رسول خدا (ص) صبحگاهان براى اينكه على را به رضاى فاطمه بشارت دهد كسى را به دنبال او فرستاد و على (ع) نيز حضور يافت.
پيامبر (ص) به على (ع) فرمود: پسر عموى عزيز فرشته خدا به نزدم آمد و مرا به تزويج آسمانى شما دو نفر آگاه كرد.
فابشر يا على ان اللَّه عز و جل اكرمك كرامه لم يكرم بمثلها احدا و ان اللَّه تعالى اذا اكرم وليه و احبه اكرمه بما لاعين رات و لا اذن سمعت.(1)
بشارت باد بر تو يا على خداوند بزرگ تو را كرامتى فرمود كه به هيچكس همانند آن ننموده است و خداى بزرگ چون بخواهد دوستش را مورد تكريم قرار دهد به چيزى او را گرامى خواهد داشت كه هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده باشد.
على عليهالسلام به منظور تشكر از اين موهبت الهى گفت:
اوزعنى ان اشكر نعمتك التى انعمت على و على والدى و ان اعمل صالحا ترضيه و اصلح لى فى ذريتى.
پروردگارا مرا يارى كن تا شكر نعمتى را كه به من عطا فرمودى به جاى آورم... 1 ـ فاطمه/ 90
اين ازدواج مبارك در روز اول ماه ذىحجة الحرام سال دوم هجرت در مدينهى طيبه واقع شد. هنگام ازدواج مادرم زهرا عليهاالسلام نه يا ده ساله بود.
اينك بحث ما در سن مبارك زهراى اطهر عليهاالسلام در سال ازدواج است. لذا اقوال مؤيد سن حضرت در سال ازدواج بر نه سالگى و حداكثر ده سالگى را از منابع شيعه و عامه با نشانى دقيق ذكر مىكنيم:
1. روضهى كافى: ص 340، سعيد بن مسيب مىگويد: به على بن الحسين عليهالسلام عرض كردم: در چه زمان رسولاللَّه صلى اللَّه عليه و آله فاطمه عليهاالسلام را به على عليهالسلام تزويج كرد؟ فرمود: يك سال بعد از هجرت در مدينه، و آن روز فاطمه عليهاالسلام نه ساله بود.
2. حديقة الشيعة، محقق اردبيلى: ص 174، مىگويد: اصح اقوال آنست كه فاطمه عليهاالسلام هنگام ازدواج ده ساله بوده، چون هشت سال با پدر بزرگوارش در مكه بود، و در سال دوم هجرت تزويج واقع شد.
3. بحارالانوار: ج 19 ص 116 از روضه كافى.
4. بحارالانوار: ج 43 ص 6 از مناقب نقل كرده كه جابر مىگويد: وقتى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به مدينه آمد دو سال بعد در اول ذىحجة الحرام فاطمه عليهاالسلام را به على عليهالسلام تزويج كرد، و روز ششم ذىحجة نيز روايت شده، در روز سهشنبه ششم ذىحجة بعد از جنگ بدر عروسى فاطمه عليهاالسلام بود.
5. مناقب ابن شهرآشوب كه بحار از آن نقل كرده همانگونه كه گذشت.
6. حليةالابرار، بحرانى: ج 1 ص 96 حديث كافى را نقل كرده و در وقت ازدواج حضرت را نه ساله ذكر كرده است.
7. نزل الابرار، بدخشانى 1126 ه: در ص 132 مىگويد: پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله فاطمه عليهاالسلام را در سال دوم هجرت در ماه رجب يا رمضان به على عليهالسلام تزويج كرد و در آن روز فاطمه عليهاالسلام نه سال داشت.
8. الدمعة الساكبة، بهبهانى 1285 ه: ج 1 ص 235 از كافى نقل كرده: فاطمه عليهاالسلام هشت سال با پدرش در مكه بود. بعد به مدينه هجرت كرد، و يك سال پس از ورود به مدينه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله او را به على عليهالسلام تزويج كرد، و هنگامى كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله از دنيا رفت او هيجده سال داشت، و بعد از پدرش هفتاد و دو روز زنده بود.
9. الدمعة الساكبة در همان صفحه از كشفالغمه نقل كرده كه فاطمه عليهاالسلام هشت سال با پدرش در مكه بود و بعد به مدينه مهاجرت كرد، و ده سال با پدرش در مدينه بود و عمرش در وفات پدر هيجده سال بود، و بعد از وفات پدر هفتاد و پنج روز با اميرالمؤمنين عليهالسلام زندگى كرد.
10. رياحينالشريعة: ص 77 مىگويد: بنابراين ولادت فاطمه عليهاالسلام در روز جمعه بيستم جمادى الاخرة ششهزار و دويست و هشت سال بعد از هبوط آدم صفى بود، و نزول رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله در مدينه روز شنبه دوازدهم شهر ربيعالاول سال ششهزار و دويست و شانزده هبوط بوده، و از روز ورود فاطمه عليهاالسلام به مدينه تا اول شهر رجب سال دوم هجرت- كه ماه تزويج فاطمه عليهاالسلام با على عليهالسلام بود- يك سال و ده روز قمرى بود چون سالهاى شمسى را به سال قمرى نقل كنيم، عمر فاطمه در وقت زفاف نه سال و سه ماه قمرى خواهد بود.
11. رياحينالشريعة: ص 77 قول حق اين است كه ماه ربيعالاول حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله به مدينه هجرت فرمودند، و ابتداى سال هجرت نبوى قرار دادند، و بعد از يك سال كه ربيعالثانى ديگر سال هجرت مىشود رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله در ماه رمضان آن سال به غزوهى بدر رفته و فاطمهى زهرا عليهاالسلام در اين ربيعالثانى از سن مباركش نه سال گذشته به حد بلوغ رسيده بود.
12. رياحينالشريعة: ص 79 مىگويد: چون از سن مبارك بتول عذرا عليهاالسلام نه سال گذاشت و در حجره امسلمه به كمال رشد (جسمى) رسيد، از اطراف و اكناف از اهل مدينه و عظماى قبائل رؤساى عشائر به ين قصد و خيال باطل به هيجان آمدند و حركت كردند.... الخ.
13. منتخب التواريخ: ص 92 مىگويد: گفته شد ولادت حضرت در جمادى الاخره پنج سال بعد از بعثت، و ظاهراً در آخر سال چهارم بوده، كه از روز بعثت تا روز ولادت مخدره چهار سال و دو ماه و بيست و سه روز گذشته است، پس سن مخدره در وقت هجرت هفت سال و هشت ماه و ده روز بوده. پس در حين زفاف مخدره بر مختار ما نه سال و هفت ماه و يك روز مىشود.
14. منتخب التواريخ: ص 92 از كافى و دروس نقل مىكند: ولادت حضرت در سال پنجم بعثت، و ولادت حضرت مجتبى عليهالسلام در نيمهى رمضان سال دوم بوده است. بنابراين وقت زفاف، حضرت هشت سال و هفت ماه داشتهاند.
صاحب منتخب التواريخ بعد از نقل اين قول مىگويد: «و اين بعيد است» و شايد استبعاد به خاطر اين است كه در هشت سال و هفت ماه هنوز به سن بلوغ نرسيده، ولى بنا به قول اول استبعاد ندارد زيرا به سن بلوغ رسيده؛ اگر چه در قول دوم مىتوان رفع استبعاد كرد زيرا قبل از بلوغ عقد ازدواج جارى مىشود و عروسى متعارف نمىشود، و آن نيز با فاصله بين عقد و عروسى و زفاف حل مىشود.
15. ناسخالتواريخ جلد حضرت فاطمه عليهاالسلام: ج 1 ص 35 همان قول اول رياحينالشريعة: ص 77 است كه ظاهراً به خاطر تقدم ناسخ، رياحين از ناسخ نقل كرده است.
16. فاطمه الزهراء عليهاالسلام (ملا داود كعبى): ص 30 مىگويد: تولد فاطمه عليهاالسلام در مكه، در ساعات آخر شب جمعه، پنج سال بعد از بعثت بوده و هشت سال با پدرش در مكه بود، و بعد به مدينه هجرت كرد و در آنجا دو سال با پدرش بود و بعد از پدرش اندك مدتى با على عليهالسلام بود، و ازدواج او با على عليهالسلام دو سال پس از ورود به مدينه بود.
17. فاطمه الزهراء عليهاالسلام (ملا داود كعبى): ص 35 مىگويد: ازدواج زهرا عليهاالسلام در ماه رمضان، و زفافش در ذىحجه سال دوم هجرت است.
18- خصائص فاطميه، كجورى: ص 352، مىگويد: چون سن مبارك حضرت از نه سال گذشت، و در حجرهى امسلمه به كمال رشد رسيد بدين قصد... و اين قول به قرينهى اينكه عيناً در الفاظ و معانى با ناسخ يكسان است، از او نقل شده است.
در همان صفحه مىگويد: آنچه حقير حق مىداند اين است كه در ماه ربيعالاول حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله هجرت به مدينه كرد، و ابتداى سال هجرت نبوى قرار داد و بعد از يك سال كه ربيعالثانى ديگر سال دوم مىشود، رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله در ماه رمضان آن سال به غزوهى بدر رفتند، و فاطمه زهرا عليهاالسلام در اين ربيعالثانى دوم از سن مباركش نه سال گذشته و به حد بلوغ رسيده بود.
19. خصائص فاطميه در همين صفحه يك سال بعد از هجرت و دخول به سال دوم را از كلينى نقل مىكند و مىگويد: حق همين است. 20- حبيب السير، خواند مير: جلد اول جزء سوم، مىگويد: در سال دوم از هجرت ميان شاه مردان و سيدهى بانوان عقد مناكحت منعقد گشت.
بعد از ص 15 مىگويد: و در آن زمان زهرا عليهاالسلام به روايت اهلبيت عليهمالسلام نه ساله بود. 21. مستدرك السفينة: ج 8 ص 244 مىگويد: ازدواج فاطمه عليهاالسلام در سال اول هجرت بوده، و آن روز حضرت نه سال داشته است.
22. تذكرة الهداة، ميرزا محمد نظام العلماء نائينى: ص 20 در حالات حضرت زهرا عليهاالسلام با نظم مىگويد:
قد زوجت من والد الكرام -فى اوّل ذى حجّةالحرام
او سادس منها على ما رويا-زوجها بالمرتضى خير الورى
والمجلسى بالروايتان-نص و ما صرّح بالرجحان
من بعد عام قد مضى فى الطيبة -من هجرة كانت زواج فاطمة
و هى ابنة التسع من السنينا -حال الزواج هكذا روينا
زفافها الى امير العرب -قد كان فى محرم فى الاقرب
قد كان فى احدى و عشرين كما -روى الصدوق ليلة فليعلما
در اين نظم تصريح كرده كه فاطمه عليهاالسلام هنگام ازدواج نه سال داشته است.
23. سيرة المصطفى صلى اللَّه عليه و آله، هاشم معروف حسنى: ص 326 از جلد دوم اعيان الشيعة نقل مىكند: عمر زهرا عليهاالسلام بين نه و ده و يازده سال بوده است.
24. اعيانالشيعة: جزء دوم، طبق سيرة المصطفى صلى اللَّه عليه و آله همانطور كه نقل شد.
25. كشفالغمة: جزء دوم همانگونه كه از الدمعة الساكبة گذشت.
26. ناسخالتواريخ، جلد حضرت رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله: ج 1 ص 95 مىگويد: تزويج فاطمه عليهاالسلام با على عليهالسلام در سال دوم هجرت بود. و سال ميلاد فاطمه عليهاالسلام در بيستم جمادى الاخره سال ششهزار و دويست و هشت هبوط بود، و از آن زمان تا ماه رجب سال دوم هجرت نه سال و ده روز قمرى باشد و زفات آنحضرت نيز در اين ماه بود. و او از بعضى مخالفان نقل كرده: كه اگر فاطمه عليهاالسلام هنگام زفاف نه ساله بوده، لازم مىشود كه امام حسن عليهالسلام را در ده سالگى آورده باشد و اين از عادت زنان بعيد است؛ جز اينكه بگوئيم: از پيغمبر زادگان- خاصه از آنحضرت- عجب نباشد.
تعيين و ميزان مهريهى ازدواج حضرت زهرا و اميرالمؤمنين
پيامبر گرامى رو به امير مؤمنان كرد و فرمود: آيا چيزى از امكانات مالى و اقتصادى براى ازدواج در اختيار دارد؟
آن حضرت پاسخ داد: پدر و مادرم فدايت باد! به خداى سوگند شرايط اقتصادى من بر شما پوشيده نيست. همهى ثروت من در حال حاضر يك شمشير ستم سوز است و يك زره براى جهاد و يك شتر آبكش براى كسب و كار.
آرى! اين دارايى على عليهالسلام است و اين تمامى امكانات مالى و اقتصادى اوست كه مىخواهد با دخت يگانهى پيامبر پيمان زندگى ببندد.
پيامبر گرامى در برابر صداقت و جوانمردى وصفناپذير امير مؤمنان در اوج كرامت و بزرگوارى فرمود: على جان! اما در مورد شمشيرت نظرم اين است كه شما به او نيازمندى تا بوسيلهى آن در راه خدا و دفاع از حقوق و امنيت انسانها به جهاد برخيزى و دشمنان تجاوز كار خدا را سر جايشان بنشانى. در مورد شترت نيز نظرم اين است كه آن هم وسيلهى كار و درآمد توست. بوسيلهى آن، هم نخلستانت را آب مىدهى و براى خانوادهات هزينهى زندگى فراهم مىآورى و هم زاد و توشهى سفرت را جابجا مىنمايى.
پس از تعيين زرهى حضرت على عليهالسلام به عنوان مهريه حضرت زهرا (س) حضرت رسول اكرم فرمودند: اما من دخت فرزانهام را به ازدواج تو در خواهم آورد و در برابر اين پيمان براى زندگى مشترك و به نشان صفا و صداقت، اينك زرهات را بفروش و پول آن را بياور تا ترتيب اين كار را بدهم.
امير مؤمنان به دستور پيامبر به بازار شتافت و زره مورد اشاره را به حدود پانصد درهم فروخت و پول آن را به پيشواى بزرگ توحيد و آزادگى تقديم داشت. و مقرر گرديد كه اين پول، «مهر» برترين و والاترين بانوى جهان هستى، سالار زنان گيتى و دخت فرزانهى سالار پيامآوران خدا، محسوب مىگردد.
پيامبر گرامى بدينسان و با اين مقدمات، دخت نمونهى خويش را به ازدواج امير مؤمنان درآورد و با همين سادگى و سهولت و بزرگمنشى اين پيوند پرشكوه انجام پذيرفت تا زنجيرهاى گران اوهام و خرافات و تقليدهاى احمقانهاى كه بر دست و پاى مردم پيچيده شده بود، همه را در هم نوردد و مردم كه در مقام و منزلت علمى و عقيدتى و معنوى هرگز با اين خاندان شكوهبار قابل مقايسه نيستند، از شيوهى انسانى و آزادمنشانهى آنان پيروى كنند. پيامبر دخت گرانمايهاش را كه سالار زنان گيتى بود با مهريهاى اندك به عقد شهسوار اسلام درآورد تا دختران آزاده و روشنفكر و انديشمند مسلمان، خويشتن را از اين قيد و بندها و آداب و رسوم غلط و مهريههاى سنگين و تشريفات كمرشكن رها سازند و از ازدواج سهل و آسان و بر اساس صفا و عشق پاك و وفا سر بازنزنند.
در بعضى از روايات ديگر آمده كه خدا به رسول خويش فرمود: انى جعلت نحلتها من على (ع) خمس الدنيا و ثلث الجنة و جعلت لها فى الارض اربعة انهار.
الفرات، و نيل مصر، و نهروان، و نهر بلخ، فزوجها، انت يا محمد بخمس ماة درهم، تكون سنة لامتك. (1)
من خمس دنيا و ثلث بهشت را مهر فاطمه قرار دادم كه به ازدواج على درآيد و در زمين چهار نهر را مخصوص او گردانيدم.
نهر فرات، و نيل و نهروان و نهر بلخ را. (نهروان نام شهرى است نزديك بغداد در اينجا مقصود از نهروان نهر آبى است كه نزديك آن شهر قرار داشت). و تو اى محمد مهر زهرا را پانصد درهم قرار ده تا سنتى باشد از براى امت تو.
شايان ذكر است كه در آن زمان پانصد درهم نقره معادل دو مثقال و نه نخود زر خالص بود.
«احمد بن يوسف دمشقى» در كتاب خويش «اخبارالدول و اثارالاول» در اين مورد آورده است كه:
دخت ارجمند پيامبر هنگامى كه شنيد پدر گرانمايهاش پس از رضايت او، وى را به ازدواج على عليهالسلام درآورده و صداق او را بسيار اندك قرار داد، به آن حضرت گفت:
«اى پيامبر خدا! دختران مردم عادى نيز همينگونه ازدواج مىكنند و مهريهى آنان از همين درهمها و دينارهاى دنيوى است، پس فرق ما و آنان چيست؟
من از شما تقاضا مىكنم كه اين مهريه دنيوى و مادى را به شوى گرانقدرم على عليهالسلام بازگردانى و خود از خدا بخواهى كه مهريهى مرا شفاعت گناهكاران امت قرار دهد.»
درست پس از اين خواستهى فاطمه عليهاالسلام بود كه فرشتهى وحى فرود آمد و كاغذى از حرير با خود آورد كه در آن اينگونه نوشته شده بود:
«خداوند مهريهى فاطمه را شفاعت گناهكاران امت پدرش قرار داد.»
و به همين دليل هم بانوى بانوان آن سند آسمانى را نگاه داشت تا به هنگامهى مرگ در درون كفن او قرار دهند و فرمود: «هنگامى كه در روز رستاخيز برانگيخته شدم، اين سند آسمانى را بدست مىگيرم و طبق آن از گناهكاران امت پدرم پيامبر، به اذن خدا و خواست او، شفاعت مىنمايم.»
اين روايت همانگونه كه از نظرتان گذشت نمايشگر عظمت و شكوه بانوى بانوان و همت والاى اوست، چرا كه او از پدرش مىخواهد كه اين موقعيت رفيع و اين مقام پرفراز را براى او بخواهد و دعاى پيامبر نيز مورد پذيرش قرار مىگيرد و در برابر خواستهى پيامبر آن سند آسمانى فرود مىآيد كه به خواست خدا در روز رستاخيز حقيقت آن براى همه روشن مىشود.
در اين مورد «صفورى» در كتاب خويش «نزهةالمجالس» از «نسفى» آورده است كه:
فاطمه عليهاالسلام از پيامبر گرامى تقاضا كرد كه خداوند مهريهى او را شفاعت امت پيامبر در روز رستاخيز قرار دهد و پذيرفته شد و در آن روز است كه مهريهى خويش را خواهد خواست.
به هر حال روايات بسيارى از امامان نور بيانگر آن است كه خداى جهانآفرين در روز رستاخيز جزء مهريهى فاطمه عليهاالسلام شفاعت او را در حق گناهكاران امت پيامبر، قرار داده است.
اين خطبه بر لوح محفوظ نقش بست و جبرئيل بر رسول خدا (ص) قرائت كرد:
الحمدردائى و العظمه كبريائى و الخلق كلهم عبيدى و امائى يا ملائكتى و سكان جنتى باركوا على على بن ابيطالب حبيب محمد و على فاطمه بنت محمد فانى قد باركت عليهما و قد زوجت احب النساء الى من احب الرجال الى من النبين المرسلين. (1)
ستايش رداى من و عظمت و بزرگى مخصوص من و تمام خلق بده من و كنيز مند اى فرشتگانم و اى ساكنان بهشت من، بر دوستدار محمد يعنى على بن ابيطالب تبريك بگوييد و بر فاطمه دختر محمد مباركباد بگوييد زيرا من بر آن دو بركت دادم و محبوبترين زنان را به محبوبترين مردان از انبياء و رسولان تزويج نمودم.
در همان سند آمده كه يكى از فرشتگان بنام راحيل عرض كرد بارالها بركت آنها در چيست؟
خطاب شد: محبت آنها را بر جميع خلايق واجب گردانيدم و آنها را حجت خود بر خلق قرار دادم و به عزت و جلال خودم كه ذريه آنها را خزانهدار خود در زمين ساخته و تمام معادن عالم را به دست آنها سپردم و پس از انبياء به وجود آنها بر خلق احتجاج مىكنم.
در كشفالغمه از انس بن مالك روايت مىكند كه گفت: من در حضور حضرت خاتمالانبيا (ص) بودم كه آثار وحى در جبينش ظاهر گشت و پس از لحظهاى فرمود: اى انس مىدانى كه جبرئيل به من چه پيغام آورده؟
گفتم: نه يا رسولاللَّه
فرمود: جبرئيل به من از جانب خدا پيغام آورد كه خدا فرمان داده تا فاطمه را به على تزويج كنم آنگاه به من فرمود: برو ابوبكر و عمر و عثمان و طلحه و زبير و انصار را خبر كن تا حاضر شوند من اطاعت كردم چون مجلس به مهاجر و انصار آراسته شد على عليهالسلام را خواست و فرمود يا على پروردگار مرا امر فرموده كه فاطمه را براى تو عقد كنم به چهار مثقال نقره آيا راضى هستى؟
عرض كرد: يا رسولاللَّه راضى هستم همه حضار مباركباد گفتند سپس رسول خدا (ص) به منبر رفت خطبه عقد را ايراد فرمود.
الحمدلله المحمود بنعمته المعبود بقدرته، المطاع لسلطانه، المرعوب من عذابه المرغوب اليه فيما عنده النافذ امره فى سمائه و ارضه، الذى خلق الخلق بقدرته و ميزهم بحكمته و احكمهم بعزته،
و اعزهم بدينه و اكرمهم بنبيه محمد ثم ان الله عز و جل قد جعل المصاهره نسبا لاحقا و امرا مفترضا نسخ بها الاثام و اوشح بها الارحام و الزمها الانام فقال عز و جل و هو الذى خلق من الماء بشرا فجعله نسبا و صهرا و كان ربك قديرا فامر الله يجرى قضائه و قضائه يجرى الى قدره و قدره يجرى الى اجله فلكل قضاء قدر، و لكل اجل كتاب يمحو الله ما يشاء و يثبت و عنده امالكتاب.
ثم ان الله تعالى امرنى ان ازوج فاطمه من على و قد زوجته على اربعماه مثقال فضه، ارضيت يا على؟ فقال على: رضيت عن الله و عن رسوله، فقال (ص) جمع الله شملكما و اسعد جدكما و بارك عليكما و اخرج منكما كثيراً طيباً. (1)
سپاس خداوندى را سزاوار است كه بندگان را به نعمت عبوديت مقرب داشت و به قدرت اطاعت مكرم فرمود و به سلطنت و صولت مطيع و منقاد ساخت و به عذاب و نعمت بيمناك فرمود خدايى كه امرش در آسمانها و زمين نافذ است، خداوندى كه موجودات را به قدرت خود آفريد، و به حكمت خود از هم متمايز و مشخص فرمود و به عزت ايمان رشته شخصيت آنها را مستحكم و به دين و فضيلت گرامى داشت و به نبوت محمد (ص) بر آنها منت نهاد.
آن خدايى كه مصاهرت و دامادى را سبب خويشاوندى قرار داد و بدين وسيله افراد و اقوام را به هم ملحق فرموده و الفت داد و امر فرمود اين فريضه را همه اطاعت كنند و از سنتهاى خداوندى خويش قرار داد و با اين دستور، آثار بتپرستى را محو و معدوم كرد و ارحام مادران را به ازدواج و دامادى زينت داد و مردم را به اين دستور و اجراى آن ملزم كرد. [
آنگاه فرمود: خداوند عزوجل آن خالقى است كه بشر را از آب خلق فرمود و ميانشان سبب و نسب قرار داد و پروردگارت توانا است.
پس فرمان خداست كه قضايش را اجرا مىكند، و قضاى او است كه بر قدرش جارى مىگردد و قدرش به سوى اجلى روانه مىشود و براى هر اجلى كتابى است با اين همه اختيار كل به طور مطلق در دست او است آنچه را بخواهد محو يا اثبات مىكند و نزد او است امالكتاب (لوح محفوظ)
سپس فرمود: پروردگار عالم مرا امر كرد كه تزويج كنم فاطمه را به على،
و هماكنون به قصد انشاء و به امر حق، فاطمه را به عقد ازدواج على درآوردم به مهر چهارصد مثقال نقره.
آنگاه رو كرد به على عليهالسلام و فرمود: يا على آيا راضى هستى؟
على عليهالسلام از جاى خود برخاست گفت: از خدا راضى و از رسول او خشنودم.
پس از آن رسول خدا (ص) در حق آنها دعا كرد و گفت: خداوند مشكلات شما را برطرف نمايد. و شما را خوشبخت كرده و سعادتمند گرداند، و بر شما مبارك باد اين ازدواج با ميمنت، و فرزندان پاك و پاكيزه از شما به عمل آيد. آنگاه از منبر بزير آمد و فرمود: انما انا بشر مثلكم اتزوج فيكم و ازوجكم الا فاطمه فان تزويجها من السماء خطبة. (2)
من يك نفر همانند شما هستم به شما زن مىدهم و از شما زن مىگيرم جز فاطمه كه تزويج او در آسمان انجام گرفته است.
1 ـ ناسخالتواريخ زندگانى حضرت فاطمه (س)، ج 1/ 50 فاطمه الزهرا تاليف عمادزاده/ 276.
2 ـ ناسخالتواريخ ج 1/ 50 فاطمة الزهرا/ 277
الحمدالله شكراً لانعمه و اياديه، و لا اله الا الله شهادة تبلغه و ترضيه و صلى الله على محمد صلوة تزلفه تحطيه، والنكاح مما امر الله عز و جل به و رضيه و مجلسنا هذا مما قضاه الله و اذن فيه و قد زوجنى رسولالله ابنته فاطمة و جعل صداقها درعى هذا، و قد رضيت بذلك فاسئلوه و اشهدوا. (1)
سپاس و شكر خداوندى را سزا است كه الطاف و نعمتهايش شامل حال همه بندگان است پروردگارى نيست جز او و شهادت مىدهم بر وحدانيت ذات پاكش، شهادتى رسا و با اعتقادى كامل و درود و سلام حق بر محمد (ص)، درودى همواره و فراگير و باقى، اما بعد، مجلس ما در مورد يكى از سنتهاى مقدس الهى تأسيس گرديده. موضوع اين مجلس، نكاح است كه پروردگار بدان امر فرموده و رضا داده است.
و رسول خدا به فرمان خداوند متعال دخترش فاطمه را بر من تزويج فرموده و مهر او را اين زره آهنين من قرار داده است من نيز بدان رضا دادم، شما حاضران، اين موضوع را از او بپرسيد و شهادت دهيد كه دخترش فاطمه به همسرى من درآمده است.
در اين موقع حاضران مجلس از رسول خدا (ص) مراتب را پرسيدند رسول خدا (ص) فرمود كه آرى چنين است آنگاه همگى دست به دعا برداشته و براى عروس و داماد از خداوند متعال بركت و خير طلب نموده و به آنها تبريك گفتند.
و در پايان مجلس، رسول خدا به زنان خود امر فرمود تا به خوشحالى اين جشن شادمانى كنند و بساط سرور بگسترند. ولى برخلاف انتظار، رسول خدا (ص) چون به نزد دخترش فاطمه رسيد او را گريان يافت فرمود:
ما يبكيك فوالله لو كان فى اهل بيتى خير منه زوجتك، و ما انا زوجتك ولكن الله زوجك و اصدق عنك الخمس مادامت السموات والارض.(2)
دخترم چه چيزى باعث گريهات شده است؟ به خدا قسم اگر كسى در ميان اهلبيت من بهتر از على بود تو را به او تزويج مىكردم، لكن تزويج تو به على تزويج الهى است و به فرمان خدا اين ازدواج صورت گرفته و مهر تو را يك پنجم دنيا قرار داده است.
1 ـ ناسخالتواريخ، ج 1/ 51 و 52
2 ـ ناسخالتواريخ، ج 1/ 51 و 52.
وحى فرستاد خدا بسوى جبرئيل امين كه بر منبر كرامت بالا رو پس جبرئيل بر آن بالا رفت و راست ايستاد و توقف كرد و خطبه خواند و گفت:
ستايش مخصوص خدائى است كه روحها را آفريد و شكافت عمود صبح را و صورتبندى نمود پنج صورتى را از نور (يعنى خمسه طيبه را) و زندهكننده است مردهها را و گردآورنده است پراكندهها را و بيرون آورنده است روئيدنيها را و نازلكننده است بركتها را ( تا اينكه گفت) آفريننده است مردمان را و ايجادكننده است ابرها را
اشتباه نمىشود بر او صداها و پنهان نمىشود بر او لهجهها او را خواب و فراموشى نمىگيرد (تا اينكه گفت) و گواهى مىدهيم كه نيست خدائى مگر خداى يكتائى كه براى او شريك و انبازى نيست و گواهى مىدهيم كه محمد بنده او و فرستاده او است و گواهى مىدهيم كه على بن ابيطالب جانشين پيغمبر او است
گواهى بدهيد و شاهد باشيد اى گروه فرشتگان نزديك شدگان و فرشتگان ركوعكنندگان و فرشتگان تسبيحكنندگان و همه اهل آسمانها و زمينها كه من تزويج كردم سيده زنهاى جهانيان را دختر محمد امين فاطمه زهراء را با على بن ابيطالب آقاى اوصياء
بر اينكه براى او باشد به امر پروردگار جهانيان پنج يك همه دنيا زمين آن و آسمان آن و بيابان آن و درياى آن و كوههاى آن و هموارهاى آن و وحى فرستاد خدا بسوى ايشان كه من تزويج كردم ولى خود و وصى پيغمبر خود على بن ابيطالب را با سيده زنهاى جهانيان فاطمه زهراء سلاماللَّهعليها