين برده است .
-
- پست: 1002
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۸۵, ۷:۳۹ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 350 بار
- سپاسهای دریافتی: 389 بار
خطبه 82
[10] از سخنانی است که امام ( ع ) در مذمت دنيا فرموده : [11] چگونه
توصيف کنم سرمنزلی را که ابتدای آن سختی و مشقت است و پايان آن فنا
و نيستی در حلال آن حساب است و در حرامش عقاب [12] ثروتمندش فريب
مي خورد و فقير و گدايش محزون مي گردد چه بسيار کسانی که به دنبالش
بدوند و به آن نرسند [13] و چه بسيار کسانی که رهايش سازند و به آنها روی
آورد هر کس با چشم بصيرت و عبرت به آن بنگرد به او بصيرت و بينائی
بخشد ؟ و آن کس که چشمش به دنبال آن باشد و فريفته آن گردد از ديدن
حقايق نابينايش کند . [1] سيدرضی مي گويد : اگر خوب در اين جمله امام
( ع ) و من ابصر بها بصرته [ کسی که با چشم بصيرت به آن بنگرد
بينايش کند ] تامل شود در آن معنی شگفت آور و مقصود ژرفی يافت خواهد
شد که به پايانش نتوان رسيد مخصوصا اگر جمله من ابصر اليها اعمته
[ کسی که منتهی آرزوی خود را دنيا قرار دهد کورش خواهد کرد ] کنار
جمله بالا گذارده شود در اينصورت به خوبی فرق واضحی بين آن دو يافت
خواهد شد فرقی روشن شگفت انگيز و آشکار
[10] از سخنانی است که امام ( ع ) در مذمت دنيا فرموده : [11] چگونه
توصيف کنم سرمنزلی را که ابتدای آن سختی و مشقت است و پايان آن فنا
و نيستی در حلال آن حساب است و در حرامش عقاب [12] ثروتمندش فريب
مي خورد و فقير و گدايش محزون مي گردد چه بسيار کسانی که به دنبالش
بدوند و به آن نرسند [13] و چه بسيار کسانی که رهايش سازند و به آنها روی
آورد هر کس با چشم بصيرت و عبرت به آن بنگرد به او بصيرت و بينائی
بخشد ؟ و آن کس که چشمش به دنبال آن باشد و فريفته آن گردد از ديدن
حقايق نابينايش کند . [1] سيدرضی مي گويد : اگر خوب در اين جمله امام
( ع ) و من ابصر بها بصرته [ کسی که با چشم بصيرت به آن بنگرد
بينايش کند ] تامل شود در آن معنی شگفت آور و مقصود ژرفی يافت خواهد
شد که به پايانش نتوان رسيد مخصوصا اگر جمله من ابصر اليها اعمته
[ کسی که منتهی آرزوی خود را دنيا قرار دهد کورش خواهد کرد ] کنار
جمله بالا گذارده شود در اينصورت به خوبی فرق واضحی بين آن دو يافت
خواهد شد فرقی روشن شگفت انگيز و آشکار
-
- پست: 1002
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۸۵, ۷:۳۹ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 350 بار
- سپاسهای دریافتی: 389 بار
خطبه 83
[2] خطبه درخشان يکی از خطبه هائی است که امام ( ع ) ايراد فرموده
است از خطبه های شگفت انگيزی است که به نام خطبه غراء ناميده
شده است . صفات خدا:[3] ستايش مخصوص خداوندی است که علو مرتبه اش
بخاطر قدرت او است و نزديکيش به مخلوقات به واسطه عطا و بخشش او
[4] هم او است بخشنده تمام نعمتها و دفع کننده تمام شدائد و بلاها او را
مي ستايم در برابر عواطف کريمانه [5] و نعمتهای وسيع و گسترده اش به او
ايمان مي آورم چون مبدء هستی و ظاهر و آشکار است و از او هدايت
مي طلبم چون راهنما و نزديک است [6] از او ياری مي جويم چون توانا و پيروز
است بر او توکل مي کنم چون تنها ياور و کفايت کننده است . [7] گواهی
مي دهم که محمد ( ص ) بنده و فرستاده اوست [8] او را فرستاده تا
فرمانهايش را اجرا کند و به مردم اتمام حجت نمايد و آنها را در
برابر اعمال بد بيم دهد . [9] توصيه به پرهيزکاری [10] ای بندگان خدا شما را
به ترس از خدائی که برای بيداری شما مثلها زده [ و پندها داده ]
سفارش مي کنم [11] خداوندی که اجل و سرآمد زندگی شما را معين کرده و
لباسهای فاخر را بر شما پوشانده زندگی پر وسعت به شما بخشيده [12] و با
حساب دقيق خود به شما احاطه دارد در برابر کارهای نيک پاداش برای
شما قرار داده و با نعمتهای گسترده و بخششهای وسيع گرامی داشته
[1] و به وسيله پيامبران و دستورات رسا و روشن از مخالفت فرمانش بيم داده
است . [2] تعداد شما را به خوبی مي داند و چند صباحی توقف در اين سرای
آزمايش و عبرت برايتان مقرر داشته [3] در اين دنيا آزمايش مي شويد و در
برابر اعمالتان محاسبه مي گرديد . [4] دگرگونيهای دنيا [5] [ آری ] آب اين
جهان هميشه تيره و همواره با گل و لای توام بوده است منظره ای دلفريب
[6] و سرانجامی خطرناک دارد فريبنده و دل انگيز است اما دوامی ندارد نوری
است در حال غروب سايه ای است زوال پذير [7] و ستونی است مشرف بر سقوط و
هنگامی که نفرت کنندگان به آن دل بستند و بيگانگان از آن به آن
اطمينان پيدا کردند آنها را بر زمين مي کوبد [8] و با دامهای خود آنها را
گرفتار مي سازد و تيرهای خود را بسوی آنان پرتاب مي کند .[9] طناب مرگ
به گردن انسان مي افکند و بسوی گوری تنگ [10] و جايگاهی وحشتناک که از
آنجا محل خويش را در بهشت و دوزخ مي بيند و پاداش اعمال خود را
مشاهده مي کند مي کشاند . [11] همچنان آيندگان به دنبال گذشتگان گام مي نهند
نه مرگ از نابودی مردم دست مي کشد [12] و نه مردم از گناه . و همچنان تا
پايان زندگی [13] و سرمنزل فنا و نيستی آزادانه پيش مي روند . [14] تا
آنجا که امور پي درپی بگذرد و زمانها سپری گردد و رستاخيز برپاشود [15] در
آن زمان آنها را از بيغوله های گور و لانه های پرندگان و جايگاه درندگان
[16] و ميدانهای جنگ بيرون مي آورد باشتاب بسوی فرمان پروردگار روی
مي آورند [17] به صورت دستجات خاموش و صفوف ايستاده حاضر مي شوند گر چه
جمع آنها بسيار است ولی از ديدگاه علم نافذ پروردگار مخفی نمي مانند .
و به خوبی صدای [ فرشتگان ] به گوش آنها مي رسد [1] لباس نياز و خضوع به
تن پوشيده اند [2] درهای حيله و فريب بسته شده آرزوها قطع گرديده دلها
ساکن [3] صداها [ از اوج خويش افتاده ] آهسته از گلو بيرون آيد عرق از
گونه ها سرازير اضطراب و وحشت آنها را فراگرفته است [4] بانگی رعدآسا
گوشها را به لرزه آورد و به سوی پيشگاه عدالت [5] برای دريافت کيفر و
پاداش و بهره مندشدن از ثواب فراخوانده مي شوند .[6] بندگانی که با دست
توانای او آفريده شده اند و بي اراده خويش به وجود آمده و پرورش
يافته اند [ و مالک خود نيستد ] در چنگال مرگ قرار گرفته [7] و در گهواره
گور آرميده از هم متلاشی مي شوند و به تنهائی سر از لحد برمي آورند [8] و
برای درک پاداش قدم به صحنه قيامت مي گذارند به دقت سرشماری شده و
به حسابشان رسيدگی می گردد اين چند روزه به خاطر اين مهلت يافته اند
که در جستجوی راه صحيح برآيند [9] و راه نجات به آنها ارائه شده اين چند
روز عمر [ نه بخاطر اين است که سرکشی کنند بلکه برای آن است ] که
رضايت خدا را جلب نمايند [10] طلمت و تاريکيهای شک و ترديد از آنها
کنار زده شده آنها را آزاد گذارده اند تا برای مسابقه [ در قيامت ]
خود را آماده سازند آنها را آزاد گذارده اند تا فکر و انديشه خود را
برای يافتن حق به کار برند [11] و در کسب نور الهی در مدت زندگی تلاش و
کوشش کنند . [12] چه مثلهای صائب و رسائی و چه
اندرزهائی دلنشين ولی به شرط آنکه با قلبهای پاک مواجه گردد [13] و در
گوشهای شنوائی فرو رود و به راي هائی جازم و عقلهای کاملی دست يابد .
[14] تقوا پيشه کنيد تقوای کسی که چون بشنود احساس مسک وليت کند و چون
گناه کند اعتراف نمايد و چون احساس مسک وليت نمايد قيام به عمل کند
[15] و چون بيمناک گردد به طاعت حق مبادرت ورزد و [ چون به مرگ و لقای
پروردگار ] يقين کند نيکی نمايد و هرگاه درس عبرت به او دهند عبرت
پذيرد . و هرگاه او را برحذر دارند قبول کند [16] و اگر منعش کردند از
نافرمانی بازايستد [ دعوت خدا ] را پاسخ گويد و بسوی او بازگردد و
چون بازگردد توبه کند 000 و چون تصميم به پيروی از پيامبران گيرد
دنبال آنان گام بردارد [1] چون نشانش دهند ببيند و بسرعت به سوی حق
حرکت کند و از نافرمانيها فرار نمايد ذخيره ای بدست آورد [2] و باطن
خويش را پاکيزه و آخرت خود را آباد سازد زاد و توشه ای برای روز
حرکت [3] و هنگام حاجت و سرمنزل نياز تهيه کند همه اينها را پيش از خود
به منزلگاه جاويدانی بفرستد . [4] ای بندگان خدا از نافرمانی او بپرهيزيد
به خاطر هدفی که شما را برای آن آفريده و آنچنانکه به شما هشدار داده
از مخالفتش برحذر باشيد [5] تا استحقاق آن چه را به شما وعده داده پيدا
کنيد که وعده او مسلم و تهديد او وحشتناک است .[6] يادآوری نعمتهای
گوناگون [7] خداوند برای شما گوشهائی آفريده که آنچه را مي شنويد حفظ کنيد
و چشمهائی که در تاريکی حقايق را ببينيد و هر عضوی را به نوبه خود
اعضائی داد [9] که در ترکيب بندی و دوام متناسب و هم آهنگ با يکديگرند
با بدنهائی که با ساختمان موزون خود قائم و برقرارند [10] و با دلهائی که
آماده پذيرش مواهب او هستند از نعمت های او برخوردار بوده و موجبات
امتنان وی آشکار است . [11] با وسائلی که تندرستی شما را حفظ مي کند
عمرهائی برايتان مقدر فرموده ولی مقدار آن از شما پنهان است : [12] و از
آثار گذشتگان برايتان عبرتها ذخيره کرده لذتهائی که از دنيا بردند و
موهبتهائی که قبل از گلوگيرشدن به مرگ از آن بهره مند مي گرديدند .
[13] سرانجام دست نيرومند مرگ گريبان آنها را گرفت و بين آنها و آمالشان
جدائی افکند و با فرارسيدن اجل به سرعت آنها را از آرزوها بريد [14] آنها
به هنگام تندرستی چيزی برای خود نيندوختند و در نخستين زمان زندگی
عبرت نگرفتند [15] آيا کسی که جوان است جز پيری انتظار دارد ؟ [16] و افرادی
که برخوردار از نعمت تندرستی هستند جز حوادث بيماری را چشم براه
مي باشند ؟ [17] و آيا کسيکه باقی است جز فنا را منتظر است ؟ با اينکه
هنگام فراق و جدائی [18] و لرزه اضطراب و ناراحتی مصيبت نزديک شده که حتی
فروبردن آب دهان برای او مشکل شود 000 [1] و از فرزندان و بستگان ياری
جويد [2] آيا آنها مي توانند مرگ را از او دفع کنند ؟ و يا ناله های آنان
و فريادشان برای او سودی دارد ؟ [ نه ] او به سرزمين مردگان سپرده
مي شود [3] و در تنگنای قبر تنها مي ماند حشرات پوستش را از هم مي شکافند [4] و
سختيهای گور او را مي پوساند و از پای در مي آورد تندبادهای سخت آثار
او را نابود مي کند [5] و گذشت شب و روز نشانه های او را از ميان مي برد
اجساد پس از طراوت و تازگی تغيير مي پذيرند [6] و استخوانها بعد از
توانائی پوسيده مي گردند ارواح گروگان مسک وليت اعمال خويشند [7] و در آنجا
به اسرار نهانی يقين حاصل مي کنند نه بر اعمال صالحشان چيزی افزوده
مي شود و نه از اعمال زشتشان مي توانند توبه کنند . [8] آيا شما فرزندان و
پدران و برادران و بستگان همان مردم نيستيد [9] که گام جای گام آنها
نهاديد ؟ و در همان جاده ای قدم مي نهيد که آنها نهادند و روش آنان
را دنبال مي کنيد ؟ [10] دلها از بهره گرفتن سخت شده و از رشد معنوی
بازمانده و در غير طريق حق راه پيمائی مي کنند [11] گويا آنها مقصود نيستند
و گويا آنها نجات و رستگاری را در تحصيل دنيا مي دانند
[12] آگاه باشيد عبور شما از صراط خواهد بود گذرگاهی که عبور از آن خطرناک
است معبری که قدم در آن لرزان مي شود [13] و بارها مي لغزد . ای بندگان خدا
از خدا بترسيد همچون ترس صاحب عقلی که فکر قلبش را مشغول ساخته [14] و
ترس بدنش را خسته کرده شب زنده داری خواب او را هم از چشمش ربوده
[15] اميد به رحمت خدا او را به تشنگی روزه روزهای گرم واداشته زهد در
دنيا خواهشهای نفس را از او گرفته [16] به سرعت زبانش به ذکر خدا مي گردد
برای ايمنی در قيامت ترس از مسک وليت را پيش فرستاده [17] از راههای
ديگر جز راه حق چشم پوشيده در بهترين و راست ترين راهی سير مي کند که
آن راه مطلوب خدا است . [1] فريب آنچه انسان را مغرور مي کند و از راه
منصرف مي سازد نخورده امور مشتبه او را نابينا نساخته [2] مژده بهشت و
زندگي کردن در آسايش [3] و نعمت در بهترين جايگاه و ايمن ترين روزها او
را خشنود ساخته است . از گذرگاه زودگذر دنيا با پسنديده ترين طرز
گذشته [4] توشه سعادت آخرت را پيش فرستاده و از ترس آن روز به عمل صالح
مبادرت ورزيده ايام زندگی با سرعت مشغول بندگی بوده [5] در طلب خشنودی
پروردگار رغبت و ميل کامل داشته از آنچه بايد فرار کند برکنار بوده
امروز رعايت فردای خويش را نموده آينده خويش را ديده است . [6] بهشت
برين شايسته ترين پاداش نيکوکاران و دوزخ مناسب ترين کيفر بدکاران
است [7] خدا برای انتقام گرفتن و ياري کردن کافی است و قرآن برای
بازخواست کردن و داوري خواستن کفايت مي نمايد . [8] توصيه به تقوا [9] توصيه
مي کنم شما را به تقوا و پرهيز از خدائی که با انذار خود راه عذر را بر
شما مسدود ساخته و با دليل روشن حجت را تمام کرده [10] و شما را
برحذرداشته از دشمنی که مخفيانه در سينه های شما راه مي يابد و آهسته در
گوشها مي دمد [11] گمراه و پست مي سازد نويد مي دهد و انسان را به خواهش
وامي دارد گناهان و جرائم زشت را نيکو جلوه مي دهد [12] و گناهان بزرگ را
سبک مي شمرد و به تدريج پيروان خود را فريب داده و در سعادت را به
روی گروگان خود مي بندد [13] [ در سرای آخرت ] آنچه را که آراسته انکار
مي کند و آنچه آسان جلوه داده بزرگ مي شمارد و از آنچه آنها را ايمن
کرده سخت مي ترساند 000 [14] قسمتی از اين خطبه که درباره چگونگی آفرينش
انسان است . [15] مگر اين همان نطفه و خون نيم بند نيست که [16] خداوند او را
در تاريکيهای رحم و غلافهای تودرتوی [ شکم مادر ] آفريد تا [ بصورت ]
جنين در آمد سپس کودکی شيرخوار شد [17] کم کم بزرگتر گرديد تا نوجوانی [
خوش منظر ] گرديد : و به او فکری حافظ و زبانی گويا بخشيد [18] تا درک کند
و عبرت گيرد و از بديها بپرهيزد تا به حد کمال رسيد و بر پای خود
ايستاد 000 [1] آغاز به تکبر کرد رو گردانيد و بي پروا در بيراهه گام نهاد
هوا و هوس را از اعماق وجود خود بيرون مي کشد [2] و برای به دست آوردن
خواسته های دل و لذت بي حساب در دنيا خود را به رنج مي افکند [3] هرگز
نمي پندارد مصيبتی برايش پيش مي آيد . پرهيز و خشوعی ندارد در حال
فتنه و فريب به سر مي برد [4] و در دل بدبختيها کمی زندگی کرده در حالی که
در برابر آنچه از دست داده بدل و عوضی به دست نياورده [5] و وظائف واجب
خود را ترک نموده . هنوز کوشش او در راه هوا و هوس و بدست آوردن
آرزوهايش پايان نپذيرفته [6] که نارا حتيهای مرگ به او نزديک مي شود
روزها متحير و شبها در درون دردها و بيماريها [7] تا به صبح بيدار است در
ميان برادری غمخوار و پدری مهربان افتاده [8] و صدای [ همسرش ] به گريه
بلند است . [ و همسر يا مادرش ] در کمال اضطراب و ناراحتی به سينه
مي کوبد [9] اما او در حالت بيهوشی و سکرات مرگ و غم و اندوه بسيار و
ناله دردناک و جان دادن و با حالت انتظاری رنج آور دست به گريبان
است [ و سرانجام جان مي سپارد ] [10] سپس او را مايوسانه در کفن مي پيچند و
در حالی که آرام و تسليم است [11] برمي دارند و بر روی چوبهای تابوت
مي افکنند خسته و کوفته و لاغر به سفر آخرت که در پيش دارد مي رود
[12] دوستان و فرزندان و جمع برادران او را به دوش مي کشند و تا سرمنزل
غربت [13] و خانه ای که هرگز از او نمي توان ديدن کرد و در وحشت و تنهائی
بايد در آن بسر برد او را پيش مي برند [ و در درون قبرش مي گذارند ] .
اما هنگامی که تشييع کنندگان و ناله سردهندگان برگردند [14] وی را در حفره
گور مي نشانند . او از ترس و تحير در سک وال و لغزش در امتحان آهسته
سخن مي گويد [15] و بزرگترين بلا در آنجا آب سوزان آتش دوزخ [16] و برافروختگی
شعله ها و نعره های آتش است نه لحظه ای مجازات او آرام مي گيرد که
استراحت کند [17] و نه آرامشی وجود دارد که از درد او بکاهد و نه قدرتی که
مانع کيفر او شود نه مرگی است که او را از اينهمه ناراحتی برهاند 000
[1] و نه خوابی که اندوهش را برطرف سازد ميان مجازاتهای گوناگون و
کيفرهای کشنده گرفتار است از چنين سرنوشتی به خدا پناه مي بريم [2] ای
بندگان خدا کجا هستند آنان که در طول عمر از نعمت برخوردار بودند ؟
کجايند آنها که تعليم يافتند و درک کردند اما مهلتشان دادند ولی آنها
به لهو و لعب پرداختند [3] و آنها را از آفات به دور داشتند اما آنان
فراموش کردند ؟ زمانی طولانی به آنها مهلت و عطايای نيکو داده شد و
آنها را از کيفر دردناک برحذر داشتند [4] و به نعمتهای بزرگ وعده دادند
و از گناهانی که انسان را در ورطه هلاکت مي افکند و از عيبهائی که
باعث خشم خدا مي شود برحذر داشتند [ ولی آنها از تمام اين امور پند
نگرفتند ] . [5] ای دارندگان چشمها گوشها سلامت و متاع دنيا هيچ راه
گريز [6] يا خلاص پناهگاه و يا فرار يا بازگشتی هست ؟ يا نه ؟ به کجا رو
کرده [7] و به کدام سو مي رويد ؟ و به چه چيز مغرور مي شويد ؟ تنها بهره هر
کدام شما از زمين [8] به اندازه طول و عرض قامت شما است در حالی که
گونه ها بر خاک سائيده مي شود . [9] هم اکنون ای بندگان خدا تا ريسمانهای
مرگ بر گلوی شما نيفتاده و روح شما برای به دست آوردن کمالات آزاد
است [10] و جسدها راحت و در وضعی قرار داريد که مي توانيد با کمک يکديگر
مشکلات را حل کنيد و هنوز مهلتی داريد [11] و جای تصميم و توبه و بازگشت
از گناه باقی مانده [ از فرصت استفاده کنيد ] : [12] پيش از آنکه در شدت
تنگنای وحشت و ترس و اضمحلال و نابودی قرار گيريد [13] و پيش از آنکه
مرگی که در انتظار شما است شما را فراگيرد و دست قدرت و توانای
عزيز مقتدر شما را اخذ کند [ آری پيش از همه اينها فرصت را غنيمت
شماريد ] . [14] شريف رضی مي گويد : در خبر است هنگامی که امام ( ع ) اين
خطبه را ايراد فرمود : بدنها به لرزه اشکها سرازير و دلها ترسان شد و
جمعی از مردم اين خطبه را غراء ناميده اند .
[2] خطبه درخشان يکی از خطبه هائی است که امام ( ع ) ايراد فرموده
است از خطبه های شگفت انگيزی است که به نام خطبه غراء ناميده
شده است . صفات خدا:[3] ستايش مخصوص خداوندی است که علو مرتبه اش
بخاطر قدرت او است و نزديکيش به مخلوقات به واسطه عطا و بخشش او
[4] هم او است بخشنده تمام نعمتها و دفع کننده تمام شدائد و بلاها او را
مي ستايم در برابر عواطف کريمانه [5] و نعمتهای وسيع و گسترده اش به او
ايمان مي آورم چون مبدء هستی و ظاهر و آشکار است و از او هدايت
مي طلبم چون راهنما و نزديک است [6] از او ياری مي جويم چون توانا و پيروز
است بر او توکل مي کنم چون تنها ياور و کفايت کننده است . [7] گواهی
مي دهم که محمد ( ص ) بنده و فرستاده اوست [8] او را فرستاده تا
فرمانهايش را اجرا کند و به مردم اتمام حجت نمايد و آنها را در
برابر اعمال بد بيم دهد . [9] توصيه به پرهيزکاری [10] ای بندگان خدا شما را
به ترس از خدائی که برای بيداری شما مثلها زده [ و پندها داده ]
سفارش مي کنم [11] خداوندی که اجل و سرآمد زندگی شما را معين کرده و
لباسهای فاخر را بر شما پوشانده زندگی پر وسعت به شما بخشيده [12] و با
حساب دقيق خود به شما احاطه دارد در برابر کارهای نيک پاداش برای
شما قرار داده و با نعمتهای گسترده و بخششهای وسيع گرامی داشته
[1] و به وسيله پيامبران و دستورات رسا و روشن از مخالفت فرمانش بيم داده
است . [2] تعداد شما را به خوبی مي داند و چند صباحی توقف در اين سرای
آزمايش و عبرت برايتان مقرر داشته [3] در اين دنيا آزمايش مي شويد و در
برابر اعمالتان محاسبه مي گرديد . [4] دگرگونيهای دنيا [5] [ آری ] آب اين
جهان هميشه تيره و همواره با گل و لای توام بوده است منظره ای دلفريب
[6] و سرانجامی خطرناک دارد فريبنده و دل انگيز است اما دوامی ندارد نوری
است در حال غروب سايه ای است زوال پذير [7] و ستونی است مشرف بر سقوط و
هنگامی که نفرت کنندگان به آن دل بستند و بيگانگان از آن به آن
اطمينان پيدا کردند آنها را بر زمين مي کوبد [8] و با دامهای خود آنها را
گرفتار مي سازد و تيرهای خود را بسوی آنان پرتاب مي کند .[9] طناب مرگ
به گردن انسان مي افکند و بسوی گوری تنگ [10] و جايگاهی وحشتناک که از
آنجا محل خويش را در بهشت و دوزخ مي بيند و پاداش اعمال خود را
مشاهده مي کند مي کشاند . [11] همچنان آيندگان به دنبال گذشتگان گام مي نهند
نه مرگ از نابودی مردم دست مي کشد [12] و نه مردم از گناه . و همچنان تا
پايان زندگی [13] و سرمنزل فنا و نيستی آزادانه پيش مي روند . [14] تا
آنجا که امور پي درپی بگذرد و زمانها سپری گردد و رستاخيز برپاشود [15] در
آن زمان آنها را از بيغوله های گور و لانه های پرندگان و جايگاه درندگان
[16] و ميدانهای جنگ بيرون مي آورد باشتاب بسوی فرمان پروردگار روی
مي آورند [17] به صورت دستجات خاموش و صفوف ايستاده حاضر مي شوند گر چه
جمع آنها بسيار است ولی از ديدگاه علم نافذ پروردگار مخفی نمي مانند .
و به خوبی صدای [ فرشتگان ] به گوش آنها مي رسد [1] لباس نياز و خضوع به
تن پوشيده اند [2] درهای حيله و فريب بسته شده آرزوها قطع گرديده دلها
ساکن [3] صداها [ از اوج خويش افتاده ] آهسته از گلو بيرون آيد عرق از
گونه ها سرازير اضطراب و وحشت آنها را فراگرفته است [4] بانگی رعدآسا
گوشها را به لرزه آورد و به سوی پيشگاه عدالت [5] برای دريافت کيفر و
پاداش و بهره مندشدن از ثواب فراخوانده مي شوند .[6] بندگانی که با دست
توانای او آفريده شده اند و بي اراده خويش به وجود آمده و پرورش
يافته اند [ و مالک خود نيستد ] در چنگال مرگ قرار گرفته [7] و در گهواره
گور آرميده از هم متلاشی مي شوند و به تنهائی سر از لحد برمي آورند [8] و
برای درک پاداش قدم به صحنه قيامت مي گذارند به دقت سرشماری شده و
به حسابشان رسيدگی می گردد اين چند روزه به خاطر اين مهلت يافته اند
که در جستجوی راه صحيح برآيند [9] و راه نجات به آنها ارائه شده اين چند
روز عمر [ نه بخاطر اين است که سرکشی کنند بلکه برای آن است ] که
رضايت خدا را جلب نمايند [10] طلمت و تاريکيهای شک و ترديد از آنها
کنار زده شده آنها را آزاد گذارده اند تا برای مسابقه [ در قيامت ]
خود را آماده سازند آنها را آزاد گذارده اند تا فکر و انديشه خود را
برای يافتن حق به کار برند [11] و در کسب نور الهی در مدت زندگی تلاش و
کوشش کنند . [12] چه مثلهای صائب و رسائی و چه
اندرزهائی دلنشين ولی به شرط آنکه با قلبهای پاک مواجه گردد [13] و در
گوشهای شنوائی فرو رود و به راي هائی جازم و عقلهای کاملی دست يابد .
[14] تقوا پيشه کنيد تقوای کسی که چون بشنود احساس مسک وليت کند و چون
گناه کند اعتراف نمايد و چون احساس مسک وليت نمايد قيام به عمل کند
[15] و چون بيمناک گردد به طاعت حق مبادرت ورزد و [ چون به مرگ و لقای
پروردگار ] يقين کند نيکی نمايد و هرگاه درس عبرت به او دهند عبرت
پذيرد . و هرگاه او را برحذر دارند قبول کند [16] و اگر منعش کردند از
نافرمانی بازايستد [ دعوت خدا ] را پاسخ گويد و بسوی او بازگردد و
چون بازگردد توبه کند 000 و چون تصميم به پيروی از پيامبران گيرد
دنبال آنان گام بردارد [1] چون نشانش دهند ببيند و بسرعت به سوی حق
حرکت کند و از نافرمانيها فرار نمايد ذخيره ای بدست آورد [2] و باطن
خويش را پاکيزه و آخرت خود را آباد سازد زاد و توشه ای برای روز
حرکت [3] و هنگام حاجت و سرمنزل نياز تهيه کند همه اينها را پيش از خود
به منزلگاه جاويدانی بفرستد . [4] ای بندگان خدا از نافرمانی او بپرهيزيد
به خاطر هدفی که شما را برای آن آفريده و آنچنانکه به شما هشدار داده
از مخالفتش برحذر باشيد [5] تا استحقاق آن چه را به شما وعده داده پيدا
کنيد که وعده او مسلم و تهديد او وحشتناک است .[6] يادآوری نعمتهای
گوناگون [7] خداوند برای شما گوشهائی آفريده که آنچه را مي شنويد حفظ کنيد
و چشمهائی که در تاريکی حقايق را ببينيد و هر عضوی را به نوبه خود
اعضائی داد [9] که در ترکيب بندی و دوام متناسب و هم آهنگ با يکديگرند
با بدنهائی که با ساختمان موزون خود قائم و برقرارند [10] و با دلهائی که
آماده پذيرش مواهب او هستند از نعمت های او برخوردار بوده و موجبات
امتنان وی آشکار است . [11] با وسائلی که تندرستی شما را حفظ مي کند
عمرهائی برايتان مقدر فرموده ولی مقدار آن از شما پنهان است : [12] و از
آثار گذشتگان برايتان عبرتها ذخيره کرده لذتهائی که از دنيا بردند و
موهبتهائی که قبل از گلوگيرشدن به مرگ از آن بهره مند مي گرديدند .
[13] سرانجام دست نيرومند مرگ گريبان آنها را گرفت و بين آنها و آمالشان
جدائی افکند و با فرارسيدن اجل به سرعت آنها را از آرزوها بريد [14] آنها
به هنگام تندرستی چيزی برای خود نيندوختند و در نخستين زمان زندگی
عبرت نگرفتند [15] آيا کسی که جوان است جز پيری انتظار دارد ؟ [16] و افرادی
که برخوردار از نعمت تندرستی هستند جز حوادث بيماری را چشم براه
مي باشند ؟ [17] و آيا کسيکه باقی است جز فنا را منتظر است ؟ با اينکه
هنگام فراق و جدائی [18] و لرزه اضطراب و ناراحتی مصيبت نزديک شده که حتی
فروبردن آب دهان برای او مشکل شود 000 [1] و از فرزندان و بستگان ياری
جويد [2] آيا آنها مي توانند مرگ را از او دفع کنند ؟ و يا ناله های آنان
و فريادشان برای او سودی دارد ؟ [ نه ] او به سرزمين مردگان سپرده
مي شود [3] و در تنگنای قبر تنها مي ماند حشرات پوستش را از هم مي شکافند [4] و
سختيهای گور او را مي پوساند و از پای در مي آورد تندبادهای سخت آثار
او را نابود مي کند [5] و گذشت شب و روز نشانه های او را از ميان مي برد
اجساد پس از طراوت و تازگی تغيير مي پذيرند [6] و استخوانها بعد از
توانائی پوسيده مي گردند ارواح گروگان مسک وليت اعمال خويشند [7] و در آنجا
به اسرار نهانی يقين حاصل مي کنند نه بر اعمال صالحشان چيزی افزوده
مي شود و نه از اعمال زشتشان مي توانند توبه کنند . [8] آيا شما فرزندان و
پدران و برادران و بستگان همان مردم نيستيد [9] که گام جای گام آنها
نهاديد ؟ و در همان جاده ای قدم مي نهيد که آنها نهادند و روش آنان
را دنبال مي کنيد ؟ [10] دلها از بهره گرفتن سخت شده و از رشد معنوی
بازمانده و در غير طريق حق راه پيمائی مي کنند [11] گويا آنها مقصود نيستند
و گويا آنها نجات و رستگاری را در تحصيل دنيا مي دانند
[12] آگاه باشيد عبور شما از صراط خواهد بود گذرگاهی که عبور از آن خطرناک
است معبری که قدم در آن لرزان مي شود [13] و بارها مي لغزد . ای بندگان خدا
از خدا بترسيد همچون ترس صاحب عقلی که فکر قلبش را مشغول ساخته [14] و
ترس بدنش را خسته کرده شب زنده داری خواب او را هم از چشمش ربوده
[15] اميد به رحمت خدا او را به تشنگی روزه روزهای گرم واداشته زهد در
دنيا خواهشهای نفس را از او گرفته [16] به سرعت زبانش به ذکر خدا مي گردد
برای ايمنی در قيامت ترس از مسک وليت را پيش فرستاده [17] از راههای
ديگر جز راه حق چشم پوشيده در بهترين و راست ترين راهی سير مي کند که
آن راه مطلوب خدا است . [1] فريب آنچه انسان را مغرور مي کند و از راه
منصرف مي سازد نخورده امور مشتبه او را نابينا نساخته [2] مژده بهشت و
زندگي کردن در آسايش [3] و نعمت در بهترين جايگاه و ايمن ترين روزها او
را خشنود ساخته است . از گذرگاه زودگذر دنيا با پسنديده ترين طرز
گذشته [4] توشه سعادت آخرت را پيش فرستاده و از ترس آن روز به عمل صالح
مبادرت ورزيده ايام زندگی با سرعت مشغول بندگی بوده [5] در طلب خشنودی
پروردگار رغبت و ميل کامل داشته از آنچه بايد فرار کند برکنار بوده
امروز رعايت فردای خويش را نموده آينده خويش را ديده است . [6] بهشت
برين شايسته ترين پاداش نيکوکاران و دوزخ مناسب ترين کيفر بدکاران
است [7] خدا برای انتقام گرفتن و ياري کردن کافی است و قرآن برای
بازخواست کردن و داوري خواستن کفايت مي نمايد . [8] توصيه به تقوا [9] توصيه
مي کنم شما را به تقوا و پرهيز از خدائی که با انذار خود راه عذر را بر
شما مسدود ساخته و با دليل روشن حجت را تمام کرده [10] و شما را
برحذرداشته از دشمنی که مخفيانه در سينه های شما راه مي يابد و آهسته در
گوشها مي دمد [11] گمراه و پست مي سازد نويد مي دهد و انسان را به خواهش
وامي دارد گناهان و جرائم زشت را نيکو جلوه مي دهد [12] و گناهان بزرگ را
سبک مي شمرد و به تدريج پيروان خود را فريب داده و در سعادت را به
روی گروگان خود مي بندد [13] [ در سرای آخرت ] آنچه را که آراسته انکار
مي کند و آنچه آسان جلوه داده بزرگ مي شمارد و از آنچه آنها را ايمن
کرده سخت مي ترساند 000 [14] قسمتی از اين خطبه که درباره چگونگی آفرينش
انسان است . [15] مگر اين همان نطفه و خون نيم بند نيست که [16] خداوند او را
در تاريکيهای رحم و غلافهای تودرتوی [ شکم مادر ] آفريد تا [ بصورت ]
جنين در آمد سپس کودکی شيرخوار شد [17] کم کم بزرگتر گرديد تا نوجوانی [
خوش منظر ] گرديد : و به او فکری حافظ و زبانی گويا بخشيد [18] تا درک کند
و عبرت گيرد و از بديها بپرهيزد تا به حد کمال رسيد و بر پای خود
ايستاد 000 [1] آغاز به تکبر کرد رو گردانيد و بي پروا در بيراهه گام نهاد
هوا و هوس را از اعماق وجود خود بيرون مي کشد [2] و برای به دست آوردن
خواسته های دل و لذت بي حساب در دنيا خود را به رنج مي افکند [3] هرگز
نمي پندارد مصيبتی برايش پيش مي آيد . پرهيز و خشوعی ندارد در حال
فتنه و فريب به سر مي برد [4] و در دل بدبختيها کمی زندگی کرده در حالی که
در برابر آنچه از دست داده بدل و عوضی به دست نياورده [5] و وظائف واجب
خود را ترک نموده . هنوز کوشش او در راه هوا و هوس و بدست آوردن
آرزوهايش پايان نپذيرفته [6] که نارا حتيهای مرگ به او نزديک مي شود
روزها متحير و شبها در درون دردها و بيماريها [7] تا به صبح بيدار است در
ميان برادری غمخوار و پدری مهربان افتاده [8] و صدای [ همسرش ] به گريه
بلند است . [ و همسر يا مادرش ] در کمال اضطراب و ناراحتی به سينه
مي کوبد [9] اما او در حالت بيهوشی و سکرات مرگ و غم و اندوه بسيار و
ناله دردناک و جان دادن و با حالت انتظاری رنج آور دست به گريبان
است [ و سرانجام جان مي سپارد ] [10] سپس او را مايوسانه در کفن مي پيچند و
در حالی که آرام و تسليم است [11] برمي دارند و بر روی چوبهای تابوت
مي افکنند خسته و کوفته و لاغر به سفر آخرت که در پيش دارد مي رود
[12] دوستان و فرزندان و جمع برادران او را به دوش مي کشند و تا سرمنزل
غربت [13] و خانه ای که هرگز از او نمي توان ديدن کرد و در وحشت و تنهائی
بايد در آن بسر برد او را پيش مي برند [ و در درون قبرش مي گذارند ] .
اما هنگامی که تشييع کنندگان و ناله سردهندگان برگردند [14] وی را در حفره
گور مي نشانند . او از ترس و تحير در سک وال و لغزش در امتحان آهسته
سخن مي گويد [15] و بزرگترين بلا در آنجا آب سوزان آتش دوزخ [16] و برافروختگی
شعله ها و نعره های آتش است نه لحظه ای مجازات او آرام مي گيرد که
استراحت کند [17] و نه آرامشی وجود دارد که از درد او بکاهد و نه قدرتی که
مانع کيفر او شود نه مرگی است که او را از اينهمه ناراحتی برهاند 000
[1] و نه خوابی که اندوهش را برطرف سازد ميان مجازاتهای گوناگون و
کيفرهای کشنده گرفتار است از چنين سرنوشتی به خدا پناه مي بريم [2] ای
بندگان خدا کجا هستند آنان که در طول عمر از نعمت برخوردار بودند ؟
کجايند آنها که تعليم يافتند و درک کردند اما مهلتشان دادند ولی آنها
به لهو و لعب پرداختند [3] و آنها را از آفات به دور داشتند اما آنان
فراموش کردند ؟ زمانی طولانی به آنها مهلت و عطايای نيکو داده شد و
آنها را از کيفر دردناک برحذر داشتند [4] و به نعمتهای بزرگ وعده دادند
و از گناهانی که انسان را در ورطه هلاکت مي افکند و از عيبهائی که
باعث خشم خدا مي شود برحذر داشتند [ ولی آنها از تمام اين امور پند
نگرفتند ] . [5] ای دارندگان چشمها گوشها سلامت و متاع دنيا هيچ راه
گريز [6] يا خلاص پناهگاه و يا فرار يا بازگشتی هست ؟ يا نه ؟ به کجا رو
کرده [7] و به کدام سو مي رويد ؟ و به چه چيز مغرور مي شويد ؟ تنها بهره هر
کدام شما از زمين [8] به اندازه طول و عرض قامت شما است در حالی که
گونه ها بر خاک سائيده مي شود . [9] هم اکنون ای بندگان خدا تا ريسمانهای
مرگ بر گلوی شما نيفتاده و روح شما برای به دست آوردن کمالات آزاد
است [10] و جسدها راحت و در وضعی قرار داريد که مي توانيد با کمک يکديگر
مشکلات را حل کنيد و هنوز مهلتی داريد [11] و جای تصميم و توبه و بازگشت
از گناه باقی مانده [ از فرصت استفاده کنيد ] : [12] پيش از آنکه در شدت
تنگنای وحشت و ترس و اضمحلال و نابودی قرار گيريد [13] و پيش از آنکه
مرگی که در انتظار شما است شما را فراگيرد و دست قدرت و توانای
عزيز مقتدر شما را اخذ کند [ آری پيش از همه اينها فرصت را غنيمت
شماريد ] . [14] شريف رضی مي گويد : در خبر است هنگامی که امام ( ع ) اين
خطبه را ايراد فرمود : بدنها به لرزه اشکها سرازير و دلها ترسان شد و
جمعی از مردم اين خطبه را غراء ناميده اند .
-
- پست: 1002
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۸۵, ۷:۳۹ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 350 بار
- سپاسهای دریافتی: 389 بار
خطبه 85
[11] از خطبه هائی است که امام ( ع ) ايراد فرموده و در آن هشت قسمت
از صفات جلال خدا آمده است . [12] گواهی مي دهم که جز [ الله ] خدای
بي شريک معبودی نيست همان مبدا نخستينی که پيش از او چيزی نبوده [13] و
آخری که انتها ندارد صفاتش در وهم نيايد و عقلها چگونگی کنه ذاتش را
درک نکنند [14] تجزيه و تبعيض در او راه ندارد و چشمها و قلبها توانائی
احاطه به او را پيدا نمي کنند [1] اين نيز قسمتی از خطبه بالا است . ای
بندگان خدا از آنچه عبرت آور و منفعت بخش است پند گيريد و از آيات
روشن در عبرت فرورويد [2] و از انذارهای رسا و بليغ خوف و وحشت نمائيد
و از يادآوری و مواعظ بهره مند گرديد [3] آن چنان که گويا چنگال مرگ در
پيکر شما فرورفته و علاقه و آرزوها از شما رخت بربسته [4] و شدائد و
سختيهای مرگ و آغاز حرکت بسوی رستاخيز به شما هجوم آورده . [5] آن روز
که همراه هر کس گواه و سوق دهنده ای است سوق دهنده ای که تا صحنه
قيامت او را مي راند و شاهدی که به اعمال او گواهی مي دهد [7] قسمت ديگر
اين خطبه درباره صفت بهشت است [8] درجاتی است يکی از ديگری برتر و
سرمنزلهائی است متفاوت نعمتهايش پايان ندارد [9] ساکنانش از آن بيرون
نخواهند شد آنها که هميشه در آنند هرگز پير نشوند و آنان که در آن
مسکن گزيده اند گرفتار شدائد نخواهند شد .
[11] از خطبه هائی است که امام ( ع ) ايراد فرموده و در آن هشت قسمت
از صفات جلال خدا آمده است . [12] گواهی مي دهم که جز [ الله ] خدای
بي شريک معبودی نيست همان مبدا نخستينی که پيش از او چيزی نبوده [13] و
آخری که انتها ندارد صفاتش در وهم نيايد و عقلها چگونگی کنه ذاتش را
درک نکنند [14] تجزيه و تبعيض در او راه ندارد و چشمها و قلبها توانائی
احاطه به او را پيدا نمي کنند [1] اين نيز قسمتی از خطبه بالا است . ای
بندگان خدا از آنچه عبرت آور و منفعت بخش است پند گيريد و از آيات
روشن در عبرت فرورويد [2] و از انذارهای رسا و بليغ خوف و وحشت نمائيد
و از يادآوری و مواعظ بهره مند گرديد [3] آن چنان که گويا چنگال مرگ در
پيکر شما فرورفته و علاقه و آرزوها از شما رخت بربسته [4] و شدائد و
سختيهای مرگ و آغاز حرکت بسوی رستاخيز به شما هجوم آورده . [5] آن روز
که همراه هر کس گواه و سوق دهنده ای است سوق دهنده ای که تا صحنه
قيامت او را مي راند و شاهدی که به اعمال او گواهی مي دهد [7] قسمت ديگر
اين خطبه درباره صفت بهشت است [8] درجاتی است يکی از ديگری برتر و
سرمنزلهائی است متفاوت نعمتهايش پايان ندارد [9] ساکنانش از آن بيرون
نخواهند شد آنها که هميشه در آنند هرگز پير نشوند و آنان که در آن
مسکن گزيده اند گرفتار شدائد نخواهند شد .
-
- پست: 1002
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۸۵, ۷:۳۹ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 350 بار
- سپاسهای دریافتی: 389 بار
خطبه 84
[1] يکی از خطبه های امام ( ع ) است که در آن سخنی از عمروعاص آلوده و
ستمگر به ميان آمده [2] شگفتا پسر آن زن بدنام در ميان مردم شام نشر
مي دهد که من اهل مزاح هستم [3] مردی شوخ طبع که مردم را سرگرم شوخی مي کند .
حرفی به باطل گفته و سخنی به گناه انتشار داده است . [4] آگاه باشيد
بدترين گفتار دروغ است او سخن مي گويد و دروغ مي گويد وعده مي دهد و
تخلف مي نمايد [5] درخواست مي کند و اصرار مي ورزد اگر از او چيزی درخواست
شود بخل ميکند به پيمان خيانت مي نمايد و پيوند خويشاوندی را قطع
مي کند [6] به هنگام نبرد سر و صدا راه مي اندازد و تهييج و تحريض مي نمايد [
اما اين سر و صدا ] تا هنگامی است که دست به شمشيرها نرفته [7] در اين
هنگام برای رهائی جانش بهترين و بزرگترين نقشه اش آن است که جامه اش
را بالا زند و عورت خود را آشکار سازد [ تا از کشتن او چشم پوشی شود
[8] آگاه باشيد به خدا سوگند ياد مرگ مرا از شوخی و سرگرمی بازمي دارد
[9] ولی او را فراموشی آخرت از گفتن سخن حق بازداشته است او حاضر نشد
با معاويه بيعت کند جز اينکه از او مزدی بدست آورد [10] و در برابر از
دست دادن دينش بهائی گرفت .
[1] يکی از خطبه های امام ( ع ) است که در آن سخنی از عمروعاص آلوده و
ستمگر به ميان آمده [2] شگفتا پسر آن زن بدنام در ميان مردم شام نشر
مي دهد که من اهل مزاح هستم [3] مردی شوخ طبع که مردم را سرگرم شوخی مي کند .
حرفی به باطل گفته و سخنی به گناه انتشار داده است . [4] آگاه باشيد
بدترين گفتار دروغ است او سخن مي گويد و دروغ مي گويد وعده مي دهد و
تخلف مي نمايد [5] درخواست مي کند و اصرار مي ورزد اگر از او چيزی درخواست
شود بخل ميکند به پيمان خيانت مي نمايد و پيوند خويشاوندی را قطع
مي کند [6] به هنگام نبرد سر و صدا راه مي اندازد و تهييج و تحريض مي نمايد [
اما اين سر و صدا ] تا هنگامی است که دست به شمشيرها نرفته [7] در اين
هنگام برای رهائی جانش بهترين و بزرگترين نقشه اش آن است که جامه اش
را بالا زند و عورت خود را آشکار سازد [ تا از کشتن او چشم پوشی شود
[8] آگاه باشيد به خدا سوگند ياد مرگ مرا از شوخی و سرگرمی بازمي دارد
[9] ولی او را فراموشی آخرت از گفتن سخن حق بازداشته است او حاضر نشد
با معاويه بيعت کند جز اينکه از او مزدی بدست آورد [10] و در برابر از
دست دادن دينش بهائی گرفت .
-
- پست: 1002
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۸۵, ۷:۳۹ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 350 بار
- سپاسهای دریافتی: 389 بار
خطبه 86
[10] يکی از خطبه هائی است که امام ( ع ) درباره صفات خدا و موعظه مردم
به تقوا ايراد فرموده است . [11] به تمام اسرار آگاه است و از همه
ضميرها باخبر به همه چيز احاطه دارد [12] و بر همه چيز پيروز است و بر
همه اشياء غالب و قادر است . [13] آنان که اهل عملند پيش از آنکه اجلشان
فرارسد در ايام مهلت بايد به عمل پردازند [14] و در ايام فراغت پيش از
آنکه گرفتار شوند تلاش کنند و قبل از آنکه راه گلو بسته شود نفس
بکشند . [15] برای خود و جائی که مي روند توشه آماده کنند از اين سرا که
سرانجام بايد کوچ کرد برای منزلگاه ابدی تدارک بينند . [1] ای مردم شما
را به خدا خدا را در نظر آوريد و برای آنچه از شما حفظ آن را
خواسته اند يعنی قرآن مجيد بکوشيد و در آنچه نزد شما وديعه گذاشته که
همان حقوق خدا است کوتاهی نکنيد [2] زيرا خداوند شما را عبث نيافريده
و مهمل وانگذاشته [3] و شما را در جهالت و نابينائی سرگردان رها نکرده
است . کردارتان را بيان کرده و وظائفتان را به شما ياد داده [4] و سرآمد
زندگی شما را مشخص ساخته کتابی بر شما نازل کرده که روشنگر همه چيز
است پيامبرش را مدتی در ميان شما گذارد [5] تا برای او و شما آئينی که
مورد رضای او است و کتاب آسمانيش بازگو مي کند تکميل کند . [6] اوامر و
نواهی خدا و آنچه مورد رضايت و نارضائی او بود با زبان وی بيان فرمود
[7] راه عذر را بر شما بربست و حجت را بر شما تمام کرد [8] اعلام خطر نموده و
از عذاب شديد شما را بيم داد [9] پس باقيمانده عمر خويش را دريابيد و
استقامت و صبر را پيشه کنيد [10] چه اينکه باقيمانده در برابر ايام زيادی
که به غفلت گذشته است بسيار کم است . [11] به خود بيش از حد آزادی
مي دهيد که اين شما را به ستمگری مي کشاند [12] و آنقدر هم مداهنه و سستی
نورزيد که سستی شما را به معصيت [ مصيبت ] مي کشاند . [13] ای بندگان خدا
آن کس که نسبت به خود از همه خيرخواه تر است در برابر خداوند از همه
مطيع تر خواهد بود و آن کس که خويشتن را بيشتر مي فريبد [14] گناهکارترين
مردم در برابر خدا است . مغبون واقعی کسی است که خود را مغبون سازد
و آن کس مورد غبطه خواهد بود که دينش سالم بماند [15] سعادتمند آن است
که از وضع ديگران عبرت گيرد و شقاوتمند آن که فريب هوا و هوسها
بخورد . [16] آگاه باشيد : رياکاری و تظاهر هر چند هم کم باشد شرک است
همنشينی با هواپرستان ايمان را به دست فراموشی مي سپارد [17] و شيطان را به
حضور مي کشاند از دروغ برکنار باشيد که از ايمان فاصله دارد [18] راستگو در
مسير نجات و بزرگواری است اما دروغگو بر لب پرتگاه هلاکت و پستی
قرار گرفته است . [1] حسد نورزيد که حسد ايمان را به باد مي دهد آنچنانکه
آتش هيزم را خاکستر مي کند [2] کينه يکدگر را در دل راه مدهيد که هرگونه
خير و برکت را نابود مي سازد . بدانيد آرزوهای دور و دراز عقل را
گمراه مي کند [3] و ياد خدا را بدست فراموشی مي سپارد بنابراين به آرزوها
اعتنا نکنيد که فريبنده است و صاحبش را فريب مي دهد .
[10] يکی از خطبه هائی است که امام ( ع ) درباره صفات خدا و موعظه مردم
به تقوا ايراد فرموده است . [11] به تمام اسرار آگاه است و از همه
ضميرها باخبر به همه چيز احاطه دارد [12] و بر همه چيز پيروز است و بر
همه اشياء غالب و قادر است . [13] آنان که اهل عملند پيش از آنکه اجلشان
فرارسد در ايام مهلت بايد به عمل پردازند [14] و در ايام فراغت پيش از
آنکه گرفتار شوند تلاش کنند و قبل از آنکه راه گلو بسته شود نفس
بکشند . [15] برای خود و جائی که مي روند توشه آماده کنند از اين سرا که
سرانجام بايد کوچ کرد برای منزلگاه ابدی تدارک بينند . [1] ای مردم شما
را به خدا خدا را در نظر آوريد و برای آنچه از شما حفظ آن را
خواسته اند يعنی قرآن مجيد بکوشيد و در آنچه نزد شما وديعه گذاشته که
همان حقوق خدا است کوتاهی نکنيد [2] زيرا خداوند شما را عبث نيافريده
و مهمل وانگذاشته [3] و شما را در جهالت و نابينائی سرگردان رها نکرده
است . کردارتان را بيان کرده و وظائفتان را به شما ياد داده [4] و سرآمد
زندگی شما را مشخص ساخته کتابی بر شما نازل کرده که روشنگر همه چيز
است پيامبرش را مدتی در ميان شما گذارد [5] تا برای او و شما آئينی که
مورد رضای او است و کتاب آسمانيش بازگو مي کند تکميل کند . [6] اوامر و
نواهی خدا و آنچه مورد رضايت و نارضائی او بود با زبان وی بيان فرمود
[7] راه عذر را بر شما بربست و حجت را بر شما تمام کرد [8] اعلام خطر نموده و
از عذاب شديد شما را بيم داد [9] پس باقيمانده عمر خويش را دريابيد و
استقامت و صبر را پيشه کنيد [10] چه اينکه باقيمانده در برابر ايام زيادی
که به غفلت گذشته است بسيار کم است . [11] به خود بيش از حد آزادی
مي دهيد که اين شما را به ستمگری مي کشاند [12] و آنقدر هم مداهنه و سستی
نورزيد که سستی شما را به معصيت [ مصيبت ] مي کشاند . [13] ای بندگان خدا
آن کس که نسبت به خود از همه خيرخواه تر است در برابر خداوند از همه
مطيع تر خواهد بود و آن کس که خويشتن را بيشتر مي فريبد [14] گناهکارترين
مردم در برابر خدا است . مغبون واقعی کسی است که خود را مغبون سازد
و آن کس مورد غبطه خواهد بود که دينش سالم بماند [15] سعادتمند آن است
که از وضع ديگران عبرت گيرد و شقاوتمند آن که فريب هوا و هوسها
بخورد . [16] آگاه باشيد : رياکاری و تظاهر هر چند هم کم باشد شرک است
همنشينی با هواپرستان ايمان را به دست فراموشی مي سپارد [17] و شيطان را به
حضور مي کشاند از دروغ برکنار باشيد که از ايمان فاصله دارد [18] راستگو در
مسير نجات و بزرگواری است اما دروغگو بر لب پرتگاه هلاکت و پستی
قرار گرفته است . [1] حسد نورزيد که حسد ايمان را به باد مي دهد آنچنانکه
آتش هيزم را خاکستر مي کند [2] کينه يکدگر را در دل راه مدهيد که هرگونه
خير و برکت را نابود مي سازد . بدانيد آرزوهای دور و دراز عقل را
گمراه مي کند [3] و ياد خدا را بدست فراموشی مي سپارد بنابراين به آرزوها
اعتنا نکنيد که فريبنده است و صاحبش را فريب مي دهد .
-
- پست: 1002
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۸۵, ۷:۳۹ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 350 بار
- سپاسهای دریافتی: 389 بار
خطبه 87
[4] از خطبه هائی استکه امام ( ع ) درباره صفات نيکان و بدان و مقام
عترت پيامبر ( ص ) ايراد فرموده است [5] ای بندگان خدا محبوب ترين
بندگان نزد خداوند کسی استکه او را در راه پيروزی بر هوسهای سرکش
نفس ياری کرده [6] آنکس که جامه زيرينش اندوه [ در برابر مسک وليتها ] و
جامه روئينش ترس از [ خدا ] است . چراغ هدايت در قلبش روشن شده [7] و
وسائل لازم برای روزی که در پيش دارد فراهم ساخته دورها را برای خود
نزديک [8] و شدائد را بر خود آسان نموده است به اين جهان نگاه کرده
حقايق آنرا با ديده بصيرت ديده بياد خدا افتاده و اعمال نيک فراوان
بجا آورده از سرچشمه گوارا خود را سيراب نموده : [9] سرچشمه ای که به
آسانی در اختيارش قرار گرفته از آن نوشيده است از راه هموار و
مستقيم قدم بر داشته [10] جامه شهوات از تن بيرون کرده و به جز يک غم از
تمام غمها خود را برکنار داشته است [11] از صف کوران و مشارکت هواپرستان
خارج شده و کليد درهای هدايت [12] و قفل درهای ضلالت و پستی گرديده است
راه هدايت را با بصيرت ديده و در آن گام گذاشته [13] نشانه ها و علامتهای
اين راه را خوب شناخته است و از امواج متلاطم دريای [ شهوات ] گذشته
است در ميان دستگيره های محکم هدايت به محکمترين آنها چنگ زده [14] و از
ميان طنابها به قويترين آنها متمسک شده ايمان او به خدا همانند نور
آفتاب است [15] در برابر خداوند آنچنان است که هر فرمان از ناحيه او
صادر شود انجام مي دهد [16] و هر فرعی را به اصلش باز مي گرداند او چراغ
تاريکيها است . و روشني بخش نابينايان [1] و کليد حل مبهمات دورسازنده
مشکلات و راهنمای گمشدگان بيابان های زندگی است . [2] سخن ميگويد و خوب
مي فهماند و يا سکوت ميکند و به سلامت مي رهد برای خدا اعمال خويش را
خالص کرده آنچنان که خداوند خلوص او را پذيرفته است [3] او از گنجينه های
آئين خدا است و از ارکان زمين او . خود را ملزم به عدالت نموده و
[4] نخستين مرحله عدالتش اين است که خواسته های دل را بيرون رانده حق
مي گويد و به حق عمل مي کند هيچ کار خيری نيست جز آنکه برای انجامش
بپاخاسته [5] و در هيچ جا گمان نيکی نبرده جز اينکه بسوی آن به راه افتاده
زمام خود را بدست قرآن سپرده [6] و قرآن رهبر وپيشوای اوست هر جا قرآن
فرود آيد او بار خويش را در همان جا افکند و هر جا منزل نمايد او
آنجا را منزلگاه خويش سازد . [7] عالم نمايان [8] و ديگری [ خويش ] را عالم
خوانده در صورتيکه عالم نيست يک سلسله نادانيها را از جمعی نادان
فراگرفته [9] و مطالبی گمراه کننده از گمراهانی آموخته دامهائی از
طنابهای غرور و گفته های دروغين بر سر راه مردم افکنده [10] قرآن را بر
اميال و خواسته های خود تطبيق مي دهد و حق را به هوسها و خواهشهای دلش
تفسير مي کند [11] مردم را از گناهان بزرگ ايمنی مي بخشد و جرائم بزرگ را
در نظرها سبک جلوه مي دهد . مي گويد [12] از ارتکاب شبهات اجتناب مي ورزم
اما در آنها غوطه ور است مي گويد : از بدعتها کناره گرفته ام ولی در
آنها غلت مي زند [13] چهره او چهره انسان است و قلبش قلب حيوان راه
هدايت را نمي شناسد که از آن طريق برود [14] و به طريق خطا پی نبرده تا آن
را مسدود سازد پس او مرده ای است در ميان زندگان [15] عترت پيامبر ( ص )
[16] کجا مي رويد ؟ و رو به کدام طرف مي کنيد ؟ پرچمهای حق برپا است
و نشانه های آن آشکار است [17] با اينکه چراغهای هدايت نصب گرديده است
باز گمراهانه به کجا مي رويد ؟ چرا سرگردان هستيد ؟ [1] در حالی که عترت
پيامبرتان در ميان شما است آنها زمامهای حقند و پرچمهای دين و
زبانهای صدق [2] آنها را در بهترين جائی که قرآن را در آن حفظ مي کنيد جای
دهيد [ در دلها و قلوب پاک ] و همچون تشنگانی برای سيراب شدن به
سرچشمه زلال آنان هجوم آوريد . [3] ای مردم اين حقيقت را از خاتم انبياء( ص )
بياموزيد که : [4] هر کس از ما مي ميرد در حقيقت نمرده است و چيزی
از ما کهنه نمي شود [5] پس آنچه نمي دانيد مگوئيد که بسياری از حقايق در
اموری است که انکار مي کنيد [6] و از کسيکه دليل بر ضد او نداريد عذرخواهی
کنيد و من همو هستم . مگر من در بين شما به ثقل اکبر [ قرآن ]
عمل نکردم ؟ [7] و ثقل اصغر [ عترت پيغمبر ] را در بين شما باقی
نگذاردم ؟ مگر پرچم ايمان را در بين شما نصب نکردم ؟ [8] و از حدود حلال و
حرام آگاهتان نساختم ؟ مگر نه اين است که جامه عافيت را با عدل
خود بر تن شما پوشيدم ؟ [9] و نيکيها را با اعمال و گفتار خود برای شما
گستردم و ملکات اخلاق انسانی را به شما نشان دادم ؟ [10] پس وهم و گمان
خود را در آنجا که چشم ژرفای آن را نمي بيند و فکرتان توانائی جولان در
آن را ندارد به کار مبريد . [11] قسمتی ديگر از اين خطبه است تا آنجا که
بعضی گمان بردند دنيا به کام بني اميه مي گردد [12] و همه خوبيهايش را
به آنها مي بخشد . و آنها را از سرچشمه خود سيراب مي سازد [13] و شمشيرشان
از سر اين امت کنار نخواهد رفت کسانی که چنين مي پندارند در اشتباهند
[14] چه اينکه سهم آنان جرعه ای از زندگی لذت بخش بيش نيست مدتی آن را
مي مکند سپس همه را بيرون مي اندازند
[4] از خطبه هائی استکه امام ( ع ) درباره صفات نيکان و بدان و مقام
عترت پيامبر ( ص ) ايراد فرموده است [5] ای بندگان خدا محبوب ترين
بندگان نزد خداوند کسی استکه او را در راه پيروزی بر هوسهای سرکش
نفس ياری کرده [6] آنکس که جامه زيرينش اندوه [ در برابر مسک وليتها ] و
جامه روئينش ترس از [ خدا ] است . چراغ هدايت در قلبش روشن شده [7] و
وسائل لازم برای روزی که در پيش دارد فراهم ساخته دورها را برای خود
نزديک [8] و شدائد را بر خود آسان نموده است به اين جهان نگاه کرده
حقايق آنرا با ديده بصيرت ديده بياد خدا افتاده و اعمال نيک فراوان
بجا آورده از سرچشمه گوارا خود را سيراب نموده : [9] سرچشمه ای که به
آسانی در اختيارش قرار گرفته از آن نوشيده است از راه هموار و
مستقيم قدم بر داشته [10] جامه شهوات از تن بيرون کرده و به جز يک غم از
تمام غمها خود را برکنار داشته است [11] از صف کوران و مشارکت هواپرستان
خارج شده و کليد درهای هدايت [12] و قفل درهای ضلالت و پستی گرديده است
راه هدايت را با بصيرت ديده و در آن گام گذاشته [13] نشانه ها و علامتهای
اين راه را خوب شناخته است و از امواج متلاطم دريای [ شهوات ] گذشته
است در ميان دستگيره های محکم هدايت به محکمترين آنها چنگ زده [14] و از
ميان طنابها به قويترين آنها متمسک شده ايمان او به خدا همانند نور
آفتاب است [15] در برابر خداوند آنچنان است که هر فرمان از ناحيه او
صادر شود انجام مي دهد [16] و هر فرعی را به اصلش باز مي گرداند او چراغ
تاريکيها است . و روشني بخش نابينايان [1] و کليد حل مبهمات دورسازنده
مشکلات و راهنمای گمشدگان بيابان های زندگی است . [2] سخن ميگويد و خوب
مي فهماند و يا سکوت ميکند و به سلامت مي رهد برای خدا اعمال خويش را
خالص کرده آنچنان که خداوند خلوص او را پذيرفته است [3] او از گنجينه های
آئين خدا است و از ارکان زمين او . خود را ملزم به عدالت نموده و
[4] نخستين مرحله عدالتش اين است که خواسته های دل را بيرون رانده حق
مي گويد و به حق عمل مي کند هيچ کار خيری نيست جز آنکه برای انجامش
بپاخاسته [5] و در هيچ جا گمان نيکی نبرده جز اينکه بسوی آن به راه افتاده
زمام خود را بدست قرآن سپرده [6] و قرآن رهبر وپيشوای اوست هر جا قرآن
فرود آيد او بار خويش را در همان جا افکند و هر جا منزل نمايد او
آنجا را منزلگاه خويش سازد . [7] عالم نمايان [8] و ديگری [ خويش ] را عالم
خوانده در صورتيکه عالم نيست يک سلسله نادانيها را از جمعی نادان
فراگرفته [9] و مطالبی گمراه کننده از گمراهانی آموخته دامهائی از
طنابهای غرور و گفته های دروغين بر سر راه مردم افکنده [10] قرآن را بر
اميال و خواسته های خود تطبيق مي دهد و حق را به هوسها و خواهشهای دلش
تفسير مي کند [11] مردم را از گناهان بزرگ ايمنی مي بخشد و جرائم بزرگ را
در نظرها سبک جلوه مي دهد . مي گويد [12] از ارتکاب شبهات اجتناب مي ورزم
اما در آنها غوطه ور است مي گويد : از بدعتها کناره گرفته ام ولی در
آنها غلت مي زند [13] چهره او چهره انسان است و قلبش قلب حيوان راه
هدايت را نمي شناسد که از آن طريق برود [14] و به طريق خطا پی نبرده تا آن
را مسدود سازد پس او مرده ای است در ميان زندگان [15] عترت پيامبر ( ص )
[16] کجا مي رويد ؟ و رو به کدام طرف مي کنيد ؟ پرچمهای حق برپا است
و نشانه های آن آشکار است [17] با اينکه چراغهای هدايت نصب گرديده است
باز گمراهانه به کجا مي رويد ؟ چرا سرگردان هستيد ؟ [1] در حالی که عترت
پيامبرتان در ميان شما است آنها زمامهای حقند و پرچمهای دين و
زبانهای صدق [2] آنها را در بهترين جائی که قرآن را در آن حفظ مي کنيد جای
دهيد [ در دلها و قلوب پاک ] و همچون تشنگانی برای سيراب شدن به
سرچشمه زلال آنان هجوم آوريد . [3] ای مردم اين حقيقت را از خاتم انبياء( ص )
بياموزيد که : [4] هر کس از ما مي ميرد در حقيقت نمرده است و چيزی
از ما کهنه نمي شود [5] پس آنچه نمي دانيد مگوئيد که بسياری از حقايق در
اموری است که انکار مي کنيد [6] و از کسيکه دليل بر ضد او نداريد عذرخواهی
کنيد و من همو هستم . مگر من در بين شما به ثقل اکبر [ قرآن ]
عمل نکردم ؟ [7] و ثقل اصغر [ عترت پيغمبر ] را در بين شما باقی
نگذاردم ؟ مگر پرچم ايمان را در بين شما نصب نکردم ؟ [8] و از حدود حلال و
حرام آگاهتان نساختم ؟ مگر نه اين است که جامه عافيت را با عدل
خود بر تن شما پوشيدم ؟ [9] و نيکيها را با اعمال و گفتار خود برای شما
گستردم و ملکات اخلاق انسانی را به شما نشان دادم ؟ [10] پس وهم و گمان
خود را در آنجا که چشم ژرفای آن را نمي بيند و فکرتان توانائی جولان در
آن را ندارد به کار مبريد . [11] قسمتی ديگر از اين خطبه است تا آنجا که
بعضی گمان بردند دنيا به کام بني اميه مي گردد [12] و همه خوبيهايش را
به آنها مي بخشد . و آنها را از سرچشمه خود سيراب مي سازد [13] و شمشيرشان
از سر اين امت کنار نخواهد رفت کسانی که چنين مي پندارند در اشتباهند
[14] چه اينکه سهم آنان جرعه ای از زندگی لذت بخش بيش نيست مدتی آن را
مي مکند سپس همه را بيرون مي اندازند
-
- پست: 1002
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۸۵, ۷:۳۹ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 350 بار
- سپاسهای دریافتی: 389 بار
خطبه 88
[1] يکی از خطبه هائی است که امام ( ع ) ايراد فرموده است و در آن
اسباب هلاکت ملتها بيان شده است [2] اما بعد خداوند هرگز جباران دنيا را
در هم نشکسته مگر پس از آنکه به آنان نعمت فراوان بخشيد [ اما آنها
به جای شکر نعمت بر ظلم و ستم افزودند ] [3] و هرگز استخوان شکسته زندگی
ملتی را ترميم نکرده مگر پس از آزمايش و تحمل مشکلات فراوان [4] و در
سختيهائی که شما با آنها مواجه شديد و مشکلاتی که پشت سر گذارديد
درسهای عبرت فراوانی وجود داشت .[5] نه هر کس مغز دارد انديشمند است
و نه هر صاحب گوشی شنواست و نه هر چشم داری بينا [6] شگفتا چرا
تعجب نکنم ؟ از خطا و اشتباه اين گروههای پراکنده با اين دلائل مختلفی
که بر مذهب خود دارند [7] نه گام به جای گام پيغمبری مي نهند و نه از عمل
وصی پيغمبری پيروی مي کنند .[8] نه به غيب ايمان مي آورند و نه خود را از
عيب برکنار مي دارند . به شبهات عمل مي کنند [9] و در گرداب شهوات
غوطه ورند نيکی در نظرشان همان است که خود نيک مي شمارند و منکر و
زشتی آن است که خود منکر بشمارند . [10] در حل مشکلات به خود پناه مي برند
و در مهمات تنها به رای خويش تکيه مي نمايند . [11] گويا هر کدام امام
خويشتند که به دستگيره های مطمئن و اسباب محکمی که خود مي انديشند و
خود ساخته اند چنگ زده اند .
[1] يکی از خطبه هائی است که امام ( ع ) ايراد فرموده است و در آن
اسباب هلاکت ملتها بيان شده است [2] اما بعد خداوند هرگز جباران دنيا را
در هم نشکسته مگر پس از آنکه به آنان نعمت فراوان بخشيد [ اما آنها
به جای شکر نعمت بر ظلم و ستم افزودند ] [3] و هرگز استخوان شکسته زندگی
ملتی را ترميم نکرده مگر پس از آزمايش و تحمل مشکلات فراوان [4] و در
سختيهائی که شما با آنها مواجه شديد و مشکلاتی که پشت سر گذارديد
درسهای عبرت فراوانی وجود داشت .[5] نه هر کس مغز دارد انديشمند است
و نه هر صاحب گوشی شنواست و نه هر چشم داری بينا [6] شگفتا چرا
تعجب نکنم ؟ از خطا و اشتباه اين گروههای پراکنده با اين دلائل مختلفی
که بر مذهب خود دارند [7] نه گام به جای گام پيغمبری مي نهند و نه از عمل
وصی پيغمبری پيروی مي کنند .[8] نه به غيب ايمان مي آورند و نه خود را از
عيب برکنار مي دارند . به شبهات عمل مي کنند [9] و در گرداب شهوات
غوطه ورند نيکی در نظرشان همان است که خود نيک مي شمارند و منکر و
زشتی آن است که خود منکر بشمارند . [10] در حل مشکلات به خود پناه مي برند
و در مهمات تنها به رای خويش تکيه مي نمايند . [11] گويا هر کدام امام
خويشتند که به دستگيره های مطمئن و اسباب محکمی که خود مي انديشند و
خود ساخته اند چنگ زده اند .
-
- پست: 1002
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۸۵, ۷:۳۹ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 350 بار
- سپاسهای دریافتی: 389 بار
خطبه 89
[12] از خطبه هائی است که امام درباره پيامبر بزرگ اسلام ( ص ) ايراد
فرموده است [13] هنگامی خداوند رسالت را بر عهده او گذارد که مدتها از
بعثت پيامبران پيشين گذشته بود و ملتها در خواب عميقی فرورفته بودند
[1] فتنه و فساد جهان را فراگرفته بود . کارهای خلاف در ميان مردم منتشر
و آتش جنگ زبانه مي کشيد [2] دنيا بي نور و پر از مکر و فريب گشته بود .
برگهای درخت زندگی به زردی گرائيده [3] و از ثمره زندگی خبری نبود آب
حيات انسان به زمين فرورفته منارهای هدايت به کهنگی گرائيده [4] پرچمهای
هلاکت و بدبختی آشکار شده بود دنيا با قيافه ای زشت و کريه به اهلش
مي نگريست و با چهره عبوس با طالبانش روبرو بود . [5] ميوه درخت آن
فتنه و طعامش مردار بود در درون وحشت و اضطراب [6] و در برون شمشير
حکومت مي کرد . ای بندگان خدا عبرت گيريد و به ياد وضعی که پدران [7] و
برادرانتان که از جهان رخت بربستند دارند و در گرو آن مي باشند و در
برابر آن محاسبه مي شوند باشيد . بجان خودم سوگند [8] پيمان خاصی در
زمينه زندگی و مرگ و نجات از مجازات نه با شما و نه با آنها بسته
نشده و هنوز روزگار زيادی از آن نگذشته [9] امروز شما با آن روز که در
اصلاب آنها بوديد زياد دور نيست . [10] بخدا سوگند پيامبر چيزی به آنها
گوشزد نکرد جز آنکه من همان را به شما مي گويم [11] شنوائی امروز شما از
شنوائی ديروز آنها کمتر نيست همان چشمها و قلبهائی که در آن وقت به
آنها داده بودند [12] درست مثل آن را هم امروز به شما بخشيده اند . [13] به خدا
سوگند شما پس از آنها مطلبی نديده ايد که بر آنها مجهول باشد و شما به
چيزی اختصاص نيافته ايد که آنان از آن محروم باشند . [14] براستی حوادثی به
شما روی آورده که مهارکردنش مشکل است و بند زيرتنه اش سست [15] پس
پيروزيها و نعمتهائی که مغروران هم اکنون در آن هستند شما را نفريبد که
اين سايه ای است گسترده و کوتاه تا سرآمدی معين
[12] از خطبه هائی است که امام درباره پيامبر بزرگ اسلام ( ص ) ايراد
فرموده است [13] هنگامی خداوند رسالت را بر عهده او گذارد که مدتها از
بعثت پيامبران پيشين گذشته بود و ملتها در خواب عميقی فرورفته بودند
[1] فتنه و فساد جهان را فراگرفته بود . کارهای خلاف در ميان مردم منتشر
و آتش جنگ زبانه مي کشيد [2] دنيا بي نور و پر از مکر و فريب گشته بود .
برگهای درخت زندگی به زردی گرائيده [3] و از ثمره زندگی خبری نبود آب
حيات انسان به زمين فرورفته منارهای هدايت به کهنگی گرائيده [4] پرچمهای
هلاکت و بدبختی آشکار شده بود دنيا با قيافه ای زشت و کريه به اهلش
مي نگريست و با چهره عبوس با طالبانش روبرو بود . [5] ميوه درخت آن
فتنه و طعامش مردار بود در درون وحشت و اضطراب [6] و در برون شمشير
حکومت مي کرد . ای بندگان خدا عبرت گيريد و به ياد وضعی که پدران [7] و
برادرانتان که از جهان رخت بربستند دارند و در گرو آن مي باشند و در
برابر آن محاسبه مي شوند باشيد . بجان خودم سوگند [8] پيمان خاصی در
زمينه زندگی و مرگ و نجات از مجازات نه با شما و نه با آنها بسته
نشده و هنوز روزگار زيادی از آن نگذشته [9] امروز شما با آن روز که در
اصلاب آنها بوديد زياد دور نيست . [10] بخدا سوگند پيامبر چيزی به آنها
گوشزد نکرد جز آنکه من همان را به شما مي گويم [11] شنوائی امروز شما از
شنوائی ديروز آنها کمتر نيست همان چشمها و قلبهائی که در آن وقت به
آنها داده بودند [12] درست مثل آن را هم امروز به شما بخشيده اند . [13] به خدا
سوگند شما پس از آنها مطلبی نديده ايد که بر آنها مجهول باشد و شما به
چيزی اختصاص نيافته ايد که آنان از آن محروم باشند . [14] براستی حوادثی به
شما روی آورده که مهارکردنش مشکل است و بند زيرتنه اش سست [15] پس
پيروزيها و نعمتهائی که مغروران هم اکنون در آن هستند شما را نفريبد که
اين سايه ای است گسترده و کوتاه تا سرآمدی معين