با سلام
طبق معمول همیشه سعی می کنم ابتدای بحث ، حیطه و محدوده های آن را مشخص کنم .
ببینید دوست گرامی ، بنده منظور شما را کاملا متوجه شدم (در پست اول) ، اما این احتمالات عقلی نیستند بلکه وهمی هستند .
دقت کنید !
بحث ما در حطیه اصول است نه فلسفه . لذا تعریف عقل در این دو حیطه کاملا متفاوت است .
عقلی که در اصول از آن بحث می کنیم ، در راستای درک وحی است . مُدرَکات عقلی و مسلماتی که از وحی برای عقل شکل می گیرد مورد بحث ماست .
و اما مدعای طرفین بحث :
شما " امکان عقلی " را داخل در کشف اینکه دین ما و دین انبیای پیشین یکی نبوده را داخل می دانید .
بنده " چنین امکانی وجود ندارد "
لذا شما باید اصل این امکان را اثبات بفرمایید .
شرایط ادامه بحث : اولا دلایل بر پایه اصول و مسلمات پذیرفته شده طرفین باشد .
ثانیا با توجه به حجت بودن ظواهر کتاب و سنت ، بحث اطلاق و تخصیص و تقیید باید مورد توجه قرار گیرد .
ثالثا ورود به بحث قرآنی و حدیثی باید بر اساس تخصص و تجربه لازم انجام گیرد و با نگاه سطحی نمی توان آیه و روایتی را به وادی معنای تحت اللفظی و تاویل روانه نمود .
رابعا اگر ادعایی بر گواهی تاریخ و احادیث و یا اجماع علما شد ، حتما مستند باشد و تنها صورت ادعا نداشته باشد .
خامسا منابعی که معرفی می شوند به دقت مطالعه شود .
دقت شود به محض خروج از یکی از این موازین بحث ما متوقف خواهد شد ، چون بدون دلیل بحث کردن و گفتن شاید های بسیار نتیجه اش جدال و مراء است .
-----------------------------------------
اما دلایل بنده برای مدعای خویش :
اگر به ارشاد وحی ، عقل چیزی را درک نمود ، این مُدرَک در مراحل بعدی جزو مسلمات او خواهد بود و اگر احتمال دیگری خلاف آن دلیل مسلم ، به او راه یافت
دلیل عقلی نامیده نمی شود ، بلکه وهمی خواهد بود . (بر فرض نامگذاری غلط) اگر عقلی نیز حساب شود چون مخالف وحی است محکوم به بطلان است .
سوره مبارکه روم :
فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ (30)
بر اساس این آیه کریمه ، دین دقیقا مطابق فطرت انسان ها تنظیم شده است . و این فطرت تغییر نیافتنی است .
دقت کنید فطرت به معنای اصطلاحی نه ، بلکه فطرت تمام ابعاد وجودی انسان را شکل می دهد و لذا تمام قوانین معرفتی و احکام عملی مطابق این خلقت بنا نهاده شده است .
و این دین پایدار است و استوار ، ولی اکثر مردم نمی دانند . قیّم به وضوح اشاره به تغییر ناپذیری مطلق دین در همه جوانب دارد .
خلقت ثابت انسان چنین می طلبد که خالق او برنامه ریزی ثابت و قوانین ثابتی برای او تنظیم نماید .
سوره مبارکه آل عمران :
إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوْتُواْ الْكِتَابَ إِلاَّ مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ وَمَن يَكْفُرْ بِآيَاتِ اللّهِ فَإِنَّ اللّهِ سَرِيعُ الْحِسَابِ (19)
بر اساس آیه قبل گفتیم که این دین ثابت است ، و در این آیه نامگذاری به اسلام شده است . دقت شود که آیه اطلاق دارد و با خبر واحد تخصیص نمی خورد !
وَإِذْ أَخَذَ اللّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّيْنَ لَمَا آتَيْتُكُم مِّن كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءكُمْ رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنصُرُنَّهُ قَالَ أَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَى ذَلِكُمْ إِصْرِي قَالُواْ أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشْهَدُواْ وَأَنَاْ مَعَكُم مِّنَ الشَّاهِدِينَ (81)
فَمَن تَوَلَّى بَعْدَ ذَلِكَ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ (82) أَفَغَيْرَ دِينِ اللّهِ يَبْغُونَ وَلَهُ أَسْلَمَ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ طَوْعاً وَكَرْهاً وَإِلَيْهِ يُرْجَعُونَ (83)
در این آیه دقت بیشتری لازم است ، عهدِ گرفته شده از نبیین نشانگر مسئله مهمی است !
از ایشان پیمان گرفته شده که رسولِ مصدقِ آنچه نزد شماست ، اگر به سراغ شما آمد هم به او ایمان می آورید و هم یاری اش کنید . همچنین از پیامبران اقرار نیز گرفته شده .
به طریق اولی وقتی پیامبری عهد ببندد پیروان او نیز شامل این پیمان می شوند .
این عهد نشاندهنده یکی بودن دین است ، چون پیامبر بعدی دقیقا آورنده و مجدّد آنچه نزد پیامبر فعلی است ، می باشد ( و بنابر اقتضائات زمان و مکان آن قوم به سوی ایشان رفته
و کارش در تناقض با پیامبر دیگری که در همان زمان در جای دیگری است ندارد چه کمّاً چه کیفاً) .
و دلیل بر این مدعا ادامه آیه است "أَفَغَيْرَ دِينِ اللّهِ يَبْغُونَ " ... که تاکید بر همان مسئله دارد که دین خدایی است و با پیروان نامگذاری و تملیک نمی شود .
قُلْ آمَنَّا بِاللّهِ وَمَا أُنزِلَ عَلَيْنَا وَمَا أُنزِلَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِيَ مُوسَى وَعِيسَى وَالنَّبِيُّونَ مِن رَّبِّهِمْ
لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ (84) وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلاَمِ دِيناً فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ (85)
در این آیات علاوه بر نکاتی که در آیه قبل امر شده بود مانند ایمان به پیامبر ، اینجا ایمان به آنچه بر آنها نازل شده نیز امر می شود .
دقت کنید ! ایمان است ... نه تصدیق و قبول داشتن ظاهری . (چون ایمان اذعان است و اذعان نتیجه عملی به همراه دارد وگرنه ایمان نیست ، نباید ایمان را فقط پذیرش قلبی معنی کرد
چون اگر پذیرش واقعی باشد ، نتیجه عملی به همراه دارد و پذیرش صرف معنی ندارد )
هم ایمان به ایشان هم به آنچه بر ایشان نازل شده و هم تسلیم در برابر آنچه برایشان نازل شده . پس باید دین با آنچه بر پیامبر فعلی نازل شده یکی باشد
تا بتواند در برابر او تسلیم بود و عمل نمود وگرنه تناقض پیش می آید .
آیۀ پایانی مورد تاکید ماست . هر کس غیر از اسلام (همان دینی که با این همه مشخصات معرفی شد) دین دیگری را بجوید از او پذیرفته نیست و ...
چند پیام مهم در این آیه است :
1- کسی که دین دیگری را برگزیند پذیرفته نیست .
2- لازمه پذیرفتن دین دیگر ، این است که قائل باشیم به اصطلاح غلط ادیان . یعنی بپذیریم که دین دیگری وجود دارد تا آن را برگزینیم .
همین دسته نیز جزو خاسران هستند ، یعنی همینکه کسی بپذیرد که دین دیگری وجود دارد بر اساس این آیه ، از او پذیرفته نخواهد شد .
حال چه به آن دین بگراید چه نگراید . همین عقیده نیز موجب خسران است .
نکته بسیار مهم بعدی : تعریف و اجزای دین است .
به هیچ عنوان در مکتب اهل بیت(ع) ما چیزی به عنوان اصول دین و فروع دین نداریم .
در سخنان نورانی معصومین (ع) دین شامل سه چیز است (که هر سه داخل در دین هستند و جدایی ناپذیر ، و هرجا سخن از دین باشد هرسه منظور است)
1- آیة محکمه (عقاید)
2- سنة قائمه (اخلاق)
3- فریضة عادله (احکام)
در هرجا صحبت از دین است ، هر سه مورد مذکور منظور است و اینها تفکیک پذیر نیستند . در بحث دیگری هم مفصلا عرض شد که تقسیم بندی موجود تعداد اصول وفروع ...
همگی توسط علما جعل شده و هیچ حجیتی برای ما ندارند . مانند همان" ادیان " که عرض شد ، به غلط و بی دقت این کلمه در کتب مختلف تکرار شده که ادیان توحیدی ادیان آسمانی ....
بر اساس آیات ، ما فقط یک دین داریم آن هم اسلام است . سایر ادیان یا بشری هستند که مورد قبول نیستند و یا توحیدی هستند که دیگر "ادیان" برای آن بکار نمی رود بلکه دین بکار می رود .
متاسفانه برخی مسائل پذیرفته شده و یا مشهور در ذهن ما ، مانع از دریافت مطلب جدید و اصلی می شود که باید با سعه صدر حقیقت را پذیرفت .
===========================
برگردیم سر بحث اصلی ، بر اساس آیاتی که عرض شد عقل می پذیرد که دین ثابت و تغییر ناپذیر است در همه جنبه ها چه اصول و چه احکام و چه اخلاق ؛
حال که این را عقل پذیرفت ، هر احتمال دیگری که مخالف این مسلم قطعی باشد را نمی پذیرد و دیگر نام عقلی بر آن نهاده نمی شود . بلکه وهم نام می گیرد .
دقت شود که منظور ما از عقل ، عقل سلیم است ، نه اندیشه خطاپذیری که هر چیز در آن راه دارد . عقلی که در مرحله قبل چیزی را پذیرفته ، در مرحله بعد نمی تواند صادر احتمال خلاف باشد .
به همین دلیل است که می گوییم "امکان عقلی " وجود ندارد . چون عقل چنین مسلمی را پذیرفته و نمیتواند دوباره ضد آن را صادر کند .
بلکه اصطلاح صحیح وهمی است که در حوزه فلسفه ورود دارد نه اصول فقه .
بر اساس این مسلمات ، اندیشه ما که هیچ ، حتی اگر روایتی نقل شود که مخالف آیه باشد بر اساس دستور خود معصوم(ع) روایت را کنار می گذاریم .
پس در مورد بحث ما : اگر هیچ روایتی یافت نشد که توضیح دهنده اوضاع آن زمان باشد ، ما بر اساس مسلمات پذیرفته شده دین الهی می توانیم حکم موجود را دریابیم .
ثانیا حتی اگر روایتی یافتیم که چنین چیزی را ثابت که نمی کرد بلکه رد هم می کرد ، یعنی مضمونی بر خلاف مسلمات ما داشت و تصریح به خواهر بودن آن دومادر و همسر بودن
همزمان ایشان داشت ، باز هم محکوم به رد است . چرا که مخالف کتاب است و پذیرفته شده نخواهد بود .
اگر با این منهج صحیح پیش برویم مطمئنا از لغزش و خطا در امان خواهیم بود واگر در ورطه احتمالات بیفتیم ، بله خیلی مسائل قابل احتمال و تصور است ...
اما بحث بر سر هست ها و واقعیت هاست ، و نه شاید ها و احتمالات .
امیدوارم مقدمه ای که (در حد اختصار و با رعایت حوصله دوستان) عرض شد قدمی در جهت گیری بهتر بحث داشته و اگر چیزی را پذیرفتیم
با لطفات طبع بیان کنیم تا روند صمیمانه تری در پیش رو داشته باشیم .
موفق و موید باشید




البته به نظر من عاقل اگر از روي عقل سليم و بدون تعصب ، به تجزيه و تحليل و بررسي مساله اي بپردازد هرگز اشتباه نميکند مگر زمانيکه که قبل از تجزيه و تحليل "اطلاعات غلط و دروغي" دريافت کرده باشد . در اينصورت با آن اطلاعات غلط به "جواب عقلي" ميرسد ولي اين جواب از "واقعيت و حقيقت" دور است . و شايد به همين دليل باشه که گفته ميشه حتي اگر حديثي مستند باشه و با عقل جور در بياد ولي مخالف کلام قرآن باشه ، آن حديث مورد قبول نيست .