[FONT=Times New Roman]مسيحيت رسمى و شكل نهايى نظام الهيات
از ربع اول قرن چهارم ـ يعنى زمانى كه مسيحيت به يكى از اديان رسمى و قانونى امپراتورى تبديل شد و نزاعهاى الهياتى به پيروزى راستكيشها ختم شد ـ تا حدود دو قرن، مقطع مهمى در تاريخ مسيحيت است.
اين دوره از دو جهت در تاريخ مسيحيت قابل توجه و بررسى است: نخست اينكه تبديل شدن مسيحيت از يك دين اقليت و مطرود و تحت فشار، به يك دين قانونى و متحد با حكومت، تأثير زيادى در شكل ظاهرى دين و نيز محتواى آن گذاشت. از سوى ديگر با اينكه راستكيشى در يك نزاع چند قرنى به پيروزى رسيده بود، اما تعاليم عقيدتى آنان هنوز به صورتى هماهنگ و منسجم بيان نشده و در واقع يك نظام الهياتى كامل شكل نگرفته بود. حدود دو قرن گذشت تا با نزاعهاى متعدد و تشكيل چندين شوراى كليسايى، اين نظام به شكل نهايى خود رسيد؛ نظامى كه از آن زمان تاكنون تغيير مهم و اساسى نكرده است.
[COLOR=#548dd4]مسيحيت پس از رسميت يافتن
در سال 313 ميلادى، مسيحيت يكى از اديان رسمى و قانونى امپراتورى گرديد و در سال 381 م اين دين به عنوان تنها دين رسمى و قانونى امپراتورى اعلام شد و اديان ديگر غيرقانونى اعلام شدند.
در خلال اين هفتاد سال، حكومتها به جز مقطعى بسيار كوتاه از مسيحيت حمايت مىكردند. پس در واقع مسيحيت به امپراتورى روم بسيار نزديك شده بود.
تا قبل از سال 313 م مسيحىبودن جرم بود و مجازات داشت، اما پس از آن تاريخ نه تنها مسيحى بودن جرم نبود، بلكه مستلزم موقعيت اجتماعى و پست و مقام نيز بود.
نتيجه طبيعى اين امر دنياگرايى روزافزون ارباب كليسا و دورشدن آنان از آرمانهاى دينى مقدس خود بود. اگر تا ديروز مسيحيان شكنجه مىشدند،
از اين زمان به بعد كليسا به لطف نزديكى با حكومت، خود شكنجهگر شده بود و مخالفان خود را شكنجه مىكرد.
[HIGHLIGHT=#953734][HIGHLIGHT=#c3d69b]قسطنطين در آسياى صغير، شهرى ساخت و آن را قسطنطنيه ناميد و پايتخت را از رم به اين شهر منتقل كرد. اين امر باعث شد كه شهر رم از مركز حكومت فاصله بگيرد، و در حوادث سالهاى بعد و ماجراى حمله اقوام وحشى به شهر رم، پاپ نقش رهبر سياسى را ايفا كند. امورى از اين دست و حمايت حكومت باعث شد كه قدرت اسقفنشين رم فزونى گيرد و بهتدريج داراى تشكيلاتى گسترده و مفصل شود.
نكته ديگر اينكه با نزديك شدن دين به حكومت و رسمى شدن آن، گروههاى زيادى به صورت دستهجمعى به مسيحيت گرويدند. بسيارى از اين نوكيشان از سطح فرهنگ و آگاهى پايينى برخوردار بودند و مطابق فرهنگ خود، به دين صورتى ملموس و مادى دادند و كليسا نيز با آنان به نرمى برخورد كرد. بدين ترتيب پرستش تمثالها و اشياى مقدس و توجه به قديسين رو به افزايش نهاد. همچنين جنبههاى ظاهرى دين، مانند شعائر هفتگانه و اعياد و روزهاى مقدس از اهميت بسيار زيادى برخوردار شد و بدين ترتيب چهره و صورت دين تغيير كرد!!
«» مسیحیت از نگاه نو «»
مدیر انجمن: شورای نظارت

-
- پست: 2218
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ بهمن ۱۳۸۵, ۱۰:۰۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 3085 بار
- سپاسهای دریافتی: 5884 بار
- تماس:
Re: «» مسیحیت از نگاه نو «»
ظهور رهبانيت
دنياگرايى بيش از حد كليسا و ظاهرى شدن دين در قرن چهارم، باعث شد كسانى كه در پى زهد و تقوا بودند،
جامعه را ترك كرده، در گوشهاى از بيابان به عبادت بپردازند.
بدين ترتيب در اين زمان رهبانيت در مسيحيت به ظهور رسيد.
كسانى كه انزوا مىگزيدند در ابتدا به تنهايى اين عمل را انجام مىدادند، ولى بهتدريج اجتماعاتى تشكيل شد
و صومعههايى براى اين تاركان دنيا ساخته شد.
آنان با كشاورزى زندگى را مىگذرانيدند و آرمانشان دستگيرى از مستمندان بود كه در اين راه خدمات مهمى انجام دادند.
دنياگرايى بيش از حد كليسا و ظاهرى شدن دين در قرن چهارم، باعث شد كسانى كه در پى زهد و تقوا بودند،
جامعه را ترك كرده، در گوشهاى از بيابان به عبادت بپردازند.
بدين ترتيب در اين زمان رهبانيت در مسيحيت به ظهور رسيد.
كسانى كه انزوا مىگزيدند در ابتدا به تنهايى اين عمل را انجام مىدادند، ولى بهتدريج اجتماعاتى تشكيل شد
و صومعههايى براى اين تاركان دنيا ساخته شد.
آنان با كشاورزى زندگى را مىگذرانيدند و آرمانشان دستگيرى از مستمندان بود كه در اين راه خدمات مهمى انجام دادند.
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 2218
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ بهمن ۱۳۸۵, ۱۰:۰۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 3085 بار
- سپاسهای دریافتی: 5884 بار
- تماس:
شكل نهايى نظام الهياتى
شكل نهايى نظام الهياتى
پس از اينكه پايتخت امپراتورى از رم به قسطنطنيه در شرق انتقال يافت، بهتدريج شرق و غرب امپراتورى از هم جدا شدند.
اندك اندك زبان اين دو بخش از امپراتورى جدا شد و در شرق به زبان يونانى و در غرب به زبان لاتين سخن مىگفتند.
به همين جهت گاهى اصطلاح شرق يونانى و غرب لاتين به كار مىرفته است.
پس از شوراى نيقيه با اينكه راستكيشى در مبارزهاى كه چند قرن به درازا كشيده بود، به پيروزى رسيد، اما بحث الهياتى خاتمه نيافت.
بلكه بحثها و نزاعهاى بيشترى بايد رخ مىداد تا نظام الهياتى مسيحى به شكل نهايى خود برسد.
اما اين نزاعها در شرق و غرب امپراتورى، مسير متفاوتى را طى كرد و موضوع بحث در هر يك از اين دو بخش متفاوت بود.
در شرق بيشتر بحث بر سر مسيحشناسى و تثليث و رابطه پدر با پسر بود؛
در حالى كه در غرب بحثها بيشتر بر محور سرشت انسان، گناه اوليه و چگونگى نجات انسان دور مىزد.
پس از اينكه پايتخت امپراتورى از رم به قسطنطنيه در شرق انتقال يافت، بهتدريج شرق و غرب امپراتورى از هم جدا شدند.
اندك اندك زبان اين دو بخش از امپراتورى جدا شد و در شرق به زبان يونانى و در غرب به زبان لاتين سخن مىگفتند.
به همين جهت گاهى اصطلاح شرق يونانى و غرب لاتين به كار مىرفته است.
پس از شوراى نيقيه با اينكه راستكيشى در مبارزهاى كه چند قرن به درازا كشيده بود، به پيروزى رسيد، اما بحث الهياتى خاتمه نيافت.
بلكه بحثها و نزاعهاى بيشترى بايد رخ مىداد تا نظام الهياتى مسيحى به شكل نهايى خود برسد.
اما اين نزاعها در شرق و غرب امپراتورى، مسير متفاوتى را طى كرد و موضوع بحث در هر يك از اين دو بخش متفاوت بود.
در شرق بيشتر بحث بر سر مسيحشناسى و تثليث و رابطه پدر با پسر بود؛
در حالى كه در غرب بحثها بيشتر بر محور سرشت انسان، گناه اوليه و چگونگى نجات انسان دور مىزد.
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 2218
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ بهمن ۱۳۸۵, ۱۰:۰۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 3085 بار
- سپاسهای دریافتی: 5884 بار
- تماس:
Re: «» مسیحیت از نگاه نو «»
بحثهاى الهياتى در شرق امپراتورى
در شوراى نيقيه آموزه تثليث كه در عهد جديد سخن آشكارى از آن نبود، براى نخستين بار در يك اعتقادنامه رسمى وارد شد.
آريوس از سه عنصر تثليث (پدر، پسر و روحالقدس) الوهيت شخص دوم، يعنى پسر، را رد مىكرد كه البته لازمه استدلال او رد الوهيت شخص سوم نيز بود.
نخستين نزاعى كه پس از شوراى نيقيه درگرفت، بر سر مسئله الوهيت روحالقدس بود.
شخصى به نام ماسدونيوس، اسقف قسطنطنيه، الوهيت روحالقدس را رد كرد و او را يكى از فرشتگان مخلوق خدا شمرد.
اين مناقشه باعث شد كه در سال 381 م شورايى در شهر قسطنطنيه تشكيل شود. اين شورا بار ديگر بر مصوبه شوراى نيقيه تأكيد كرد
و الوهيت پدر و پسر و روحالقدس را با صراحت بيشترى بيان كرد. پس از اين شورا بود كه امپراتور تئودوسيوس اين قرائت از مسيحيت،
يعنى مسيحيت تثليثى، را تنها دين رسمى امپراتورى اعلام كرد و هم اديان ديگر و هم هر قرائت ديگرى از مسيحيت را غيرقانونى خواند
و پيروان آنها را مورد پيگرد و مجازات سخت قرار داد. پس از شوراى قسطنطنيه، آموزه تثليث پذيرفته شد و از آن تاريخ به بعد اصل اين آموزه مورد مناقشه قرار نگرفت؛
اما نزاع به شكل ديگرى ادامه يافت. مسئله مهم اين بود كه الوهيت و انسانيت چگونه در شخص مسيح جمع مىشوند. در دو مكتب الهياتى آن زمان، يعنى اسكندريه و انطاكيه، اولى بر الوهيت مسيح و دومى بر انسانيت او تأكيد مىكردند. البته قبل از شوراى قسطنطنيه، فردى از مكتب اسكندريه به نام آپولينار يوس براى حل مسئله الوهيت و انسانيت مسيح تلاش كرده بود. او با استفاده از سخنى از پولس كه ظاهر آن وجود سر عنصر بدن، نفس و روح در انسان بود، چنين مىگفت كه در مسيح لوگوس الهى جاى روح انسانى را گرفته است. انديشه او به اين سبب در شوراى قسطنطنيه رد شد كه بشريت كامل مسيح را رد مىكرد؛ چون عنصر اصلى انسان روح است. پس از شوراى قسطنطنيه دو نزاع مهم درباره طبيعت مسيح بروز كرد:
يكى مناقشه «[HIGHLIGHT=#ffc000] » كه به دو طبيعت الهى و بشرى مجزا براى مسيح قائل بود، و ديگرى مناقشه «يكطبيعتى» كه تنها طبيعت الهى را مىپذيرفت. فردى به نام ديودوريوس از مكتب انطاكيه بين پسر خدا و پسر مريم تمايز قائل شد. اوشاگردى بهنام تئودور داشتكه بروجود دوطبيعت مجزا درمسيح تأكيد مىكرد. شاگرد تئودورفردى به نام نسطوريوس (381ـ451م) بود كه اين انديشه را بسط داد و در واقع اين مناقشه به نام او معروف است. درمقابل او فردى به نام سيريل قرار داشت. در واقع نسطوريوس به اين قائل بود كه عيسى وكلمه خدا از هم جدا هستند و اين دو پس از غسل تعميد عيسى بههم پيوند خوردند. درمقابل، سيريل مىگفت كه عيسى همان كلمه مجسم بود. نسطوريوس اعتراض ديگرى نيز داشت: او پرستش مريم را كه متداول گشته بود، محكوم مىكرد. او عنوان «مادر خدا» را براى مريم، نادرست مىدانست و مىگفت مريم تنها مادر عيسى است، نه مادر خدا. شوراى كليسايى افسس در سال 431م. حكم به سود سيريل داد و نسطوريوس را محكوم كرد، اما اين شورا نتوانست نزاع را به طور كامل حل كند.
مناقشه ديگرى كه درست در طرف مقابل انديشه نسطوريوس، و شايد در عكسالعمل نسبت به آن بود، نزاع يكطبيعتى بود. فردى به نام اوتيخس چنين تعليم مىداد كه در مسيح دو طبيعت انسانى و الهى چنان ادغام شدهاند، كه تنها طبيعت الهى او باقى مانده است.
سرانجام شوراى كالسدون در سال 451 م انديشه دوطبيعتى و يكطبيعتى را محكوم كرد و آموزه مسيحشناسى كه در اين شورا به تصويب رسيد و به آموزه راستكيشى تبديل شد، بدين قرار بود: مسيح، كامل در الوهيت، كامل در انسانيت، خداى واقعى و انسان واقعى بوده و داراى «[HIGHLIGHT=#92d050]دو طبيعت، بدون ادغام، بدون تغيير، بدون تقسيم و بدون » مىباشد. اين دو طبيعت از طريق تجسم، به طور هماهنگ در يك شخص داراى يك ذات، كنار هم قرار داده شدند.
از اين پس يك طبيعتىها و دوطبيعتىها بدعتگذار شمرده شدند و به صورت فرقههايى كوچك باقى ماندند. بدين ترتيب بحث از مسيحشناسى تقريبا پايان يافت.
در شوراى نيقيه آموزه تثليث كه در عهد جديد سخن آشكارى از آن نبود، براى نخستين بار در يك اعتقادنامه رسمى وارد شد.
آريوس از سه عنصر تثليث (پدر، پسر و روحالقدس) الوهيت شخص دوم، يعنى پسر، را رد مىكرد كه البته لازمه استدلال او رد الوهيت شخص سوم نيز بود.
نخستين نزاعى كه پس از شوراى نيقيه درگرفت، بر سر مسئله الوهيت روحالقدس بود.
شخصى به نام ماسدونيوس، اسقف قسطنطنيه، الوهيت روحالقدس را رد كرد و او را يكى از فرشتگان مخلوق خدا شمرد.
اين مناقشه باعث شد كه در سال 381 م شورايى در شهر قسطنطنيه تشكيل شود. اين شورا بار ديگر بر مصوبه شوراى نيقيه تأكيد كرد
و الوهيت پدر و پسر و روحالقدس را با صراحت بيشترى بيان كرد. پس از اين شورا بود كه امپراتور تئودوسيوس اين قرائت از مسيحيت،
يعنى مسيحيت تثليثى، را تنها دين رسمى امپراتورى اعلام كرد و هم اديان ديگر و هم هر قرائت ديگرى از مسيحيت را غيرقانونى خواند
و پيروان آنها را مورد پيگرد و مجازات سخت قرار داد. پس از شوراى قسطنطنيه، آموزه تثليث پذيرفته شد و از آن تاريخ به بعد اصل اين آموزه مورد مناقشه قرار نگرفت؛
اما نزاع به شكل ديگرى ادامه يافت. مسئله مهم اين بود كه الوهيت و انسانيت چگونه در شخص مسيح جمع مىشوند. در دو مكتب الهياتى آن زمان، يعنى اسكندريه و انطاكيه، اولى بر الوهيت مسيح و دومى بر انسانيت او تأكيد مىكردند. البته قبل از شوراى قسطنطنيه، فردى از مكتب اسكندريه به نام آپولينار يوس براى حل مسئله الوهيت و انسانيت مسيح تلاش كرده بود. او با استفاده از سخنى از پولس كه ظاهر آن وجود سر عنصر بدن، نفس و روح در انسان بود، چنين مىگفت كه در مسيح لوگوس الهى جاى روح انسانى را گرفته است. انديشه او به اين سبب در شوراى قسطنطنيه رد شد كه بشريت كامل مسيح را رد مىكرد؛ چون عنصر اصلى انسان روح است. پس از شوراى قسطنطنيه دو نزاع مهم درباره طبيعت مسيح بروز كرد:
يكى مناقشه «[HIGHLIGHT=#ffc000] » كه به دو طبيعت الهى و بشرى مجزا براى مسيح قائل بود، و ديگرى مناقشه «يكطبيعتى» كه تنها طبيعت الهى را مىپذيرفت. فردى به نام ديودوريوس از مكتب انطاكيه بين پسر خدا و پسر مريم تمايز قائل شد. اوشاگردى بهنام تئودور داشتكه بروجود دوطبيعت مجزا درمسيح تأكيد مىكرد. شاگرد تئودورفردى به نام نسطوريوس (381ـ451م) بود كه اين انديشه را بسط داد و در واقع اين مناقشه به نام او معروف است. درمقابل او فردى به نام سيريل قرار داشت. در واقع نسطوريوس به اين قائل بود كه عيسى وكلمه خدا از هم جدا هستند و اين دو پس از غسل تعميد عيسى بههم پيوند خوردند. درمقابل، سيريل مىگفت كه عيسى همان كلمه مجسم بود. نسطوريوس اعتراض ديگرى نيز داشت: او پرستش مريم را كه متداول گشته بود، محكوم مىكرد. او عنوان «مادر خدا» را براى مريم، نادرست مىدانست و مىگفت مريم تنها مادر عيسى است، نه مادر خدا. شوراى كليسايى افسس در سال 431م. حكم به سود سيريل داد و نسطوريوس را محكوم كرد، اما اين شورا نتوانست نزاع را به طور كامل حل كند.
مناقشه ديگرى كه درست در طرف مقابل انديشه نسطوريوس، و شايد در عكسالعمل نسبت به آن بود، نزاع يكطبيعتى بود. فردى به نام اوتيخس چنين تعليم مىداد كه در مسيح دو طبيعت انسانى و الهى چنان ادغام شدهاند، كه تنها طبيعت الهى او باقى مانده است.
سرانجام شوراى كالسدون در سال 451 م انديشه دوطبيعتى و يكطبيعتى را محكوم كرد و آموزه مسيحشناسى كه در اين شورا به تصويب رسيد و به آموزه راستكيشى تبديل شد، بدين قرار بود: مسيح، كامل در الوهيت، كامل در انسانيت، خداى واقعى و انسان واقعى بوده و داراى «[HIGHLIGHT=#92d050]دو طبيعت، بدون ادغام، بدون تغيير، بدون تقسيم و بدون » مىباشد. اين دو طبيعت از طريق تجسم، به طور هماهنگ در يك شخص داراى يك ذات، كنار هم قرار داده شدند.
از اين پس يك طبيعتىها و دوطبيعتىها بدعتگذار شمرده شدند و به صورت فرقههايى كوچك باقى ماندند. بدين ترتيب بحث از مسيحشناسى تقريبا پايان يافت.
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 2218
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ بهمن ۱۳۸۵, ۱۰:۰۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 3085 بار
- سپاسهای دریافتی: 5884 بار
- تماس:
Re: «» مسیحیت از نگاه نو «»
بحثهاى الهياتى در غرب امپراتورى
در بخش غربى امپراتورى، بحثهاى الهياتى، بيشتر به عمل انسان توجه داشت؛ درحالىكه بحثهاى بخش شرقى، نظرىتر وانتزاعىتر بود.
در غرب بحث درباره سرشت انسان، گناه نخستين، اراده آزاد و... بود.
پرچمدار دو طرف نزاع دو شخصيت معروف، يعنى آگوستين (354 ـ 430 م) و پلاگيوس (360 ـ 420 م) بودند.
سخن پلاگيوس اين بود كه [COLOR=#0070c0]همه انسانها آزاد خلق شدهاند و مىتوانند خوب يا بد را برگزينند. هر انسانى يك خلقت جديد است و هرگز تحت تأثير گناه آدم نيست.
با گناه آدم اراده انسان ضعيف شد، اما به كلى از بين نرفت و بنابراين انسان با اراده خود مىتواند به خدا نزديك شود و اينگونه نيست كه تنها با فيض الهى نجات يابد.
او مىتواند براى كسب فيض الهى از امكاناتى نظير كتاب مقدس، عقل و الگوى مسيح استفاده كند.
اگوستين در مقابل اين سخنان برآشفت؛ چرا كه آنها را با بسيارى از آموزههاى اساسى مسيحيت ناسازگار مىديد.
به نظر او اين اعتقادات با آموزههاى فيض ازلى، گناه نخستين و منجى بودن مسيح در تعارض بود. او مىگفت انسان وارث گناه آدم است و به تنهايى نمىتواند خود را نجات دهد.
مسيح با صليب خود، امكان نجات را فراهم كرد و فقط كسى نجات مىيابد كه فيض ازلى خداوند شامل حال او شود.
در واقع انديشههاى اگوستين ريشه در سخنان پولس داشت و سخن جديدى نبود.
سرانجام عقايد پلاگيوس در سال 431 م در شوراى افسس محكوم شد، اما نزاع ادامه يافت.
راهبى به نام يوحناى كاسيان (360 ـ 435 م) تلاش كرد تا راه ميانهاى ارائه دهد. بنابراين براى مدتى انديشه نيمهپلاگيوسى حاكم شد.
سرانجام در شوراى اورانژ در سال 529م تعاليم پلاگيوس و يوحناى كاسيان محكوم شد و تعاليم آگوستين با اندكى تعديل پذيرفته شد.
بنابراين در اين زمان، يعنى ابتداى قرن ششم ميلادى، نظام الهياتىمسيحى، شكل نهايى خود را يافت و شوراهاى كليسايى در باب مسيحشناسى،
انديشههاى پولس را به طور كامل پذيرفتند؛ اما در باب انسان و نجات، انديشههاى او، اندكى تعديل يافت.
در بخش غربى امپراتورى، بحثهاى الهياتى، بيشتر به عمل انسان توجه داشت؛ درحالىكه بحثهاى بخش شرقى، نظرىتر وانتزاعىتر بود.
در غرب بحث درباره سرشت انسان، گناه نخستين، اراده آزاد و... بود.
پرچمدار دو طرف نزاع دو شخصيت معروف، يعنى آگوستين (354 ـ 430 م) و پلاگيوس (360 ـ 420 م) بودند.
سخن پلاگيوس اين بود كه [COLOR=#0070c0]همه انسانها آزاد خلق شدهاند و مىتوانند خوب يا بد را برگزينند. هر انسانى يك خلقت جديد است و هرگز تحت تأثير گناه آدم نيست.
با گناه آدم اراده انسان ضعيف شد، اما به كلى از بين نرفت و بنابراين انسان با اراده خود مىتواند به خدا نزديك شود و اينگونه نيست كه تنها با فيض الهى نجات يابد.
او مىتواند براى كسب فيض الهى از امكاناتى نظير كتاب مقدس، عقل و الگوى مسيح استفاده كند.
اگوستين در مقابل اين سخنان برآشفت؛ چرا كه آنها را با بسيارى از آموزههاى اساسى مسيحيت ناسازگار مىديد.
به نظر او اين اعتقادات با آموزههاى فيض ازلى، گناه نخستين و منجى بودن مسيح در تعارض بود. او مىگفت انسان وارث گناه آدم است و به تنهايى نمىتواند خود را نجات دهد.
مسيح با صليب خود، امكان نجات را فراهم كرد و فقط كسى نجات مىيابد كه فيض ازلى خداوند شامل حال او شود.
در واقع انديشههاى اگوستين ريشه در سخنان پولس داشت و سخن جديدى نبود.
سرانجام عقايد پلاگيوس در سال 431 م در شوراى افسس محكوم شد، اما نزاع ادامه يافت.
راهبى به نام يوحناى كاسيان (360 ـ 435 م) تلاش كرد تا راه ميانهاى ارائه دهد. بنابراين براى مدتى انديشه نيمهپلاگيوسى حاكم شد.
سرانجام در شوراى اورانژ در سال 529م تعاليم پلاگيوس و يوحناى كاسيان محكوم شد و تعاليم آگوستين با اندكى تعديل پذيرفته شد.
بنابراين در اين زمان، يعنى ابتداى قرن ششم ميلادى، نظام الهياتىمسيحى، شكل نهايى خود را يافت و شوراهاى كليسايى در باب مسيحشناسى،
انديشههاى پولس را به طور كامل پذيرفتند؛ اما در باب انسان و نجات، انديشههاى او، اندكى تعديل يافت.
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 2218
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ بهمن ۱۳۸۵, ۱۰:۰۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 3085 بار
- سپاسهای دریافتی: 5884 بار
- تماس:
مسيحيت در قرون وسطا
پنج قرن نخست مسيحى، دورهاى بود كه در آن نظام الهياتى مسيحى پس از نزاعهاى طولانى و تشكيل شوراهاى متعدد به شكل نهايى خود رسيد؛
نظامى كه در ده قرن بعدى كه به قرون وسطا معروف است، دستنخورده باقى ماند. بنابراين در طول قرون وسطا هيچ نزاعى بر سر اصل نظام الهياتى مسيحى درنگرفت.
با اين حال مطالعه قرون وسطاى مسيحى از جهاتى اهميت دارد:
اولاً جدايى مهم كليساى ارتدوكس شرقى از كاتوليك رومى در اين دوره اتفاق افتاد؛
ثانيا هر چند در اين دوره نزاعى بر سر اصل نظام الهياتىاى كه در سدههاى نخست شكل گرفته بود برپا نشد،
اما عالمان الهيات مسيحى در اين دوره تلاشهاى فراوانى براى تبيين اين نظام و سازگاركردن آن با عقل انجام دادند كه در خور توجه است؛
ثالثا عملكرد كليساى كاتوليك غربى در اين دوره بسيار مهم است؛ چرا كه در جريانهاى بعدى بسيار تأثيرگذار بود.
بنابراين در اين بخش بحث را در سه محور پى مىگيريم:
پنج قرن نخست مسيحى، دورهاى بود كه در آن نظام الهياتى مسيحى پس از نزاعهاى طولانى و تشكيل شوراهاى متعدد به شكل نهايى خود رسيد؛
نظامى كه در ده قرن بعدى كه به قرون وسطا معروف است، دستنخورده باقى ماند. بنابراين در طول قرون وسطا هيچ نزاعى بر سر اصل نظام الهياتى مسيحى درنگرفت.
با اين حال مطالعه قرون وسطاى مسيحى از جهاتى اهميت دارد:
اولاً جدايى مهم كليساى ارتدوكس شرقى از كاتوليك رومى در اين دوره اتفاق افتاد؛
ثانيا هر چند در اين دوره نزاعى بر سر اصل نظام الهياتىاى كه در سدههاى نخست شكل گرفته بود برپا نشد،
اما عالمان الهيات مسيحى در اين دوره تلاشهاى فراوانى براى تبيين اين نظام و سازگاركردن آن با عقل انجام دادند كه در خور توجه است؛
ثالثا عملكرد كليساى كاتوليك غربى در اين دوره بسيار مهم است؛ چرا كه در جريانهاى بعدى بسيار تأثيرگذار بود.
بنابراين در اين بخش بحث را در سه محور پى مىگيريم:
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]