یک دروغگو را بیشتر بشناسیم(ابو هریره)

مدیر انجمن: شورای نظارت

ارسال پست
Iron
Iron
پست: 203
تاریخ عضویت: جمعه ۷ فروردین ۱۳۸۸, ۴:۰۴ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 621 بار
سپاس‌های دریافتی: 602 بار

یک دروغگو را بیشتر بشناسیم(ابو هریره)

پست توسط علی اصغر حسین »

  دروغ گو را  
   بن صخر ازْدى یا الدوسى       سلیم بن فهیم، از صحابه رسول خدا به شمار مى رود. وى در سال فتح خیبر،       پس از هجرت، به اسلام گروید و تنها سه سال و اندى ملازم پیامبر بود. در جاهلیّ      او عبد شمس بود و پیامبر او را را عبداللّه یا عبدالرحمان نامید. درباره مکنّ      او به ابوهریره خود مى گوید: «به خاطر گربه اى که در آستین خود نهاده بودم،       گربه (ابوهریره) نامیده شدم.     
  
   نقل مى کند که از ابوهریره بیش از هشتصد نفر از صاحبان علم، اعّم       و تابعین، حدیث نقل کرده اند که از صحابه مى توان عبداللّه بن عباس، عبداللّ      عمر و انس بن مالک را نام برد و از تابعین مى توان على بن حسین (امام سجّاد      )، کمیل بن زیاد، حفص بن عاصم و عکرمه را بر شمرد.      آن گاه مى افزاید: در حفظ حدیث مى توان ابوهریره را سرآمد عصر خود دانست.     ، علاوه بر پیامبر صلى الله علیه و آله، از صحابه آن حضرت مانند: ابىّ      ، اسامة بن زید، فضل بن عباس، کعب الاحبار، ابوبکر و عایشه نیز نقل روایت      . 
 
   را از راویان کثیرالحدیث است که بالغ بر 5300 حدیث نقل کرده است.      احادیث از جهت محتوا، تنوع بسیارى دارد و شامل عقاید، فقه، سیره، ملاحم و       مى شود. همین کثرت روایات با توجه به دوران کوتاهى مصاحبت ابوهریره با رسول       الله علیه و آله، موجب شده که وى از دوران نخست نقل حدیث، متهم به جعل و       شود.      خود او نیز روایت است که کثرت   
 
  ناشى از ملازمت دائم در کنار پیامبر و حتى در       آن حضرت دانسته   :  
 
  
 

  پیامبر رسیدم؛ در حالى که او در خیبر بود       من در آن زمان از سى سال گذشته بود. همراه او بودم تا پیامبر از دنیا رفت، و       وى در خانه همسرانش بودم و خدمت او مى نمودم و در جنگها و حج همراه او بودم       آگاه ترین مردم به حدیث او   .  
 
  
 

  در ادامه، مدعى است که صحابه      ، خلفا و حتى امیر مؤمنان على نیز از او نقل روایت کرده   :  
 
  

 « 
 

        که دیگران نیز در مصاحبت پیامبر همراه من بودند و آنان نیز از همراهى من       آگاه بودند و از من حدیث سؤال مى کردند که از جمله آنان عمر، عثمان، على،      و زبیر   . 
 
  
 

  ابوهریره چگونه این همه حدیث را از پیامبر شنیده و چگونه آنها را      ، خود ماجراى شنیدنى دارد. وى مى   :  
 
  

 « 
 

  رسول خدا گفتم: از تو       شنوم که نمى توانم حفظ کنم. پیامبر فرمود: رداى خود را بازکن. پس من آن      ، پس احادیث زیادى فرمود. از آن زمان دیگر آنچه براى من حدیث مى کرد،        .  
 
 

  مى گوید: «لولا آیة فى کتاب اللّه لما اخبرتکم بشى ء ابدا» و در       آمده: «لولا آیة فى کتاب اللّه فى سورة البقرة لما حدّثتکم بشى ءٍ ابدا».       آیت   :  
 «  ِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ      َنْزَلْنا مِنَ الْبَیِّناتِ وَ الْهُدى مِنْ بَعْدِ ما بَیَّنّاهُ لِلنّاسِ فِ     ْکِتابِ أُولئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللّهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اللاّعِنُونَ  . 

 
   تنها مدت کمى از سالهاى       پیامبر را درک کرد،    <sup>  . </sup>  به همین دلیل نمى تواند روایات فراوانى از آن حضرت نقل کند. او اکثر احادیث       از پیامبر نشنیده و در صورت صحت استناد این همه روایات به وى، باید گفت که       خود را از صحابه و حتى از تابعین شنیده و نقل کرده است. چگونگى صحت       فراوان به وى، به جدّ جاى تأمل و تردید دارد. حتى اگر او تعدادى از       از صحابه نقل کرده باشد و بنا بر نظر جمهور محدثان اهل سنت، صحابه عادل باشند       هم مقبول باشد، تابعان این گونه نیستند و بنابراین صحت روایات او زیر       رفت. ابوهریره از کعب الاحبار هم حدیث نقل مى کرده و اکثر احادیث او         .   
  
   سوى دیگر، نقل به معنا و ارسال در اخبار او هم فراوان است.      ، وى در برخى احادیث منفرد است؛ مانند احادیث فتن و مغیبات. مى توان در       ابوهریره این داورى و گزارش ابن ابى الحدید را مورد تأمل قرار داد که      : معاویه گروهى از صحابه و تابعین را براى جعل احادیث زشت درباره على      ، که شامل طعن بر آن حضرت و برائت جستن از ایشان بود، گمارد و براى آنان       کرد. آنان نیز براى خشنودى معاویه به جعل حدیث پرداختند و از جمله      ، عمروبن عاص، مغیره بن شعبه و از تابعین عروه بن زبیر   .    مجلسى نیز روایتى را از امام صادق علیه السلام نقل کرده که دلالت بر جعل       سوى ابو هریره دارد: سه نفر بودند که بر پیامبر دروغ مى بستند:  
 
  ، انس،         .  (منظور حضرت برای اهل فهم اشاره معلوم است)  
 
  پس از استیلاى معاویه بر عراق، به کوفه آمد       در کنار در مسجد کوفه مى ایستاد و براى مردم حدیث مى گفت. او براى      ، حتى همه شنیده هاى خود را در حدیث بازگو نمى کرد. نقل است که شبى جوانى       او برخاست و او را قسم داد که آیا از رسول خدا در شأن على علیه السلام    «   وال من والاه و عاد من عاداه» را نشنیده اى؟ ابوهریره جواب داد، شنیده   .    گفت: تو از دوستى او گسیختى و به دشمنان او   .    زمانى که آتش جنگ على علیه السلام و معاویه، یا به عبارت دیگر جنگ امویان       حق، روشن شد ابوهریره به سوى معاویه رفت که طبع و هواى او مى خواست؛ زیرا       سلطنت و رفاه و نعمت بود و در طرف دیگر، فقر و گرسنگى و زهد، و ابوهریره       معاویه دگرگون شد.    
 
  
 

  جعفر اسکافى در باره ابوهریره مى گوید: از نظر اساتید ما، ابوهریره       است و روایاتش مورد رضایت نیست. عُمر او را تازیانه زد و گفت: روایات      ؛ مى سزد که بر خدا و رسول دروغ بسته باشى.(این عنصر به حدی دروغ گو وبد بخت بوده که صدای فردی مثل عمر را که خود از دروغ سازان نسبت به پیامبر است را هم در آورده) سفیان ثورى از علما روایت کرده       روایات ابوهریره، جز آنچه مربوط به جهنم و بهشت بوده، چیز دیگرى را قبول       اند.      على علیه السلام روایت شده که دروغگوترین موجودات، ابوهریره   .    از فقیهان نامور عامه، به جز ابوهریره و انس، بقیه صحابه را موثق و       دانست.    
 
 
  مورد عنایت ویژه معاویه بود و از وى صله دریافت مى کرد. نقل است که       مرگ ابوهریره، ولیدبن عقبه به معاویه نامه نوشت و او را از وفات ابوهریره      . معاویه در جواب وى نوشت: به وارثان ابوهریره نیکویى کن و به  
  
  هزار درهم بده و به همسایگان او نیکویى کن.    
 
 
  اسلام ابوهریره، گفته مى شود که وى تحت تأثیر یهودیان باورهاى آمیخته       اسلام و یهودیت داشت.کعب الاحبار از جمله یهودیانى است که به ظاهر اسلام      ، ولى قلب او با یهودیت پر شده بود و ابوهریره از جمله اصحاب است که       هاى وى را مى خورد و بیشترین نقل را از وى مى کند و معلوم مى شود       خود را فداى زیرکى کعب نمود تا هر چه او خواست از خرافات و اوهام، از       بیان نماید.      بر اساس کتاب مقدس خود، علاقه شدیدى به تاریخ و قصه داشتند و او نیز       را پیدا کرده بود. نمونه این علاقه مندى، حدیث آفرینش آسمان و زمین و       که به تفصیل در کتاب مقدس آمده است. ابوهریره مى   :  
 
  
 

  خدا       در انگشتهاى من افکند و گفت: خداى تعالى زمین را روز شنبه آفرید، و کوه ها       یکشنبه، درختان را روز دوشنبه و مکاره را روز سه شنبه، نور را در روز       چهارپایان را در روز پنجشنبه و آدم را روز آدینه...آفرید.    
 
 
  آفرینش در شش روز در تورات از روز یکشنبه شروع مى شود و روز شنبه (  )    تعطیل یهودیان است. در آنجا مى خوانیم: خداوند آسمانها و زمین را آفرید؛       و بى شکل بود. خدا فرمود: روشنایى بشود و آن را از تاریکى جدا ساخت.       را روز و تاریکى را شب نامید. و این روز اول بود. در روز دوم نیز آسمان       و روز سوم انواع نباتات و گیاهان دانه دار و درختان میوه دار را در      . و روز چهارم اجسام درخشان، از جمله ماه و خورشید و  
  
  دریایى و سپس حیوانات زمینى و در پایان انسان       آورد.    
 
 

  عبدالبّر در کتاب جامع بیان العلم و فضله، داستانى را نقل مى کند که       اعتنایى صحابه به ابوهریره است. او مى گوید: ابن عمر (عبداللّه )، ابوهریره       کرد و زبیر و ابن مسعود و عایشه و غیر آنان، وى را تکذیب کردند. و از      ، وى را در این دوران کم حدیث مى یابیم. اما او پس از این دوران و پس از       امویان مجالى یافت و هر آنچه را به نفع آنان مى دید، ساخته و پرداخته مى کرد،      پس از آنکه حکومت به دست معاویه افتاد و از مقربان او شد و معاویه       به او نشان داد. او در شأن معاویه و خاندانش مدایح و براى على علیه السلام       مطاعنى را جعل کرد و آن را به رسول خدا نسبت داد. ابو هریره چنان به       شد که ابوبرده، پسر ابوهریره، گفت: معاویه هیچ درى را براى ما نبست و هر       ما مى خواستیم، او آن را برآورده   .  
 
 
  و مورخان اهل سنت حدیثى را       روایت مى کنند که پیامبر فرموده است: «الامناء عنداللّه ثلاثة: انا       و معاویة»؛ اگر چه برخى از آنان این حدیث را از ریشه باطل و موضوع       و به تعبیر علاّمه امینى با این احادیث ناموس اسلام را هتک کرده و ساحت       را آلوده نموده اند. چون ابوهریره نمى توانست با شمشیر و مالش جهاد نماید،      این رو، تلاش کرد تا احادیثى را در ذم و طعن على علیه السلام و یاوران وى       مردم را از آن حضرت جدا نماید و معاویه و ارکان دولت وى را تأیید کند. 
 
 
  بن نباته مى گوید: در حضور معاویه از ابوهریره سؤال نمودم: اى مصاحب      ! من تو را به خدایى که غیر از او نیست و به حق دوست او محمد مصطفى قسم مى       خبر نمى دهى من را؟ آیا تو شاهد غدیر خم بودى؟ 
  
  پاسخ داد: بلى، شاهد بودم. گفتم: چه درباره       السلام شنیدى؟ گفت: شنیدم که رسول خدا فرمود: هرکس من مولاى اویم، على       مولاى اوست، خدایا! دوست بدار آن کس که على علیه السلام را دوست دارد و       آن کس را که على دشمن دارد و یارى نما آن کس را که على یارى مى کند و خوار       کس را که على را خوار مى دارد. گفتم: پس تو با دشمنش دوستى و با دوستانش      . در این هنگام بود که ابو هریره نفس عمیقى کشید و   :  
 «  ِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ  .  
 
 
  قتیبه دینورى مى گوید: در بین روایاتى که ابوهریره نقل کرده،       مى شود که احدى از صحابه پیامبر او را نشنیده و نقل نکرده است و لذا بسیارى      ، وى را مورد سرزنش قرار داده و او را متهم به وضع حدیث و دروغ پردازى      . از این رو، انکارش نمودند و گفتند: تو چگونه توانستى به تنهایى این همه       پیامبر بشنوى؟ چه کسى را همراه خود دارى که شهادت دهد اینها را از پیامبر      ؟      در کتاب معروف خود، توحید، مى گوید: ابوهریره در روایاتى که از رسول خدا       علیه و آله نقل مى کند، موثق نیست و على علیه السلام نیز او را توثیق نکرد؛      وى را متهم کرد و همچنین عُمر و عایشه وى را متّهم   .  
 
 
  را عقیده بر آن است که ابوهریره دستى قوى در جعل و وضع حدیث داشته و به       حدیثى را ساخته و آن را نسبت به رسول خدا مى داده   .  
 
  
 

  را از جمله کارگزاران معزول عمر دانسته اند که مدتى بر بحرین،       بر اثر خیانتى که در بیت المال نمود، عُمر اموال وى را مصادره کرد و با       کمر او زد و به او گفت: تو پا برهنه بودى و کفشى در پایت نبود و اکنون       شده اى که آنها را به 1600 دینار فروخته اى؟      در ماجراى حکمیت میان امام على علیه السلام و معاویه و قتل و غارت بُسر بن       عزیمت جاریة بن قدامه از سوى امام علیه السلام براى سرکوبى آنان، جاریه به       و مشاهده  
  
  ابوهریره با مردم نماز مى خواند، اما او گریخت.      : به خدا سوگند! اگر او را بگیرم، گردن مى   .  
 
  
 

  شیعه در کتابهاى حدیثى خود اهتمام چندانى به روایات عامّه و از       ابوهریره نمى کنند. شیخ طوسى در تمامى کتاب تهذیب الاحکام خود تنها دو       ابوهریره نقل مى کند: یکى در فضیلت ماه       دیگرى در حکم روزه روز جمعه.    
 
 
  مفید در نقد روایتى از ابو هریره که گفته است پیامبر فرمود: ان اللّه       الامة على رأس کلّ مأة سنة من یجدّد لها      ، مى نویسد: این از اخبار آحاد است و آن را ابو هریره الدوسى نقل کرده است که عُ      متهم ساختن وى، او را از حدیث گویى نهى و على علیه السلام او را تکذیب کرد       نیز به کذب او گواهى   . 
 


  نظر حقیر برای شناخت حد دروغ بافی  
  عنصر یک جمله کافی است و آن اینکه:  

 دروغ بافان و اتهام زنانن به پیامبر که در راس آنها عایشه و عمر می باشند ، چنین فردی را تحمل ننموده اند و علی علیه السلام که صدیق اعظم است او را دروغ گو ترین برشمرده است.  

 
تصویرتصویر
ارسال پست

بازگشت به “تاريخ”