علی(ع) از زبان اهل سنت

مدیر انجمن: شورای نظارت

ارسال پست
Member
Member
پست: 57
تاریخ عضویت: جمعه ۳ اسفند ۱۳۸۶, ۷:۳۷ ب.ظ
سپاس‌های دریافتی: 42 بار

علی(ع) از زبان اهل سنت

پست توسط راز »

علی(ع) از زبان اهل سنت
در رمله او را یافتم: شهری کوچک در سرزمین فلسطین. حوالی سال 303 بود و از شروع خلافت آل عباس سال‎ها می‎گذشت. گفته بودند مصر را ترک کرده و به شام رفته است، به دمشق. با این که مصر سرزمین خوبی بود و جلسات و فعالیت‎های علمی در آنجا رونق داشت، نمی‎دانستم چطور شده که مصر را رها نموده بود؟ و حالا چگونه از رمله سر درآورده؟ آن هم با بدنی مجروح و روحی خسته. می‎خواستم از او بپرسم که در دمشق چه بر سر او آورده‎اند؟

هنگامی که وارد اتاق شدم، پیرمرد را دیدم که در بستر نشسته و محاسن سفیدش را شانه می‎کند ... او را می‎شناختم. روزگاری در مصر در جلسات علمیش شرکت کرده بودم و از همان زمان شیفته حقیقت‎جویی و روحیه محکم و استوارش شده بودم. نمی‎دانم مرا به یاد آورد یا نه ولی بسیار اکرامم نمود... . هنگامی که سخن می‎گفت به سوی پنجره کوچک اتاق می‎نگریست و سال‎های درخشان گذشته به سرعت از جلوی چشمانش می‎گذشت.
می‎گفت که فکر نمی‎کرده این مردم چنین در جهالت خود پافشاری کنند. با خود گفته بود که این شامی‎ها از فضائل علی (علیه السلام) بی‎خبرند و اگر بدانند که پیامبر چه‎ها در فضائل او گفته است، حتماً دیگر نسبت به او در دل کینه نخواهند انباشت... ولی افسوس ... .
- «سرنوشت من در دمشق رقم خورده بود. در آنجا ناآگاهان کینه‎ورز نسبت به علی علیه السلام فراوان بودند. من کتاب خصائص امیرالمؤمنین علی را نوشتم تا شاید خداوند آنان را بر اثر این کتاب هدایت کند.» (2)
گفتم: «آیا در رفتار و گفتارشان تغییری ایجاد شد؟ یا این که آن احادیث را نمی‎پذیرفتند؟»
لبخند تلخی زد و گفت: «کتاب به قدری محکم و مستند بود، که کسی توان مقابله با آن را نداشت. هر حدیثی با ذکر تمامی روات مستقیماً به صحابه می‎رسید. اصحابی که سخن را از لبان پیامبر شنیده بودند و مورد اعتماد همه علمای مسلمان قرار داشتند. ولی این شامیان تاب تحمل آن سخنان نورانی را نداشتند. گوششان نمی‎توانست بشنود و سینه‎هایشان قفل بود. مخصوصاً درباره معاویه هیچ اهانتی را نمی‎پذیرفتند.»
گفتم: «چه اهانتی؟! مگر در کتابت درباره معاویه چه نوشته بودید؟»
گفت: «می‎خواهی عینا برایت نقل کنم؟»
من مشتاق بودم بشنوم. خواست کتابش را از گوشه اتاق بیاورم. کتاب را در دست گرفت و پس از کمی تورق نفسی کشید و شروع به ذکر راویان حدیث کرد، تا این که گفت: «... از حنظله بن خویلد که می‎گوید: نزد معاویه بودم (در جنگ صفین) دو نفر، سر بریده عمار یاسر را آوردند و با یکدیگر نزاع می‎کردند و هر کدام می‎گفت: من او را کشتم. عبدالله بن عمرو العاص (آنجا بود) گفت: یکی از شما باید برای دیگری خود را از این لکه ننگ پاک کند، چون از رسول خدا شنیدم که فرمود: گروه ستمگر سرکش او را خواهند کشت.» (3)
تصویر
من متعجب شدم. پرسیدم: «آیا این احادیث را مردم شام رد می‎کردند؟»
گفت: «نمی‎توانستند چنین کنند. سندش قوی است و فقط از یک شخص نقل نشده است. از چند طریق احادیث مشابهی وجود دارد، که من در کتابم آورده‎ام.» ... نفس عمیقی کشید و ادامه داد: «این همه ماجرا نبود، بلکه فضائل و ستایش‎های بزرگی که پیامبر از امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) داشته است، به قدری برایشان غیرقابل تحمل بود که من گاهی شک می‎کردم که برخی توانسته باشند کتاب را تا به انتها بخوانند. می‎گفتند تو که کتابی در خصائص علی نوشته‎ای ... چرا کتابی هم در فضائل معاویه نمی‎نویسی؟»
گفتم : «چه پاسخی دادید؟ مگر چنین احادیثی وجود دارد؟»
گفت: «آنها می‎خواستند من هم مانند خیلی‎های دیگر از پیش خودم نعوذبالله حدیث ببافم. والله که چنین کاری از عهده من خارج بود. من مسلمانم و می‎خواهم تسلیم امر پیامبرم باشم نه آن که به او دروغ ببندم. اگر چنین کاری می‎کردم چگونه در روز حشر به چهره سید و مولایم می‎نگرستم ...» بغض توان ادامه سخن را از او گرفت. ولی به سختی ادامه داد: «به ایشان گفتم که درباره معاویه چه بگویم جز این حدیث که پیامبر فرمود: خدایا هرگز شکمش را سیر مکن. (4) ... آنها تاب تحمل این سخن را نداشتند و به من حمله‎ور شدند ... .» دیگر نتوانست ادامه دهد و بغضش ترکید.
تعصب و جمود، این مردمان را به موجوداتی تبدیل کرده بود که بسیار از انسانیت فاصله گرفته بودند. آنها پس از پافشاری نسائی در سخنش او را به طرز وحشیانه‎ای به کتک گرفته و زمینگیرش کرده بودند. با خود زمزمه کردم: ان تحسب انّ اکثرهم یسمعون او یعقلون، ان هم إلّا کالأنعام بل هم اضلّ سبیلا. (5)
آیه را شنید و با چشم‎های اشک آلودش لبخندی زد.
برای این که موضوع را عوض کنم، گفتم: «بیشتر از کتاب خصائص امیرالمؤمنین علی برایم بگویید.»
خوشحال شد و گفت: «این احادیث به قدری گسترده و گوناگون‎اند که نمی‎دانم از کجایش شروع کنم و کدام را برایت نقل کنم ... می‎دانی که منزلت علی(علیه السلام) از نظر پیامبر در مقایسه با دیگران چگونه بوده است؟»
گفتم: «برایم بگویید.»
شروع به خواندن کرد: «ابی عبیده می‎گوید: خیبر در محاصره ما بود، ابوبکر پرچم را گرفت، ولی پیروزی نصیبش نشد، فردا عمر پرچم را گرفت، وی نیز برگشت و باز پیروزی نصیبش نشد، مردم در آن روز به رنج و سختی گرفتار بودند. پس رسول خدا صلی الله علیه (و آله) و سلم فرمود:
فردا پرچمم را به دست مردی می‎سپارم که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسول هم او را دوست دارند، وی برنمی‎گردد مگر آن که پیروزی نصیبش شود.

ما شب با آرامش خاطر خوابیدیم با این امید که فردا روز پیروزی است، پس صبح فردا، پیامبر خدا نماز گزاردند و بعد از نماز برخاستند و پرچم را طلبیدند و مردم در صف‎هایشان بودند. هیچ کس از یاران خاص رسول خدا نبود جز آن که امیدوار بود پرچم به او سپرده شود. پس علی بن ابی طالب(علیه السلام) را فرا خواند در حالی که او چشم درد داشت. بر چشمش دست مالید و پرچم را به دست او سپرد و خداوند فتح و پیروزی را نصیب وی کرد.(6) ... می‎خواهی باز هم بشنوی؟ می‎دانی که پیامبر نسبت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) را با خود چگونه می‎دانست؟»
گفتم: «مگر علی، پسرعموی ایشان نبود؟»
گفت: «برادر! علی برادر پیامبر خدا بود. بارها او را به عنوان برادر نام می‎برد و همواره می‎گفت علی از من است و من از علیم و او ولی و پیشوای هر مؤمنی بعد از من است. (7) خود امیرالمؤمنین علی ]علیه السلام[ هم این موضوع را گفته است؛ گوش کن: ابو سلیمان جُهَنی می‎گوید: شنیدم علی بر فراز منبر فرمود: من بنده خدا، برادر رسول خدا صلی الله علیه (و آله) و سلم هستم هیچ کس غیر از من این ادعا را نمی‎کند جز آن که دروغگوی افترا زننده است. مردی با ریشخند گفت: من بنده خدا و برادر رسول خدا هستم! در این هنگام گلویش گرفت و خفه شد، پس برگرفته (و از مجلس بیرونش بردند. )»(8)
خندید... و من هم همراه او خندیدم. ادامه داد: «رابطه برادری علی با رسول الله یک رابطه خاص بود. چنانکه پیامبر بارها به او می‎فرماید: ای علی، تو برای من به منزله هارون برای موسی هستی، جز آن که پیغمبری پس از من نخواهد بود. این سخن از طرق مختلف از پیامبر نقل شده است، که من 20 طریق را در کتابم آورده‎ام.»(9)
گفتم: «اگر منزلت علی(علیه السلام) نسبت به پیامبر مثل هارون به موسی باشد، پس همانطور که هارون جانشین موسی بود، علی نیز بهترین جانشین برای پیامبر به حساب می‎آید. آیا پیامبر هیچگاه به این موضوع اشاره فرموده است؟»
چشمانش درخشید و با خوشحالی گفت: «بله، بله، بارها او را مولا و ولی مؤمنان پس از خود معرفی کرده بود... .»
با هیجان پرسیدم: «واقعاً؟! مرا از شنیدن آن احادیث محروم نکنید.»
گفت: «پیامبر پیش از آن که علی را به عنوان مولای پس از خود معرفی کند، خانواده خود را همسنگ و همتراز کتاب خدا قرار می‎دهد. زید بن ارقم می‎گوید: چون رسول خدا صلی الله علیه (و آله) از حجة الوداع بازگشت در غدیر خم فرود آمد و دستور داد در آن مکان که درختانی بزرگ و پر شاخه بود، جاروب زنند سپس فرمود: گویی فرا خوانده شدم، پس اجابت کردم (کنایه از این که وفات من نزدیک است) من در میان شما دو چیز گرانبها(سنگین) می‎گذارم: یکی از دیگری بزرگتر است. کتاب خدا و عترت و اهل‎بیتم، پس بنگرید پس از من درباره آن دو چگونه رفتار می‎کنید. سپس فرمود: هر کس من ولی اویم پس علی ولی اوست. خداوندا، هر کس او را دوست دارد دوست بدار، و هر کس او را دشمن دارد دشمن دار. (10) ... از طرق دیگری هم همین جمله من کنت مولاه فهذا علی مولاه نقل شده است.» پیرمرد نفسی تازه کرد و ادامه داد: «بنابراین علی هم پس از پیامبر مولای ماست... .»
در چشمانش درخشش خاصی دیده می‎شد. چهره‎اش سرخ شده و به هیجان آمده بود. بعد به حالتی که گویا ناگهان خشم و حزن بر او هجوم آورده باشد، گفت: «تو می‎دانی که با این وجود این امت پس از پیامبرشان با خانواده و چه کردند؛ و عزیزترین اعضای خانواده‎اش را ... » سرفه امانش را برید.
من با چشمان متعجب به او خیره شده بودم. هیچ چیز نمی‎توانستم بگویم. جز این که به سرعت به طرفش رفتم و کمی آب در کاسه ریختم و به دستش دادم. با چشمان سرخش نگاهی به من انداخت و گفت: «این قوم نه تنها با برادرش علی بارها جنگیدند بلکه در نهایت او را کشتند، به نوه‎هایش نیز رحم نکردند: همین شامیان بودند که دو سید جوانان اهل بهشت(11) را که رسول روی دو پای خود قرار می‎داد و می‎گفت:
خدایا، تو می‎دانی که من این دو را دوست دارم پس دوستشان بدار ...
(12)؛ یکی پس از دیگری ...» باز نتوانست حرفش را تمام کند.

مدتی طول کشید تا تعادل خود را باز یافت. کتابش را گشود و گفت: «فرزندان علی(علیه السلام)، فرزندان فاطمه هم هستند. فاطمه‎ای که پیامبر درباره‎اش فرمود:
فاطمه پاره‎ای از وجود من است. هر کس او را به خشم آورد مرا به خشم آورده است. »
(13)

پیرمرد با صدای گرفته ادامه داد: «پیش از آن که بر علی برادر پیامبر ستم‎ها روا دارند، نیز با پیامبر رفتار خوبی نداشتند: ابوبکر از پیامبر خدا اجازه حضور خواست. در این هنگام صدای دخترش عایشه را شنید که با صدای بلند به پیامبر می‎گفت: به خدا سوگند، می‎دانم علی نزد تو از پدرم محبوب‎تر است... . »(14)
مدتی به سکوت گذشت. نمی‎دانستم چه بگویم. در دلم اندیشه‎های تازه‎ای شکل گرفته بود. پیرمرد کتابش را در کنار بستر گذاشت و چشمانش را بست. دست دراز کردم و کتاب را برداشتم . اولین حدیثی که به چشمم خورد آخرین شک را در دلم از بین برد: « انس بن مالک می‎گوید: نزد پیغمبر صلی الله علیه (و آله) پرنده‎ای(بریان شده) بود. حضرت دعا کرد و فرمود: خداوندا، محبوب‎ترین آفریده‎ات را نزد من فرست تا با من این پرنده را تناول کند. ابوبکر آمد، پیامبر وی را نپذیرفت، عمر آمد حضرت وی را نیز پذیرفت. و علی آمد و به او اجازه ورود داد.» دیگر مطمئن شده بودم. علی محبوب‎ترین آفریده نزد خدا بود. و این حدیث نشان می‎داد که او از دیگران محبوب‎تر بود. پس چرا مردم او را با این همه برتری و فضیلت بر دیگران، مولای خود پس از پیامبر قرار ندادند؟! چرا من کنت مولاه فهذا علی مولاه را فراموش کردند؟ چگونه می‎شود که امت یک پیامبر بر خانواده او چنین ظلم‎هایی روا دارند؟!! پیامبری که گفته بود ای مردم برای رسالتم اجری نمی‎خواهم جز آن که به محبت و مودت با خانواده‎ام رفتار کنید.
«علی می‎فرماید: رسول صلی الله علیه (و آله) من را به یمن فرستاد، به ایشان گفتم: شما مرا به سوی قومی می‎فرستید که در میانشان قضاوت کنم، آنان سنشان از من بیشتر است. فرمود: به راستی که خداوند قلبت را هدایت می‎کند و زبانت را(بر حق) استوار می‎سازد. »(15)
آیا کسی که قلبش هدایت شده است، بیشتر سزاوار پیشوایی است یا دیگران؟! آیا فقط به این دلیل که سنش از بقیه قوم کمتر بوده باید او را از این مقام کنار گذاشت؟! اگر این دلیل کافی بود، پیامبر علی را به سوی قومی که مسن‎تر از او بودند، نمی‎فرستاد.
پیرمرد چشمانش را گشود و نگاهی به من کرد. احساس کردم دارد فکرم را می‎خواند و می‎دانم به چه می‎اندیشم. کتاب را خواست.
- «می‎دانی خداوند در کتابش درباره علی و خانواده‎اش چه نازل فرموده؟ ... پس بشنو: بنا به روایت هشام هنگامی که آیه « إنما یرید الله لیذهب عنکم الرّجس أهل البیت و یطهرکم تطهیرا»؛ (همانا خداوند می‎خواهد رجس و پلیدی را از شما اهل‎بیت ببرد و کاملا شما را پاک و منزه نماید) نازل شد، رسول خدا صلی الله علیه (و آله) ، علی و فاطمه و حسن و حسین را فراخواند و فرمود: خدایا، اینان اهل‎بیت من هستند. »(16)
چندی بعد از آن روز، پیرمرد فرزانه پس از سال‎ها تحقیق و فعالیت در جهت نشر احادیث نبوی به رحمت خدا رفت.
از آن زمان سال‎ها می‎گذرد و من هنوز در این اندیشه‎ام که اگر این امت درباره امیرالمؤمنین علی]علیه السلام[ آنطور که خدا و رسولش خواسته بودند، رفتار می‎کردند، چه خون‎ها که ریخته نمی‎شد و چه حقایق که پایمال نمی‎گشت.
بعدها فهمیدم که برای حفظ آبروی اُمویان، ضرب و شتم نسایی را به خوارج نسبت داده‎اند. ولی واقعیت آن است که در آن عصر خوارج نهروان اقتدار و سلطه‎ای در دمشق نداشتند.

پی‎نوشت‎ها:
1- فتح الله نجارزادگان، مقدمه کتاب خصائص امیرالمؤمنین
2- نقل به عینه، تهذیب الکمال: ج 1، ص 338
3- خصائص- ح 164
4- نقل به عینه، تهذیب الکمال ج1 ص338
5- سوره فرقان، آیه 44
6- خصائص ح15
7- خصائص ح 87
8- همان، ح 66
9- همان، ح63- 44
10 – همان، ح78
11- همان، ح143- 140
12- همان، ح 139
13- همان، ح137- 133
14- همان، ح 110
15 –همان، ح 37 – 32
16 – همان، ح 11 و 54
New Member
New Member
پست: 10
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۲۴ دی ۱۳۸۷, ۱۰:۳۴ ق.ظ
سپاس‌های دریافتی: 3 بار

Re: علی(ع) از زبان اهل سنت

پست توسط گلی پ »

بی شک حضرت علی افضل تر و ارجح تر از همه خلفا و مردم به مقام خلافت بود....ولی اگر ما ره روان راه علی هستیم همانطوری که امام ما با ابوبکر بیعت کرد ما نیز خلافت آنها را قبول کنیم و از ایجاد تفرقه میان خودمان جلوگیری کنیم. این همه مسائل سنی و شیعه را به میان نکشیم..همانا هدف همه ما وحدت است و رستگاری دنیوی و اخروی.... به جای این بحثها سعی کنیم نقاط مشترکی میان هم پیدا کنیم و با هم علیه دشمنان اسلام متحد باشیم....این بحثها افکار عمومی را راجب به دو فرقه مسلمانان(سنی و شیعه) بر می انگیزد و مانع از اتحاد مسلمانان میشود....به امید آنکه زیر پرچم الهی علیه کفار متحد شویم...آمییییین
New Member
New Member
پست: 6
تاریخ عضویت: جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۸۷, ۴:۱۴ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1 بار
سپاس‌های دریافتی: 14 بار

Re: علی(ع) از زبان اهل سنت

پست توسط m22a20 »

گلی پ نوشته شده: اگر ما ره روان راه علی هستیم همانطوری که امام ما با ابوبکر بیعت کرد ما نیز خلافت آنها را قبول کنیم و از ایجاد تفرقه میان خودمان جلوگیری کنیم. این همه مسائل سنی و شیعه را به میان نکشیم...به جای این بحثها سعی کنیم نقاط مشترکی میان هم پیدا کنیم و با هم علیه دشمنان اسلام متحد باشیم....این بحثها افکار عمومی را راجب به دو فرقه مسلمانان(سنی و شیعه) بر می انگیزد و مانع از اتحاد مسلمانان میشود



آيا واقعا امام با ابوبكر بيعت كردند؟؟؟

بهتر نيست بجاي فلسفه بافي ، معلومات خود را نسبت به مسائلي كه اتفاق افتاده است بيشتر كنيم؟!

و فكر نكنيم با اندك تحصيلاتي كه داشته ايم ، هر چه عقل قاصرمان بگويد وحي منزل است!!!

دوست عزيز،‌ توصيه مي كنم بيشتر در مساله تحقيق كنيم و بعد از يافتن واقعيات سعي كنيم آن را بيان كنيم

تا افراد ديگر هم روشن شده و تفكرات زاده ي ذهن ديگران را به تقليد نياموزند!!!
Commander
Commander
پست: 509
تاریخ عضویت: جمعه ۱۳ بهمن ۱۳۸۵, ۱۰:۳۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 747 بار
سپاس‌های دریافتی: 635 بار

Re: علی(ع) از زبان اهل سنت

پست توسط MAHDIYAR »

در کتاب «ماجرای بیعت» به طور کامل روایات معتبرترین کتب اهل سنت یعنی بخاری در مورد بیعت نقل شده

و بر اساس متن خود روایت مورد مناقشه قرار گرفته است.

این کتاب چاپ انتشارات دلیل ما می باشد و با مطالعه آن حقیقت امر برای شما روشن می شود.

اما وحدت همانطور که مقام معظم رهبری فرمودند وحدت به معنای دست کشیدن از عقاید حقه و مسلم نمی باشد

بلکه وحدت سیاسی در مقابل کفار و اجانب است که کاملا امری ضروری و مسلم است

اما اینکه عده ای دشمن به اسم وحدت بخواهند در عقاید مسلم شیعه خدشه کنند و در جماعت شیعه دو دستگی بوجود آورند

خطری بسیار بزرگ و مورد توجه است. و پاسخ گویی علمی و تحقیقی بدون اهانت امری است که هر صاحب عقل و درایت آن را می پذیرد.
فَمَنْ اتبَعَ هُدايَ فَلايَضِلُ وَ لا يَشقَي( طه/123)
New Member
New Member
پست: 10
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۲۴ دی ۱۳۸۷, ۱۰:۳۴ ق.ظ
سپاس‌های دریافتی: 3 بار

Re: علی(ع) از زبان اهل سنت

پست توسط گلی پ »

در مورد بیعت امام علی با خلفا چند مبحث وجود دارد...
آخرین ويرايش توسط 1 on گلی پ, ويرايش شده در 0.
New Member
New Member
پست: 10
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۲۴ دی ۱۳۸۷, ۱۰:۳۴ ق.ظ
سپاس‌های دریافتی: 3 بار

Re: علی(ع) از زبان اهل سنت

پست توسط گلی پ »

شما صحیح می فرمایید...آوردن مطالب بدون دکر منبع بی اساس و پوچ می باشند...برای همین مطالب نوشته شده را پاک کردم..بیشتر تحقیق می کنم
آخرین ويرايش توسط 1 on گلی پ, ويرايش شده در 0.
Commander
Commander
پست: 2218
تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ بهمن ۱۳۸۵, ۱۰:۰۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 3085 بار
سپاس‌های دریافتی: 5884 بار
تماس:

Re: علی(ع) از زبان اهل سنت

پست توسط محمد علي »

قبل از هرگونه پاسخگویی باید تذکر دهم که بحث بی پایه سودی ندارد !

مطالبی که از سایت های پیروان مکتب خلفا کپی پیست کرده اید و حتی شماره های پاورقی را منبع نداده اید صرفا ادعاست

پس ابتدا برای هر سخن منابع خود را ذکر کنید تا بحث مستند شود و در ادامه پاسخ داده شود .
[External Link Removed for Guests]

 
[External Link Removed for Guests] 
Commander
Commander
پست: 2218
تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ بهمن ۱۳۸۵, ۱۰:۰۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 3085 بار
سپاس‌های دریافتی: 5884 بار
تماس:

Re: علی(ع) از زبان اهل سنت

پست توسط محمد علي »

گلی پ نوشته شده:شما صحیح می فرمایید...آوردن مطالب بدون دکر منبع بی اساس و پوچ می باشند...برای همین مطالب نوشته شده را پاک کردم..بیشتر تحقیق می کنم


درسته مطالب رو پاک کردید ، که بهتر بود نمی کردید و یک پست جدید می زدید و به پوچ بودنش تصریح می کردید

اما چون جوابش رو نوشتم ، اینجا ذکر می کنم تا بعد اگر خواستید مطلبی نقل کنید اینگونه نباشد :


[HR]
نکته دوم اینکه ، هر چی هرکی ادعا کرد زود قبول نکنید .

نکات منطقی و مغالطه ها در این نوشته ها بسیار است که باعث غلط در اندیشه می شود و ما همه را بیان می کنیم



بيعت امام علي با خلفا وتأكييد صريح ايشان بر شرعيت خلافت خلفاي راشدين


خطبه 3 نهج البلاغه را بخوانید ، کجا امام علی .ع شرعیت خلافت آنها را تصریح کرده ؛ ایشان در تمام خطبه مذمت خلفا می کند


و در رد اين نظريه اينگونه دليل مي آوريم كه پاسخ آنان در مورد بيعت امام علي وعثمان چيست؟اين بيعت در زماني انجام گرفت كه حدود خلافت اسلامي از شرق تا بخارا واز غرب تا شمال آفريقا امتداد يافته بود، وخلافت اسلامي،در آن زمان پهناورترين سرزمينهاي مسكوني كره زمين را در زير تحكم داشت.


باز هم مدعی فقط حرف زده ، در زمان عثمان ، پس از شورای شش نفره ای که عمر تعیین کرد و امام علی .ع نتیجه این شورا را نپذیرفت

و از مجلس خارج شد ، باز هم به تهدید شمشیر او را مجبور به بیعت کردند با اکراه !


اگر خلافت بدون در نظر گرفتن اينكه چه كسي آن را در دست مي گيرد،در عقيده اسلامي مورد بحث وبررسي قرار مي گرفت،هرگز مسلمانان با اينگونه سر در گمي وحيرت در خلافت وشئون آن روبرو نمي شدند.


با همینجاش کار داریم ، فرض از نظر قرآن اصلا باطل است ، شرایط امام و نیز بیان مصداق آن در آیه ولایت آمده پس نمی شود در عقیده اسلامی چنین در نظر گرفت .


بگذاريد هدف خود را از اين سخنان بيان كنم. درباره خلافت بعد از رسول-اگر امامت-در مورد علي(ع) ويا اشخاص ديگر،نصي الهي ويا امري آسماني نازل شده بود.كه همه اين روايتها اشاره به اين امر دارند كه امام علي(ع) بخاطر حفظ اسلام از نابودي،وتقيه با خلفاء بيعت نموده است اگر خلافت به امر خداوند ونص الهي به كسي منسوب گردد،هرگز كسي را در هرمقام ومنزلتي كه باشد،ويا هر دليلي كه داشته باشد،ياراي رويارويي ومخالفت با آن نيست.چه اين شخص حضرت علي باشد،وچه صحابه ديگر غير از علي.و هرگز نمي توان امر قرآن و وحي مُنزّل را ناديده گرفت.

خود قرآن می گوید که تو را تکذیب می کنند همانگونه که انبیای پیشین را تکذیب کردند ،


وَإِن تُكَذِّبُوا فَقَدْ كَذَّبَ أُمَمٌ مِّن قَبْلِكُمْ وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ ﴿18﴾ عنكبوت

معني:اگر تكذيب كنيد،پيش از شما نيز بسياري از امم تكذيب كردند وبر رسول جز آنكه به آشكار تبليغ رسالت كند تكليفي نييست.

پس چگونه ادعا می کنید محال است کسی مخالف قرآن عمل کند . مگر اینکه قائل به جبر باشید ، که در توحید مشکل دارید !!

اگر محمد صلي الله عليه وآله وسلم كه رسول خدا بود،هرگز نمي توانست وحق نداشت در اداي رسالت خداوندي خويش سستي نموده،وامر خداوند را پنهان كند،چگونه كسي كه از لحاظ رتبه پائينتر از وي قرار گرفته است مي تواند اوامر خداوندي را پنهان سازد؟:



اولا که قیاس پیامبر با مردم عادی باطل است . ثانیا بر فرض قبول این قیاس ، اصلا به همین دلیل که بقیه در رتبه پایین تر قرار دارند احتمال خطا دارند

چون پیامبر معصوم است و بقیه مردم عادی در عصمت نیستند !

ثالثا کتمان هم می کردند : [COLOR=#NaNNaNNaN]« [COLOR=#NaNNaNNaN]سرگذشت حدیث پیامبر (ص) [COLOR=#NaNNaNNaN] ... »   





همانگونه كه گفتيم،ربط دادن«خلافت»به «خليفه»وعدم جداسازي اين دو، همان امري است كه راه را براي راويان شيعه هموار ساخته است تا در خلال عصرجدال ميان شيعه وتشيع هر آنچه مي خواستند تدوين كنند.امام هرگزنمي تواند شريعت را وضع كند.وهرگز در مقابل نص الهي،امام نمي تواند آن را نقض كند،چه بسا كه خود او هم موضوع اين نص الهي باشد.


هیچگاه امام در مقابل نص الهی نایستاد ، و وظابف امامت خودشان که حفظ وتبیین دین بود را انجام دادند . مشکل اینجاست که فکر می کنیم امامت فقط یعنی حکومت و خلافت
در صورتی که غلط است . حکومت اگر شرایط پذیرش اجتماعی اش مهیا شد امام می پذیرد (مانند حکومت امام علی.ع) و اگر هم نشد امام وظایفش خودش را انجام می دهد
چون امام است و امام وظایف بیساری دارد در هدایت جامعه .

پس اگر خلافت امري آسماني والهي بود بدون در نظر گرفتن شخص خليفه،اين امر براي مسلمانان حقي عمومي ودستوري آسماني بشمار ميرفت،كه هرگزهيچكس در هر مقام ومنزلتي كه بود،نمي توانست به مخالفت با آن برخاسته،ويا آن را ناديده بگيرد.پس نباید به تأويل بيعت امام با خلفا پرداخته اند،وگاهي آنرا حمل بر تقيه و عدم اعتقادقلبي ايشان به بيعت با خلفا دانست.


فرضی که آوردید باطل است و در بالا هم جواب داده شده ، اما نتیجه ای که از این فرض هم گرفته شده از نظر منطقی نادرست است و ربطی به فرض ندارد .



امام علی حتي دخترش «ام كلثوم» را به همسري«عمر ابن الخطاب»در آورد،در حاليكه با اين امرخلافت خلفا موافق نبود.و فرزندانش را «ابابكر»،«عمر»و«عثمان» نام نهاد،كه از اين موضوع نيز رضايتي نداشت.و...


هر دو امر باطل است و در منایع زیر پاسخ داده شده :

[External Link Removed for Guests]


نامگذاری فرزندان :
http://www.eteghadat.com/forum/forum-f54/topic-t1875.html


هنگاميكه به اوايل قرن چهارم هجري،يعني عصر غيبت كبري مي نگريم،:در هيچ اثري از انديشه غصب خلافت ويا اينكه خلافت امري الهي كه از امام علي غصب شده است نمي بينيم.در اين دوران هرگز اين انديشه وجود نداشت كه اصحاب رسول خدا صلي الله عليه وسلم،در امر غصب خلافت از امام علي مشاركت نموده وامر الهي را زير پا گذاشتند.


معلومه اصلا کتب قرن 4و5 را مطالعه نکرده اید ، مخصوصا مطالب شیخ مفید (ره) !!!


بگذاريد اقوال امام علي در حق خلفاي راشدين را نقل كرده،وسپس سخنان امام در حق خودش را به شهادت بگيريم. وآنگاه از خود بپرسيم كه آيا اين چنين امامي مي تواند با خلفاء بيعت كرده باشد،در حاليكه به اين امر مجبور شده،ويا از آن راضي نيست؟آيا اوكسي است كه به سخني كه گفته است اعتقاد،وبه عملي كه كرده است ايمان ندارد؟



:هنگامي كه امام علي ،پس از ضربت خوردن از شمشير مسموم«ابن مجلم»در بستر مرگ بود،مورد سءوال قرار گرفته ،واز ايشان پرسيدند كه چه كسي بعد از ايشان به خلافت مي رسد؟و ايشان در جواب گفتند:

"شما را ترك مي كنم،همانگونه كه رسول خدا صلي الله عليه وسلم شما را ترك گفت."(42)




توی این نقلی که کردید ، کجاش در حق خلفای راشدین مدحی شده بود ؟؟؟

ضمنا شماره زدید ولی منبع نداید !!



وپس از وفات امام مسلمانان گرد هم آمده وپسر ايشان حسن را به خلافت برگزسدند.اما امام حسن به خاطر جلوگيري از خونريزي،با معاويه صلح نموده،وبه نفع او از خلافت كناره گرفتند.

حال مي پرسيم كه اگر خلافت منصبي الهي بود،آيا امام حسن مي توانست به حجت جلوگيري از ريختن خون مسلمانان از آن كناره گيري كند؟



اولا که امام حسن ، امام بعد از حضرت امیر بودند و ایشان هم تمام ودایع و امانات امامت را به ایشان سپرده و خوب هم وصیت کردند !

گفتیم امامت فقط به حکومت نیست ، هزاران وظیفه دیگر بر امام است .

ثانیا معاویه همه لشکر را با خدعه خرید و امام هم برای حفظ جان شیعیان اندک صلح اجباری را پذیرفتند ، به نفع کسی هم کنار نرفتند مگر مسلمانان حقیقی یعنی شیعیانشان که در معرض کشتار معاویه بودند .



وهنگامي كه امام حسين خواست تا خلافت يزيد ابن معاويه را با انقلاب خود در زير تازيانه بگيرد،و در نتيجه همراه با ياران وفرزندانش در كربلاء به شهادت رسيد،هرگز اين را عنوان نكرد كه مي خواهد از خلافتي آسماني دفاع كند كه يزيد آنرا غصب كرده است.بلكه مي گفت او از يزيد به خلافت اولي تر است وكسي همانند او هرگز با شخصي همانند يزيد بيعت نخواهد كرد.او مي گفت انقلاب كرده است تا دین رسول خدا صلي الله عليه وسلم را كه به دست يزيد رو به انحراف گذاشته است احياء وزنده كند.

كما اينكه اقوال امام علي بن حسن ملقب به سجاد هم هيچ عبارتي دال بر اينكه خلافت امري الهي است نمي يابيم.


معلومه درست نگشتید !!!!


و بعد از امام سجاد نوبت امام محمد باقر است كه در عصر او مذهب فقهي اهل بيت شروع به پيدايش نمود وپسرش امام جعفر صادق آنرا تكميل كرد،پس نمي توانيم هيچ اثري از افكار خلافت الهي چه در عهد آنان وچه در عهد ائمه ديگر شيعه تا غيبت كبري بيابيم.


واقعا وقتی آدم نخواد چیزی رو ببینه نمی بینه (به شما هم توصیه می کنم هیچ وقت به اسم یک شیعه ، اینطوری نرید مطالب اهل تسنن رو کپی پیست کنید
بهتون می خندن ، چون معلومه هیچ تحقیقی نکردید)

مسئله ديگري كه شايان توجه وجدير به ذكر است وبايد بر آن تاكيد نمود تا رواياتي را كه برخي از راويان شيعه در تجريح خلفاي راشدين از جمله ابوبكر ذكر كرده اند،پاسخگو بوده وآنها را رد كرد،اين است كه :امام صادق ،كه مؤسس ورئيس مذهب جعفري امامي اثني عشري به شمار مي رود،با افتخار زياد و در مواطن بسياري بيان نموده است كه:

"ابوبكر دو بار من را زائيد."(43)

چون نسب امام صادق،از دو راه به ابوبكر مي رسد.يكي از طريق مادرش،«فاطمه بنت قاسم ابن ابي بكر»،وديگري از راه مادر بزرگش،اسماء بنت عبد الرحمن ابن ابي بكر»،كه مادر فاطمه بنت قاسم ابن محمد ابن ابي بكر است.



هم سند این حدیث مردود است و هم دلالتش :
[External Link Removed for Guests]
1-موضوع خلافت نبايد از سير حقيقي خود خارج شود.چون خود قرآن به نص صريح در مورد آن اعلام مي دارد:

{وامرهم شوري بينهم}.


پاسخ : [External Link Removed for Guests]



و مي بايد شيعه به گونه اي به خلفاي راشدين بنگرد،كه امام علي بر طبق نص قرآن از آنان ياد مي كند،ومسلمانان نيز بر آن اجماع دارند.


امام علی .ع کجا از ایشان یاد کرده به نیکی ؟ آن هم طبق کدام آیه قرآن ؟؟

در بین خود پیروان مکتب خلفا هم شما اجماعی نمی بینید ! چه رسد به مکتب اهل بیت !! اجماع کدام مسلمین منظور شماست ؟


شيعه بايد بداند كه خلفاي راشدين از اولين بنيانگذاران اسلام بوده اند،كه در مدت خلافت خود به اموري اجتهادي دست زده اند،پس گاهي اجتهادات ايشان اصابت نموده، و گاهي نيز اشتباه كرده اند.وبايد دانست كه يك به يك آنان تا سرحد توان خود به اسلام ومسلمين خدمت نموده اند.


اجتهادی که در مقابل نص باشد پشیزی خدمت حساب نمی شود :

اجتهاد در مقابل نصّ ... (!)





بگذاريد به خليفه اول،«ابوبكر»نظري بيافكنيم.او اسلام را از خطر«رده»(مرتد شدن مسلمانان)،با اراده آهنين ،صبر،وشجاعتي بي نظير حفظ نمود.همان رده اي كه سبب جنگهايي شد كه در آن بيست هزار صحابي در راه دفاع از اسلام به شهادت رسيدند، ودر آن مسلمانان مورد آزمايش خداوندي قرار گرفتند.


التماس های عثمان به امام علی.ع برای گرفتن بیعت با ابوبکر ، برای دفع حملات ردّه افتخار ابوبکر است ؟؟؟
خالد بن ولید (سیف الاسلام ابوبکر ، برای گرفتن مالیات ، مالک بن نویره را گردن زد و همان شب با همسرش زنا کرد می شود خدمت ؟)

اینها بنیان گذار اسلام بوده اند !!! کدام اسلام ؟

همان اسلامی که خلیفه را خدا می دانست و خلیفه اش یزید پس از قتل فرزند پیامبر ، کعبه را به آتش کشید و مسجد النبی را اسطبل اسبانش کرد !

این اسلام ؟


حال به خليفه دوم،عمر ابن الخطاب بنگريم.او با فتوحات خود، قدرت عظيمي را براي اسلام به ارمغان آورد.او در توسعه سرزمين اسلام از شرق وغرب تاريخ جاويدي دارد.او كسي است كه اساس وشالوده اسلام را در اقصي نقاط اين سرزمين پهناور،از جمله فارس،فلسطين،شام،ومصر بر زمين كوبيد.


کجای اسلام (قرآن و حدیث) اجازه گسترش اسلام با جنگ را داده است ؟ آن هم اسلام پر از بدعت

غارت ایران و گردن زدن هرکسی که از پنج وجب قدش بلند تر بود در ایران ، گسترش اسلام است ؟ این کشتار اصلا نقض غرض است .

دین را به زور نمی شود در حلق کسی کرد .


واما خليفه سوم عثمان بن عفان. او دوبار داماد رسول خدا صلي الله عليه وسلم شد.او در ابتداي دعوت اسلامي داراي جهاد ي بزرگ است.واز افتخارات او همين بس كه يكي از ثروتمندان قريش بود كه با فروش هزار شتر سرخ ودريافت پول آن،همه را صرف دعوت وحركت رسول خدا صلي الله عليهوسلم كرد.پولي كه در آنزمان يك ميليون سكه طلا برآورد شده است.دوران او دوراني بود كه در آن گستردگي فتوحات اسلامي به آنجا رسيد،كه «تخوم»هند نيز فتح شد.واگرچه اواخر حياتش امر خلافت مضطرب گشت،در هر صورت او كشته شددر حاليكه پير مردي هشتاد ساله بود،وقرآن را قرائت مينمود.



عثمان را خود صحابه کشتند ، نه به دامادی ظاهریش نظری انداختند و نه به فرارهای در غزوات پیامبر ، همان فامیل پروری و به قدرت رساندن بنی امیه را دیدند

و کثافت کاریهای خودش ووالیانش .

و او را کشتند !! همین در فضایل او کافی است .

به هر حال منطور من این است که خلفا خدمات زیادی برای اسلام کرده اند و نباید به دور از انصاف راجب آنها قضاوت کرد...چون اسلام در زمان آنها گسترش پیدا کرد...

کدام اسلام ؟ گسترش به چه وسیله ای ؟

چگونه مي توان آنگونه كه در بسياري از كتب شيعه مي بينيم خلفاء را تجريح كرد و به آنان ناسزا گفت؟.وقتي امام علي همواره به مدح وتمجيد آنان مي پردازد،چگونه شيعه مي تواند بر ضد او به اين اعمال دست زند؟


برای هزارمین بار .... کجا امام علی.ع اینها را مدح کرده ؟؟؟؟؟؟؟

برشيعه واجب است كه احترام خلفاي راشدين را نگاه داشته ،ومقام ومنزلت آنان را نسبت به رسول خدا صلي الله عليه وسلم ارج نهد.چون رسول خدا صلي الله عليه وسلم داماد ابوبكر وعمر بودند،وعثمان دو بار داماد حضرت رسول صلي الله عليه وسلم شد.همانگونه كه عمرابن الخطاب دختر امام علي «ام كلثوم»را به زني گرفت و داماد او شد.من از شيعه انتظار ندارم كه در مورد سه خليفه قبل از امام علي،در عقيده خود از امام پيشي گيرند.چون حتي اگر شيعه به عمل امام علي ملتزم باشد،دروازه هاي خلاف واختلاف بسته خواهد شد،وامت اسلامي به آرامشي فكري خواهد رسيد،كه وحدت بزرگ اسلامي را ضمانت مي كند.


-.اگر براستي خود را انصار امام علي مي دانیم ،راه او را دنبال كرده،.از همسران رسول صلي الله عليه وسلم مخصوصاً عايشه وحفصه به خوبی یاد کنیم.اامام علي پسران خود را ابابكر،عمروعثمان نام نهاد،وائمه شيعه نيز همين امر را دنبال كردند.بسياري از دختران ائمه حفصه وعايشه نامگذاري شدند،وبسياري از پسران آنان نام خلفاي راشدين را بخود گرفتند،كه همه وهمه وحدت مسلمانان را باعث مي گردد .


ارتباط فامیلی با رسول خدا هیچ افتخاری نیست و دردی را در قیامت دو نمی کند ، همانگونه که در سوره تحریم زنان نوح و لوط را مثال زده

که همسری با پیامبر هیچ سودی برایشان نداشت و جهنمی شدند .

ضمنا از عایشه و حفصه در خود سوره تحریم به شدت و مذمت یاد شده و به همان زنان لوط و نوح مثال شده اند به تصریح خود عمر .

کجا از ایشان به نیکی یاد شده ؟

در مورد نامگذاری فرزندان هم که بالا توضیح دادیم .


مهمتز از همه از تعصبات دینی و مذهبی خود جلوگیری کنیم....


ما هم علمی بحث می کنیم و تعصبی نداریم ، اما مطالب بالا پر از غلط و تعصبات خلیفه پرستانه بود .

!!! بهتر است ، از اينجـا آغـاز کنيد !!!
[External Link Removed for Guests]

 
[External Link Removed for Guests] 
ارسال پست

بازگشت به “وهابیت”