من در مورد سنديت كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا چيز دقيقي نمي دانم ،امّا لازمه چند نكته رو ذكر كنم:
1-اگر حديثي با مجموعه ي دين (قرآن و روايات) هم خواني داشته باشد ،حتي اگر سنديت آن خيلي محكم نباشد مي توان پذيرفت
2-براي فهم صحيح از حديث بايد آن حديث را در كل روايت ديد نه تنها جمله ي مورد نظر را ،كه اتفاقاً بسياري از مشكلات ما در فهم آيات قرآن و احاديث نيز به اين موضوع بر مي گردد(كه به اين مورد اصطلاحاً بررسي سياقي گفته مي شود)
3-اگر هدف ترجمه صرف است بايد تا آن جا كه مي توان از تأويل ها و تفسيرها و برداشت ها جلوگيري نمود
4-خود بحث ادبيات حديث(زبان ادبي:كلمات به كاررفته و نوع گفتار) نيز در اين كه حديث از كدام معصوم مي باشد نيز بسيار تأثير گذار است
5-دو تفاوت بسيار مهم را بايد توجه كنيم:1-نص 2-ظاهر
ظاهر گرايي به اين مي گويند كه ما تنها به ظاهر يك آيه،حديث و يا عبارت ديني تمسك نموده و همان را به عنوان "نص" بپذيريم
مانند ظاهريون و مجسمه در دين اسلام (و تفسير معروف الرحمن علي العرش استوي توسط انس بن مالك)(مجسمه نيز مي گويند چون در قرآن آمده كه خداوند دست و وجه و... دارد،پس حتماً دارد)
امّا در نص گرايي منظور اين است كه مجموعه ي دين چه مي گويد و متشابهات را به محكمات بر گردانيم و...(به عنوان مثال اگر مي گويد:وجه الله از طرفي طبق محكمات مي دانيم ليس كمثله شيء)
در مورد حديث لا يوم كيومك يا أبا عبدالله بايد گفت كه اصل اين حديث از امام حسن (ع) در هنگام شهادت شان به امام حسين (ع) گفته شده
- اگر بخواهيم اين حديث را ترجمه كنيم خواهيم داشت:هيچ روزي مانند روز تو نيست يا اباعبدالله
با توجه به آن چه ذكر شد،در اين جا آوردن كلمه ي "عاشورا " در ترجمه، خود نشان از تأويل خواهد داشت (هر چند همه مي دانيم منظور همان عاشوراست)
- در اين حديث به اين علت كه در لحظه ي شهادت امام حسن (ع) ،امام حسين (ع) بسيار ناراحت و گريان بودند و امام حسن (ع) نيز مظلوميت و دردناكي شهادت خود امام حسين (ع) را ياد آور ايشان مي شوند ؛بنابراين در اين حديث (حتي اگر روايت ذكر شده نيز گفته نمي شد)زبان حديث تكيه بر" اباعبدالله " دارد و نه "عاشورا " و اين نشان مي دهد كه از منظر شهادت خود حضرت(ع) و مظلوميت ايشان در مورد اين روز سخن گفته شده در حالي كه در عاشورا ياران امام حسين (ع) نيز بودند،و انسان ها مي توانند به پاي ياران ايشان برسند(كه در ادامه، توضيحات بيشتر موضوع را روشن تر خواهد نمود)پس امكان گسترش مفهومي عاشورا (به جهت الگو گيري از ياران امام(ع)و حتي خود امام(ع))وجود دارد.
- در مورد اين كه گفته شده كه هيچ روزي به كيفيت روز عاشورا نيست شايد بتوان حرف را پذيرفت ،امّا اين هيچ دليلي ندارد كه «كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا» را اشتباه بدانيم ،چرا كه نه تنها از اين جنبه كه عاشورا روز خاصي است بلكه طبق مباني منطقي و علمي ،هيچ دو روزي و هيچ دو لحظه اي نيز مانند هم ديگر نيستند،در ضمن همان طوري كه در ادامه ذكر خواهد شد يك روز فقط در دامنه زماني خود محدود نمي شود،و افراد مي توانند از آينده و گذشته نيز در يك زمان ديگر حضور يابند.
- از طرفي ديگر بايد به اين نكته بسيار واضح اشاره شود كه ما در دين و مباحث ديني (و حتي صحبت هاي روزمره)يك مفهوم داريم و يك مصداق،گاهي اوقات با اشره كردن به يك موضوع فقط مصداق مد نظر ماست و گاهي تنها مفهوم و گاهي هم هر دو،به عنوان مثال در سوره ي نور داريم:
فىِ بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَ الاَْصَالِ(36)
رِجَالٌ لَّا تُلْهِيهِمْ تجَِارَةٌ وَ لَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقَامِ الصَّلَوةِ وَ إِيتَاءِ الزَّكَوةِ يخََافُونَ يَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصَرُ(37)
در خانههايى كه خدا رخصت داده كه [قدر و منزلت] آنها رفعت يابد و نامش در آنها ياد شود. در آن [خانه] ها هر بامداد و شامگاه او را نيايش مىكنند: (36)
مردانى كه نه تجارت و نه داد و ستدى، آنان را از ياد خدا و برپا داشتن نماز و دادن زكات، به خود مشغول نمىدارد، و از روزى كه دلها و ديدهها در آن زير و رو مىشود مىهراسند. (37)
كه در تفاسير ذيل آيه ي 36 عبارت في بيوت از پيامبر اكرم (ص) ،خانه ي حضرت علي (ع) و حضرت فاطمه (س) آمده است و براي آيه 37 از تفسير نورالثقلين داريم:
في من لا يحضره الفقيه و روى عن روح بن عبد الرحيم عن أبي عبد الله عليه السلام في قول الله عز و جل: «لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ» قال: كانوا أصحاب تجارة فاذا حضرت الصلوة تركوا التجارة و انطلقوا الى الصلوة و هم أعظم أجرا ممن لا يتجر
(تاجراني بودند كه زماني كه وقت نماز مي رسيد،تجارت را ترك مي كردند و به سمت نماز مي رفتند،و آن ها اجر عظيم تري نسبت به آن كه تجرات نمي كردند داشت)
در احاديث اين دو آيه مصاديقي براي مفاهيم مد نظر آيه ذكر شده است ،امّا اين ها دليل نمي شود كه فقط بر مصاديق ذكر شده صدق كند و در آن متوقف شود، مگر اين كه در جايي فقط و فقط يك مصداق مد نظر بوده باشد،كه اين فقط بايد يا به طور صريح و يا به وسيله قرائن، به طور متقن مشخص باشد
در مورد كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا نيز بايد گفت كه اتفاقاً نه تنها اين عبارت با معارف دين ما در تناقض نيست بلكه حتي نمونه هايي در تأييد آن نيز داريم:
از جمله اين كه حضرت علي (ع) پس از جنگ صفين در بازگشت فرمودند:امروز كساني در كنار شما جنگيدند كه هنوز از مادران شان متولد نشده اند(كه اين يك امر واقعي بوده و نه صرفاً جهت مباحث اخلاقي و تذكري آن )
و يا اين كه جابر بن عبدالله انصاري به عطيه در روز اربعين گفت ،كه اي عطيه ما چون دلمان با امام حسين (ع) بود قطعاً بدان كه ما در آن روز در كنار ايشان بوده ايم و ثواب آن جنگ و جهاد براي ما نوشته شده
و يا قصه ي مردي كه همه ساله به حج مي رفت ،امّا در يك سال كه به جهت كمك به يك مستمند از ميانه راه نتوانست به حج برود،ولي همه هم كارواني ها او را در حج ديده بودند
و از اين دست عبارات و احاديث زياد داريم
پس حتي اگر سنديت اين روايت پيدا نشود نيز با دو پشتوانه هيچ منعي در پذيرفتن درستي عبارت « كل يومٍ عاشورا و كل ارض كربلا» نداريم 1-اين كه در اين جا به محتوا و مفهوم روز عاشورا و كربلا اشاره شده است 2- اين كه حتي از لحاظ مصداقي نيز اين بحث درست است،زيرا اگر كسي در هر زمان و هر مكاني واقعاً دلش با امام حسين (ع) و ياران او باشد به آنان ملحق خواهد شد.
بنابر مطالب بالا اين نتيجه را مي توان گرفت كه درست است كه هيچ روزي به كيفيت عاشورا نيست ،امّا چه چيزي جز رشادت ياران امام حسين (ع) و مظلوميت آن ها و قساوت دشمنان آنان،عاشورا را عاشورا كرد؟(چون خود روز عاشورا به غير از واقعه ي آن هيچ خصوصيت ديگري در قبل از آن نداشته)
پس مهم عملكرد ماست،بنابراين هر زمان و هر مكاني تابع عملكرد ماست ،اگر ما همواره بر اساس تفكر نهضت عاشورا(دقت شود: "تفكر")عمل و جهت گيري كنيم،همه جا كربلا خواهد بود
- باز هم اگر هيچ كدام از حرف هاي بالا پذيرفته نشود ،به اين حديث از پيامبر اكرم(ص) دقت شود كه: إن في الحسين حرارة في قلوب المؤمنين لن تبرد(براي حسين (ع) در قلوب مؤمنين حرارتي است كه هرگز سرد نمي شود)آيا اين حديث به روشني عبارت كل يوم عاشورا و كل أرض كربلا را تأييد نمي كند؟
پيامبر اكرم (ص) كه اهل شعار دادن نبوده،و اين حديث نيز به يك امر حقيقي اشاره دارد،بنابراين زماني كه در قلوب مؤمنين حرارتي براي امام حسين (ع) باشد،پس قطعاً همواره بر اساس تفكر عاشورايي اوعمل مي كنند(كه متأسفانه اين عبارت را شايد فقط براي روضه ها و برانگيخته كردن احساسات نقل مي كنند تا اشك مردم را در آورند،وگرنه معناي واقعي حديث همان عمل كردن بر اساس نهضت امام حسين (ع) است)پس به وضوح مي توان پيوند اين حديث از پيامبر را با عبارت ذكر شده(خواه حديث باشد يا نباشد) ديد
بحث ديگر اين است كه ،علاوه بر تمامي مباحث بالا مي توان بحث الگو گيري را به وضوح در عبارت مورد بحث ديد،حال مي خواهد حديث باشد يا نباشد،(يعني بعد از خواند اين عبارت مي فهميم كه منظور از عبارت الگو دهي بوده است و اين هيچ ربطي به اثبات سنديت ندارد)يعني اين كه همه روز (بر اساس عملكرد ما)بايد مانند عاشورا باشد و هم جا نيز كربلا ،در غير اين صورت شايد خيلي احاديث و آيات را نتوان پذيرفت، زيرا در آن ها اين گونه معاني مجازي جهت الگو گيري و يا عبرت به كار رفته است.
- بحث قابل توجه ديگر اين است كه همواره در احاديث و آيات كلمات در معناي لفظي خود به كار نمي روند،مثلاً "روز " حتما به معناي روز(24 ساعت) و يا روز (در مقابل شب نيست)و مي تواند منظور "موقعيت" ،"زمان" و... باشد،مثلاً در قيامت كه تمام نظام هاي اين عالم از بين رفته است پس قطعا روز و شب نيز معنايي ندارد ،امّا از اصطلاح "يوم القيامة"،"يوم الدّين"،يوم الفصل" و... به كار رفته ،كه همه ي آن ها به به معانيي از جمله موقعيت،زمان،وقت و ... اشاره دارد،بنابراين ،اين دليل محكمي نيست كه ما به اين جهت كه در عبارت مورد بحث از اين جهت كه عبارت "يوم" و يا "أرض" آمده ،بگوييم حتماً بايد منظور از روز ،روز ظاهري و منظور از زمين، زمين ظاهري باشد كه بعد بگوييم پس چون هيچ روزي به كيفيت روز عاشوراي 61 هجري نيست و هم چنين قطعاً هيچ زميني زمين كربلا نيست پس عبارت مورد بحث ما با دين در تعارض است (كه سطحي بودن اين ادلّه كاملاً واضح است)
- بنابراين با توجه به نمونه هايي كه آورديم ديديم كه عبارت كل يومٍ عاشورا و كل أرضٍ كربلا ،حتي اگر حديث بودنش نيز اثبات نشود،با مفاهيم ديني ما تعارضي ندارد
- بايد متوجه تفاوت مصداق و مفهوم بود؛لا يوم كيومك يا اباعبدالله ،ديدگاهي خاص را كه در آن بر مظلوميت حضرت تكيه شده را بيان مي كند ، و هيچ تعارضي با اين كه بياييم مفهوم عاشورا و كربلا را تعميم بدهيم ندارد ،وبالعكس ،بسيار و بسيار در آيات و روايات ما اين توسعه ي مفهومي وجود دارد و اصلاً يكي از روش هاي دين ما همين توسعه و تعميم مفاهيم براي هدايت انسان ها مي باشد ،خيلي اوقات در دين به حقايق و واقعياتي براي الگو قراردادن و يا عبرت گرفتن به صورت توسعه دادن مفهومي عمل مي شود
- به روش هاي ترجمه ي متون ديني بايد توجه خاصي داشت و دانست كه در بعضي جا ها الفاظ در مفاهيم استعاري و مجازي خود گرفته مي شوند






