بوی شهادت میاد ...

مدیر انجمن: شورای نظارت

ارسال پست
Iron
Iron
پست: 444
تاریخ عضویت: شنبه ۲۵ آبان ۱۳۸۷, ۳:۵۷ ب.ظ
محل اقامت: خیلی دور ، خیلی نزدیک
سپاس‌های ارسالی: 3080 بار
سپاس‌های دریافتی: 1425 بار

Re: چقدر خوبه همدیگه را نمی شناسیم.!!بوی شهادت میاد/شما هم بیاید

پست توسط hasan21 »

    چمران قبل از پیروزی انقلاب اسلامی به مدت 9 سال در لبنان بود. او ابتدا به دعوت امام موسی صدر مسئولیت مدیریت هنرستان صنعتی جبل عامل را در جنوب لبنان بر عهده گرفت و پس از در تقویت حرکت المحرومین و تاسیس اولین جنبش نظامی شیعیان جنوب لبنان «امل» نقشی اساسی داشت.



پایگاه پرس تی وی بیروت تا 31 خردادماه (سالروز شهادت دکتر چمران) برای معرفی هر بیشتر این شخصیت بی مانند به مرور مجموعه ای از دستنوشته های او را منتشر خواهد کرد. برخی از این دستنوشته ها ممکن است پیش از این منتشر شده باشند، اما بسیاری از آنها برای اولین بار است که منتشر می شوند.
تصویر
هجوم چپ و راست
- خدایا روزگاری آمد که مسیحیان کتائبی از جلو به ما حمله ور شده و مارا می کشتند و خانه های ما را زیر بمبارانها به آتش می کشیدند، و احزاب و منظمات افراطی چپ نیز از پشت بما خنجر می زدند، روزنامه ها و رادیوها و تلویزیونهای چپ و راست بما فحش می دادند و ما را متهم به خیانت می کردند، همه راهها مسدود شده بود، خدایا ترا شکر میکنم که راه پرافتخار شهادت را در جلوی ما گشودی، که با ایمان بتو و اطمینان خاطر، در راه حق، قدم برداریم و با تکیه به شهادت همه دشمنان را خلع سلاح کنیم.  [External Link Removed for Guests]  منبع : [External Link Removed for Guests] 
[External Link Removed for Guests]
جنبش مبارزه با صهیونیزم ، اومانیسم و فراماسونری
Bronze
Bronze
پست: 315
تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ دی ۱۳۸۷, ۶:۰۲ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1643 بار
سپاس‌های دریافتی: 1131 بار

Re: چقدر خوبه همدیگه را نمی شناسیم.!!بوی شهادت میاد/شما هم بیاید

پست توسط mahdieh »

تصویر



[External Link Removed for Guests]


ما بعد از شما هيچ نكرديم!!!

لباس هاي خاكي تان را در ميدان هاي مين و لابه لاي سيم
خاردارها رها
کرديم،عهدمان را شكستيم و دعاي عهد را فراموش كرديم،زمان ندبه و سمات را گم
كرديم.
شربت هاي صلواتي را با نیسان بر زمين ريختيم و به عطش خنديديم.
تاول شيميايي را از ياد برديم و غيرت ها را به بهايي اندك فروختيم...

عشق را به بازي گرفتيم و از خونهايتان به راحتي گذشتيم...
اما باز هم اميدي هست!!!
آري ! تا ولايت هست هنوز اميد داريم.
ما امروز تنها منتظر و گوش به فرمان رهبر مظلوم و جانباز خويش هستيم و منتظر اذن

آن شاهد منتقم خون شهيد...
New Member
New Member
پست: 1
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۸۸, ۸:۲۶ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 2 بار

Re: چقدر خوبه همدیگه را نمی شناسیم.!!بوی شهادت میاد/شما هم بیاید

پست توسط برایم دعاکنید »

به نام خدا
با سلام
مطالب جالب بود فقط ای کاش اشعار ونثرها جدا گانه بود.تصویر
Bronze
Bronze
پست: 315
تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ دی ۱۳۸۷, ۶:۰۲ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1643 بار
سپاس‌های دریافتی: 1131 بار

Re: چقدر خوبه همدیگه را نمی شناسیم.!!بوی شهادت میاد/شما هم بیاید

پست توسط mahdieh »

به نام خداوند بخشنده و مهربان



دوست عزیز سلام


این قسمت مخصوص شهداء است به این دلیل همه چیز در این قسمت نوشته میشود
New Member
New Member
پست: 1
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۸۸, ۱:۵۱ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 3 بار
سپاس‌های دریافتی: 1 بار

Re: چقدر خوبه همدیگه را نمی شناسیم.!!بوی شهادت میاد/شما هم بیاید

پست توسط hafez1001 »

mahdieh نوشته شده:به نام خداوند بخشنده و مهربان


سلام به آنان که خود را سرباز می پندارند و همه اعمالشان در این جهت است که بهترین باشند انشاءالله همگی در لشگر آن منتقم باشیم
Iron
Iron
پست: 444
تاریخ عضویت: شنبه ۲۵ آبان ۱۳۸۷, ۳:۵۷ ب.ظ
محل اقامت: خیلی دور ، خیلی نزدیک
سپاس‌های ارسالی: 3080 بار
سپاس‌های دریافتی: 1425 بار

Re: چقدر خوبه همدیگه را نمی شناسیم.!!بوی شهادت میاد/شما هم بیاید

پست توسط hasan21 »

    هایی از سردار شهید حاج حسين خرازي - فرمانده لشكر 14 امام حسين (ع)   تصویر   تصویر   تصویر   :[External Link Removed for Guests]    
[External Link Removed for Guests]
جنبش مبارزه با صهیونیزم ، اومانیسم و فراماسونری
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 1668
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۱۹ مهر ۱۳۸۶, ۴:۰۶ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 3099 بار
سپاس‌های دریافتی: 5474 بار

Re: چقدر خوبه همدیگه را نمی شناسیم.!!بوی شهادت میاد/شما هم بیاید

پست توسط Labbaik »

ماهی یک بار ، بچه های مدرسه جمع می شدند و می رفتند زباله های شهر را جمع می کردند. دکتر می گفت

 « هم شهر تمیز می شود، هم غرور بچه ها می ریزد.»  

   
زندگی بافتن یک قالی است

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده است

تو در این بین فقط میبافی

نقشه را خوب ببین !!!

نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند


 تصویر 
Bronze
Bronze
پست: 112
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۱۷ بهمن ۱۳۸۷, ۲:۱۴ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 71 بار
سپاس‌های دریافتی: 353 بار

Re: چقدر خوبه همدیگه را نمی شناسیم.!!بوی شهادت میاد/شما هم بیاید

پست توسط tartil »

بسم رب الشهدا والصديقين
 تصویر
]
  روزگاري شهر ما ويران نبود ............دين فر وشي اينقدر ارزان نبود
 صحبت از موسيقي عر فان بود..............هيچ صوتي بهتر از قران نبود

  دختران را بي حجابي ننگ بود............ رنگ چادر بهتر از هر رنگ بود

  د ختر حجب حيا غر تي نبود ...................... خانه فرهنگ کنسرتي نبود

  مرجعيت مظهر تکريم بود .......................حکم او عالمي را تسليم بود

  يک سخن بود و هزاران مشتري............ ان هم از لوث قرائت ها بري

  واي که در سالهاي سياه دوهزار................کار فرهنگي شده پخش نوار

  ذهن صاف نوجوانان محل.............................پر شد از فيل هاي مبتذل

  پشت پا بر دين زدن ازادگيست ........... حرف حق گفتن عقب افتادگيست

  اخر اي پرده نشين فاطمه.......................... تو برس بر داد دين فاطمه

  بي تو منکر ها همه معروف شد ..........کينه توزي با ولي مکشوف شد

  در به روي رشوه گيران باز شد.................. دشمني با نائبش اغاز شد

  بي تو دلهامان به جان امد بيا.................... کاردها بر استخوان امد بيا

  گوش کن اينک نواي جنگ را ........... قصه اي از شهر بعد از جنگ را

  قصه اي پرسوز تاب و التهاب.............. قصه اي تلخ و سراسر اظطراب

  قصه اي پرسوز تاب و التهاب.............. قصه اي تلخ و سراسر اظطراب

  قصه شهري که غرق درد بود.................. اتش شهوت درونش سرد بود

  شهر ما شب هاي خيبر ياد داشت............. رمز يا زهرا وحيدر ياد داشت

  شهر ما همت درونه سينه داشت........... با شهادت انس از ديرينه داشت

  شهر ما روح خدا در دست داشت...... صد هزاران عاشق سرمست داشت

  ناگهلن اين شهر ما بي درد شد ................. اتش غيرت درونش سرد شد

  حال راز ها در شهر قصه چپ شد.......... .... پوشش خاکي لباس رپ شده

  ديگر از جبه در ين جا رنگيست.......... ديگر ان حال و هواي جنگ نيست

  يا خميني اي خليل بت شکن ...................خيز و بنگر فتنه هاي شهر من

  جبهه و ياران من گم گشته اند............... غرق در نسيان مردم گشته اند

  پس چه شد ياد پرستوهاي جنگ؟................ ياد جبه ياد ان خونين تفنگ

  شهر من حجب و حيايت پس چه شد ............ ناله مهدي بيايت پس چه شد

  اي بسيجي کو صفاي جبهه ها ؟................. کفر نگويم کو خداي جبهه ها ؟

  اي جماعت ناله ام را بشنويد..................... درد چندين ساله ام را بشنويد

  اي شما ان سوي اتش رفتگان................... اي شما اغئش ليلا خفته گان

  بنگريد اين لکه هاي ننگ را.................... فتنه هاي شهر بعد از جنگ را

  عدهاي با نامتان نان مي خورن............. اي شهيدان خو نتان را مي خورن

  جنگ رفت و شهر ما تاريک شد.................. راه وصل عاشقان باريک شد

  شما رفته مردم ريايي شدند.......................... و بر خي دگر شيميايي شدند

  نه ان شيمايي که در جنگ بود بود............. نه ان گاز سمي که بي رنگ بود

  هماناني که رنگ ريا مي زنن......................... و بر سينه سنگ خدا ميزنند

  هماناني که يادي زبن مي کنن....................... فضا را پر از ادکلن مي کنن

  به يک چک رشوه خور ميشوند.................. به يک حکم مسئول کل ميشوند

  هماناني که در بي حجابي تکند........................ سزاوار يک قبضه نارنجکند

  به سنگ تحاجم محک مي شوند..................... و مثل عروسک بزک ميشوند

  از اينها بپرسد که مهارن کجاست....... شلمچه حلبچه فاو و مريوان کجاست؟

  از اينها بپرسيد همت کيست ؟................ از اي ن ها بپرسيد باکري که بود ؟

  اين از اين ها بپرسيد که بابايي که بود...... رجايي حسنپور اللهياري که بود ؟

  کسي فکر گلهاي اين باغ نيست................ کسي مثل ان روزهاي داغ نيست

  همه ناگهان عافيت خو شدند................. و يک شب از اين ر به ان رو شدند

  کسي بر شهيدان سلامي نگفت......................... رضاي خدا را کلامي نگفت

  بياييد که مردم بهتر شويم........................... در اين ابشار خدایی تر شويم

  بياييد تجديد پيمان کنيم................................... نگاهي به قبر شهيدان کنيم 


با اندکی تغییر

منبع

<!-- m -->[External Link Removed for Guests]
tobeh.org
. تالارهای گفتگوی توبه توبه کردن فقط برای آدمهای بد نیست [External Link Removed for Guests]
وبسایت قرآنی ترتیل [External Link Removed for Guests]
خبر خوان قرآنی مبین [External Link Removed for Guests]
Bronze
Bronze
پست: 112
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۱۷ بهمن ۱۳۸۷, ۲:۱۴ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 71 بار
سپاس‌های دریافتی: 353 بار

Re: چقدر خوبه همدیگه را نمی شناسیم.!!بوی شهادت میاد/شما هم بیاید

پست توسط tartil »

شعر شهدا
آی قصه قصه قصه نون وپنیروپسته یک زن قدخمیده روی زمین نشسته

یک زن دل شکسته که چادرش خاکیه روی زمین نشسته شکسته وتکیده

صورت خیس وگلفام دست میکشه روی قبر قبرشهیدگمنام

ازتوکیفش یه جعبه خرمامیاره بیرون میزاره روی اون قبر بهش میگه مادرجون

بابات کیه عزیزم؟ برادرت خواهرت؟ حرف بزن عزیزم منم جای مادرت

تو هم عین بچمی بچه بی نشونم همون که رفت وباخود برده گرمی خونم

همون که آخرین بار وقتی که ترکم میکرد نذاشت برم دنبالش گفت که مامان تو برگرد

صورت من رو بوسید برگشتش و دویدش لبخند زدو زورکی سرکوچه رسیدش

چه شبها که به یادش با گریه خوابم میبرد باباش چقدر زورکی بغضش رو هی فرو خورد

الهی که بمیرم چشماش به در سفید شد آخر نفهمید علی اسیر یا شهید شد

منبع
[External Link Removed for Guests]
. تالارهای گفتگوی توبه توبه کردن فقط برای آدمهای بد نیست [External Link Removed for Guests]
وبسایت قرآنی ترتیل [External Link Removed for Guests]
خبر خوان قرآنی مبین [External Link Removed for Guests]
Iron
Iron
پست: 444
تاریخ عضویت: شنبه ۲۵ آبان ۱۳۸۷, ۳:۵۷ ب.ظ
محل اقامت: خیلی دور ، خیلی نزدیک
سپاس‌های ارسالی: 3080 بار
سپاس‌های دریافتی: 1425 بار

Re: چقدر خوبه همدیگه را نمی شناسیم.!!بوی شهادت میاد/شما هم بیاید

پست توسط hasan21 »

 به نام خدا  [FONT=Arial Narrow]زندگی نامه شهید خرازی [FONT=Arial Narrow]

قامتش رشيد رفتارش متين و با وقار بود و نور ايمان در چهره اش هميشه تابان . او را در حقيقت مي توان بشير سبز بهار اسلام دانست که از همان آغاز سالک کوي عرفان متکي به ايمان الهي بود ودر خط نوراني قران سير مي کرد روح مصفاي او با تلا وت قران پالا يش يافته بود .

حسين در سال1343 وارد مدرسه شد .تحت توجهات پدر ومادر مومنش درعين فراگيري دانش کلاسيک لحظه اي از اموزش مسائل ديني غفلت نمي کرد.

پدرش مي گفت:(هميشه به محض تمام شدن برنامه کلاسش او را به مسجد مي بردم تا از تعاليم روح پرور قران و صراط مستقيم دين غافل نماند.سرانجام درسال 1355 موفق به اخذ ديپلم از دبيرستان شبانه شد سپس به سربازي احضارگرديد.

ضمن گذراندن دوران سربازي خود در مشهد به تحصيل علوم قرآن و شرکت در مجامع مذهبي مبادرت مي نمود .در سال 57 به فرمان امام امت از سربازي گريخت و به صورت علني به صف انقلابيون مسلمان پيوست و در کميته هاي مردمي به فعاليت پرداخت .

قبل از شروع جنگ به منظور رفع غائله کردستان به همراه چند نفر ديگر ازهمرزمان به آن سامان رفت و به قلع وقمع گروهکهاي خود فروخته پرداخت. در همين مآموريت مجروح شد وبه حال سينه خيز مسافت زيادي را طي نمود تا خود را از مهلکه نجات داد.به محض شروع جنگ تحميلي به جبهه آمد در عمليات زيادي شرکت داشت . او خود را وقف جنگ نمود واز غير جنگ دست کشيد و براي هيشه سنگر نشين شد.کار خود را از فرماندهي دسته و گروهان آغاز کرد درطول نبرد حق عليه باطل لحظه اي از پاي ننشست . وي در عمليات«فتح المبين»چند لشگر تحت فرماندهي داشت .بعد از اين فتح عظيم به ميل و خواست خود تنها به فرماندهي لشگر امام حسين (ع)قناعت کرد در طي عمليات مختلف بارها مجروح شد و روي هم رفته سي بار ترکش توپ و خمپاره به او اصابت کرد و هميشه به محض بهبودي نسبي دوباره از تخت بيمارستان به سرعت راهي جبهه ها مي شد از جمله در عمليات خيبر بود که به شدت مجروح شد و دست راستش را تقديم اسلام عزيز نمود پس از قطع شدن دستش سفارش يک نوع اسلحه مخصوص را داد تا به راحتي با يک دست بتواند تيراندازي کند.وسرانجام در عمليات کربلاي 5 که با هدف ترميم خطوط پدافندي از3/12/65شروع گرديد در هفتم اسفند ماه به ساعتهاي آخرين خود نزديک مي شد . ماشين جنگي عراق در اين عمليات ضربات سختي را متحمل شد . بيش از سي هزار نفر کشته وهشتاد هزار نفر زخمي از دشمن نشاندهنده گستردگي عمليات تعيين کننده و سر نوشت ساز کربلاي 5 است. اکنون حسين با کوله باري از اخلاص وعشق به خداوند و دوستي اهلبيت آماده سفر جاودان است . براي حسين کربلاي 5 و نهر جاسم پايان راه اين دنيايي وآخرين وداع است

  : [External Link Removed for Guests] 
[External Link Removed for Guests]
جنبش مبارزه با صهیونیزم ، اومانیسم و فراماسونری
ارسال پست

بازگشت به “دیگر گفتگو ها”