>~< رَبّ : مالک ، مدبّر و مربّی >~<

مدیر انجمن: شورای نظارت

ارسال پست
Commander
Commander
پست: 2503
تاریخ عضویت: جمعه ۱۱ آبان ۱۳۸۶, ۳:۰۶ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 7581 بار
سپاس‌های دریافتی: 6236 بار
تماس:

>~< رَبّ : مالک ، مدبّر و مربّی >~<

پست توسط مائده آسمانی »

 تصویر 



 [FONT=Comic Sans MS]رَب   




«رب» مهمترین اصطلاح اسلامی است که فهم آن در بحث ما مورد لزوم است.

این اصطلاح در قرآن کریم بسیار به کار رفته، و فهم بسیاری از آیات تعیین کنندهء قرآن کریم به روشن شدن این اصطلاح وابسته است.

ما جملهء مبارکه و آیه شریفه ﴿الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ﴾ را در زندگی روزمره و در نمازها بسیار بیان می کنیم ، ولی نزد بسیاری از افراد


معنای دقیق این جمله روشن نیست.


از آنجا که لفظ «رب» رکنی از عبارت فوق را تشکیل می دهد،به طور مسلّم،تا معنای«رب» روشن نشود، مفهموم دقیق و والای این


عبارت، و آیات بسیاری از قرآن کریم روشن نخواهد شد.


حتی اساس بودن بُعد توحیدی مفهوم این اصطلاح ،شناخت خداوند و پیامبر و امام ،و تمیز موحّد از مشکر نیز به درک عمیق معنای واژه


«رب» بستگی دارد.

نخست ببینیم که این لغت در زبان عربی به چند معنا آمده است:


معنی «رب» درلغت عرب

راغب اصفهانی لغت شناس معتبر و مشهور می گوید:

«الرّب فی الاصل التربیة و هو انشاءِ حالاً فحالاً،إلی حدّ اتمام.»

«رب در اصل مصدر است، و به معنای تربیت کردن می آید. تربیت کردن عبارت است از پرورش و رشد دادن یک چیز از حالتی تا به حد


تمامیت و کمال برسد.»

آن کسی که چیزی یا حیوان یا انسانی را از اولین مرحله وجود تا حد کمال و تمام، پرورش و رشد می دهد.


آن چیز یا حیوان یا انسان را تربیت کرده است. پس رب در اصل مصدر بوده و به این معنا آمده است.


راغب اضافه می کند :


«عرب اینک رب را برای فاعل استعاره کرده و به عنوان اسم فاعل به کار می برد.»


علاوه بر جهت چرورش و رشد و کمال دادن،در کلمه رب،مالکیت نیز محفوظ است. به این مسأله اکثر لغویین تصریح کرده اند.


بنابراین می توان گفت:


 «  مالک مدبّر و مربّی اشیاست» .   


اگر کسی مرغداری داشته باشد،تخم مرغ ها را رسیدگی و مواظبت می کند تا اینکه جوجه شوند؛ جوجه را دانه و غذا و اب می دهد؛


با بیماری های او مبارزه می کند تا اینکه جوجه رشد کرده به مرغ تبدیل گردد. او که مالک و در ضمن پرورش دهنده این مرغ است،


«ربّ» آن مجسوب می شود. همچنین به صاحب خانه ای که خانه اش را اداره می کند و همه جوانب امور آن را خود به عهده دارد،


«ربّ البیت» گفته می شود.


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1- مفردات،ماده رب/182،چاپ تهران. دیگر لغویین مضمونی که راغب با تفصیل نسبی آورده بود، با الفاظ و عبارتهای مختصرتری


آورده اند.جوهری با لفظ اصلاح و تربیت می آورد؛رَبِّ الضّیعة ای اصلحها و اتمها و ربِّ فلان ولده ای ربّاه.الصحاح 1/130.

قیومی با لفظ سیاست و قیام به تدبیر تعبیر کرده است: رب زیر الامر ربّا من باب قتل إذا ساسه و قام بتدبیره.المصباح المنیر/259.

2- ربُّ کلِ شیء مالکُه(الصحاح،ماده رب1/130).ربّ کلّ شیءٍ مالکه و مستحقه أی صاحبه(القاموس1/73). الرب: المالک(تفسیر

الکساف1/53).و یطلق علی مالک الشیء(المصباح1/259)؛ و نیز رجوع کنید به : لسان العرب،المحیط و تاج العروس و... . گاه نیز لفظ رب،

در جزء معنی که مالک تنها یا مدبّر تنها باشد،استعمال می شود، و این استعمال مجازی است.

3- رجوع کنید به :تفسیر المیزان1/19،تفسیر آیه 2 از سوره اول قرآن کریم؛ مجمع البیان1/21، تفسیر همین آیه شریفه؛

جوامع الجامع 1/6؛ تفسیر الکشاف 1/8،چ مصر،1373؛ التنهیل العلوم التنزیل 1/33.
تصویر
Commander
Commander
پست: 2503
تاریخ عضویت: جمعه ۱۱ آبان ۱۳۸۶, ۳:۰۶ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 7581 بار
سپاس‌های دریافتی: 6236 بار
تماس:

Re: >~< رَبّ : مالک ، مدبّر و مربّی >~<

پست توسط مائده آسمانی »

 تصویر 





«ربّ العالمین» ، یعنی خداوندگار و پروردگار جمله عالمیان،که هم خالق- مالک آنهاست- و هم تکامل بخش و پرونده ایشان؛


و از اوّلین مرحله وجود، مراقب احوال آنها بوده، وتا سر حدّ کمال، همو پرورششان می دهد. فرقی که بین ربوبیت حقّ متعال و ربوبیّت


صاحب خانه بر خانه و...

از نظر لغت وجود دارد، این است که به خداوند به طور مطلق و بدون اضافه به چیزی ، ربّ می توان گفت؛ به تعبیر قرآن کریم:


بَلْدَةٌ طَيِّبَةٌ وَرَبٌّ غَفُورٌ (سرزمینی پاکیزه و پروردگاری آمرزنده). 1

ولی به دیگران با اضافه به چیزی ربّ گفته می شود؛مثلا ربّ الدّجاج (پرورش دهنده ومالک مرغ)؛ ربّ البیت (صاحب و اداره کننده خانه)؛


ربّ الشّجر،(پرورش دهنده درخت و مالک آن).

تا اینجا به اجمال، مفهوم دقیق لغوی اصطلاح قرآنی«رب» روشن شد. اگر این مفهوم دقیق را در نظر بگیریم، می توانیم علّت درگیری ها و


مبارزه های پیامبران را با طاغوت و یا زورمندان طاغی عصرشان درک کینم و بدانیم که این درگیری ها بر سر چه موضوعی بوده است.

تاریخ شرایع آسمانی نشان می دهد، زورمندانی که در برابر پیامبران قرار می گرفتند، معمولاً با ایشان بر سر«ربوبیّت» خداوند به جنگ


بر می خاستند، نه بر سر خالقیّت؛ زیرا اغلب یا همه آنها قبول داشتند که خالق همه موجودات«الله» است.


اگر چه ممکن بود آنها لفظ «الله» را به کار نبرند و مثلاً مانند یهودیان«یهوه» بنامند.


اینکه آنها خدا را به چه نامی می خواندند، مورد بحث نیست،فقط می خواهیم بگوییم همین قدر قبول داشتند که خالق کلّ موجودات عالم


خداوند است؛ ولی در مسأله«رب» اختلاف داشتند.

برای اثبات این سخن، چند مثال از رو در روشدن پیامبران با امّت های خویش ، یا با طواغیت زمانشان از قرآن کریم می آوریم،تا بتوانیم


درگیری های مشابه را در امّت اسلامی بشناسیم.

قرآن کریم بارها وبارها داستان موسای کلیم(ع) و امّت او،ودرگیری هایش با فرعون جبّار- طاغوت عصرش- را بازگو می کند. ما در سوره

نازعات، گوشه ای حسّاس از این داستان را می خوانیم:

فرعون پس از برخورد با موسی (ع) و مشاهده آیات الهی،اجتماع عظیمی از مردم مصر تشکیل داد،ودر میان آنها بانگ برداشتکه :


«من ربّ بالاتر و برتر شما هستم!» [COLOR=#000000]2 

یعنی اگر مرغ «رب» دارد و اوست مالک مرغ و پرورش دهنده اش- که قانون زیست و کمالِ مرغِ موردِ تربیتش را وضع می کند- من نیز


همانند او «رب» شمایم. «رب» است که چیزهای مورد نیاز مربوب خویش را تأمین می کند،و احتیاج های او را برآورده می سازد،


و راه و قانون وشرایط زیستن و کمال او را معیّن می نماید.ازاینجا بود که فرعون گفت:


«مگر نه این است که آنجه شما دارید،خوراکتان،آبتان،آنچه میخورید و آنچه می آشامید مال من است و از حیطه مالکیت


من به دستتان می رسد»، 3


بنابراین، قانون را که ویژگی دوم«ربوبیّت» است،باید از من بگیرید. نیازهای شما را من تأمین می کنم،پس من نیز باید قانونگذار و


فرمانده مطلق شما باشم.

امپراتور مصر- فرعون- در آن روزگاران مالک تمام مصر بوده وهر کس که کار می کرده،کارگر و مزدور او محسوب می شده است؛


پس لازمه ربوبیت را، که دادن آب و نان و غذا و تأمین احتیاج های مردم می باشد،در ظاهر داشته و مدّعی بوده است که :


«اینها همه در ملک من است و من به شما می دهم؛ بنابراین، قانون را نیز من باید وضع کنم،و شما بر اساس نظرها و خواسته های


من باید زندگی کنید. به هر صورت،من باید قانون بگذارم و شریعت و راه ورسم زندگی را من باید تعیین کنم. اگر می گویم بنی اسرائیل


باید بنده باشند،کودکان پسر آنها ذبح شوند ودخترها زنده بمانند،قطعاً باید پذیرفته شود. اگر می گویم بنی اسرائیل باید پست باشند و


قبطیان و مردم اصلی مصر،سرور باشند،قطعاً باید عمل گردد.اگر می گویم فلان چیز چنان بشود، حتماً لازم است بشود.»

ربوبیتی که فرعون ادّعا می کرده،نه به این معنا بود که او خالق آسمان ها و زمین،وآفریننده انسان و سایر چیزها بوده است؛


بلکه او می گفته شما باید برای اجرای منویّات من و به دست آوردن خشنودی من کار کنید،وطبق فرامین من عمل نمایید.


زیرا من ربّ شما هستم؛ربّ بالاتر و برتر!

موسای کلیم(ع) در برار این منطق چه می گوید،سخن او چیست، چه پیامی دارد و با فرعون چگونه در گیر می شود؟


خداوند به موسی و برادرش،هارون فرمان می دهد:

«ای موسی وای هارون! به نزد فرعون بروید و بگویید:ما از طرف کسی آمده ایم که خداوند و پروردگار توست، تو را پرورش داده و به


کمال رسانیده.ای فرعون! تو که ادّعا میکنی ربّ برتر و بالاتر مردم هستی،سخت در اشتباهی،وادّعایی واهب و دروغین داری.


ما بر صدق سخنانمان آیه و نشانه ای از جانب پروردگارت به همراه داریم.» 4

البته فرعون که پروردگاری برای خویشتن نمی شناید،و این سخن را قبول ندارد،سؤال می کند:


﴿فَمَن رَّبُّكُمَا يَا مُوسَى﴾ : 5


«شما که ربوبیّت را از من پذیرا نیستید،و می گویید ربوبیّت از آنِ دیگری است،وباید قانون وحکم را از دیگری بگیریم،


این دیگری کیست؟»


﴿ قَالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى ﴾ : 6


«موسی می گوید:ربّ ما آن کسی است که همه چیز را آفریده و نظام زندگی و قانون زیستن برای آن چیز تعیین


فرموده؛وبه عبارت دیگر،او را راهنمایی کرده است.وهر مخلوقی باید به موجب قانونی که او برایش قرار داده زندگی


کند.».

فرعون سخن موسی (ع) را متین می بیند و می ترسد که این حرف در دل ها جا بگیرد؛لذا به ایجاد شبهه می پردازد تا اشتباه فکری


به وجود آورد.فرعون می گوید:


«پس مردم گذشته چه وضعی داشته اند؟ آیا آنها هم ربّی داشته اند؟آیا ربّ مورد ادّعای تو بر آنها هم فرمانروایی داشته است؟»


موسی جواب می دهد و در جواب خود نیز بر ربوبیّت حقّ متعال تکیه می کند:«اوضاع آنها و سرگذشتشان را پروردگار من می داند،


که نه به گمراهی در می افتد، ونه به فراموشی گرفتار می شود.» 7

حوادث ادامه می یابد؛باز فرعون برای شکستن منطق موسی(ع) به حیلتی دیگر دست می زند.



[COLOR=#953734]ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1- سبأ :15.  


2- نازعات:21-24 ﴿فَكَذَّبَ وَعَصَى ﴿21﴾ ثُمَّ أَدْبَرَ يَسْعَى ﴿22﴾ فَحَشَرَ فَنَادَى ﴿23﴾ فَقَالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَى ﴿24﴾ ﴾

3- زخرف:51﴿وَنَادَى فِرْعَوْنُ فِي قَوْمِهِ قَالَ يَا قَوْمِ أَلَيْسَ لِي مُلْكُ مِصْرَ وَهَذِهِ الْأَنْهَارُ تَجْرِي مِن تَحْتِي أَفَلَا تُبْصِرُونَ﴾

4- طه:43-47 ﴿ اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى ........ فَأْتِيَاهُ فَقُولَا إِنَّا رَسُولَا رَبِّكَ فَأَرْسِلْ مَعَنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ وَلَا تُعَذِّبْهُمْ قَدْ جِئْنَاكَ بِآيَةٍ مِّن رَّبِّكَ ... ﴾



5- طه:49.


6- طه:50.

7- طه51-52: ﴿ قَالَ فَمَا بَالُ الْقُرُونِ الْأُولَى ﴿51) قال علمها عند ربی فی کتاب لا یضل ربی و لا ینسی (52) )

تصویر
Commander
Commander
پست: 2503
تاریخ عضویت: جمعه ۱۱ آبان ۱۳۸۶, ۳:۰۶ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 7581 بار
سپاس‌های دریافتی: 6236 بار
تماس:

Re: >~< رَبّ : مالک ، مدبّر و مربّی >~<

پست توسط مائده آسمانی »

 تصویر 





وی می خواهد احساسات مردم را علیه او بشوراند؛لذا به آن حضرت می گوید:


« شما آمده اید که با سحرتان ما را از سرزمینمان بیرون کنید،و کشورو وطن ما را تسخیر نمایید.


بنابراین ما هم از نیروی سحر برای نابود کردن سحر شما سود خواهیم برد.
» 1


ساحران مزدور فرعون با تمام نیرو به جنگ موسی (ع) می آیند؛اما قدرت ربّ العالمین آشکار شده و تمام سحر ایشان نابود می گردد.


ساحران که از دیگر مردم، روشنی بیشتری در شناخت سحر دارند، دربرابر قدرت ربوبی، سرِ تعظیم بر خاک می سایند و می گویند:


﴿ آمَنَّا بِرَبِّ هَارُونَ وَمُوسَى ﴾2 :« ما به صاحب و پروردگار موسی و هارون ایمان آوردیم. »


سپس در برابر اعتراض و تشدّد فرعون اعلام می کنند:


﴿ إِنَّا آمَنَّا بِرَبِّنَا لِيَغْفِرَ لَنَا خَطَايَانَا وَمَا أَكْرَهْتَنَا عَلَيْهِ مِنَ السِّحْرِ وَاللَّهُ خَيْرٌ وَأَبْقَى ﴾ 3 :


« ما به پروردگار و صاحبمان ایمان آوردیم ، تا اشتباه های ما و گناه سحری که تو ما را بدان مجبور ساختی، ببخشد،


وخداوند بهتر و پاینده تر است. »


در سراسر این داستان، نام «رب» تکرار می شود، و در هردو طرف از «رب» سخن گفته می شود.


موسی از او دم می زند؛ ساحران به او ایمان می آورند و فرعون او را قبول ندارد.


بنابراین به خوبی و روشنی مشاهده می کنیم که در گیری در دو جبهه شیطان و رحمان، دوستان خدا و دشمنان او،پیامبران و


طاغوت ها، بیشتر بر سر ربوبیّت است، و اینکه ما رأی و قانون و حکم و دستو را از چه کسی باید بپذیریم.


در زندگانی حضرت ابراهیم (ع)،پیامبر بزگر خدا نیز همین گونه درگیری و نبر وجود دارد:


﴿ أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِي حَآجَّ إِبْرَاهِيمَ فِي رِبِّهِ أَنْ آتَاهُ اللّهُ الْمُلْكَ ﴾ 4


ابراهیم است و نمرود؛ خداوند به نمرود،ملک و سلطنت نیرومندی داده است.نیرومندی و قدرت مطلقه، او را به طغیان می کشاند و به


ربوبیّت حقّ متعال کافر می شود.


درگیری ابراهیم با نمرود بر سر همین مسأله است؛حضرت ابراهیم به او می گوید:


« آن کس که حق دارد قانونگذاری کند و چگونگی ریست بشر را تحدید و تعیین کند،که او را می آفریند و می میراند.


آری ربّ همه، اوست و ربّ من هم اوست. »


نمرود، طاغوت آن عصر می گوید:


«من هم زنده می کنم و می میرانم؛یک نفرا را که محکوم به اعدام است از زندان بیرون آورده آزاد می کنم. این مرده محسوب می شد و


من زنده اش کردم. دیگری را که آزادانه و بی گناه در کوچه یا خیابان راه می رود اعدام میکنم. این زنده بود و باید زنده می ماند،و من


بودم که اورا میراندم. بنابراین، خصوصیتی که تو برای «رب» برشمردی،من هم دارم.پس من هم رب هستم. »


اینجا بود که شبهه ایجاد شد و ممکن بود که افراد نادان، سخن او را بپذیرند.حضرت ابراهیم (ع) بدون درنگ،استدلال دیگری عرضه


می دارد:


« ربّ من که الله است،آفتاب را از مشرق بیرون می آورد. اگر تو رب هستی و در این ادّعا صادقی،خورشید را از مغرب بیرون بیاور! »



﴿ فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ ﴾ 5 چه می توانست بگوید، ناچار درمانده شده و در پاسخ این نکته مبهوت ماند.

این یک صحنه از درگیری قهرمان توحید است .


در مبارزه دیگری که حضرت ابراهیم(ع)با ستاره پرستان وماه پرستان وخورشید پرستان داشت،نظیر همین درگیری تکرار می شود.


حضرت ابراهیم به اجتماع این مشرکان آمده به مجادله با آنها می پردازد. البته با زبان خودشان،وبا آنچه ایشان بدان باور دارند؛


به شکلی که استدلال او را فهم کنندوپرده جهلشان دریده شود:



ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


1. طه 57-58 : ( قَالَ أَجِئْتَنَا لِتُخْرِجَنَا مِنْ أَرْضِنَا بِسِحْرِكَ يَا مُوسَى (57) فَلَنَأْتِيَنَّكَ بِسِحْرٍ ... )

2. طه:70 .

3. طه:73 .

4. بقره:258.«آیا ندیدی آن کس را که خداوند به او پادشاهی عطا کرده بود،با ابراهیم درباره ربّش محاجّه می کرد؟ »


5. بقره:258.

تصویر
Commander
Commander
پست: 2503
تاریخ عضویت: جمعه ۱۱ آبان ۱۳۸۶, ۳:۰۶ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 7581 بار
سپاس‌های دریافتی: 6236 بار
تماس:

Re: >~< رَبّ : مالک ، مدبّر و مربّی >~<

پست توسط مائده آسمانی »

 تصویر 




شب هنگام است.ابراهیم ستاره ای روشن می بیند. به انبوه ستاره پرستان رو کرده می گوید:


﴿ هَذَا رَبِّي ﴾ 1 :«این ستاره درخشان،پروردگار من است! »


اما وقتی ستاره غروب می کند،ابراهیم (ع)به ضعف و نقص آن اشاره کرده می گوید:


«این نمی تواند ربّ من باشد. ربّ من نباید غروب کند و من غروب کنندگان را دوست ندارم.»


داستان در مرود ماه و خورشید نیز تکرار می گردد و در آخر کار،پس از غروب خورشید(نیرومندترین و


فروزنده ترین جرم آسمانی)ابراهیم(ع) می گوید:


﴿ يَا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِّمَّا تُشْرِكُونَ  ﴿78﴾إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِيفًا وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ﴿79﴾ ﴾ 2


« ای قوم من!همانا من از همه چیزهایی که شما آنها را شریک ربوبیّت خداوند قرار داده اید،بیزارم.


من روی دل به سوی کسی می کنم که آسمان ها و زمین را خلق فرموده و ربّ من است.
»


مردم دست از ابراهیم بر نمی دارند و سخن بین آنها ادامه می یابد.حضرت ابراهیم در برابر مجادله های ایشان اظهار می دارد:


« پروردگار من،الله،مرا رهبری کرده است.من از خدایان دروغینی که شما شریک او قرار داده اید،نمی هراسم. » 3


روشن است که قوم ابراهیم(ع) خدا را می شناختند، اما برای اودر ربوبیّت شریک قائل بوده اند،و در این مسأله است که ابراهیم با


آنها درگیر شده و به بحث و استدلال پرداخته است.


در صحنه ای دیگر، ابراهیم(ع) با بت پرستان قوم خویش درگیری و نبرد دارد. او به محض ورود به صحنه اجتاع و برخورد با


بت پرستان، بر اساس بینایی ها و روشنی های خدادادی و مبتنی بر وحی و الهام،به مخالفت با ایشان می پردازد و می گوید:


«این صورتک ها چیست که شما بدانها روی کرده و بر درگاهشان سرِ تعظیم فرود آورده اید؟


گفتند: ما پدران خویش را برا این راه یافتیم!


فرمود: شما و پدرانتان سخت در گمراهی هستید.


پرسیدند:تو با ما شوخی سخن می گویی یا به جد؟
4


فرمود: ﴿ بَل رَّبُّكُمْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الَّذِي فَطَرَهُنَّ وَأَنَا عَلَى ذَلِكُم مِّنَ الشَّاهِدِينَ ﴾ 5


نه ، من کاملاً جدّی سخن می گویم.پروردگار شما همان پررودگار و نظام بخش آسمان ها و زمین است که خود،


آنها را خلق فرموده است.
»


درواقع،اهل بابل بدین علّت ستاره و ماه و خورشید می پرستیدند و آنها را معبود قرار داده بودند،که آنها را در زندگی خود مؤثـّر


می دانستند،وتعیین سرنوشت خوب یا بد را به دست آنها می دیدند.یعنی چون آنها را ربّ و مدبّر جهان خود می دانستند،


روی به عبادت آنها می آوردند. در اینجا دو گونه شرک وجود داشت:


شرک در ربوبیّت،وشرک در الوهیّت.


بنابراین ابراهیم(ع) در اینجا با تکیه بر خالقیّت که مورد قبول همه مشرکان بوده، شرک در ربوبیّت و الوهیّت را ردّوطرد می کند.


اصحاب کهف ،جوانمرادن خدا پرستِ روزگاران قدیم نیز همین سخن را دارند. آنها در برابر طاغوت عصر خویش به پا می خیزند


و از ربوبیّت پروردگار آسمان ها و زمین دم می زنند:


﴿ وَرَبَطْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ... ﴾ 6


درواقع اصحاب کهف می خواستند بگویند:


«این شخص که ادّعای ربوبیّت می کند و می گوید که بشر باید از من فرمان ببرد و من باید برای او قانون بگذارم و زندگی اش را


نظام بخشم، او رب نیست،او قانونگذار و نظام دهنده زندگی ما نیست. پروردگار ما همان ربّ آسمان و زمین است



ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. انعام : 76 .

2. انعام : 78 و 79 .

3. انعام : 80 : (وَحَآجَّهُ قَوْمُهُ قَالَ أَتُحَاجُّونِّي فِي اللّهِ وَقَدْ هَدَانِ وَلاَ أَخَافُ مَا تُشْرِكُونَ بِهِ ... )

4. انبیاء : 55- 52 : ( ﴿ ... مَا هَذِهِ التَّمَاثِيلُ الَّتِي أَنتُمْ لَهَا عَاكِفُونَ ﴿52﴾ قَالُوا وَجَدْنَا آبَاءنَا لَهَا عَابِدِينَ ﴿53﴾

قَالَ لَقَدْ كُنتُمْ أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمْ فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ ﴿54﴾ قَالُوا أَجِئْتَنَا بِالْحَقِّ أَمْ أَنتَ مِنَ اللَّاعِبِينَ ﴿55﴾ )

5. انبیاء : 56 .

6. کهف : 14 .
تصویر
Commander
Commander
پست: 2503
تاریخ عضویت: جمعه ۱۱ آبان ۱۳۸۶, ۳:۰۶ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 7581 بار
سپاس‌های دریافتی: 6236 بار
تماس:

Re: >~< رَبّ : مالک ، مدبّر و مربّی >~<

پست توسط مائده آسمانی »

 تصویر 






درتاریخ برخورد اسلام و ایران نیز نمونه ای روشن از دخالت پادشاهان در قانونگذاری برای زندگی بشری،وتعیین حدود و مرزهای حیات


انسان و تعیین نظام برای زندگی آدمی دیده می شود. در اینجا پیامبر اکرم(ص) به مقایسه برمی خیزد و نشان می دهند این گونه


قانون گذاری و تعیین نظام ، خاصّ مقام مَنیع ربوبی است، وحتی خود ایشان هم در آن سهیم یا دخیل نبوده فرمانبر محض می باشند.


از جمله، نامه ایشان به خسروپرویز،پادشاه ایران بود.خسرو پس از دریافت نامه،از سر تکبّر آن را پاره کرد و اسلام را پذیرا نشد.


آنگاه به استاندار یمن – که در آن روزگار فرستاده دولت ایران بود- نگاشت تا کسانی به نزد پیامبر اسلام فرستاده او را به نزد شاه ایران


گسیل دارند.

دو مأمور او از یمن به طائف، و از طائف به مدینه آمده به خدمت حضرت نبوی مشرّف شدند.

هنگامی که به خدمت ایشان رسیدند،ریش خود را تراشیده و سبیل ها را رها ساخته بودند.


پیامبر اکرم از نگاه به صورت این دو ناخشوند بود.


از آنها سؤال کرد: وای بر شما!چه کسی به شما فرمان داده که بدین صورت درآیید؟


گفتند:ربّ ما (پادشاه ایران)به ما چنین فرمان داده است!


پیامبر اکرم فرمود:لیکن ربّ من امر فرموده است که من محاسن باز گذارم و شارب را کوتاه نمایم. 1

چنان که مشاهده می کنیم جهان ربوبی حتی در این مسأله به ظاهر کوچک در سرنوشت انسان نیز دخالت کرده و در آن به وضع قانون


پرداخته است؛ یک عمل را به مصلحت انسان دانسته و عمل دیگر را مطابق مصالح او نشناخته است.


اینها نمونه هایی هستند از تاریخ شرایع آسمانی که انگیزه اصلی درگیری انبیا و پیامبران خدا را با طاغوت های عصرشان روشن


می کنند،وعلّت اساسی نبر مردان خدا و حزب خدا را در برابر احزال مخالفشان آشکار می نمایند.


در یک سو مردان خدایند که می گویند جز خداوند متعال هیچ کس نمی تواند برای بشر نظام زندگی تعیین کند و ربّ انسان تنها اوست؛


زیرا تنها او ربّ همه جهانیان می باشد.در سوی دیگر طاغوت هایند که مدّعی قانونگذاری و نظام بخشی برای زندگی انسان می- باشند.



تااینجا نمونه های متعدّدی از برخورد پیامبران و مردان خدا با طواغیت هم عصرشان در مسأله مطرح شده و مورد بحث قرار گرفت.

اینک به برخوردی که پیامبران با پیشوایان دینی در این زمینه داشته اند می پردازیم.در این مورد هم پیامبران با همان قاطعیّت و استحکام


نمونه های قبل عمل می کنند. دخالت بعضی از پیشوایان دینی در احکام دین خدا،کم و زیاد کردن و تغییر انها را تقبیح کرده اند و از اینکه


آنها خویشتن را به جای رب قرار می دهند محکوم دانسته اند و پیروان این گونه کسان را مقصّر اعلام می نمایند.

قرآن کریم اوّلین سندی است که در این مورد در اسلام وجود دارد. قرآن کریم می فرماید:


اهل کتاب،احبار و راهبان خویش را به جای خداوند،«رب»خویش قرار دادند.


با روشنی مفهوم رب،ما معنای این آیه را می تواینم به خوبی بفهمیم . به علاوه روایت های فراوانی که ازپیامبر اکرم و اهل بیت (ع)


وارد شده مسأله را وضوح بیشتری می بخشد.


در سال نهم هجری،«عدی»پسر«حاتم طایی»  مسیحی مذهب بود به خدمت پیامبراسلام(ص) رسید   پس از مذاکراتی اسلام


را پذیرفت. 2 عدی در این دیدار،به گردنش صلیبی از طلا داشت.


رسول اکرم(ص) فرمود: بتی را که به گردن آویخته ای به دور انداز.


«عدی» صلیب را از خود دور کرد واز محضر آن حضرت خارج شد.

درملاقات دومی که عدی با پیامبر اکرم داشت،شنید که ایشان این آیه را قرائت می فرمایند:

﴿اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ﴾ 3
«یهود و نصاری به جای خداوند،پیشوایان دینی خویش را ربّ خود قرار دادند!»

عدی عرضه داشت:ما پیشوایان دینی خود را عبادت نمی کردیم!


رسول اکرم(ص) فرمود:


«آیا ایشان حلال خدا را، حرام نمی کردند و حرام او را حلال نمی کردند، وشما نیز بی چون و چرا از آنان پیروی می کردید؟» 4


در این حادثه تاریخی، پیامبر خدا(ص) اشاره دارند به اینکه به چه شکل پیشوایان دینی در متن شریعت دخالت کرده اند و قوانین بشری


بر اساس امیال و هواهای مختلف،جایگزین قوانین الهی شده است.


این حقیقت حتی امروز هم در میان مسیحیان وجود دارد. پاپ،پیشوای روحانی مسیحیّت حق دارد که مقرّرات مذهبی کاتولیک را تغییر


بدهد. مسیحیان نیز بی تأمّل می پذیرند.


کلیسا بر اساس انجیل موجود،مدّعی است که می تواند قانونگذارباشد وآنچه او در زمین تصویب می کند در آسمان نیز پذیرفته خواهد

گشت. و دقیقاً این همان سخن است که قرآن کریم در آیه مذکور بدان اشاره می کند. ما در انجیل متی می خوانیم :

«تویی پطرس، وبرین صخره،کلیسای خود را بنا می کنم،وابواب جهنم، بر آن استیلا نخواد یافت، و کلیدهای ملکوت آسمان را به تو


می سپارم،وآنچه بر زمین ببندی،در آسمان بسته گردد،و آنچه در زمین گشایی،در آسمان گشاده شود
.» 5

پس قرآن کریم که به احبار (دانشمندان) یهودی و راهبان(عابدان)مسیحی، عنوان «ربّ» داده است، بدین خاطر می باشد که آنها


قانون گذاری می کردند،و در نظام زندگی انسان، اعمال نظرمی نمودند.

حلال خدا را حرام، وحرام خدا را حلال می نمودند.بنابراین درگیری انبیا بدین جهبت بوده که بشر،فقط تحت ربوبیّت حقّ متعال قرار


گیرد،وتنها فرمان او را بپذیرد،وحلال و حرام و ممنوع و روا را از او بگیرد. تمام روح و محتوای دین نیز جز این، چیز دیگری نمی باشد.

اگر من در سرزمینی مجبور شوم که حکمی را- بر خلاف فرموده خدا- از قدرتمندی بپذیرم و عمل کنم، او را ربّ خویش قرار نداده ام؛


گردن گذاری به ربوبیّت افراد،آنجاست که با اختیار خود و بر خلاف فرمان خدا، قانون او را پذیرفته بدان عمل نمایم. که در آن صورت،


آن موجود را ربّ خویش قرار دادن ام.


مثلاً پیشوای بزرگ روحانی مسیحیّت کنونی، پولس می گفت:

اینک من به شما می گویم اگر مختون شوید،مسیح برای شما هیچ نفعی ندارد.مسیحیان هم پذیرفته ختنه نکردند. 6


ویا می گفت:


شراب بخورید،جایز و وراست،دین اجازه می دهد! آنها نیز می پذیرفتند.


در اینجا بود که مسأله رب قرار دادن پیشوایان دینی پیش آمد.


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


1. طبری2/655-656.

2 ابن هشام4/578-581،چ مصطفی السقا و دیگران،مصر1375.

3. توبه:31.

4. مجمع البیان5/23-24؛ تفسیر البرهان 2/121؛ الدرّ المنثور 3/330-331

5. انجیل متی،باب شانزدهم بن د18و19

6. رساله پولس به غلاطیان.تورات ختنه را یک حکم دینی می داند(رجوع کنید به: تورات، سفرلاویان باب12بند3) ومسیحیّت چیزی جز


ادامه یهودیّت نیست.بنابراین چنین حکمی در مسیحیّت اوّلیه و تحریف ناشده وجود داشته و بعدها طبق فرمان پولس از میان رفته است

(رجوع کنید به: قاموس کتاب مقدّس،ماده ختنه/343).




تصویر
ارسال پست

بازگشت به “خدا شناسی”